10 سال زندگی در تحریریه «اصفهان‌زیبا» خاطره‌های تلخ و شیرین زیادی را به جای گذاشت

این سه‌هزارو650 روز… !

10 سال گذشت؛ همه سال‌هایی که با سرعت برق و باد رفت و به اندازه یک چشم برهم‌زدن طی شد!

تاریخ انتشار: 13:29 - شنبه 20 دی 1404
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
این سه‌هزارو650 روز… !

به گزارش اصفهان زیبا؛ 10 سال گذشت؛ همه سال‌هایی که با سرعت برق و باد رفت و به اندازه یک چشم برهم‌زدن طی شد! حالا که تا چندین سال دیگر کم‌کم پا به میان‌سالی می‌گذارم، شاید پُر بیراه نباشد اگر بگویم در «اصفهان‌زیبا» مویی سفید کرده و به اندازه سه‌هزارو650 روزی که در این روزنامه، مشق روزنامه‌نگاری کرده‌ام و قلم زده‌ام و روزها به سوراخ و سنبه‌های شهر سرک کشیده‌ام و شب‌ها با دلهره و دل‌دادن به کاراکترهای سوژه‌هایم سر به بالش گذاشته‌ام، تجربه‌های تلخ و شیرین به‌دست آورده‌ام، تجربه‌هایی که قطعا اگر «اصفهان‌زیبا» نبود، هرگز به‌دست نمی‌آمد.

حالا یک دهه گذشته و زمانه عوض شده است. فضای مجازی با سرعت نور درحال گسترش‌بوده و تمامی معادله‌های قدیمی روزنامه‌نگاری را برهم زده و حتی آن‌ها را تحت‌تأثیر قرار داده است. روزنامه‎‌نگاران ابزارهای مختلف و نوینی در اختیار گرفته‌اند و راه‌ومنش روزنامه‌داری و روزنامه‌نگاری با آن زمان‌ها فرق کرده و شکل‌وشمایل جدید به خود گرفته است و حتی برخی از روزنامه‌نگاران افسار کار خود را به هوش مصنوعی سپرده‌اند و از گزارش‌های بی‌سروته و تکراری که «جی‌‌پی‌تی» برایشان می‌نویسد، ذوق‌زده می‌شوند و فریاد شعف سرمی‌دهند و روزنامه‌نگاری را در آن خلاصه می‌کنند!

خیلی‌ها هم از مرگ روزنامه‌ها در عصر مجازی سخن می‌گویند و آن را اتفاقی قریب‌الوقوع می‌دانند؛ اما دروغ چرا؟ راستش را بخواهید، من و امثال من که به ازای نوشتن هر گزارش، خون دل خورده‌ایم و کنج تحریریه سال‌هاست به خانه‌مان تبدیل شده، دورماندن از آن را نمی‌توانیم تاب بیاوریم.

هرچند در همه این سال‌های روزنامه‌نگاری دست روزگار گاهی ما را از تحریریه و جمع آن دور انداخته است، ولی هر بار تمام زورمان را زده‌ایم و سرودست شکسته‌ایم که دوباره به خانه‌مان بازگردیم و صدای جامعه شویم؛ همین ما که سال‌ها به اتهام دلدادگی به قلم و کاغذ چه مصائبی را که تحمل نکردیم و چه رنج‌ها که نکشیدیم؛ رنج بیکاری و دستمزدهای اندک، آب‌‌رفتن‌تحریریه‌ها و دلهره از آینده مبهم و گزارش‌های خط‌خورده و حذف‌شده از داخل صفحه و هزارویک مصیبتی که بیان آن در این مجال نمی‌گنجد؛ ولی «ما» با جان و دل آن‌ها را خریدیم و لحظه‌ای بیکار ننشستیم و تا آنجا که توان داشتیم و داریم، بی‌مزدومنت به بیان مسائل و مشکلات مردم پرداختیم و در این راه مصیبت‌های فراوان کشیدیم؛ گاهی در مظان اتهام قرار گرفتیم و گاهی حرف‌ها و حدیث‌ها و توهین‌ها و بی‌توجهی‌های فراوانی نصیبمان شد؛ به ویژه در روزنامه‌ای که ارگان شهرداری محسوب می‌شود؛ چرا که فقط می‌خواستیم صدای مردم باشیم و بدون آنکه کسی صدای «ما» باشد، از «ما» سخن بگوییم.

با همه سختی‌ها و بی‌پولی‌ها و ترس از آینده و… دست روی دست نگذاشتیم و بیکار ننشستیم؛ هنوز هم مشکلات جامعه را منعکس می‌کنیم و مسئولان ناکارآمد را به چالش می‌کشانیم و جریان‌ به راه می‌اندازیم و هیچ‌گاه دست از طلب برنمی‌داریم. ما هم می‌دانیم که عصر، عصر جولان شبکه‌های مجازی است. ما هم می‌دانیم در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که نسل جدیدش در شبکه‌های مجازی رشدونمو یافته است و شاید چندان اقبالی به روزنامه‌ها و مطبوعات نداشته‌باشد؛ ولی اجازه بدهید بدون اغراق بگوییم که «اصفهان‌زیبا» نه‌تنها خواننده‌ها و مخاطبان خود را دارد که هنوز تأثیرگذاری‌ و اثربخشی‌‌اش پابرجاست؛ این را شاید فقط ما بدانیم که صبح‌به‌صبح پس از انتشار مطالبمان در روزنامه با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو می‌شویم؛ مایی که روزمان را با صدای زنگ تلفن و پیگیری خواسته‌ها و مطالبه‌های شهروندان شروع می‌کنیم و شبمان را هم با فکرکردن به سوژه‌ها و نحوه پرداخت به آن‌ها.

خستگی تنمان هم وقتی رفع می‌شود که خبر می‌رسد پیگیری‌هایمان به نتیجه رسیده و باری از دوش کسی برداشته شده‌است. هرچند روزبه‌روز از تعدادمان کاسته می‌شود و خیلی‌ها می‌آیند و می‌روند و من هم نمی‌دانم تا کی در «اصفهان‌زیبا» قلم خواهم زد؛ اما عشق و دلدادگی به این روزنامه و روزنامه‌نگاری همچنان پابرجا خواهد بود. به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی/ به صد دفتر نشاید گفت
حسب‌الحال مشتاقی… .