به گزارش اصفهان زیبا؛ حسن بن على علیه السلام در هشتم ماه ربيعالاخر سال 232 هجرى از مادرش حُدَيث در مدينه منوّره به دنيا آمد.[1] القاب وى صامت، زكى، شافى و مشهورترين آنها عسكرى است زيرا در پادگان نظامى شهر سامرا زندگى مىكرد و كُنيه او ابومحمّد مىباشد.[2]
از دلايلى كه شيعيان براى امامت امام حسن عسكرى علیه السلام مطرح مىكنند، علاوه بر حديث لوح، نصوصى است كه پدر بزرگوارش بر امامت وى فرموده است. از جمله على بن مهزيار روايت كرده: «از حضرت هادى علیه السلام پرسيدم، اگر براى شما پيشآمدى شد، ما به چه كسى پناه ببريم؟ فرمود : عهد من براى بزرگترين فرزندم ابومحمّد است».
همچنين از يحيى بن يسار روايت شده : «امام هادىعلیه السلامچهار ماه پيش از مرگ خود به فرزندش حسن وصيت كرد و مرا با جمعى از دوستدارانش گواه بر آن گرفت».[3] براى امام عسكرى 7 قامتى معتدل، چشمانى درشت، چهرهاى زيبا، و اندامى نيكو و با جلالت ترسيم كردهاند. در علم، عبادت، زهد، كمال، دورى از پليدىها، شجاعت، كرم، سخاوت و ساير مكارم اخلاقى بر همگان پيشى داشت. وى همچون پدر و جدّش، به احترام امام رضا علیه السلام به ابنالرضا مشهور بود. دوست و دشمن او را به نيكى ياد مىكردند و مقام ارجمند او را گرامى مىداشتند.[4]
شرايط فتنه و اختناقآميز سامرا كه امام هادى علیه السلام در آن زندگى مىكرد، مانع از معرفى مستقيم جانشين خود به همه پيروانش بود، لذا كار معرفى امام عسكرىعلیه السلام براى جانشينى در ماههاى پايانى حيات امام على بن محمّد علیه السلام صورت گرفت و آن حضرت تنها به ياران نزديك خود، جانشينش را معرفى مىكرد. به همين سبب پس از رحلت امام هادى علیه السلام شمار اندكى از شيعيان به برادرش جعفر بن على گرويدند[5] ولى عظمت شأن و مقام علمى و معنوى آن حضرت در همهجا پيچيد و مقام امامت وى در ميان شيعيان تثبيت گرديد. شايان توجه است گروهى از شيعيان گمان مىكردند امامت در محمّد فرزند ديگر امام هادى علیه السلام است ولى وى پيش از رحلت پدرش از دنيا رفت و امام هادى علیه السلام تلاش تازهاى در تثبيت موقعيّت امام عسكرىعلیه السلام به عمل آوردند و آن حضرت را در ميان جمعى از ياران و خويشان خود معرفى كردند.[6]
اوضاع سياسى دوران امامت حسن بن على علیه السلام
حيات آن امام همام در دوران دو تن از خلفاى عباسى گذشت. پس از معتز، مهتدى خليفه گرديد. به نوشته برخى مورخان، در ميان بنىعباس مهتدى همانند عمربن عبدالعزيز بود.[7]
پس از آن معتمد، پسر متوكّل جانشين وى گرديد. وى به سرگرمى و لذتجويى مشغول بود لذا امور مملكت مختل گرديد و برادرش موفق، اداره امور را به دست گرفت. نفوذ ترکان در خلافت موجبات پریشانی اوضاع گردید و رشوه و فساد اداری و خرید و فروش مقامات خلافت امری رایج گردید. شورش همهجا را فراگرفت و يعقوب ليث صفارى از سيستان به فارس آمد و عازم بغداد شد. در بصره مردى به نام على بن محمّد مشهور به صاحبالزنج غلامان و بردگان زنگى را به دور خود جمع كرد و قدرت خود را به اطراف بسط داد. اوضاع مضطرب اجتماعى و فقر و فلاكت آنان سبب همراهى اين بردگان با وى شده بود. صاحبالزنج چند بار موفق به شكست قواى عباسى شد و چهارده سال در بصره و اطراف آن به حكومت پرداخت.[8] امام عسكرى علیه السلام درباره وى فرمود: «صاحبالزنج از ما اهلبيت نيست».[9]
در همين ايّام على بن زيد بن حسين از نوادگان امام حسين علیه السلام، در كوفه قيام كرد و گروهى از مردم اين شهر به وى پيوستند. وى در مصاف با قواى عباسى پيروز شد ولى مردم كوفه از همراهى با وى خوددارى كردند لذا على بن زيد به نزد صاحبالزنج رفت، چون ادعاى دروغين علوى بودن صاحب الزنج بر او معلوم شد، درصدد برآمد فرماندهان لشكرش را به سوى خود دعوت كند امّا به دست صاحبالزنج كشته شد.[10]
امام حسن عسكری علیه السلام در طى شش سال امامت خود، همواره تحت كنترل و مراقبت قرار داشت و او را چندين بار نزد سختترين دشمنان اهلبيت :، محبوس كردند، ولى نفوذ كلام و معنويت آن حضرت سبب شد تا زندانبان وى، از ستايشگران آن حضرت گردد. بار ديگر عباسيان وى را به يكى از سرداران ترك سپردند تا در حبس بر او سخت گيرد. پس از مدّتى در پاسخ به اعتراض عباسيان كه چرا بر او سخت نگرفته است گفت: «اين مرد روزها روزهدار و شبها به عبادت ايستاده و سرگرمى جز عبادت ندارد». عباسيان نيز سرافكنده بازگشتند.[11] ترس و وحشت و مراقبت دستگاه خلافت عباسى از امام حسن عسكرى علیه السلام به اين سبب بود كه :
- امام عسكرى علیه السلام راهنما و مرشد نيروى عظيم و سازمانيافته شيعيان بود.
- دستگاه جاسوسى عباسى بر اساس اخبار و روايات مربوط به قائم آل محمّد 9، مىدانستند كه مهدى 7 از نسل امام عسكرى علیه السلام خواهد بود.
نگرانى دستگاه خلافت عباسى چنان بود كه وى ناگزير بود، هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شود. برخى گزارشها نشان مىدهد كه در مسير رفت و آمد آن حضرت به دارالخلافه، شيعيان و انبوه مردم سامرا تجمع مىكردند[12] تا امام عسكرى علیه السلام را مشاهده كنند و از معنويت وى بهره ببرند. اين گزارش به خوبى محبوبيّت آن حضرت را براى ما ترسيم مىكند. در مقابل اين مراقبتهاى سخت، امام ناگزير بود شيوه تقيّه را پيشه نمايد و گاه به شيعيان مىنوشتند در مسير راه سلام و حتى اشاره هم به من نكنيد زيرا شما در امان نيستيد. روزى يكى از شيعيان وى قصد داشت فرياد بزند اى مردم اين ابومحمّد حجّت خداست، ناگهان امام عسكرى 7 با اشاره انگشت سبابه او را دعوت به سكوت كرد و بعدآ به وى فرمود: «بايد رازدارى كنيد وگرنه كشته مىشويد، پس خود را به خطر نيندازيد».[13]
معتمد عباسى از آن حضرت چنان وحشت داشت كه دائمآ از زندانبان خبر آن حضرت را مىگرفت و هنگامى كه از وى شنيد كه آن حضرت دائمآ در حال روزه و عبادت است دستور داد تا وى را در ماه صفر 260 هجرى از زندان آزاد سازند.[14]
سرانجام آن امام همام در هشتم ماه ربيعالاول سال 260 هجرى در سن 28 سالگى به شهادت رسید و طى مراسم باشكوهى، بنىهاشم و سران سپاه و نويسندگان و معتمدين شهر سامرا جنازه او را تشييع كردند. در آن روز شهر يكپارچه شيون و زارى بود، بازارها تعطيل گشت و سامرا در آن روز همچون روز رستاخيز گرديد.[15] و جنازه آن حضرت را در كنار مرقد پدر گرامىاش دفن كردند.[16] دلايل چندى به ما نشان مىدهد رحلت امام عسكرى علیه السلام طبيعى نبوده و بر اثر مسموميت به شهادت رسيده است. اين دلايل عبارتند از :
- خلفاى عباسى طى شش سال امامت آن حضرت پيوسته او را تحت كنترل و مراقبت و در حبس داشتند.
- پيش از معتمد، مهتدى درصدد قتل آن حضرت برآمد ولى اجل به او مهلت نداد.
- اصرار دستگاه خلافت عباسى براى نشان دادن سالم بودن جنازه در ملأ عام. آن گونه كه برادر خليفه در ميان مردم كفن را از روى چهره آن امام كنار زد و علويان و بنىهاشم و بزرگان و سران سپاه و قضات را شاهدگرفت كه جنازه سالم است.[17]
- پيشبينى امام عسكرى 7 به مادر خود كه فرموده بود، در سال 260 هجرى به من اذيتى خواهد رسيد كه مىترسم مرا دچار رنج و مشقت نمايد.[18]
- كوتاهى عمر امام حسن عسكرى علیه السلام و رحلت ناگهانى وى در سن بيست و هشت سالگى بدون سابقه بيمارى، فاصله كوتاه رهايى آن حضرت از زندان تا رحلت وى كمتر از يك ماه بود كه نشان از توطئه دستگاه خلافت عباسى در به شهادت رساندن آن امام دارد.
فعاليّتهاى فرهنگى امام حسن عسكرىدر راستای توانمند سازی امامیه
امام حسن عسكرى علیه السلام كه وظيفه هدايت و ارشاد مسلمانان و شيعيان خود را داشت كوشش وسيعى براى دفاع از عقيده اسلامى و اصول اعتقادى شيعه به عمل آورد، آنگونه كه طى نامهاى به اسحاق بن اسماعيل نيشابورى وى را از كوتاهى در دين و آخرت بازداشت[19] و شيعيانش را به پرواى از خدا، پارسايى در دين، كوشش در راه خدا، راستگويى، اداى امانت، سجده طولانى، نيكى با همسايه، احسان و محبت به خويشاوندان و خوش اخلاقى دعوت كرد و به آنان سفارش كرد زينت ما باشيد و ننگ ما نباشيد.[20] وى با پاسخگويى به اشكالات
ياران خود، دسيسههاى اهل غلو و مخالفان را خنثى مىكرد و انحرافات فرقههاى اسلامى را تصحيح مىنمود، آن گونه كه اعتقاد اهل حديث را درباره غيرمخلوق بودن قرآن ابطال كرد و فرمود: «خداوند خالق و آفريدگار همه چيز است و غير از او هرچه هست مخلوق و آفريده است».[21] آن حضرت به هدايت شيعيان خود در برابر جريانات انحرافى غلو و مدعيان دروغين امامت، مىپرداخت.
وى يارانش را از برداشتهاى انحرافى از قرآن و تفسيرهاى باطل بر حذر مىداشت. در عين حال مراقب بود كسانى عامل انحراف عقيدتى مسلمانان را فراهم نكنند از جمله هنگامى كه فيلسوف عرب، يعقوب بن اسحاق كندى كتابى درباره تناقضگويى قرآن نگاشت، آن حضرت براى يكى از شاگردان كندى استدلال كرد كه شايد گوينده قرآن غير از آنچه كه او از آن فهميده چيز ديگرى اراده داشته و در اين صورت الفاظ را براى غيرمعانى خودش وضع كرده است.
شاگرد كندى نزد استاد خود استدلال آن حضرت را مطرح كرد وى فورآ فهميد اين سخن از شاگردش نيست. وى در برابر اصرار كندى گفت : «امام عسكرى علیه السلام چنين استدلالى را به من تعليم داده است». سرانجام كندى اعتراف كرد : «چنين نظرى جز از اين خاندان صادر نمىشود».[22]
از ديگر فعاليّتهاى فرهنگى امام عسكرى علیه السلام آمادهسازى اذهان عمومى براى مسئله غيبت فرزندش حضرت مهدى(عج) بود. وى بايد يارانى تربيت مىكرد تا از نظر عقيدتى آماده و پذيراى چنين امرى باشند و مسئوليتهاى مربوط به آموزههاى غيبت را براى روند تاريخى تشيّع بپذيرند. البته احاديث مربوط به مهدى از سوى رسولاللّه صلی الله علیه و آله و ائمه : ديگر مطرح شده بود و به آرامى، شيعيان براى چنين مسئله مهمى آماده مىشدند. امام عسكرىعلیه السلام با گفتار و رفتار خود اين پديده نوين را براى شيعيان تبيين مىكرد آن گونه كه از پشت پرده با خواص و غيره سخن مىگفت، مگر اوقاتى كه براى رفتن به دارالخلافه ظاهر مىشد. اين عمل مقدمه غايب شدن امام زمان را فراهم مىكرد تا شيعيان با اين موضوع مأنوس شوند و منكر غيبت امام زمان نشوند.[23] امام عسكرى 7 وجود مبارك حضرت مهدى(عج) را براى ياران خاص خود ثابت مىكرد و طى نامههايى تولد وى و مسئله جانشينىاش را به اطلاع آنان مىرساند. از آن جمله محمّد بن على بن بلال مىگويد: «امام عسكرى 7 يك بار يك سال پيش از وفات خود و بار ديگر سه روز پيش از وفات خود جانشين خود را به من گزارش داده بود».[24] امام عسكرى علیه السلام پيش از وفات خود ياران خاص خود را چنان با مسئله غيبت آشنا ساخت كه وقتى رحلت كرد همگى آنان اتفاق داشتند كه او فرزندى را جانشين قرار داده است كه همو امام است و به مردم مىگفتند اسم از او نبريد و آن را از دشمنان نهان داريد.[25]
تربيت روایان و اصحاب
امام عسكرى علیه السلام بر خلاف كوتاهى دوران امامتش و تحت كنترل قرار داشتن و حبس در طى ايّام امامت خود، به راهنمايى و ارشاد شيعيان خويش و ياران پدرش مىپرداخت و طى جلسات حضورى و با نامههاى كتبى آنان را هدايت مىكرد و از افتادن آنان در گرداب فرقههاى انحرافى جلوگيرى مىنمود. منابع، آمار ياران امام حسن عسكرى علیهم السلام را به شمار 102 نفر نام بردهاند.[26] برخى از آنان عبارتند از :
اسحاق بن ربيع كوفى، محمّد بن حسن صفار، سرى بن سلامه، على بن جعفر قيّم، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى كه از ياران پنج نفر از امامان بود، عبداللّه بن جعفر حِمْيَرى، ابوعمرو عثمان بن سعيد عَمْرى، محمّد بن احمد بن جعفرى قمى، عبدالعظيم بن عبداللّه حسنى، حسين بن أشكيب و هارون بن مسلم. و اينك شرح مختصر دو تن از ياران امام عسكرى علیه السلام :
- حسين بن أشكيب مَروَزى : وى از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى علیهم السلام و از متكلمين، محدّثين و نويسندگان عالىمقدار شيعه بود. اصل او از مرو ولى مدّتى ساكن سمرقند و شهر كَش و سپس مقيم قم و خادم مقبره فاطمه معصومه بود.[27] وى را ثقه دانستند و بزرگان محدّثين به روايت او اعتماد دارند. تأليفاتى داشته و راوى صحيفه سجّاديه است.[28]
- هارون بن مسلم : اصل وى از انبار و ساكن سامرا و از اصحاب امام هادى علیهم السلامو امام حسن عسكرى 7 بود. وى را از محدّثان و مورّخان ثقه و صاحب تأليف دانستهاند.[29]
- محمد بن حسن بن فَرُّوخ صَفّار: وى از محدّثان گرانقدر و ثقه شيعه و متوفاى 290 هجرى در شهر قم مىباشد. وى داراى بيش از 38 اثر درباره اعتقادات و مسائل شرعى و آداب اجتماعى و زندگى روزانه شيعيان مىباشد.[30] از آثار باقىمانده وى كتاب بصائرالدّرجات است كه شامل احاديثى درباره مسائل اعتقادى و مناقب و علوم اهلبيت: مىباشد.[31]
آثار علمى امام حسن عسكرى علیه السلام
- روايات : در كتابهاى حديثى شيعه به ويژه كتب اربعه روايات بسيارى از آن امام همام نقل شده است.
- رسالة المنقبة : اين كتاب درباره مسائل حلال و حرام بوده است.
- نامهها : نامه نگاری یکی از راهبرهای توانمند سازی امامیه از سوی امامان علیهم السلام بود. از امام حسن عسكرى علیه السلام نامههاى بسيارى به اصحاب و يارانش در منابع آمده است و آن حضرت به وسيله آنها به شبهات و اشكالات آنان پاسخ مىگفتند، از آن جمله، نامه به اهالى قم و آوه است.[32]
نتیجه:
بیشترین حجم فعالیتهای علمی امام عسکری علیه السلام ناظر به توانمندسازی مذهب امامیه و رد مبانی و آراء فکری مخالفان بود؛ جریان های مذهبی و کلامی گوناگونی مثل مذاهب چهارگانه و معتزله و زیدیها و غالیان وجود داشتند که موجبات اختلاف اُمة را فراهم کرده بود. امام به شکل هوشمندانهای به تبیین مقوله امامت و حکومت پرداخت و با ادله و استدلالهای خود تفسیر مخالفان از این دو مقوله را رد نمود. ان حضرت با زمینهسازی مسأله غیبت و تبیین مفهوم ولایت و اجتهاد فقها به توانمندی و ادامه حیات مذهب امامیه حتی در زمان عدم حضور فیزیکی امام در جامعه کمک کردند. آن حضرت با تأکید بر عقل در فهم مسایل دینی، نگارش کتاب و نامه و تشویق یاران به کتابت، توجه و تأکید بر علم کلام در تفهیم و بازآموزی مباحث اعتقادی، بسیاری از آموزهها و تبلیغات اهل عامه را در آموزش دین ابطال کرد. اعمال تقیه در بعد فقهی و کلامی و اجتماعی نیز راهبردی بود برای حفاظت از شیعیان در برابر گزند مخالفان و آسیبهای زمانه. توجه به این مسأله باعث شد که جریان امامیه در عین تهدیدات موجود، بتواند جایگاه اجتماعی خود را حفظ، تقویت و ضربات دشمن را دفع کند. با همین رویکرد بود که امام عسکری علیه السلام، در محیط وحشت و اضطراب سامرا که در آن شیعیان کمی حضور داشتند، توانست برنامههای خود را در حفظ و تفسیر دین و هدایت اُمة و توانمند سازی شیعیان اجرا نمایند و برای ورود به عصر غیبت آماده کند. بر این اساس بررسی سیره امام عسکری علیه السلام میتواند راهبردهایی دقیق و علمی در حوزه توانمندسازی امامیه و تعامل مدبرانه با اُمة اسلامی در اختیار پژوهشگران و سیاستگذاران فرهنگی قرار دهد.
[1] . نوبختى، فرقالشيعه، ص 139.
[2] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، الجزءالرابع، ص 421.
[3] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 301.
[4] . همان، ص 307.
[5] . نوبختى، فرقالشيعه، ص 138.
[6] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 304.
[7] . مسعودى، التنبيه و الاشراف، ص 353 .
[8] . يعقوبى، تاريخ، ج 2، ص 507.
[9] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، الجزءالرابع، ص 429.
[10] . ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبييّن، ص 528.
[11] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 316، 320.
[12] . محمد بن جرير بن رستم طبرى، دلائل الامامه، ص 226.
[13] . مسعودى، اثباتالوصية لعلى بن ابىطالب، ص 266.
[14] . همان، ص 269.
[15] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 311.
[16] . همان، ص 301.
[17] . همان، ص 311.
[18] . مسعودى، اثبات الوصيه، ص 268.
[19] . ابن شعبه حرّانى، تحفالعقول،ص 577.
[20] . همان، ص580.
[21] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، الجزءالرابع، ص 436.
[22] . همان، ص 424.
[23] . مسعودى، اثباتالوصيّه لعلى ابن ابىطالب، ص 286.
[24] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 328.
[25] . شيخ صدوق، كمالالدّين و تمامالنّعمة، ج1، ص 184.
[26] . شيخ طوسى، رجال، ص 427.
[27] . نجاشى، رجال، ص 44، شماره 88.
[28] . على بن الحسين 7، صحيفه سجّاديه، روايت حسين بن اَشكيب، ص 48.
[29] . نجاشى، رجال، ص 438، شماره 1180.
[30] . همان، ص354، شماره 948.
[31] . محمد بن حسن صفّار، بصائرالدّرجات، صص 559 ـ 575.
[32] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، الجزءالرابع، ص 424.



