به گزارش اصفهان زیبا؛ چند سالی است که پیادهروی اربعین به یک رویداد بزرگ جهانی و منطقهای تبدیل شده و رسانهها نیز توجه ویژهای به آن دارند. همین اتفاق بستری فراهم کرده تا هنر، شاخههای مختلفش را در اختیار این رویداد عظیم قرار دهد.
ادبیات نیز در این میان بیکار ننشسته و ظرفیتهایش را برای خلق آثار هنری و ادبی به میدان آورده است. نویسندگان کشور در این سالها آثار مختلفی را در قالبهای گوناگون رمان و سفرنامه و روایت و داستان منتشر کردهاند که در طیفی از قوتها و ضعفها قرار میگیرند. اما آنچه سؤالبرانگیز است، فعالیت نویسندگان کودک و نوجوان در این راستاست.
براساس آنچه از بازار کتابهای کودک و نوجوان برداشت میشود، این طیف سنی از داشتن و مطالعه کتابهای جذاب با بیان هنری درباره پیادهروی اربعین تا حد زیادی محروم ماندهاند.
در واقع، آثار تولیدشده برای این قشر سنی بسیار انگشتشمار بوده و به جز معدودی از کتابها، اغلب تولیدات دچار مستقیمگویی و کلیشه و تصویرگریهای ضعیفاند. حقیقت این است که بیشتر تمرکز اهالی قلم در خصوص مضامین پیادهروی بر دنیای بزرگسالان است و نویسندگان، کودکان و نوجوانان را جا گذاشتهاند.
لیلا شمس، نویسنده اصفهانی که هم برای بزرگسالان و هم کودکان و نوجوانان خلق اثر کرده، بهتازگی کتاب «راحیل» را برای کودکان بالای هفت سال در نشر سروا روانه بازار نشر کرده است. این کتاب همزمان با انتشار این مصاحبه در تهران رونمایی خواهد شد. با شمس درباره کتاب «راحیل» و وضعیت بازار کتاب کودک و نوجوان و رویداد اربعین گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
ایده این داستان از کجا شکل گرفت؟ آیا ماجرایی شبیه آن را از نزدیک دیده بودید؟
همراه با تصویرگر کتاب، طهورا دانشگر، به پیادهروی اربعین رفته بودیم. آن زمان، قرار گذاشتیم تا یک کار کودک درباره حضرت رقیه(س) و با شخصیت یک دختر کوچک بنویسیم. طرحهایی را نوشتیم؛ اما دیدیم ماجرای حضرت رقیه(س) برای کودکان تلخ است. تصمیم گرفتیم شخصیت داستان یک دختر عرب باشد و از زائران میزبانی کند.
در پیادهرویها نیز با دختربچههای عراقی زیادی مواجه میشدم و بچههایی که با تمام وجود میزبانی میکنند، برایم خیلی دوستداشتنی و تماشایی بودند. در حادثه کربلا بیشتر از دختربچههایی همچون رقیه و سکینه یاد شده است. به همین دلیل، دختربچههای مسیر مشایه من را یاد کودکان خیمهها میانداختند و ایده این داستان در این مسیر برایم شکل گرفت.
در داستان «راحیل» از نمادها و استعارههایی استفاده کردهاید. آیا مخاطبان هفت سال به بالا میتوانند این لایهها را درک کنند یا برداشت شخصی آنها برایتان مهمتر است؟
بله، متوجه میشوند؛ اما نه به شکلی که بزرگسالها تصور میکنند. کودک لزوماً نماد را تحلیل نمیکند؛ اما آن را تجربه میکند. او شاید نگوید پرچم قرمز نماد چیست یا مرغ مینا چه معنایی دارد، اما با آن ارتباط عاطفی برقرار میکند.
بسیاری از نمادها ابتدا در احساس کودک جا میگیرند و سالها بعد ممکن است معنایشان را آگاهانه کشف کند. ادبیات کودک قرار نیست همهچیز را توضیح بدهد. اگر هر نماد را توضیح دهیم، دیگر نماد نیست.
داستان باید فضایی بسازد که کودک آن را زندگی کند؛ همانطور که ما در کودکی خیلی از قصهها را دوست داشتیم، بدون اینکه بتوانیم نمادهایشان را توضیح بدهیم.
ممکن است یک کودک فقط مرغ مینا را یک پرنده بامزه و پرحرف ببیند و از آن لذت ببرد، یا کودک دیگری احساس کند این پرنده انگار به جای راحیل حرف میزند. هیچکدام اشتباه نیست. نماد خوب، لایههای مختلف دارد؛ هر مخاطب به اندازه تجربه و سن خودش از آن بهره میگیرد.
میشود مثالی با هنر نقاشی زد. در نقاشیهای سبک سورئال یا کوبیسم، حسی که به مخاطب منتقل میکنند مهمتر است. در کارهای کودکی هم که از نمادها استفاده کردهاند، همینطور است. ممکن است کودک هیچکدام از نمادها را متوجه نشود؛ اما در سیر داستان، حس و هدف نویسنده به او منتقل شود.
اینکه همه متوجه نظر و هدف نویسنده بشوند، اهمیت آنچنانی ندارد. نویسنده بعد از نوشتن کتابش از آن جدا میشود. او تلاشش را کرده تا آنچه در ذهنش بوده، به مخاطب منتقل کند؛ ولی از آن به بعد، آن اثر هویت مستقلی دارد. ممکن است آن نمادها معناهای دیگری را به ذهن مخاطب متبادر کند.
ماهیهای قرمزی که بچهها کف جاده کشیدهاند، چه مفهومی را در داستان نمایندگی میکنند؟
در بدرقه جلد اول و آخر کتاب، صفحه قرمزرنگی میبینید که در آن، ماهیها در بستر رودخانهای از حرم امام علی(ع) در اول کتاب به سمت حرم امام حسین(ع) در آخر کتاب جاریاند و از میان کتاب عبور میکنند. ماهی نماد کسانی است که همه هستیشان در این مسیر است. اگر آب نباشد، ماهی نمیتواند زنده باشد و وجودش را از آب میگیرد.
همه کسانی که در این مسیرند، هستی و نفسشان را از این مسیر میگیرند. این ماهیها در همه صفحات کتاب همراه راحیلاند و نشانههایشان همهجا دیده میشود.
راحیل نیز ابتدای قصه میگوید من دوستی ندارم به جز یک مرغ مینا و یک ماهی که مثل من حرف نمیزند. قصدم این بود بگویم کسانی که در این مسیرند، شبیه به ماهیاند. از طرف دیگر، ماهیها همرنگ پرچم امام حسین(ع) قرمزند و اینها با هم ارتباطی استعاری دارند و داستان را از ابتدا به انتها پیوند میدهند.
در داستان با دختری عراقی مواجهیم که توانایی صحبتکردن را از دست داده و در مسیر مشایه، دوباره آن را به دست میآورد. آیا این مسیر در نگاه شما برای او معجزهای رقم میزند؟
در واقع او در اثر یک شوک، زبانش بند آمده است. او حس میکند که قرار است از مهمانان اباعبدالله(ع) میزبانی کند و بعد متوجه میشود که خودش هم از مهمانان ایشان است. در خواب، کسی مدام راحیل را صدا میزند و وقتی دخترک آن دعوت را اجابت میکند و زیر پرچم امام حسین(ع) قرار میگیرد، عنایت خاصی به او میشود که در داستان بیان شده است.
میخواهید مخاطب در پایان داستان به چه دریافتی برسد؟
راحیل به معنای کوچکننده است. میخواهم مخاطب خودش یک راحیل بشود و هجرتی برایش پیش بیاید.
یکی دیگر از ویژگیهای کتاب «راحیل» این است که داستان از زبان یک دختر عراقی روایت میشود و این میتواند فتح بابی باشد تا داستانهای مرتبط با اربعین از تکصدایی خارج شود؛ همانطور که این تکصدایی در کتابهای بزرگسال حضور پررنگی دارد.
درست است. زمانی که ایده داستان را طراحی میکردم، دوست داشتم یک پسر ایرانی هم در داستان یا فقط در تصاویر کتاب باشد و آن پسر جزو مهمانان باشد. او نیز داستان خودش را دارد و ممکن است در بخشی از داستانش، مواجههای با راحیل پیدا کند. ممکن است چنین داستانی را بعدها بنویسم؛ زیرا ظرفیتش را بسیار دارد. فضای پیادهروی ظرفیت بسیاری برای طرح قصههایی دارد که بهطور مستقیم به ماجراهای امام حسین(ع) و یارانشان مرتبط نباشند. میشود از زوایای مختلفی به این رویداد نگاه و برایش قصهپردازی کرد.
ابتدای داستان، به یاد دخترک کبریتفروش ادبیات غرب افتادم. آیا قصدتان این بوده که به آن داستان گریزی بزنید و از او وام بگیرید؟
چنین قصدی نداشتم. در نسخههای ابتدایی صحنههایی داشتم مبنی بر اینکه راحیل ابتدا کبریتها را در یک زیرزمین تاریک پیدا میکند و مثل دخترک کبریتفروش، کبریتها را روشن میکند. بعد متوجه شدم خانههای عراقی زیرزمین ندارند و انباریها در سطح زمیناند. به همین دلیل، فضای داستان را تغییر دادم.
خودم هم یاد آن دختر کبریتفروش افتادم، اما قصدی نداشتم که از او وام بگیرم یا گریزی به آن داستان بزنم. صرفاً قصد داشتم تفاوتی ایجاد کنم و به جای مثلا خوراکیهایی که میشود به زائران تعارف کرد و آنها به راحتی بپذیرند، کبریت را قرار دادم. در واقع، کبریت برای راحیل چالشی ایجاد میکند؛ زیرا نمیتواند به زائران کبریت بدهد و این حس را دارد که من چیزی برای ارائه ندارم و کار خاصی انجام نمیدهم.
وضعیت کتابهای کودک با موضوع پیادهروی اربعین را چگونه ارزیابی میکنید؟ تولید و انتشار این محتوا در اصفهان چه وضعیتی دارد؟
کتابهای بسیار کمی در این خصوص تولید شده است. در اصفهان نیز کسی را نمیشناسم که با این موضوع چیزی نوشته باشد. در آثار بزرگسال نیز کتابها خیلی کماند؛ اما برای کودک بسیار انگشتشمار است؛ درحالیکه زمینهاش وجود دارد. قصد داریم سالهای بعد کتاب را به زبان عربی ترجمه کنیم و در مسیر مشایه به دختران عرب هدیه بدهیم.
میتوانیم بچهها را با این فرهنگ آشنا کنیم و بچهها را در این مسیر سهیم کنیم.
به نظر میرسد در «راحیل» تلاش کردهاید مفاهیم دینی را به شکلی غیرمستقیم و هنرمندانه به مخاطب کودک منتقل کنید. این رویکرد از کجا میآید؟
یکی از دغدغههای همیشگی من این است که مسائل دینی و اعتقادی غیرمستقیم و هنری به کودکان منتقل شود. اکثر این آثار همراه با شعار و مستقیمگویی و همراه با کلیشه هستند و همه شبیه به هماند. مایلم کاری که هنریتر باشد و مستقیمگویی کمتری داشته باشد، انجام دهم. داستان «راحیل» هم بهطور مستقیم به فضایل امام حسین(ع) اشاره نکرده و درباره دختری است که دوست دارد در یک مهمانی بزرگ شرکت کند.
به نظر شما تعامل نویسنده و تصویرگر چه نقشی در کیفیت کتابهای کودک دارد؟
در کشور ما بهدلیل سیاستی نامعلوم، تعامل نویسنده با تصویرگر بسیار ضعیف است یا کلاً وجود ندارد. گاهی ما داستان را مینویسیم و به ناشر میدهیم، ناشر آن را به تصویرگر میدهد و اجازه نمیدهند کوچکترین ارتباطی میان ما ایجاد شود؛ درحالیکه اگر نویسنده و تصویرگر با هم هماهنگ باشند، کار بسیار قویتر میشود.
برای کتاب «راحیل» با تصویرگر کتاب تعامل دائم داشتم و بارها تصاویر را تغییر دادیم تا به طرح مدنظر برسیم. در کار کودک بهشدت این تعامل نیاز است و گاهی به دلیل این نبود تعامل، فضای داستان با تصاویر هیچ تناسبی ندارد.



