قلب جنگ، بدون ضربان

فیلم «نیم‌شب» ساخته محمدرضا مهدویان با موضوع جنگ دوازده‌روزه، به دلیل سابقه و فیلم‌سازی خاص کارگردانش، مرا وسوسه کرد تا آن را ببینم و بفهمم اثر جدید او چه ویژگی‌هایی دارد.

تاریخ انتشار: 15:21 - پنجشنبه 23 بهمن 1404
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
قلب جنگ، بدون ضربان

به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم «نیم‌شب» ساخته محمدرضا مهدویان با موضوع جنگ دوازده‌روزه، به دلیل سابقه و فیلم‌سازی خاص کارگردانش، مرا وسوسه کرد تا آن را ببینم و بفهمم اثر جدید او چه ویژگی‌هایی دارد.

مهدویان در این فیلم رویکردی متفاوت در کارگردانی در پیش گرفته است. برخلاف آثار قبلی او مانند «ماجرای نیمروز» و «رد خون» که دکوپاژ و فضاسازی مستندگونه داشتند، در «نیم‌شب» کمتر نشانی از آن شیوه آشنا دیده می‌شود.

با این حال، به نظر می‌رسد دکوپاژ و طراحی نماهای این فیلم نیز چندان ایده یا حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و کارگردانی در سطحی معمولی و فاقد تأثیرگذاری بصری خاص باقی می‌ماند.

یکی از تصمیمات پرریسک مهدویان در این پروژه، استفاده از بازیگران ناآشنا و غیرستاره است. این انتخاب می‌تواند با هدف افزایش حس واقع‌نمایی و باورپذیری فضا صورت گرفته باشد.

در نگاه اول، این ایده قابل تحسین است، اما نتیجه نهایی نشان می‌دهد که هدایت بازیگری قدرتمندی پشت آن نیست. اگرچه عملکرد کلی بازیگران فیلم را نمی‌توان ضعیف ارزیابی کرد اما با توجه به سابقه مهدویان و انتظاری که از یک کارگردان با پیشینه کار با بازیگران مطرح می‌رود، هدایت بازیگر بسیار ضعیفی صورت گرفته است.

گذشته از این، بزرگ‌ترین ضعف فیلم که باعث تشدید سایر کاستی‌ها نیز می‌شود، ریتم کند و ضرباهنگ بسیار پایین آن است.

فیلم با وجود خطر هر لحظه انفجار و کشته شدن هزاران نفر در کمال تعجب، هیچ‌گونه حس اضطراب، خطر یا تعلیقی ندارد. شخصیت‌ها آرام و عادی است، ریتم تدوین کشدار و فاقد تنش است و نماها پشت سر هم بدون ایجاد هیچ دلهره‌ای چیده شده‌اند. بیننده هرگز باور نمی‌کند که این شخصیت‌ها در معرض مرگ لحظه‌ای هستند.

این فقدان ریتم و تعلیق، فیلم را به یک بازگویی صرف رویدادها تبدیل کرده و فرصت هرگونه همذات‌پنداری و درگیری عاطفی را از مخاطب می‌گیرد.این مشکل ریتم، مانند یک عدسی بزرگ، سایر ایرادات فیلم را نیز برجسته می‌کند.

فیلم با رویکردی کلی‌نگر، می‌کوشد تا شخصیت‌های مختلف با داستان‌های فرعی متعدد را در گیرودار جنگ نشان دهد که در نوع خود قابل تحسین است اما برخی از خطوط روایی فیلم ناتمام رها شده‌اند یا به نتیجه روشنی نمی‌رسند و فیلمنامه در نهایت دچار پراکنده‌گویی می‌شود.

به نظر می‌رسد اگر فرصت بیشتری برای پیش‌تولید و بازنویسی فیلمنامه صرف شده بود، امکان پرداخت عمیق‌تر به شخصیت‌ها و حل مسائل پیرنگ‌های فرعی وجود داشت. در شرایط فعلی، کندی ریتم و فقدان تعلیق، ظرفیت‌های بالقوه‌ی این ایده و سوژه‌ آن را تا حد زیادی خنثی کرده است.