منیره فهامی

منیره فهامی

خبرنگار گروه هم‌محله

آرشیو مطالب منتشر شده
وقتی یک اتاق، تاریخ می‌شود
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
گزارشی از نمایشگاه شهید اصغر لاوی و روایت زندگی او از زبان فرزندش رسول

وقتی یک اتاق، تاریخ می‌شود

از پله‌ها که بالا می‌رویم، انگار قدم‌به‌قدم از زندگی روزمره جدا و وارد لایه‌ای دیگر از زمان می‌شویم؛ طبقه سوم خانه، جایی که یک اتاق ساده به نمایشگاهی از خاطره، ایمان و رشادت تبدیل شده است.

معجزه‌ای به نام زندگی
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
مصطفی غلامعلیان از برادران شهیدش عباس و علی و برادر جانبازش اکبر می‌گوید

معجزه‌ای به نام زندگی

در بعضی خانه‌ها، جنگ فقط یک فصل از تاریخ نیست؛ بخشی از زندگی است. خانه‌ای که نام شهید و جانباز با نفس‌های مادر و خاطره‌های برادر گره‌خورده، هنوز هم بوی ایثار می‌دهد. آنچه می‌خوانید، روایت مصطفی غلامعلیان است؛ برادر دو شهید، علی و عباس غلامعلیان و برادر جانباز اکبر غلامعلیان؛ روایتی از خانواده‌ای معمولی که روزگار، آن‌ها را به اسطوره‌های بی‌ادعا بدل کرد.

از همت‌آباد تا میدان همت
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
روایت روح‌الله نورشرق از برادران شهیدش حجت‌الله و آیت‌الله

از همت‌آباد تا میدان همت

در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله همت‌آباد، به خانه‌ای می‌رسیم که نامش با ایثار گره خورده است، خانه‌ای که دو فرزندش را در راه اسلام و ایران تقدیم کرده و هنوز صدای دعا، مداحی و خاطره، در شریان این بنا جاری است.

شهیدی که دو بار به خاک سپرده شد
۱ بهمن ۱۴۰۴
آسانت هاکوپیان از برادر شهیدش «هراچ» می‌گوید

شهیدی که دو بار به خاک سپرده شد

در تاریخ این سرزمین، ایران تنها یک جغرافیا نیست؛ روایت همدلی مردمانی است که در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، از نام، نشان و تفاوت‌ها عبور کردند و برای «ایران» ایستادند.

خاطراتم با صیاد و حاج قاسم
۱ بهمن ۱۴۰۴
گفت‌و‌گو با سرهنگ خلبان آرتیم ملیکیان

خاطراتم با صیاد و حاج قاسم

او خلبان روزهای جنگ است؛ همان روزها که شجاعت، ایمان و عشق به وطن آسمان را خانه او کرده بود.

نور چشمِ بابا!
۳۰ دی ۱۴۰۴
روایت‌های زندگی شهید «امیرعلی پیمانی»، شهید مدافع امنیت، از زبان پدر و مادرش

نور چشمِ بابا!

پدر که باشی، همه طور دیگری رویت حساب می‌کنند. می‌شوی تکیه‌گاه و ستون محکم خانواده. اما گاهی پدر هم می‌شکند، شانه‌هایش می‌لرزد و اشکش جاری می‌شود؛ وقتی‌که پسرش مظلومانه به شهادت می‌رسد؛ آن هم اولین پسرش. همانی‌که اولین بار بابا شدن با او برایش معنا شده بود. قند توی دلش آب می‌شد وقتی قد کشیدنش را می‌دید.

اسم این بچه را «احمدرضا» بگذارید
۹ دی ۱۴۰۴
روایت رضوان هنرمند از پسر شهیدش احمدرضا هاشمی

اسم این بچه را «احمدرضا» بگذارید

بعضی مادرها، مادرشدن را زودتر از آنچه دنیا انتظار دارد تجربه می‌کنند و بعضی، زودتر از آنچه دلشان تاب بیاورد، داغ مادرانه را. رضوان هنرمند، مادری است که تنها پانزده سال با پسرش اختلاف سنی داشت و این فاصله بیشتر شبیه رفاقت بود تا نسبت نسل‌ها.

مثل البرز؛ محکم و استوار
۹ دی ۱۴۰۴
گفت‌وگو با البرز بابادی‌عکاشه، جانباز ۷۰درصد

مثل البرز؛ محکم و استوار

گاهی یک نام و یک تاریخ، می‌تواند خلاصه‌ای از یک‌عمر ایستادگی باشد. البرز بابادی‌عکاشه، نوجوانی که هنوز ۱۷ سالش تمام‌نشده، دل به جبهه زد و در تاریکی شب‌های شلمچه، قامتش را به دفاع از وطن سپرد. شب‌هایی که بوی نیزارهای دریاچه ماهی با صدای گلوله و انفجار درهم‌آمیخته بود و شهادت، از همیشه نزدیک‌تر نفس می‌کشید.

همنوازی خاموش دندان‌ها  در آب‌های یخ‌زده اروند!
۲ دی ۱۴۰۴
روایتی از سی‌و‌نهمین آیین بزرگداشت شهدای عملیات کربلای۴ که در گلستان‌شهدا برگزار شد

همنوازی خاموش دندان‌ها در آب‌های یخ‌زده اروند!

قدم که در گلستان شهدا می‌گذاری، انگار زمان آرام‌تر نفس می‌کشد. هوای زمستانی گلستان، بوی سکوتی آشنا دارد؛ سکوتی که سال‌هاست با نام شهدا عجین شده است. برف‌هایی که هنوز بر شانه‌ بعضی شاخه‌ها مانده‌اند، گویی سپیدی کفن‌هایی‌ هستند که تاریخ را روشن کرده‌اند.

نماز حضرت‌زهرا(س) او را بازگرداند
۲۶ آذر ۱۴۰۴
روایت فخرالملوک نفریه از پسر شهیدش حسین بهشتی‌خو

نماز حضرت‌زهرا(س) او را بازگرداند

هم‌صحبت مادری می‌شوم که بعد از گذشت 43 سال هنوز داغ پسر برایش خیلی تازه است. نگاهش هنوز در کوچه‌های سال‌های دور قدم می‌زند؛ همان‌جا که پسرِ ریزنقش و پرجنب‌وجوشش میان بازار و خانه می‌دوید.

شهیدی که میزبان زائران است
۲۵ آذر ۱۴۰۴
شهید محسن انصاری به روایت پدرش، حاج‌حسن

شهیدی که میزبان زائران است

در دل محله حسن‌آباد و در آستانه ورود به حیاط امامزاده احمد، جایی که نسیم آرامِ عصرگاهی پاییزی میان درختان کهن‌سال سُر می‌خورد و پرندگان گویی سرود آسمانی زمزمه می‌کنند، نگاهت بی‌اختیار به‌سوی محفظه شیشه‌ای کوچکی می‌افتد که در میان سنگ‌فرش‌ها، همچون دُرّی درخشان می‌درخشد؛ گویی اینجا نقطه‌ای است که زمین و آسمان دست یکدیگر را گرفته‌اند، نقطه‌ای که از میانش نسیمی از جنس نور عبور می‌کند.

از عَرَبان تا آیت‌الله خادمی
۲۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از مدرسه علمیه آیت‌الله خادمی در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام حاج شیخ‌علی‌محمد گلپایگانی

از عَرَبان تا آیت‌الله خادمی

در کوچه‌های قدیمی محله حسن‌آباد به سردری کاشی‌کاری‌شده می‌رسیم که نوشته سفیدرنگ «اَنَا مَدینهُ العِلم وَ عَلی بابُها» زیر کلمه ‌الله جل‌جلاله نشان از مکانی دارد که جای تحصیل علم و دانش است و این گمان با دیدن نام مدرسه علمیه آیت‌الله خادمی (عَرَبان) به‌ یقین می‌رسد.