زینب تاج‌الدین
صحنه‌ای از همدلی جمعی
۱۱:۰۰ - شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴
اربعین شهدای امنیت وطن با حضور پرشورخانواده شهدا و مردم در گلستان شهدای اصفهان برگزار شد

صحنه‌ای از همدلی جمعی

هوای گلستان شهدای اصفهان، رنگ دیگری داشت؛ انگار زمان کمی آهسته‌تر می‌گذشت و هر قدم، صدای خاطره‌ای را زنده می‌کرد. خانواده‌ها آرام میان ردیف‌های سنگ‌قبرها حرکت می‌کردند و بعد کنار مزار عزیزانشان می‌نشستند.

پابه‌پای یک انتظار چهل و دو سالۀ ادامه‌دار!
۱۰:۳۲ - دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
از شهادت همسر تا داغ فرزند به روایت «فرشته توانگریان»، همسرشهید «حسن شیخ‌بهایی»

پابه‌پای یک انتظار چهل و دو سالۀ ادامه‌دار!

چشمانش می‌خندد، صورتش هم، اما دلش نه! چهل و اندی سال است که چشم انتظار است… چشم انتظار یک خبر، چشم انتظار یک دلخوشی عمیق! سالهاست منتظر یک زنگ تلفن است.

«عباس» نظریه‌پردازی برجسته بود!
۱۱:۵۰ - سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
شهید حاج عباس نیلفروشان به روایت سردار چهارباغی؛ از فرماندهان قرارگاه مرکزی خاتم ‌الانبیا و سپاه قدس

«عباس» نظریه‌پردازی برجسته بود!

سرتیپ پاسدار حاج محمود چهارباغی از فرماندهان جبهه مقاومت و سپاه قدس شاید یکی از افرادی باشد که حاج عباس نیلفروشان را به خوبی شناخت و در دوران حیات او، به خصوص در سال‌های فعالیت مبارزاتی‌اش در جبهه مقاومت همراه و همسیرش بود.

هم برادر است، هم شاگرد آقای فدایی!
۱۱:۱۲ - یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دانش‌آموز سربلند مدرسه دارالسلام

هم برادر است، هم شاگرد آقای فدایی!

«سُوگ» و «حُزن»، ساکت و سربه‌زیرش کرده و سخت وارد گفت‌وگو می‌شود. انگار هنوز داغِ برادر بیست و یکساله‌اش را هضم نکرده، حتی وقتی از چگونگی شهادت «محمدمهدی» در آن شب سردِ پنجشنبه «هجدهم دی‌ماه» در «میدان امام حسین»(ع) «قهدریجان» می‌پرسم و او بدون هیچ درنگی می‌گوید: «اینها را خیلی به من نگفتند…!»

معلمی‌ که «فدایی» وطن شد!
۱۱:۰۱ - یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
روایتی نیم‌روزه از مدرسه دارالسلام؛ پای صحبت‌های دانش‌آموزانی که از معلم شهیدشان «محمدمهدی فدایی» گفتند

معلمی‌ که «فدایی» وطن شد!

از شلوغی حیاط مدرسه تا خلوتی کلاس درسی که قاب عکس آقای فدایی را روی میز معلم نشاندند، خیلی راهی نیست. مدرسه «دارالسلامِ» شهر درچه خیلی نُقلی و جمع و جور است…! زنگ تفریح را زده‌اند و پسربچه‌های دوازده‌سیزده‌ و حتی چهارده ساله از سروکول هم بالا می‌روند.

قهرمانِ بابا!
۱۲:۴۰ - سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴
گفت‌وگو با فرزند سردار شهید میثم رضوانپور که از چهارسالگی پا به توپ شد و این روزها یک فوتبالیست حرفه‌ای است

قهرمانِ بابا!

«چهارسالگی» برایش می‌شود نقطه شروع یک مسیر متفاوت. مسیری که از «توپ» و «دروازه» شروع می‌شود. می‌گوید اولش یک علاقه بود اما حمایت پدر و پشتیبانی او، همه چیز را عوض کرد.

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!
۱۱:۱۷ - شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴
چرا حجت‌الاسلام جوان‌آراسته به عریان بودن روایت‌های تصویری از جنایت‌های تروریستی در روزهای اخیر، واکنش نشان داد؟

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!

بیست‌ونهم دی ماه بود که «حجت‌الاسلام محمدرضا جوان آراسته»؛ فعال فرهنگی، نویسنده، مدیر و موسس مدرسه نویسندگی مبنا در صفحات مجازی خود نوشت: «اگر من رو به عنوان کسی که اهل فرهنگم قبول دارید، اگر می‌پذیرید که تربیت رو می‌شناسم و تا حدی اصول تربیتی رو بلدم، اگر قبول دارید که توی این سال‌ها بالاخره با زیروبم رسانه آشنا شدم، برای سلامت خودتون و اطرافیان‌تون، فیلم‌های مربوط به جنایات تروریستی روزهای گذشته رو نه تماشا کنید و نه برای کسی بفرستید.

اقتدارِ اصفهان!
۱۲:۰۵ - سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴
و دوباره جوانه می‌زنیم؛ از همان جایی که زخم خوردیم!

اقتدارِ اصفهان!

اقشار و آحاد مختلف مردم اصفهان و مسئولین استان، عصر روز گذشته از پیش از آغاز رسمی برنامه، در میدان بزرگمهر حضور پیدا کردند و با در دست داشتن پلاکاردها و دست‌نوشته‌هایی انزجار خود را از آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان دادند و با محکوم کردن اقدامات ت

سالی متفاوت در سایه «جنگ»!
۱۴:۳۵ - شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴
روایت یک سال عجیب و غیرمنتظره در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا

سالی متفاوت در سایه «جنگ»!

روزنامه اصفهان‌زیبا در آستانه بیست‌و‌دو سالگی ایستاده است؛ بیست‌ودو سال روایت، بیست‌ودو سال همراهی با مردم و بیست‌و‌دو سال پاسداری از ارزش‌هایی که ریشه در «ایثار و شهادت» و «مقاومت و ایستادگی» دارند در «صفحه پایداری».

چندتا دوستش داری…؟! «یه دنیا»!
۱۱:۳۶ - دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴
یک روایت عاشقانه از پسری که این روزها هیچ صبحانه‌ای برایش خوشمزه نیست

چندتا دوستش داری…؟! «یه دنیا»!

گرمای تیرماه عجیب برتنش مانده و چشمانش از رفتن مادر، هنوز داغ است. کلماتش را بریده بریده به زبان می‌آورد و با لهجه شیرین اصفهانی حل شده توی حرف‌هایش، از آن روز تلخ می‌گوید. از روزی که مادر برایش تمام شد. از مادری که وقتی می‌پرسم چندتا دوستش داری؟

«لادن» در دود و خون!
۱۰:۵۶ - دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴
مادری که رفت، پدر و پسری که ماندند؛حسین نریمانی، همسر شهیده مریم قنبریان از شهدای جنگ دوازده‌‌روزه اصفهان، این رفتن و ماندن را روایت می‌کند

«لادن» در دود و خون!

«دود» و «خون»! کوچه را دود گرفته بود و زمین را ردِ خون….! این کوتاه‌ترین روایت از کوچه لادن، در دهمین روز از جنگ دوازده روزه با اسرائیل است.

هم‌سنگری در جاده خندق!
۱۲:۰۴ - یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴
روایتی که دلدادگی حاج حسین لادانی را به سردار شهید حاج علی باقری به تصویر می‌کشد

هم‌سنگری در جاده خندق!

خودش را بی‌سیمچی سردار شهید حاج «علی باقری» معرفی می‌کند و می‌گوید که آشنایی‌اش با حاجی از جاده «خندق» شروع شده است؛ جاده‌ای در شرق دجله که برای بچه‌های جنگ خاطرات فراوانی از آتش و خمپاره و بمباران دارد.