شهید علیرضا سیدان به روایت دخترش

شهید اردیبهشتی

شهید علیرضا سیدان ازجمله جوانان مؤمن و متعهدی بود که در سال‌های پرالتهاب انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس، با قلبی سرشار از ایمان و اراده‌ای استوار، راه خدمت و ایثار را برگزید.

تاریخ انتشار: 12:55 - سه‌شنبه 11 آذر 1404
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
شهید اردیبهشتی

به گزارش اصفهان زیبا؛ شهید علیرضا سیدان ازجمله جوانان مؤمن و متعهدی بود که در سال‌های پرالتهاب انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس، با قلبی سرشار از ایمان و اراده‌ای استوار، راه خدمت و ایثار را برگزید.

او که در اردیبهشت۱۳۳۶ دیده به جهان گشود، در اردیبهشت۱۳۶۱ و در عملیات بیت‌المقدس جان خود را در راه دفاع از اسلام و میهن فدا کرد. دخترش، وجیهه سیدان، از خاطره‌ها و روایت‌های مادرش می‌گوید که هفت سال زندگی مشترک با این شهید بزرگوار را «سال‌های خوشبختی واقعی» می‌داند. گفت‌وگوی پیش‌رو روایتی است صمیمی از زندگی، اخلاق، و ایمان مردی که زندگی کوتاهش را وقف خدمت، محبت و مجاهدت کرد.

در ۱۷سالگی ازدواج کرد

پدرم در خانواده‌ای مذهبی در اردیبهشت۱۳۳۶ متولد شد. در ۱۷سالگی ازدواج‌کرده و زندگی ساده اما سرشار از محبت را آغاز کرد. ابتدا به شغل تراشکاری پرداخت و هدفش را «خدمت به کشاورزان و محرومان» قرار داد. او مردی آرام، مهربان و مسئولیت‌پذیر بود که در کارهای خانه و تربیت فرزندان همراه و یاور همسرش به‌شمار می‌رفت؛ تا جایی که مادرم می‌گفت: «تا زمانی که پدرتان بود، من اصلا متوجه بچه‌داری نمی‌شدم. او بسیار در کارها به من کمک می‌کرد.» ایشان همیشه اقوام و فامیل را دور هم جمع می‌کرد و به صله‌رحم اهمیت بسیاری می‌داد.

کارش را رها کرد و وارد فعالیت‌های انقلابی شد

با اوج‌گیری نهضت امام خمینی (ره)، پدرم، کارش را رها کرد و از نخستین روزها وارد میدان مبارزه شد. نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) را که از پاریس می‌رسید، پیاده و تکثیر می‌کرد و در پخش اعلامیه‌ها و حضور در راه‌پیمایی‌ها فعال بود. شجاعت و بی‌پروابودنش زبانزد اطرافیان بود؛ حتی در روزهای حکومت‌نظامی، با بی‌اعتنایی به خطر، در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کرد.

در بخش صنایع نظامی فعالیت می‌کرد

پس از پیروزی انقلاب، به کمیته انقلاب اسلامی پیوست و سپس با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد ملحق شد. ایشان هیچ‌گاه حقوقی از سپاه نمی‌گرفت و می‌گفت: من به این پول نیاز ندارم. روزی که می‌خواست به جبهه برود باید حساب حقوق را تسویه می‌کرد. حقوق‌ها را دریافت و همان‌جا به صندوق کمک به جبهه واریز کرد. او در دستگیری عوامل ساواک و طاغوتیان نقش فعالی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، به‌سبب تخصص در تراشکاری در بخش صنایع نظامی فعالیت می‌کرد و در ساخت سلاح و تجهیزات جنگی سهم داشت؛ اما روح بی‌قرارش او را به خط‌مقدم کشاند.

سه روز پس از اعزام شهید شد

به خاطر کاری که داشت و نیازی که به او بود، اجازه رفتن به جبهه، به او نمی‌دادند؛ ولی به اصرار خودش، مجوز حضور یک‌ماهه در عملیات بیت‌المقدس را گرفت. تنها سه روز پس از اعزام، در حین نجات یکی از هم‌رزمان مجروحش، تیری به پهلویش اصابت کرد. او توانست مجروح را تا آمبولانس برساند؛ اما همان لحظه، خود به فیض شهادت نائل آمد. اردیبهشت سال ۶۱ بود. در آن زمان من سه سال داشتم و برادر بزرگم شش‌ساله بود؛ برادر کوچکم هم بعد از شهادت پدرم به دنیا آمد.

توصیه می‌کرد با قرآن مأنوس باشیم

شهید سیدان نه‌تنها پدری دلسوز، بلکه مردی باایمان و اخلاقی والا بود. مادرم می‌گوید: «پدرتان همیشه به نماز، قرآن و کمک به نیازمندان اهمیت فراوان می‌داد و به من توصیه می‌کرد قرآن بخوانم و با قرآن مأنوس باشم.» پدرم بسیار مهربان و در کنار مهربانی‌اش، باجذبه بود.