منیره فهامی

منیره فهامی

خبرنگار گروه پایداری

آرشیو مطالب منتشر شده
فرش‌بهشتِ صیرفیان
۲۸ مهر ۱۴۰۵
روایت زندگی استاد محمدصادق صیرفیان از زبان فرزندش

فرش‌بهشتِ صیرفیان

بعضی آدم‌ها در زندگی‌شان چیزی می‌سازند که با رفتنشان تمام نمی‌شود؛ اثری که تار و پودش تنها از نخ و ابریشم نیست؛ بلکه از عشق، ایمان، ذوق و سال‌ها تلاش جان گرفته است.

دفترهای نیمه‌تمام یک برادر
۲۸ مهر ۱۴۰۵
گفت‌وگو با فاطمه رضیان، خواهر شهید سید ابراهیم رضیان

دفترهای نیمه‌تمام یک برادر

سید ابراهیم رضیان تنها ۱۷ سال داشت که راهی جبهه شد. جوانی باهوش، اهل مطالعه، مهربان و فداکار که پیش از آنکه در میدان نبرد اسلحه به دست بگیرد، در خانه تکیه‌گاه مادر، پدر و خواهرانش بود. او رفت تا از سرزمینش دفاع کند؛ اما بازگشتی در کار نبود.

صدای پدر؛ نخستین نغمه‌ قرآن
۷ مهر ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با محمدحسام رشادی، قاری و مدرس قرآن ساکن محله ارغوانیه

صدای پدر؛ نخستین نغمه‌ قرآن

گاهی علاقه‌ای که در کودکی در جان آدمی ریشه می‌دواند، سال‌ها بعد به مسیری برای زندگی تبدیل می‌شود؛ درست مثل صدای قرآنی که از کودکی در خانه‌ای شنیده می‌شود و آرام‌آرام دل کودکی را با کلام خدا مأنوس می‌کند.

جایی برای روح‌الله!
۷ مهر ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با مریم رحمانی همسر شهید روح‌الله تقیان، از شهدای جنگ ۱۲ روزه

جایی برای روح‌الله!

از آن جوان‌هایی نبود که در روستا با هیاهو و رفت‌وآمدهای پرسر و صدا شناخته شوند؛ آن‌قدر بی‌سروصدا زندگی می‌کرد که حتی پدر و مادرش می‌گفتند: «ما اصلاً نفهمیدیم روح‌الله کی بزرگ شد.»

مهدیه آمد؛ اما بابا نرسید!
۲۳ شهریور ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با همسر محمد همتی، شهید اغتشاشات دی‌ماه

مهدیه آمد؛ اما بابا نرسید!

گاهی یک زندگی، پیش از آنکه فرصت کند قد بکشد، در چند قاب کوتاه خلاصه می‌شود؛ چند دیدار، چند خاطره، یک عقد و رؤیای ساختن خانه‌ای که قرار بود پر از صدای خنده باشد.

رفت تا دیگران بمانند!
۲۳ شهریور ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با سهراب کیانی، رزمنده و پدر شهید مهدی کیانی

رفت تا دیگران بمانند!

در محله باطان زینبیه، بعضی کوچه‌ها فقط مسیر عبور آدم‌ها نیستند؛ گاهی خودشان بخشی از یک خاطره‌اند. کوچه ابوریحان، کوچه ۱۱ و بن‌بست ۳۱، امروز نام مردی را بر خود دارند که روزگاری از همین حوالی گذشته، در همین محله بزرگ شده و میان مردم زندگی کرده است.

روایت جنگ با مرکب و شمع
۱۰ شهریور ۱۴۰۵
گفت‌وگو با حسین پودزَر، هنرمند نقاش محله شفق

روایت جنگ با مرکب و شمع

گاهی یک محله، تنها مجموعه‌ای از خانه‌ها و خیابان‌ها نیست؛ پشت بعضی از پنجره‌هایش، سال‌ها تجربه، هنر و خاطره جریان دارد. حسین پودزر، هنرمند نقاش محله شفق، یکی از همین چهره‌هاست.

رازهای زندگی جلال!
۱۰ شهریور ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با همسر سردار شهید سید جلال‌الدین توسلمند، شهید جنگ رمضان

رازهای زندگی جلال!

بعضی آدم‌ها وقتی می‌روند، خانه فقط از صدای قدم‌هایشان خالی نمی‌شود؛ انگار بخشی از نشاط، خنده و حتی هوای خانه را با خود می‌برند.

پاتوق کتابی در دل مسجد
۱۰ شهریور ۱۴۰۵
گفت‌وگو با زینب محمدی، مسئول پاتوق کتاب «آیه»

پاتوق کتابی در دل مسجد

از بلوار شفق وارد کوی کوه نور می‌شویم و سراغ پاتوق کتاب مسجد امام علی(ع) را می‌گیریم. نور چراغ نئونی که روی شیشه سکوریت پاتوق روشن است، نام «پاتوق کتاب آیه» را به رهگذران یادآوری می‌کند. اینجا کتاب‌ها فقط روی قفسه‌ها چیده نشده؛ انگار بخشی از فضای اینجا شده است.

شش ماه زندگی، یک عمر دلتنگی
۱۸ مرداد ۱۴۰۵
روایتی از شهید ابوطالب کیقبادی از زبان همسرش

شش ماه زندگی، یک عمر دلتنگی

گاهی عمر یک زندگی مشترک، به اندازه فاصله میان شکوفه‌های بهار تا سرمای زمستان است؛ کوتاه، اما آن‌قدر عمیق که تا پایان عمر در حافظه انسان باقی می‌ماند.

چشم‌هایی که هنوز به راه مانده‌اند
۱۸ مرداد ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با سمیه حسن‌زاده، دختر شهید جاویدالاثر حسین حسن‌زاده

چشم‌هایی که هنوز به راه مانده‌اند

گاهی بزرگ‌ترین میراث یک انسان، خاطره‌ای نیست که خودت دیده باشی؛ روایت‌هایی است که دیگران از او برایت ساخته‌اند.

قصه اولین تابلوفرش قلم‌زنی ایران
۱۸ مرداد ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با رسول غلامی، هنرمند قلم‌زن لیمجیری

قصه اولین تابلوفرش قلم‌زنی ایران

از میان شش برادر قلم‌زن، تنها او ماند؛ مردی که هنرش را به هیچ قیمتی از ایران نبرد. گاهی سرنوشت یک هنرمند از صدای چکش‌هایی آغاز می‌شود که هنوز دست‌های کودکانه توان نگه‌داشتنشان را ندارد.