نویسنده کتاب «قاب خاطره» درگذشت

مریم کریمی، داستان‌نویسی از جامعه معلولان اصفهان و نویسنده کتاب‌های «ستاره» و «قاب خاطره» که یکی از داستان‌های کتاب «داستان من داستان ما» نیز نوشته اوست، به خاطره‌ها پیوست.

تاریخ انتشار: 15:34 - پنجشنبه 27 فروردین 1405
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
نویسنده کتاب «قاب خاطره» درگذشت

به گزارش اصفهان زیبا؛ مریم کریمی، داستان‌نویسی از جامعه معلولان اصفهان و نویسنده کتاب‌های «ستاره» و «قاب خاطره» که یکی از داستان‌های کتاب «داستان من داستان ما» نیز نوشته اوست، به خاطره‌ها پیوست.

«ستاره» اولین کتاب مریم کریمی، داستان‌نویس معلول اصفهان بود که در سال 1390 توسط انتشارات سام آرام به چاپ رسیده و در جشنواره معلولان (تفریق تیرگی) در شیراز ازجمله آثار برگزیده بود.

«داستان من داستان ما» نیز کتابی از انتشارات فانوس نقش‌جهان است که در آن 30 داستان کوتاه به قلم 8 هنرجوی کارگاه داستان‌نویسی انجمن خیریه توان‌خواهان آسوده مأوا نوشته‌شده و یکی از این نویسندگان، مریم است؛ انجمنی که مریم کریمی اولین داستان‌نویس معلولِ آن بود.

همچنین «قاب خاطره» (مجموعه داستانک) آخرین کتاب مریم کریمی است که در سال 1399 به همت شهرداری منطقه 4 و ازسوی سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان منتشر شد؛ این کتاب با مقدمه‌ای از شهرزاد جهانبازی شامل پنج داستان به نام‌های «بهشت برادر کوچک»، «علامت»، «قاب شکسته»، «یاس‌های سیمین» و «ثانیه‌ها» است که نام مریم کریمی به‌عنوان نویسنده این داستان‌ها برای همیشه نگاهداشت احساس او خواهد بود.

شهرزاد جهانبازی، نویسنده، در مقدمه کتاب «قاب خاطره» نوشته مریم کریمی، درباره این نویسنده معلول چنین آورده است:

«مریم کریمی متولد سال ۱۳۵۷ است. ویلچرنشین و ناتوان از حرف‌زدن. نوشته‌هایش ساده است. ساده مثل خودش، مثل دلش، مثل نگاهش و مثل درکش از زندگی. مریم جاهای زیادی را ندیده است، کتاب‌های زیادی هم نخوانده است. چشم که باز کرده خودش بوده، ویلچرش بوده و مادری مهربان که همراهان همیشگی او هستند. فرصت‌های زیادی را به‌خاطر شرایط جسمانی و زندگی‌اش از دست داده است و بسیاری سؤال‌هایش شاید تا همیشه بی‌جواب بماند؛ اما تلاش می‌کند تا ما را به هزارتوی درون خویش دعوت کند به دنیایی که فقط کلمات فرمانروای آن هستند. کلماتی که حتی نمی‌تواند با صحبت‌کردن ادایشان کند. رویایش چاپ تعدادی از نوشته‌هایش است؛ شاید تنها سهمش از زندگی همین باشد و آن ناگفته‌هایی که در گوش خدا گاهی زمزمه می‌کند… نوشته‌هایش شاید شاهکار نباشد، اما زندگی و تلاش او برای اثبات بودنش بی‌شک شاهکاری بی‌نظیر است. دختری که همواره به من یادآوری می‌کند: نگو که نمی‌شود!»

مریم کریمی خود نیز در بخش آغازین کتاب نخستش با نام «ستاره» و خطاب به آنان که معلولان را فراموش کرده‌ و غریبه پنداشته‌اند، نوشته است:

«روی صحبت من با کسانی است که فراموش کرده‌اند منِ معلول نیز از جنس خود آن‌هایم و گاهی نمی‌دانم به جرم کدامین گناه چنان روح خسته‌ام را آزرده‌اند که ساعت‌ها گوشه‌ای نشسته‌ام و بر غربت و تنهایی خود گریسته‌ام، اما هرگز لب به شکوه نگشوده‌ام؛ چراکه معتقدم اگر خداوند کسی را از دل‌بستن به این دنیا و وابستگی‌هایش محروم می‌کند تنها به این خاطر است که او را فقط برای خود می‌خواهد و قلبش را متعلق به خود می‌داند. پس وقتی‌که من معشوقی چون خدا دارم، چه فرقی می‌کند که دیگران من را چگونه می‌بینند و درباره‌ام چه می‌اندیشند. مهم منم که زندگی‌ام رنگ خدایی به خود گرفته و مهم‌تر اینکه می‌دانم عاقبت روزی در دیاری فرسنگ‌ها دورتر از این دنیای مادی به آرزوهای قشنگم خواهم رسید.»

پیش از این، در سال 1400 مصاحبه‌ای با مادر مرحوم مریم کریمی در روزنامه «اصفهان زیبا» منتشر شده بود. این روزنامه درگذشت این نویسنده اصفهانی را به جامعه معلولان و نویسندگان شهر تسلیت می‌گوید.