نسلِ ادامه‌دهنده ایران

راستش را بخواهید، مدتی بود که هرگاه از دفتر کارم بیرون می‌زدم، ذهنم تنها روی یک سوژه مشخص متمرکز می‌شد: کودکان. آگاهانه به‌دنبال قاب‌هایی می‌گشتم که کودکان در آن حضور داشته باشند؛ اما این برای من صرفاً یک انتخاب بصری یا خبری نبود، بلکه ریشه در دغدغه‌ای جدی داشت.

تاریخ انتشار: 11:33 - شنبه 29 فروردین 1405
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
نسلِ ادامه‌دهنده ایران

به گزارش اصفهان زیبا؛ راستش را بخواهید، مدتی بود که هرگاه از دفتر کارم بیرون می‌زدم، ذهنم تنها روی یک سوژه مشخص متمرکز می‌شد: کودکان. آگاهانه به‌دنبال قاب‌هایی می‌گشتم که کودکان در آن حضور داشته باشند؛ اما این برای من صرفاً یک انتخاب بصری یا خبری نبود، بلکه ریشه در دغدغه‌ای جدی داشت.

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که بارها شاهد استفاده ابزاری از کودکان در سطح جهان بوده‌ایم؛ جایی که گاه، اصلِ انسانیت قربانی می‌شود. نمونه تکان‌دهنده آن، افشای اسناد «اپستین» بود که بخشی از شبکه تاریک قدرت و سوءاستفاده‌های جهانی را به دنیا نشان داد؛ هرچند بسیاری معتقدند آنچه افشا شد، تنها لایه‌های سطحیِ آن ماجراست.

از سوی دیگر، در داخل ایران نیز شاهد اتفاقات تلخی بودیم که قلب هر انسانی را به درد می‌آورد؛ مانند حمله ددمنشانه به مدرسه «شجره طیبه میناب» توسط ایادیِ همان تفکرِ جهانی. کودکانی که باید دفتر نقاشی‌شان پر از رنگ و خیال می‌بود، اما روایت نقاشی‌هایشان با لکه‌های خون ادامه یافت. این‌ها فجایعی نیست که بتوان به‌سادگی از کنارشان گذشت.

همه این‌ها باعث شد لنز دوربینم را با تأمل بیشتری روی بچه‌ها متمرکز کنم. می‌خواستم تصویری متفاوت از کودکان ایرانی ارائه دهم؛ نسلی زنده، امیدوار و پویا که در متن جامعه حضور دارد. برایم مهم بود که شادی، معصومیت، آگاهی و آن نگاهِ مصمم و حس تعلقشان به محیط پیرامون دیده شود.

در این قاب هم دقیقاً همین اتفاق افتاد. میان هیاهوی جمعیتِ بزرگسال، حضور کودکی که روی شانه‌های پدر نشسته و با اعتمادبه‌نفس در آن فضا خودنمایی می‌کند، به نقطه ثقل تصویر تبدیل شد. از نگاه من، این فقط حضور یک کودک در یک تجمع نیست؛ این قاب در واقع «نسلِ ادامه‌دهنده ایران» را به تصویر می‌کشد. نسلی که جهان باید آن‌ها را ببیند؛ چراکه قطعاً در آینده حرف‌های زیادی برای گفتن خواهند داشت.لحظه ثبت این عکس، فضا حال‌وهوای عجیبی داشت. در دوردست، دودی غلیظ به آسمان می‌رفت؛ نشانه‌ای از اصابت دوباره موشک‌های بیگانه به بخشی از خاک میهنمان. آن دود از سمت «گلستان شهدا» دیده می‌شد؛ یعنی همان مقصدی که خیل عظیم مردم برای بدرقه و خاک‌سپاری شهدا به‌سوی آن در حرکت بودند.

در چنین شرایط بحرانی، شاید طبیعی باشد که جمعیت دچار ترس یا پراکندگی شود؛ اما شاهد عکسِ آن بودم. مردم نه‌تنها متفرق نشدند، بلکه مصمم‌تر از پیش در کنار هم ایستادند. خانواده‌ها شانه به شانه هم حرکت می‌کردند و این میان، پدران و مادرانی دیده می‌شدند که دست کودکانشان را محکم‌تر از همیشه گرفته بودند. این صحنه برای من فراتر از یک قاب خبری بود؛ این قاب حاوی یک پیام عمیق اجتماعی و انسانی است: اینکه در دل فشار و تهدید، یک جامعه چگونه می‌تواند انسجام و همبستگی خود را حفظ کند. حضور آن کودک میان جمعیت، پرچم‌های افراشته و دست‌هایی که در هوا دیده می‌شود، همگی در کنار هم روایتی از ایستادگی و پیوند اجتماعی می‌سازند .به‌عنوان کسی که سال‌ها در حوزه رسانه فعالیت کرده‌ام، احساس کردم وظیفه من تنها «دیدن» این لحظه نیست، بلکه باید آن را ثبت و منتقل کنم؛ به‌ویژه برای مخاطبانی در خارج از مرزها که شاید تصویر دقیقی از واقعیتِ جاری در جامعه ایرانی نداشته باشند.

معتقدم گاهی یک عکس می‌تواند مفهومی را منتقل کند که هزاران جمله از بیان آن قاصرند؛ و من تمام تلاشم را به کار بستم تا در این قاب، همان حس ناب را ماندگار کنم.