برخی آدمها در روزهای عادی، راوی زندگیاند؛ دوربین به دست میگیرند، قصهها را ثبت میکنند و لحظهها را برای تاریخ نگه میدارند. اما در روزهای بحران، نمیتوان فقط پشت دوربین ایستاد و تماشا کرد؛ باید در میدان بود، در کنار مردم، میان موکبها، در کوچههای آسیبدیده و در جمع خانوادههایی که روزگار سختی را پشت سر میگذارند.
همزمان با شیوع بیماری کرونا و از سال ۹۸، کارشان را با تشکیل گروه جهادی «نقطه اثر» شروع کردند و بعد با مباحث فرهنگی و جهاد تبیین کارشان را ادامه دادند؛ تا اینکه با توجه به شرایط، بحثهای عمرانی و محرومیتزدایی نیز به کارشان اضافه شد.
موشکهای دشمن از همان روزهای نخست، تنها خانهها را هدف نگرفته بودند؛ آرامش دلها نیز زیر آتش تهدید قرار داشت. دهم اسفند، بیستوهفتمین موکب را ثبت کردند؛ موکبی که برای خادمانش به «موقعیت ۲۷» تبدیل شد.
جنگ، تلخترین روایت زندگی انسانهاست؛ جایی که صدای انفجار، جای خنده کودکان را میگیرد و خانههایی که مأمن آرامشاند، در یک لحظه به آوار تبدیل میشوند. در جنگ، فقط ساختمانها ویران نمیشوند؛ بلکه دلها، آرزوها و امنیت مردم نیز آسیب میبینند.
در دل محله آزادان، هنرمندی رشد کرده که روایت شخصیاش از جنگ، خانواده و تصویر، به زبان عکاسی شکل گرفته است. علی نجاتبخش، متولد ۱۳۷۱، مدرس دانشگاه و دانشآموخته کارشناسیارشد عکاسی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.
باید میرفتند؛ درست مثل بیست شبِ پیش از آن. باید میرسیدند به وعدهگاه عاشقان؛ به همان موکب فلکه جهاد که هر شب، چراغ دلشان آنجا روشن میشد.
در دل محلهای که روزهایش با همهمه کودکان و رفتوآمد اهالی میگذرد و شبهایش با خاطره جنگ رمضان گره خورده، مکانی قرار است مرهمِ همین خاطرهها باشد؛.
از سهراه ملکشهر که به سمت خیابان پاسداران میرویم، در دل خیابان پاسداران، روبهروی پمب بنزین مارچین، موکبی برپا شده که چون نگینی درخشان، قلبها را به سوی خود میخواند. هشت غرفه رنگارنگ که هر کدام با قصهای و فعالیتی، چون هشت بال پرواز، فضایی از همدلی و خدمت را به نمایش گذاشتهاند.
گاهی در شلوغی زندگی، آدمهایی کنارمان هستند و آنقدر ساده و بیادعا خدمت میکنند که حضورشان را عادی میبینیم؛ اما وقتی ناگهان از میان ما میروند، تازه میفهمیم چه ستون آرام و بیصدایی را از دست دادهایم.
در دل شهرک قدس، جایی میان بوی قهوه تازه آسیابشده و صدای آرام فنجانها بر پیشخوان چوبی، قهوهخانهای هست که بیش از یک مغازه معمولی است.
در گوشهای از شهر، در میان هیاهوی خیابانها و صداهای روزمرگی، مردی فرمان خودرویی ساده را در دست دارد؛ اما پشت این فرمان و مسافرکشی، دنیایی از غیرت و ایمان پنهان است.
در دل محله کوجان، جایی میان خانهها و کوچههایی که بوی خاطره میدهند، خیابانی آرام نشسته است که نام شهیدان کاظمی را بر خود دارد؛ سید محمد و سید محسن کاظمی. این نامها تنها نشانی یک مسیر نیستند؛ ردّ قدمهاییاند که سالهاست در حافظۀ مردم ماندهاند.