نجمه گلناری
فصل تازه گلستان
11:12 - شنبه 22 فروردین 1405

فصل تازه گلستان

ساعت نزدیک چهار و نیم عصر بود که رسیدم به گلستان شهدا. جای پارک نبود. دیر رسیده بودم. توی اخبار خوانده بودم که ساعت سه مراسم تشییع شهدا بوده.

ماما مهسا
10:46 - شنبه 27 بهمن 1403
قصه‌ای خیالی از روزهای خوش بارداری

ماما مهسا

در آسانسور را هل دادم و از در کاملا باز وارد سالن انتظار شدم. به‌گمانم برق رفته بود و چشم‌هایم که هنوز به تاریکی عادت نکرده بود، همه چیز را تیره و مبهم می‌دید.

جشن شکرگزاری
08:11 - یکشنبه 18 آذر 1403
پرواز تا فردای زاینده رود

جشن شکرگزاری

امروز از وقتی رسیدم خانه، بابا گیر داده بود که باید بعدازظهر همراهش به جشن بروم. هرچه بهانه آوردم قبول نکرد. خسته بودم.