قاسم در قاب ساده روستا

فیلم «کوچ» را محمد اسفندیاری بر اساس کودکی تا سال‌های انقلاب زندگی حاج قاسم سلیمانی ساخته است و یکی از دلایلی که تماشاگران به سالن سینما برای دیدن فیلم آمدند، همین موضوع بود. فیلم کوتاه «سیزده‌سالگی» در رابطه با اتفاقی است که در نوجوانی حاج قاسم برایش رخ می‌دهد.

تاریخ انتشار: ۱۴:۳۹ - سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
قاسم در قاب ساده روستا

به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم «کوچ» را محمد اسفندیاری بر اساس کودکی تا سال‌های انقلاب زندگی حاج قاسم سلیمانی ساخته است و یکی از دلایلی که تماشاگران به سالن سینما برای دیدن فیلم آمدند، همین موضوع بود. فیلم کوتاه «سیزده‌سالگی» در رابطه با اتفاقی است که در نوجوانی حاج قاسم برایش رخ می‌دهد. پدرش مبلغ سنگینی را بدهکار می‌شود و او برای جبران بدهی پدرش در شهر مشغول به کار می‌شود. اما فیلم بلند، بسط‌یافته فیلم کوتاه است و از کودکی شروع می‌شود و با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تمام می‌شود.

فضای روستا و اجرای مستندگونه

از همان ابتدا که در سالن سینما می‌نشینیم، حالت مستندگونه فیلم به همراه ضرباهنگ نسبتا آرام و نه کند فیلم، فضاسازی روستا و نشان دادن اخلاق و آداب‌ورسوم روستاییان و سبک زندگی‌شان و مشقت‌ها و در عین حال صمیمیت، ما را به یاد مستندهای پرتره می‌اندازد و زمان زیادی از فیلم مربوط به همین کودکی و روستا می‌شود.

فیلم خوشبختانه عاری از شعار است و مخاطب آن را پس نمی‌زند و نسبت به فیلم کوتاه کمی لطیف‌تر است و سادگی کودکانه قاسم و دوستانش که کودکان روستایی هستند، بر لب تماشاگران خنده می‌آورد. دیالوگ‌ها آزاردهنده نیست. لهجه‌ها حداقل برای ما که کرمانی نیستیم خوب به نظر می‌رسد و در کنار طراحی لباس و چهره ساده روستایی، در راستای واقع‌نمایی خوب عمل کرده است.

ضعف بزرگ؛ ناتوانی در قصه‌گویی

اما در فیلم «کوچ» هم متاسفانه با این مشکل مواجهیم که فیلم توان قصه گفتن و داستان‌پردازی ندارد و بیشتر شبیه این می‌ماند که تعدادی خرده‌روایتِ کتاب‌های مختلف را در کنار هم قرار داده است؛ به‌جای آن‌که علت و معلول و پیرنگ داستانی خلق کند.

بیشتر مدت زمان فیلم مربوط به کودکی و نوجوانی حاج قاسم، شخصیت اصلی است، اما تنها در مدت زمان کوتاهی در انتهای فیلم، به شکل ضرب‌العجل‌‎گونه و شتاب‌زده، انقلاب اسلامی، ازدواج و جنگ را خلاصه می‌کند. در واقع پراکندگی در روایت باعث می‌شود برخی موضوعات به حال خود رها شوند و موضوعات مهم هم در قالب جملات و عکس و بازسازی‌های کوتاه در انتهای فیلم خلاصه شود.

البته منکر اهمیت دوران کودکی در فیلم که نشان‌دهنده ریشه تربیتی شخصیت است، نمی‌شویم؛ برعکس، عامل این‌که فیلم شعاری نشده، همان است و پس‌زمینه تصمیم‌های شخصیت را مشخص می‌کند، اما مدیریت ‌نشده و پراکندگی باعث شده آن‌طور که فیلم ظرفیت دارد، در خروجی نباشد.

قاسم در قاب ساده روستا

فیلم مردم روستا یا مردم شهر را هیچ‌کدام را منفی نشان نمی‌دهد و تنها عنصر منفی یا ضدقهرمان، نیروهای ساواک هستند که البته به دلیل عدم شخصیت‌پردازی کافی در فیلمنامه، اگر از قبل پیش‌زمینه‌ای نسبت به نام قاسم سلیمانی نداشته باشیم، نمی‌دانیم به چه علت به دنبال او می‌دوند و قاسم سلیمانیِ فیلم متأسفانه نسبت به انقلاب منفعل‌تر نشان داده شده است؛ در صورتی که کتاب‌های مربوط به دوران نوجوانی قاسم سلیمانی، او را به گونه‌ای دیگر روایت می‌کند و حاج قاسم را تنها یک جوان غافل یا ساده روستایی نمی‌داند. در واقع شخصیت قاسم را به‌عنوان یک قهرمان تلاش‌گر برای نجات خانواده‌اش درک می‌کنیم؛ نه به‌عنوان یک انقلابی دغدغه‌مند که بیشتر ایراد این است که منحنی شخصیت این‌جا به‌درستی شکل نمی‌گیرد.

راوی؛ تکیه‌گاهی برای روایت

داستان فیلم از زبان راوی بیان می‌شود که همان قاسم در کودکی و نوجوانی است که اگر راوی نباشد، تقریبا یک پای فیلم لنگ می‌ماند و باعث خسته‌کننده‌شدن فیلم می‌شود.

ظرفیت از دست‌رفته تصویر

به نظر می‌رسد تمهیدات تدوینی هنگام گذر از کودکی به نوجوانی قاسم می‌توانست بهتر رعایت شود و یا با مچ‌کات‌های بهتری انجام شود. هم‌چنین بدیهی است که در دوران نوجوانی بازیگرهای کودکی بچه‌ها باید عوض شود، اما دلیل این‌که در دوران نوجوانی دو بازیگر بازی می‌کنند، زیاد منطقی نیست.

از نکات مهمی که باید به آن توجه شود، انتخاب قطع تصویری 4:3 است که حالت نوستالژیک و کلاسیک را ناخودآگاه به مخاطب القا می‌کند، ولی کارگردان برخلاف فیلم کوتاه «سیزده‌سالگی» از ظرفیت‌های بصری این قطع تصویری غافل و در ترکیب‌بندی تصاویر تا حدی غفلت شده است. در واقع وقتی فیلم را می‌بینید، تفاوتی نمی‌کند، اگر در همان قطع تصویری استاندارد اکثر فیلم‌های امروز تولید شده باشد.

علاوه بر این موضوع، «سیزده‌سالگی» همان‌طور که در کوپاژ از «کوچ» بهتر عمل کرده است، شامل پلان‌های حساب‌شده‌ای است، اما در فیلم، پراکندگی فیلمنامه در کارگردانی و پلان‌ها هم دیده می‌شود؛ انگار که نباید هیچ‌چیز بلااستفاده بماند و تعداد پلان‌های بلاتکلیف بیشتر است.

روایتی که به خط پایان می‌دود

باوجود نقاط مثبتی که فیلم دارد، نقاط ضعف عمده‌ای دارد که در فیلمنامه، مثل سایر فیلم‌هایی که تاکنون در جشنواره دیده‌ایم، حضور دارد. در مدت زمان ۱۱۰ دقیقه‌ای فیلم، متأسفانه تنها در دقایق پایانی فیلم اتفاقات مهم چپانده شده بود تا بیشتر رفع تکلیف شود و چیزی از قلم نیفتد و ذهن ما را دوباره با این پرسش مطرح می‌کند که معیار سرمایه‌گذاران یا تهیه‌کنندگان برای رساندن یک فیلمنامه به مرحله تولید دقیقا چیست؟