به گزارش اصفهان زیبا؛ ایران را قوی و عزیز بداریم؛ چرا که عشق به وطن، از ایمان راستین انسان خبر میدهد و انسان مؤمن، هرگز در خاک وطن، به ذلّت و زاری نمیمیرد تا از ترس چنین مُردنی، بتواند در عظمت این سخن شک کند.
ایران را دوست بداریم؛ چرا که خداوند، دست عطوفت بینهایت خویش را بر سر طبیعتِ پرشکوه آن کشیده است و جایجای آن را به مظهر زیبایی و زیباییدوستی خویش تبدیل کرده است. ایران را دوست بداریم؛ چراکه اینجا، همیشه، در طول تاریخ، زادگاه گروه بزرگی از باایمانترین و سختکوشترین زنان و مردان مؤمن به اندیشه حق، به راهِ حق، به نبردِ به خاطر حق بوده است، مردان و زنانی که شادمانه و در اوج رضایت، شهادت بهخاطر حق را پذیرفتهاند.ایران را با عِرقِ خاکپرستی یا بهخاطر آنکه مَسندِ بدکارترین سلاطینِ ستمکارِ تاریخ بوده است یا با دستاویزِ رذیلانه تفاوتهای نژادی و قومی نخواهیم؛ بل بهخاطر آن بخواهیم که اینجا را بهگونهای مأمنِ استوارِ مبارزانِ به خاطر حق و حقیقت نگه داریم و به جمیع مؤمنانِ جهان اطمینان بدهیم که مردم این سرزمین، تا هستند، دشمن کاری ستمکاران و بدکارانند و حامی سرسخت ستمدیدگان و پاکاندیشان.
قدرت و سلامت و آبادی و عظمت بخشیدن به ایران، به نشاط و دلزندگی و اتّحاد و صمیمیّت فراخواندنِ مردم ایران و ایران را به الگوی کامل رفاه و سعادت و شادمانی و کار و تولید تبدیل کردن، دلگرم کردن مبارزان و مؤمنان سراسر جهان است و عظمت بخشیدن به فرهنگ معنویّت بشری.هر حرکتی، نقطه آغازی دارد، و در هر آغاز کردنی، خطر کردنی هست. تا قَدَمی برنداشتهای، در مخاطره برداشتن آن قدم نیستی. تا کاری را نکردهای، از تو نمیُپرسند که چرا آنکار را به نادرستی و نارسایی انجام دادهای. تا راه طولانی «از فکر تا عمل» را طیّ نکردهای، هیچکس به افکار تو کاری ندارد. چه قدمهایی که ما مردم میتوانیم برای این سرزمین برداریم که بر نمیداریم. این برای ما که هدف و آرمانی برای ساختن ایرانی قوی داریم نشانهای میخواهد. نشانه اتّحاد، یکپارچگی، همصدایی، همدلی و اینکه اگر فردا، باز، بخواهند زندگیِ ما را مورد مُخاطره قرار بدهند، بدانند که ما اینطور باهمیم و در کنار هم و پیوسته به هم و برای فتح قلّههای رفیع زندگی، حاضر و آمادهایم. اصل این است که ثابت کنیم ما به شکلی شگفتانگیز، آمادهایم، کاملا آماده و حاضر و قبراق.
ما باید بدانیم از زندگی کردن در ایران چه میخواهیم و دنبال چه هستیم. دانایی ما نباید فقط به اندازه دانایی خودمان باشد، در زندگی مردمان ایرانزمین، بسیار چیزها هست که ما نمیدانیم. شناختِ ایران و امکانات و ظرفیّتهای بسیار متنوّع و بهواقع شگفتانگیزِ آن، قدمی بلند و اساسی است در جهت برانگیزی مردم سختْکوش و سلامت وطن به انتخاب کارهای تولیدی، به عنوان شغل و قراردادن کشور در خط تولید. ساختن ایرانی قوی، برای ما، باید نوعی عبادت باشد. قدمبرداشتن، شهامت میخواهد، شرافت میخواهد، قدرت اعتقاد میخواهد. کارکردن، جرأت میخواهد، دل میخواهد، شور میخواهد. خطر کردن، ایمان میخواهد و هشیاری. دریا دریادل میخواهد تا ایرانی قوی ساخته شود که از جهات مختلف به درد ما بخورد. در این مسیر امید را فراموش نکنیم. امید، مثل یک عمل جرّاحی بسیار دقیق، ماهرانه و پیروزمندانه، روی مغز و قلب است. ایمان و اراده، همان داروی شفابخشی است که داروسازان بزرگ عالم، دربهدر، بهدنبال آن میگردند.ما باید بدانیم که در جمع نیرویی است که اگر نیروی تکتک افراد آن جمع را جداجدا محاسبه کنند و بر هم بیفزایند، یک صدم آن نیرویی نمیشود که جمع در کلّیتش دارد. اصلا جنس جمع از جنس افراد تشکیلدهنده آن جمع نیست.
ما برای داشتن ایرانی قوی چندین انگیزه داریم که مهمترین آنها مشارکت در یک حرکت ملّی است؛ یک حرکت اجتماعی و اعتقادی؛ امّا فراموش نکنیم که باید پخته شویم. ایراد ما کجاست؟ اینکه سختیهایی را که بر خودمان وارد میشود خیلی خوب حس میکنیم؛ امّا سختیهای دیگران را نهچندان که باید و شاید و این البتّه عیبی است که هنوز در بسیاری از ما مانده است. باید این روحیّه را هر چه سریعتر از میان ببریم یا تضعیفش کنیم. ما باید حسّ خود و گیرندههای خود را چنان تقویت کنیم که بتوانیم درد دیگری را درد خویش بدانیم. مشقّاتی را که دیگری کشیده، مشقّاتی است که متعلّق به ما بوده. هر زخمی که دوستی میخورد، زخمی است بر پوستِ من، به همان شدّت و شکافتگی و سوزش. شاید زخم دیگری، عمیقتر از زخم من است. شاید بار دوست، سنگینتر از بار من باشد. شاید مشقاّتی که همسایه کشیده بیش از مشقّات ما بوده باشد. شاید، شاید، شاید …
کارکردن خالصانه و صادقانه و سرسختانه به خاطر عظمت بخشیدن به ایران و سرسبز و سرزنده و سلامت و شاداب نگهداشتن ایران، وجببهوجب آباد کردن ایران، به اوج آسایش و عظمت فرهنگی و اخلاقی رساندن مردم ایران، فقط و فقط محکم و محکمتر کردن سنگر مؤمنان راستین ایرانی است نه کاری دیگر. ما باید بتوانیم، در عمل، از ایرانی قوی که به آن معتقدیم دفاع کنیم. ما باید روی پاهای خودمان، با کولههای خودمان و اراده و اعتقاد خودمان، به قدرتی که ادّعای مالکیّتش را داریم برسیم. «اراده متّحد» نه «ارادههای منفرد»؛ «اراده فعّال»، نه «ارادههای منفعل». ما، فقط با حرف زدن و بزک کردن، به جایی نمیرسیم و چه زیباست رسیدن. چه زیباست از ارادههای معطوف به ایمان، مددگرفتن. چه باشکوه است ایران آباد و چه باشکوه است انسانی که میتواند با این شکوه، پیمانی استوار ببندد.



