انگلیسیها که غلات را برای سربازهایشان خریدند، غله نایاب شد. اگر آردی هم به دستمان میرسید سیاه بود. نمیدانستیم آرد گندم است یا جو. چیزی قاتیاش کردهاند یا نه. جمعیت زیادی دم نانوایی صف میگرفتند؛ اما به خیلیهایشان نان نمیرسید. گرسنگی آنقدر زور داشت که مردم برای همین نان سیاه، همدیگر را تکهپاره کنند.
همسایهها از پشتبام میآمدند که آجانها بو نبرند. بعضی آجانها خیلی سخت میگرفتند. پیش میآمد که مردم توی کوچهها گیرشان میانداختند و میزدندشان. بعضیهایشان دوزار پول که میگذاشتند کف دستشان، غمض عین میکردند؛ چند تایی هم متدین بودند
ناصر مدیدیان (پدر) مردی از تبار بازار اصفهان، که در سکوت و بیادعایی، خط مقدمِ مقاومتِ مردم بود. او که از کودکی با فقر و تبعیض جنگید، با ایمان و وجدان، راه خود را از میان روزهای کودتا، مهاجرت، بازار و انقلاب تا تأسیس سپاه پاسداران و جنگ باز کرد
آغاباجی هربار میخواست برود بیرون خانه، پالتو را برمیداشت و فرو میرفت تویش. موهایش را میپیچید توی چارقد و کلاه سرش میگذاشت. پالتو توی تنش زار میزد. وقتی پالتو را میپوشید، آژانها حالیشان نمیشد که این آدم، زن است و نه مرد…
اما آنچه در ادامه میخوانید، معرفی بیش از 15 عنوان کتاب شاخص با تمرکز بر مسأله حجاب است که توسط نویسندگان یا ناشران اصفهانی به زیور طبع آراسته شده است…
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در تعریف تاریخ شفاهی گفته است: «تاریخ شفاهی یکی از شیوههای پژوهش در تاریخ است که به شرح و شناسایی وقایع، رویدادها و حوادث تاریخی براساس دیدگاهها، شنیدهها و عملکرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها میپردازد.»