به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ تحمیلی سوم با شهادت رهبر معظم انقلاب غمی عمیق بر دل ملت نشاند؛ غمی که هنوز هم تازه است؛ با این حال برای بسیاری از ما که شاید سالها در هیاهوی روزمرگی و در ازدحام خبرها از کنار واقعیتهای کشورمان گذشته بودیم، فرصتی شد تا دوباره به خودمان، به سرزمینمان و به آنچه در این خاک ساخته شده است نگاه کنیم.
جنگ در ذات خود ویرانگر است؛ خانهها را میلرزاند، آرامش را میگیرد، اقتصاد را تحت فشار میگذارد و دلها را نگران میکند؛ اما گاه در میانه همین جنگ، حقایقی آشکار میشود که پیش از آن کمتر دیده شده است. تهدید اگرچه تلخ است، اما گاهی پرده از روی سرمایههایی کنار میزند که سالها در سکوت ساخته شدهاند و ما قدرشان را آنگونه که باید ندانستهایم.
خبر زدن پل B1 کرج برای بسیاری از مردم فقط یک خبر نبود؛ یک یادآوری بود و شاید برای خیلیها تازه همان لحظه روشن شد که در نزدیکیشان در همین خاکی که هر روز از کنار آن عبور میکنند، سازهای پیچیده به دست مهندسان ایرانی ساخته شده است؛ سازهای که نه فقط در مقیاس ملی بلکه در سطح منطقهای نیز نمونهای درخور توجه بود. بسیاری از ما تا پیش از آن شاید حتی نام این پل را نشنیده بودیم یا صرفا از کنارش گذشته بودیم؛ ولی هرگز درنگ نکرده بودیم تا بفهمیم پشت چنین پروژهای چه دانش فنی، چه طراحی دقیقی، چه محاسبات دشواری و چه تلاش گستردهای از سوی مهندسان و کارگران این کشور نهفته است.
درست در لحظهای که دشمن میکوشد تنها با هدفگرفتن یک نقطه، تصویری از ضعف و ناتوانی بسازد، تازه متوجه میشویم که آن نقطه در واقع بخشی از شبکهای بزرگتر از توان داخلی است که در سالهای طولانی و زیر سختترین شرایط شکل گرفته است. تهدید زیرساختها هرچند خسارتی جدی و دردناک به همراه دارد، اما در عین حال آینهای است که بخشی از واقعیت پنهان کشور را به مردم نشان میدهد.
وقتی دشمن به زیرساختهای حیاتی چشم میدوزد، تازه درمییابیم که در این سرزمین شبکهای گسترده از نیروگاهها، پالایشگاهها، صنایع مادر، خطوط انتقال، مراکز پژوهشی، کارخانجات تخصصی و مجموعههای علمی و فنی وجود دارد که هر یک ستونهایی از زندگی امروز ما را سر پا نگه داشتهاند. ما عادت کردهایم که برق را با زدن یک کلید ببینیم، نه با تصور عظمت شبکهای که پشت آن ایستاده است. دارو را در قفسه داروخانه میبینیم، نه در پشت صحنه سالها تحقیق، تولید، کنترل کیفیت و توسعه دانش بومی.
از نان، از آب، از سوخت، از حملونقل، از مخابرات، از درمان و از فناوری استفاده میکنیم، اما کمتر به این فکر میکنیم که چه اندازه از این نظم و استمرار حاصل تلاش فرزندان همین کشور است. جنگ این عادت غفلت را در هم میشکند و یادمان میآورد که پشت هر خدمت به ظاهر ساده، چه سازوکار پیچیده و چه سرمایه انسانی بزرگی قرار دارد. انیستیتو پاستور با آن ساختمان قدیمیاش که نزدیک به یک قرن از عمرش میگذرد، تنها یک بنای تاریخی نیست؛ نشانهای از تداوم علم، سلامت و خدمت در این کشور است.
جایی که سالهاست در درمان، پیشگیری و مقابله با بیماریهای سخت نقشی مهم و ماندگار داشته و دارد. بسیاری از خدمات این مجموعه چنان در متن زندگی مردم جاری شده که شاید کمتر کسی به منشأ آن فکر کند؛ اما همین مراکز هستند که در روزهای بحران اهمیت واقعی خود را نشان میدهند. اگر امروز از واکسن، از تولید داروهای تخصصی، از تشخیص بیماری، از پژوهشهای پزشکی و از مبارزه با بیماریهای عفونی سخن گفته میشود، بخشی از این مسیر طولانی به همان نهادهایی بازمیگردد که با صبوری و در سکوتِ علم بنا شدهاند. همین منطق در مورد مجموعههایی چون پارس جنوبی، فولاد مبارکه، شرکتهای دارویی، صنایع پتروشیمی و دهها مرکز تولیدی و فناورانه دیگر نیز صادق است؛ مجموعههایی که هر یک بخش مهمی از پشتوانه استقلال و پیشرفت کشور را تشکیل میدهند.
ایران فقط کشوری با چالشها و دشواریها نیست؛ کشوری است که در دل فشارها، ظرفیتهای بزرگ تولید کرده است. این سرزمین زیر سختترین تحریمهای اقتصادی با اتکا به غیرت، دانش و تلاش فرزندان خود بسیاری از نیازهای اساسیاش را بومی کرده و در حوزههای گوناگون به خوداتکایی رسیده است. این دستاوردها یکشبه به دست نیامدهاند.
پشت هر موفقیت سالها کار بیوقفه، شکستهای متعدد، اصلاح مداوم، آموزش، صبر و اراده نهفته است. آنچه امروز به نام صنعت بومی، فناوری داخلی، پزشکی پیشرفته، تولید انرژی، صنایع دفاعی، مهندسی پیچیده و شبکههای گسترده علمی شناخته میشود، حاصل یک مسیر طولانی و پرزحمت است. اگر این کشور توانسته در بسیاری از عرصهها بر فشارها غلبه کند، به این دلیل است که در عمق خود از سرمایهای انسانی برخوردار است که هر بار در بزنگاهها خود را نشان داده است.
جوانان این سرزمین، مهندسان، پزشکان، کارآفرینان، استادان، کارگران و پژوهشگرانی که در سختترین دورهها ایستادند و نگذاشتند چرخها بایستد. این جنگ به ما آموخت که دستاوردهای واقعی الزاما آنهایی نیستند که در ویترین رسانهها برق میزنند؛ گاهی در دل یک کارخانه، در گوشه یک آزمایشگاه، در یک بیمارستان تخصصی، در یک شبکه عظیم برق، در یک پالایشگاه، در یک مرکز تحقیقاتی یا در یک سازه مهندسی بیصدا اما عظیم حقیقتی نهفته است که از هزار شعار ارزشمندتر است.
چه خسرانی که این حقیقتها را در دل چنین روزهایی میفهمیم؛ اما اگر این تجربهها ما را به شناختی عمیقتر برساند، اگر باعث شود قدر داشتههایمان را بیشتر بدانیم، اگر ما را از خوابِ تحقیر و خودکمبینی بیدار کند، شاید بخشی از این رنج، بیثمر نمانده باشد. کشوری که در برابر فشارهای گوناگون توانسته علم، صنعت، سلامت و زیرساختهای خود را حفظ کند و در بسیاری از عرصهها توسعه دهد، کشوری ضعیف و بیپشتوانه نیست.
این کشور با همه زخمهایش هنوز ایستاده است؛ نه به لطف تبلیغات بلکه به یمن نیروی انسانیای که در سکوت کار کرده، ساخته، آموخته و پیش رفته است. اگر امروز دشمن میکوشد از راه تهدید، ما را متوجه سرمایههایمان کند، وظیفه ما این است که فردا بدون نیاز به تهدید، آن سرمایهها را ببینیم و پاس بداریم. آنگاه شاید دیگر هیچ حملهای نتواند بهسادگی غافلگیرمان کند، چون جامعهای که خود را شناخته باشد، در برابر ویرانی و تحقیر نیز مقاومتر خواهد بود.



