در عصر حاضر، تقابلهای بینالمللی شکلهای پیچیدهتری به خود گرفتهاند. مهمترین این اشکال، «جنگ شناختی»است که هدف آن تأثیرگذاری بر ادراک، تصمیمگیری و رفتار جامعه هدف است.
مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت میدهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، میگوید: «حالا من که درست میکنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»
صدای گرفته و سرفههای مکرر پدرجان، پدر همسر، از پشت تلفن نگرانم کرد. با توجه به بیماری زمینهای او، نگران پیشروی آنفولانزایش شدم. پس با همسرم تماس گرفته و از او خواستم که شب کمی زودتر برگشته تا مقداری سوپ و آبمیوه برای پدر ببریم و اینطور بود که ما بیخبر از همهجا، سوار ماشین شدیم و راهی منزل پدرجان.
همیشه همه علاجها در وطن نیست! گاهی در شرایطی مانند هفتههای گذشته که سرزمین ما در یک جنگ تمام عیار و چند جانبه قرار گرفت، یک تبیین جهانی هم لازم بود تا بتوان موضوعات داخل کشور را برای مردم و جوامع جهانی روشن کرد. اما لازمه این تبیین چه بود و چرا این بار هم کاریکاتور وارد میدان شد؟
«شبها، غزه را تحویل میگرفتند و صبحها دبی را تحویل مردم میدادند.» این جمله را رفتگری که بر سر مزار شهید نورسیده ما ایستاده بود، خطاب به یک مرد ناآشنای دیگر میگفت. منظورش این بود که شما مردم نمیدانید که منِ رفتگر، شبها شهر را به چه شکلی میبینم. آنچه که شما در روز از شهر میبینید، در برابر آنچه که من در هنگام شب دیدهام، حکم دبی را دارد.
شاید سختترین کار در حوزه جنگ شناختی، انجام تبیین صحیح در زمان اجرای فاز عملیاتی جنگ شناختی است. بسیار واضح است که تنها هدف اربابان جنگ شناختی در تمام کشورهای مدنظرشان، براندازی حکومتی است که سد راه چپاولگری آنهاست.
وقتی پسر اولم را باردار شدم به طرز احمقانهای دنبال خرید یک سیسمونی خاص بودم. انگار با خودم عهد کرده بودم تا جایی که جان در بدن دارم، توی خیابانهای فلسطین و عبدالرزاق و مراکز خرید بچرخم تا بتوانم جدیدترین محصولات کودک را بخرم.
رسم است هرکسی که از دنیا برود فردای دفش زیر انبوه خاک، نزدیکان به دیدنش میآیند؛ به اصطلاح منزلمبارکی میگویند و دعا میکنند که در منزل نو جسمش در آرامش باشد. این قاعده اما برای شهدا طور دیگری است. نه فقط خانوادههایشان که مردم بیقرار و آشفته، آدمهای گرفتار و انسانهای درمانده، میآیند سراغشان تا از آرامششان بهره بگیرند.
از دو روز قبل برنامهریزی کرده بودم تا در مراسم راهپیمایی و تشییع شهدای دیروز حضور داشته باشم. با آنکه کمی مریض بودم و بدندرد داشتم، باز هم آن را برای حضور نیافتن در مراسم تشییع شهدای امنیت بهانه نکردم.
در یکیدوهفته اخیر اتفاقات در ایران آنچنان باسرعت رخ داد که هضم همه آنها برای مردم سخت و زمانبر است. ماجراهایی که از تلاطم اقتصادی و افزایش نرخ طلا و ارز شروع شد که اعتراض کسبه و بازاریان را در پی داشت.
الهه عکس کیکی که پخته را گذاشته توی صفحهاش و از عطر و طعم بینظیر کیکش نوشته است. در آخر هم آدرس صفحه شیرینیپزیاش را در صفحهاش گذاشته و خواسته به دوستان و آشنایانمان در فرانکفورت خبر بدهیم که او میتواند کیک صبحانه و عصرانه برایشان درست کند.
میگویند آدمی موقع مرگ، یک دور، تمام زندگیاش جلوی چشمانش میآید. همین موضوع زمینهساز آفرینش داستانی در ادبیات ژاپن به اسم «فانوس خاطرات گمشده» از ساناکا هیراگی شده است. اتفاقات اثر در آتلیهای جادویی میگذرد که آدمها بعد از مرگ و یک قدم مانده به سفر آخرت در آن توقف میکنند.