آیا پیشنهاد برای پایان جنگ در جهانی که بی‌اعتمادی ساختاری بر آن حاکم است، امکان پذیر است؟

پایان جنگ به سبک ظریف

صحبت از نیت، جایگاه، پیش‌زمینه‌های شخصیتی، سیاسی و مواردی از این دست، بخشی از مهم‌ترین پرسش‌های هرمنوتیکی در هنگام مواجهه با یک متن است.

تاریخ انتشار: 11:16 - شنبه 15 فروردین 1405
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
پایان جنگ به سبک ظریف

به گزارش اصفهان زیبا؛ صحبت از نیت، جایگاه، پیش‌زمینه‌های شخصیتی، سیاسی و مواردی از این دست، بخشی از مهم‌ترین پرسش‌های هرمنوتیکی در هنگام مواجهه با یک متن است. آیا می‌توان متن را بدون در نظر گرفتن سوابق شخصی نویسنده و نیات مستتر در پس ذهن او تحلیل کرد؟ آیا نیت نویسنده از نگارش متن ارائه یک پژوهش علمی بوده یا با متنی مواجهیم که آغشته به پروپاگاندای سیاسی برای برآورده کردن موضوعی خاص است؟ برای ساده‌سازی تفسیر، در آغاز این سطور بیایید یک فرض هرمنوتیکی را برقرار کنیم. این فرض که محمد جواد ظریف نویسنده یا یادداشتی با عنوان «ایران چگونه باید به جنگ پایان دهد» در تاریخ ۳ آوریل ۲۰۲۶ برای مجله‌ فارن افرز، تنها یک دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران است. شخصی که هیچ سمت رسمی در زمان فعلی بر عهده ندارد. حتی بیایید این فرض را بیشتر به پیش بریم و توافق کنیم که از سوابق اجرایی و سیاسی نویسنده هم صرف نظر می‌کنیم و متن را تنها از سیاق دانش علوم سیاسی و روابط بین‌الملل بررسی کنیم. در این حالت با چه متن و محتوایی مواجه هستیم؟ بیایید در ابتدا یادداشت ظریف را به صورت خلاصه بررسی کنیم:

ظریف در این یادداشت بیان می‌کند، ایران آغازگر جنگ نبوده اما پس از یک ماه درگیری، توانسته در برابر حملات آمریکا و اسرائیل مقاومت کند. او توضیح می‌دهد که ادامه جنگ هرچند ممکن است برای برخی اقشار رضایت‌بخش باشد، اما باعث تلفات بیشتر غیرنظامیان، تخریب زیرساخت‌ها و گسترش بحران به سطح جهانی خواهد شد. به‌نظر او، ایران باید از وضعیت کنونی برای اعلام پیروزی و حرکت به سمت یک توافق استفاده کند؛ توافقی که هم جنگ را پایان دهد و هم مانع درگیری‌های آینده شود. پیشنهادهای او شامل رفع کامل تحریم‌ها، محدودیت‌های هسته‌ای، بازگشایی تنگه هرمز، پیمان عدم تجاوز با آمریکا، همکاری اقتصادی و فناورانه، و مشارکت آمریکا در بازسازی ایران است.

ظریف تأکید می‌کند که اعتماد میان طرفین کم است، اما جنگ شرایطی ایجاد کرده که امکان رسیدن به یک توافق پایدار را فراهم می‌کند. ظریف در عین حال با اشاره به جریان‌های مخالف پایان جنگ در ایران و محتوای شعارهای مردم در تجمعات شبانه تلاش می‌کند تا با رادیکال جلوه دادن این نگاه، پیشنهاد خود را به عنوان پیشنهاد منطقی و البته ضروری در این برهه زمانی جلوه دهد. او تلاش می‌کند تا با طراحی یک چارچوب هزینه- فایده نشان دهد در شرایط کنونی ادامه‌ جنگ هزینه بیشتر و سود کمتری نسبت به پایان آن خواهد داشت و باید از واکنش‌های احساسی که می‌تواند هزینه‌‌های پایان جنگ را افزایش دهد پرهیز کرد. از منظر نظری یادداشت ظریف بیانگر ایده‌ها و افکار موجود در نظریات «لیبرالیسم نهادگرا» در روابط بین‌الملل است. نظریه‌ای که مطابق با آن نهادها و قواعد بین‌المللی می‌توانند همکاری میان دولت‌ها را ممکن کنند. این نهادها با ایجاد شفافیت، نظارت و تعهدات حقوقی، هزینه نقض توافقات بین‌المللی را بالا می‌برند.

بر اساس این نگاه است که نویسنده همچنان توصیه می‌کند ایران محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای خود را بپذیرد و نظارت‌های آژانس را تقویت کند. دیگر بعد نظری این یادداشت تاکید نویسنده بر امکان و البته ضرورت دستیابی به یک معامله‌ی برد-برد برای ایجاد یک راه خروجی از جنگ است. معامله‌ای که ظریف متصور است همچنان از راه امتیاز دهی هسته‌ای، منطقه‌ای و ژئوپلیتیک ایران به آمریکا و بهره‌مندی از امکان رفع تحریم‌ها علیه خود، در دسترس است. علاوه بر این ظریف همچنان معتقد است پایان جنگ و حل مسائل میان ایران و آمریکا نیازمند یک توافق بزرگ و جامع (Grand Bargain) است که بتواند بسته‌ جامعی از اختلافات فی‌مابین نظیر مسئله هسته‌ای، تحریم‌ها، امنیت منطقه‌ای، همکاری اقتصادی، بازسازی و غرامت پس از پایان جنگ و روابط دیپلماتیک آتی طرفین را در برگیرد. اما اگر بخواهیم یادداشت مذکور را از یک منظر علمی به بوته نقد بسپاریم، به چه نکاتی می‌توان اشاره کرد؟‍ ظریف در این یادداشت مجموعه‌ای از پیشنهادها برای پایان‌دادن به درگیری جاری و طراحی یک سازوکار امنیتی و اقتصادی بلندمدت ارائه می‌کند. پیشنهادهایی که اگرچه از منظر دیپلماسی سنتی قابل تأمل‌اند، اما با چند چالش بنیادین روبه‌رو هستند. از این زاویه، مسئله اصلی نه در محتوای پیشنهادها بلکه در مفروضات نظری است که بر آن‌ها استوار شده‌اند.

در بخش‌هایی از یادداشت، ظریف به امکان ایجاد ترتیباتی نظیر پیمان عدم تجاوز، همکاری اقتصادی و تضمین‌های امنیتی متقابل اشاره می‌کند. اما مناسبات حاکم بر جهان واقعی به خصوص پس از وقایعی نظیر جنگ اوکراین، جنگ غزه، حمله به ونزوئلا و البته دو جنگ اخیر ایران نشان می‌دهند دولت‌ها هرگز نمی‌توانند به‌طور پایدار به نیات طرف مقابل اعتماد کنند؛ چون هیچ مرجع بالادستی برای تضمین اجرای توافقات بین‌المللی
وجود ندارد.
به همین سبب است که دولت‌ها برای تأمین بقای خود مجبورند همواره بدترین سناریوها را مفروض بگیرند، توان بازدارندگی خود را افزایش دهند و در بلندمدت، برای بهبود مولفه‌های قدرت خود تلاش کنند. پیشنهادهای یادداشت در مورد محدودسازی فعالیت هسته‌ای ایران و پذیرش پروتکل‌های نظارتی گسترده، در چارچوب اعتمادسازی در راستای همان نگاه لیبرالیسم نهادگرا تفسیر می‌شود، اما تجربه‌ ایران در پروند‌ه‌ هسته‌ای نشان می‌دهد، کاهش ظرفیت‌های راهبردی یک دولت مثل قدرت چانه‌زنی هسته‌ای می‌تواند به جای اعتمادسازی به صورت معکوس، طرف مقابل را به مطالبه‌گری بیشتر تشویق کند و دولتِ محدود ‌شده را در موقعیت ضعف ساختاری قرار دهد و چرخه‌ای از بی‌اعتمادی را تشدید کند و در عمل به ناامنی و تجاوزات گسترده‌تر بینجامد.

ظریف فرض می‌گیرد که یک توافق جامع (Grand Bargain) می‌تواند روابط ایران و آمریکا را از رقابت ژئوپلیتیکی به همکاری بلندمدت تبدیل کند. اما واقعیت‌های تاریخی و میدانی نشان می‌دهد در غرب آسیا، ایالات متحده به‌عنوان قدرت فرامنطقه‌ای و ایران به‌عنوان قدرت منطقه‌ای همواره در پنج دهه‌ گذشته اهداف متفاوتی در توزیع قدرت، برداشت‌های متفاوتی از امنیت و شبکه‌های متفاوتی از متحدان و هم‌پیمانان داشته‌اند. از این رو این تعارضات، نه تعارضات سطحی یا شخصی که تعارضات ساختاری مستقل از احزاب حاکم بر این دو کشور و شخصیت‌های سیاسی به حساب می‌آیند. به همین دلیل فرض امکان حصول به یک توافق جامع بیشتر شبیه به یک رویای رومانتیک است تا یک امکان واقعی و قابل حصول در جهان بیرون. نویسنده‌ یادداشت امیدوار است گسترش همکاری‌های نفتی، انرژی، فناوری و سرمایه‌گذاری‌های مشترک به‌عنوان عناصر و انگیزه‌های اصلی دستیابی به صلح نقش‌آفرینی کنند. اما تجربیات تاریخی نشان می‌دهند دولت‌ها به منافع مطلق خود نگاه نمی‌کنند (چه چیزی به من می‌رسد؟) بلکه منافع خود را به صورت نسبی در نسبت با رقبای خود تعریف می‌کنند. (چه چیزی بیشتر از رقیبم به من می‌رسد؟) به همین سبب اگر یک همکاری اقتصادی به تقویت بیشتر قدرت یک بازیگر در مقایسه با رقیبش بیانجامد، حتی اگر هر دو سود ببرند، بازیگر زیان‌دیده از نظر نسبی ممکن است آن را رد کند. به همین دلیل است که آمریکا در دهه‌های اخیر هیچ‌گاه نپذیرفته حتی در ازای انجام کامل تعهدات توسط ایران، امتیازات اقتصادی موثری به آن واگذار کند یا از شدت تحریم‌ها بکاهد. بنابراین، پایداری و کارآمدی ترتیبات اقتصادی پیشنهادی در یادداشت، بدون درک مناسبات واقعی حاکم بر موازنه‌ قدرت میان واحد‌های سیاسی و اختلافات ساختاری آن‌ها ممکن نخواهد بود.

چهار محدودیت ساختاری پیشنهادات ظریف

در فرجام امر، حتی اگر به یادداشت محمد جواد ظریف صرفاً به عنوان افکار یک اندیشمند روابط بین‌الملل نگریسته شود و نه یک سیاست‌مدار غربگرا با زنجیره‌ای از منافع و ارتباطات خاص، این پیشنهادات با چهار محدودیت ساختاری روبه‌رو هستند:

نبود اعتماد پایدار در ساختار نظام بین‌الملل

چرخه کنترل‌ناپذیر ناامنی در جهان کنونی و نبود تضمین‌های قانونی برای ترک دائمی مخاصمه در شرایط فروپاشی حقوق بین‌الملل برآمده از جنگ جهانی دوم

رقابت ساختاری و هژمونیک منطقه‌ای میان ایران و ایالات متحده

اهمیت و اولویت قدرت نسبی در برابر سود مطلق در الگوهای رفتاری واحدهای سیاسی

در این چارچوب، حتی جامع‌ترین توافق‌ها نیز نمی‌توانند ماهیت رقابتی ساختار را تغییر دهند و از این چهار تنگنای نظری حاکم بر جهان واقعی عبور کنند. آنچه می‌تواند به ثبات نسبی و صلح طولانی مدت بینجامد، نه صرف همکاری‌های اقتصادی و نه تضمین دول خارجی، بلکه شکل‌گیری یک توازن قوای پایدار و بازدارنده مبتنی بر مولفه‌های قدرت میان طرفین است.