همراه با مرتضی اکبری؛ عکاس جنگ اصفهانی که این روزها پرتره‌هایی از مادران شهدا را در حوزه هنری به نمایش گذاشته است

قاب‌هایی از «صبر» روایت‌هایی از «عشق»!

«سرو در قاب»؛ عنوان نمایشگاهی است که این روزها در حوزه هنری اصفهان چراغش روشن است و در سه گالری آن، «مرتضی اکبری»؛ عکاس جنگ اصفهانی، پرتره‌هایی از مادران شهدا را که در سال‌های بعد از جنگ در قاب دوربینش جای گرفته، به نمایش گذاشته است.

تاریخ انتشار: 10:00 - شنبه 12 مهر 1404
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
قاب‌هایی از «صبر»  روایت‌هایی از «عشق»!

به گزارش اصفهان زیبا؛ «سرو در قاب»؛ عنوان نمایشگاهی است که این روزها در حوزه هنری اصفهان چراغش روشن است و در سه گالری آن، «مرتضی اکبری»؛ عکاس جنگ اصفهانی، پرتره‌هایی از مادران شهدا را که در سال‌های بعد از جنگ در قاب دوربینش جای گرفته، به نمایش گذاشته است. در سکوت این قاب‌ها، اما صدایی هست که شنیده می‌شود. صدای مادرانی که سال‌هاست فرزندان‌شان را به تاریخ سپرده‌اند، اما هنوز با نگاه‌شان، با چین‌های صورتشان، با لبخندهای محو و اشک‌های پنهان، روایت‌گر روزهای جنگ‌اند. در این نمایشگاه، هر پرتره یک زندگی‌ست؛ یک خاطره‌ زنده از صبری بی‌انتها. لنز دوربین این عکاس، نه فقط تصویر گرفته، بلکه روح زمان را ثبت کرده است. لحظه‌هایی که شاید هیچ واژه‌ای توان توصیف‌شان را نداشته باشد. عصر یک روز پاییزی، کنار هنرمندی نشستیم که سال‌ها در دل میدان‌های جنگ بوده، و حالا با نگاهی انسانی و هنری، مادران شهدا را به قاب کشیده؛ نه برای نمایش، بلکه برای یادآوری. برای اینکه فراموش نکنیم، پشت هر قهرمان، مادری ایستاده است.

مرتضی اکبری که از سال 85 به صورت جدی کار عکاسی از مادران شهدا را شروع کرده است، می‌گوید: در ابتدا، دوربینم تنها شاهدی بود بر زندگی روزمره‌ خانه‌هایی که خاطره‌ فرزندان‌شان هنوز در گوشه ‌وکنارشان نفس می‌کشید.
عکس‌هایم از سبک زندگی خانواده‌های شهدا بود، از قاب‌هایی که روی دیوار مانده بودند، از سکوت‌هایی که پر از خاطره بود. اما از جایی دیگر عکس‌هایم معنای دیگری گرفتند.
نه فقط ثبت لحظه، بلکه ثبت ردپای زندگی‌هایی که به جا مانده‌اند. از آن روز، دلم می‌خواست با همان عکس‌ها بروم خانه‌ شهدا. نه فقط برای دیدن، بلکه برای گفت‌وگو.

برای شنیدن صدای مادرانی که هنوز با خاطره‌ فرزندان‌شان زندگی می‌کنند.
برای ثبت چیزی فراتر از تصویر. برای ثبت حقیقتی انسانی، عمیق و جاودانه.
او ادامه می‌دهد: از جایی به بعد، همسرم همراهم شد. حضور او، پروژه را به مسیر تازه‌ای برد. آن‌جا که من فقط می‌توانستم ببینم و ثبت کنم، او لمس کرد، هم‌دل شد و گاهی دستی کشید بر چادر مادر شهیدی که برای عکس باید مرتب می‌شد، یا موهایی را صاف کرد که سال‌ها در انتظار فرزند، سفید شده بودند. اینجا دیگر کار من نبود. اینجا، نگاه زنانه او بود که تصویر را کامل کرد.

اکبری البته می‌گوید عکاسی من منحصر به پرتره مادران شهدا نبوده و نیست بلکه من برای هر شهید، یک مجموعه عکس دارم؛ نه فقط پرتره، بلکه روایت تصویری از خانه‌ای که هنوز با خاطره‌ او نفس می‌کشد.
اما در این نمایشگاه، تنها پرتره‌ مادران شهدا به نمایش درآمده‌اند؛ چهره‌هایی که هرکدام، قصه‌ای از صبر، داغ و شکوه را در خود دارند.
به گفته این عکاس جنگ و دفاع مقدس، این قاب‌ها، نه فقط تصویرند، بلکه سندی‌اند از عشق و ایثار؛ از زنانی که فرزندان‌شان را به تاریخ سپردند، اما خود در سکوت قهرمان ماندند.

مرتضی اکبری حالا می‌رود به یکی از خاطرات زیبای به جاماند از روزی که راهی خانه مادر شهیدی شد در شمال کشور.
از قاب عکس‌هایی که آن روز در قاب دوربینش نشست و از خاطره‌ای که در عمق جانش ماند و ته‌نشین شد.
او این خاطره را این‌گونه برای ما روایت می‌کند: در یکی از سفرهای عکاسی‌ام به شمال، به خانه‌ مادر شهیدی رفتم. قاب عکس پسرش، حسین، را به دستش دادم و شروع کردم به ثبت لحظه‌ها. اما در میان حرف‌هایش، مدام نام دیگری را زمزمه می‌کرد: «مسعود… مسعود…»
با تعجب پرسیدم: «مگه اسم پسرتون حسین نیست؟ چرا می‌گویید مسعود؟»

لبخند محوی زد و گفت: «مسعود هم پسر منه.» عکسی دیگر را نشانم داد. نامش مسعود بود، اما فامیلی‌اش فرق داشت.
پرسیدم: «این که فامیلی‌اش با شما فرق می‌کنه…» و آن‌جا بود که فهمیدم مسعود، پسر جاری‌اش بوده؛ مادری که هنگام زایمان از دنیا رفته و این مادر، کودک یتیم را بزرگ کرده بود.
وقتی این را گفت، دیدم خانواده‌اش آرام آرام اشک می‌ریزند. نه فقط از داغ حسین، بلکه از بزرگی دل مادری که هنوز نگران فرزندخوانده‌اش بود، نه فقط فرزند خودش. هم حسین شهید شده بود، هم مسعود.

اما نامی که بر زبان این مادر جاری بود، مسعود بود و من، در آن لحظه، فهمیدم که گاهی عشق، از مرزهای خون هم فراتر می‌رود.
اینجا هر پرتره، یک داستان است. هر چین صورت، یک خاطره‌ جاودانه. در این نمایشگاه، چهره‌هایی را می‌بینیم که سکوت‌شان از هزار فریاد بلندتر است.
مرتضی اکبری با لنز دوربینش، روح مادران شهدا را به تصویر کشیده؛ هنرمندی که قاب‌هایش، مرثیه‌ای بصری از عشق و ایثارند.
اینجا، این تصاویر تنها ثبت یک لحظه نیستند. تجسمی هستند از حافظه، دلتنگی و پیوندی که زمان هرگز نتوانسته آن‌ها را از هم بگسلد. مادرانی سالخورده در سکوتی سیاه و سفید، تصویری از گذشته را در آغوش دارند.

گذشته‌ای که نه فقط یک انسان، که یک جهان از خاطرات و عاطفه در آن جامانده است.
در این عکس‌ها، چشم‌ها فراتر از یک پرتره ساده عمل می‌کنند؛ تصاویری که به زندگی بدل شده، به حافظه‌ای که همچنان زنده است، به غیاب و حضوری که درهم تنیده‌اند.
تاریکی پس‌زمینه، عمق سکوت و تنهایی را به رخ می‌کشد و دست‌های لرزان اما محکم، نشان از چنگ زدن به خاطره‌ای دارد که هنوز قلب را می‌تپاند.