محله و سرسبزی آن هنوز حال‌وهوای قدیم روستای راران را دارد

مردان راران از صفای گذشته می‌گویند

راران از آن روستاهای الحاق‌شده به خوراسگان است که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. در این محله قدیمی که دارد شکل شهر به خودش می‌گیرد، هنوز بارقه‌های زیادی از زندگی آرام روستا دیده می‌شود.

تاریخ انتشار: 14:59 - سه‌شنبه 6 آبان 1404
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
مردان راران از صفای گذشته می‌گویند

به گزارش اصفهان زیبا؛ راران از آن روستاهای الحاق‌شده به خوراسگان است که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. در این محله قدیمی که دارد شکل شهر به خودش می‌گیرد، هنوز بارقه‌های زیادی از زندگی آرام روستا دیده می‌شود.

سرسبزی و زمین‌های کشاورزی هنوز در همسایگی خانه‌های محله راران به‌خوبی دیده می‌شود. مردان کشاورزی که زندگی‌شان روی این زمین‌ها می‌گذرد و روزی‌شان را از دل زمین‌های راران بیرون می‌کشند، کم نیستند؛ اما کم‌آبی و بی‌رونقی کشاورزی دارد توان کشاورزان و زمین‌ها را می‌گیرد و عرصه‌های سرسبز جایشان را به زمین‌های بی‌آب‌وعلف و خاکی می‌دهند که می‌شود بلای جان تا مایه مباهات اهالی محل.

در کنار جاده‌ای که به شهرک سلامت می‌رسد داخل زمین کشاورزی، مردی دوزانو روی زمین نم‌دار نشسته بود و با داس مخصوصش مشغول دروی یک سبزی خوش‌عطر بود. جلو می‌رویم. می‌خواهیم دسته‌ای از سبزی‌ها را دستش بگیرد تا عکسی به یادگار بگیریم.

خوش‌برخورد است. سال‌ها کشاورزی کرده و شغلش همین بوده است. باآنکه هنوز کشاورزی می‌کند، اما دل‌خون است از وضعیتی که برای کشاورزی در حال رخ‌دادن است. همان‌طور که با داس می‌زند زیر دسته‌های سبزی‌ و آن‌ها را درو و دسته می‌کند، سرش را بالا می‌گیرد و با کلام نافذی که دارد، می‌گوید: «حرف اول را در دنیا کشاورز می‌زند. همه سر سفره می‌نشینند و از محصولات کشاورزی استفاده می کنند. چرا باید کشاورزی به این وضعیت تبدیل شود.»

بوی سبزی تازه می‌پیچد توی بینی‌مان و حال خوشی برایمان ایجاد می‌شود. مرد ادامه می‌دهد: «اگر درآمد زیادی داشته باشد، جوان‌ها می‌آیند سمت کشاورزی. نباید بگذاریم این زمین‌ها نابود شود.»

مراسم عروسی باصفا بود

راهمان را به‌سمت محله راران کج می‌کنیم. کنار پارک محله پیرمردها دورهم جمع شده‌اند. جا کم است و دوسه نفری در گوشه‌وکنار پارک و روی وسایل بازی نشسته‌اند. یکی از آن‌ها یک گوشه پارک نشسته و زانویش را با دو دستش گرفته است. خنده‌رو و بانشاط است. دعوتمان می‌کند پای صحبتش بنشینیم تا از قدیم‌ها و خاطره‌هایش برایمان بگوید.

حاج یدالله امینی، پیرمرد خوش‌صحبتی است که زندگی اباواجدادش در راران گذشته. خاطره‌های گذشته راران را خوب به خاطر دارد و صحبتش را این‌طور شروع می‌کند: «100سال پیش اینجا به راه روان معروف بود و در کوچه اصلی دو مناره قرار داشت. از سبزه‌میدان یک جاده اصلی بود. اگر کسی آنجا می‌ایستاد به‌راحتی مناره میدان کهنه را می‌دید.»

داستان جاده ارابه

او به جاده ارابه راران اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «از این جاده، سنگ و وسایل موردنیاز را با ارابه حمل می‌کردند که از آن زمان تاکنون به جاده ارابه معروف است.»

رسم‌ورسوم محله‌های قدیمی از جذاب‌ترین خاطره‌های مردمان بومی محله است؛ حاج یداالله هم اول سراغ مراسم عروسی در راران می‌رود: «اینجا که ما نشستیم، حمام بود؛ اما حالا پارک شده است. قدیم‌ها اهالی راران ظهرها وعده همه را می‌گرفتند و داماد را به حمام می‌بردند. وقتی داماد را می‌شستند، چاووشی می‌کردند و می‌رفتند برای ناهار. ناهار هم شیربرنج بود. ناهار می‌خوردند و غروب می‌رفتند برای آوردن عروس. دایی عروس یک شال جلوی عروس می‌گرفت؛ یک آینه هم برادر عروس می‌گرفت و می‌گفتند اینجا مکان سلام است و داماد باید سلام بدهد. همه ترقه می‌زدند. آن وقت‌ها ترقه را از سبزه‌میدان می‌خریدیم. در کوچه راه می‌افتادند. چند قدم که عروس می‌آمد، می‌ایستاد و می‌گفت: “نمی‌آیم؛ باید داماد سلام بدهد”. بعد کمی آرام‌تر می‌آمد و دوباره می‌ایستاد. داماد می‌آمد و سلام می‌داد.»

حاج یدالله با یادآوری خاطره‌های گذشته، از صفای آن روزها می‌گوید و آداب‌ورسوم محله برای سفر اهالی به مشهدمقدس و زیارت امام‌رضا(ع)‌: «وقتی کسی می‌خواست به مشهد برود، دم راهی برایش می‌چیدند و چاووشی می‌کردند.»

پیرمرد که صدای خوشی دارد، قسمتی از چاووشی‌هایی را که آن زمان اجرامی‌کرده، با صدای خوش می‌خواند: «به مدینه مصطفی را صلوات/ دوم به نجف شیر خدا را صلوات/ خدا گفته بر همه به 11 پسران ابوطالب / به روی ماه هریک جداجدا صلوات» .

به گفته حاج یدالله، آن زمان سفر مشهد دیر اتفاق می‌افتاد و مشهدی وقتی پایش به روستا می‌رسید، با استقبال مردم مواجه می‌شد. آن‌ها شخص زائر را روی شانه بلند می‌کردند و تا خانه می‌بردند. لذت زیارت حضرت‌رضا(ع) به همه می‌رسید و آنان می‌شدند زائر.

گله‌داری که از رونق افتاد

حاج یدالله از شغل اهالی محله و اینکه بیشتر آن‌ها گله‌داری می‌کردند، می‌گوید: «در آن زمان خانه‌ای نبود که دام نداشته باشد. نعمت فراوان بود. آن روزها باران فراوانی می‌بارید؛ آن‌قدر زیاد که گاهی سیل می‌شد و حتی طاق خانه‌ها را خراب می‌کرد.»

او می‌افزاید: «اینجا قنات‌های زیادی وجود داشت. وقتی باران زیاد می‌بارید، آبی که به سیل تبدیل‌ می‌شد، به‌طرف قنات‌ها راهی می‌شد، اصلا گردوخاکی در اینجا نبود. نعمت فراوان بود. حمام قدیمی در محله داشتیم که خزینه‌ای بود و آب آن از چاهی که در نزدیکی‌‌اش قرار داشت، تأمین می‌شد.»

صحبت با مردان موی‌سفید راران و شنیدن خاطره‌های روزگاران گذشته، جذابیت زیادی دارد و لذت صحبت‌کردن با اهالی قدیمی را دوچندان می‌کند.