به گزارش اصفهان زیبا؛ بیگمان، اغراق نیست اگر بگوییم جهان امروز دو زبان بینالمللی دارد، یکی زبان انگلیسی و دیگری زبان سینما و هردو زبان در یک راستا و در مسیر تحقق اهداف مشترکی گام برمیدارند. هر نگاهی جز این به سینما در جهان امروز، شاید نادرست نباشد؛ اما ما را از واقعیت و هدف و کارکرد اصلی سینما در جهان امروز دور میسازد و امکان بهرهبردن از آن را در راستای ارزشها و اهداف راهبردیمان از ما میگیرد.
امروز که پس از چهار دهه نبرد غیرمستقیم و نرم، در نبردی مستقیم و سخت با ابرقدرت تمدن غرب و نوجوان لوس و پُرمدعایش قرار گرفتیم و اخبار حملههای متقابل هردو سوی نبرد به یکدیگر و آمار و تلفات جانی و مالی و اقتصادی و زیرساختی، روزها به روانمان چنگ انداخت و گوشمان را برای شنیدن خبر توقف جنگ و پیروزی تیز کردیم، بد نیست به راهی که پیمودهایم و جنگ غیرمستقیم و نرمی که پشت سر گذاشتهایم و نقش آن در جنگ امروز هم نگاهی بیندازیم.
نرم، نامرئی، ناخودآگاه
امروزه، رسانه، افسار فکر و احساس و سبک زندگی انسانها در سراسر جهان را در دست گرفته است و هیچ گستره و ساحتی از حیات انسانی نیست که رسانه بر آن چنگ نینداخته باشد و سعی در مدیریت نرم و نامرئی و ناخودآگاه آن نداشته باشد. ترسناکترین و خطرناکترین ویژگی رسانه، همین سه ویژگی آن است؛ زیرا سیاست هم مانند رسانه همه ساحتهای زندگی انسان را در بر گرفته است و سعی در مدیریت آن دارد؛ اما چنین نرم و نامرئی و ناخودآگاه به اهداف خود دست نمییابد.
هرکدام از رسانههای گوناگون، ظرفیتها و قابلیتهایی دارند و هرکدام بهتر و بیشتر هدفی را در ارتباط با مخاطب و مدیریت اندیشه و احساس و سبک زندگی او تأمین میکنند؛ اما بیگمان، سینما ظرفیت ویژه و منحصربهفردی دارد که هیچکدام از رسانهها به گرد پای آن هم نمیرسند؛ زیرا توانمندی درگیرکردن همه وجوه شخصیت انسان را دارد؛ درصورتیکه دیگر رسانهها از چنین ظرفیت و قابلیتی برخوردار نیستند و فقط میتوانند بخشی از شخصیت انسان متأثر سازند.
با توجه به این ظرفیت و قابلیت سینما، یعنی تأثیرگذاری نرم و نامرئی و ناخودآگاه همه وجوه شخصیت انسان، این رسانه به یکی از ابزارهای اصلی ابرقدرتِ غربِ استعماگر و استثمارگر تبدیل شده است تا بتواند به بهترین شکل ممکن از آن، در راستای اهداف استعماری و استثماریاش بهره ببرد. مهمترین اهداف استعمارگر استثمارکننده، بزرگ و شکستناپذیر جلوهدادن خود و تحقیر ملتهایی است که در پی استعمار و استثمار آنهاست؛ چون بقای رابطه استعماری و استثماری بر این ارتباط نابرابرِ نامعقول بنا شده است و به هر اندازه که خللی در این نسبت ایجاد شود، منافع استعمارگر استثمارکننده به خطر میافتد.
چوب جادویی آمریکا
آمریکا برای دستیافتن به این هدف بزرگ و سرنوشتساز خود، کمپانی بزرگی به نام هالیوود راهاندازی کرده است؛ مجموعهای سترگ و تا حدی رازآلود که سازوکارهای اقتصادی و فکری و تولیدی آن بر ما پوشیده است. در اینجا بد نیست به اسم آن، یعنی هالیوود، به معنای چوب جادویی هم توجه کنیم که همان سه ویژگی پیشگفته درباره رسانه و سرآمدی سینما در آن، یعنی نرم و نامرئی و ناخودآگاه، را به یاد میآورد.
سینما در کنار دهها کارویژهای که دارد و میتوان بهتفصیل آنها را بررسی کرد، شاید مهمترین کارویژه رسانهایاش، تصویرسازی باشد و هالیوود به بهترین شکل ممکن در طول صد سال اخیر از این قابلیت سینما در راستای اهداف استعماری و استثماری آمریکا بهره برده است. اگر بخواهیم هالیوود را در یک مفهوم و هدف خلاصه کنیم، بیگمان، رؤیای آمریکایی است؛ زیرا استعمارگر استثمارکننده باید همواره برترین و بهترین باشد و رؤیای آمریکایی به بهترین شکل ممکن میتواند این هدف را برآورده سازد.
رؤیای آمریکایی یعنی آمریکا بهترین جای جهان است و شما باید تلاش کنید به آن نزدیک و شبیه شوید؛ اما بیگمان، هیچگاه نمیتوانید به گرد پای آن هم برسید. رؤیای آمریکایی دربردارنده مفاهیم بسیاری است: آزادی بیان، آزادی رسانه، آزادی سیاسی (دموکراسی)، فسادستیزی، تکنولوژی پیشگام، برابری جنسیتی، رفاه، کار و اشتغال، تفریح و لذت و شاد زیستن و… . هرکس دستکم دهبیست فیلم هالیوودی دیده باشد، بیگمان بارها و بارها اصلاح رؤیای آمریکایی را شنیده است و من پس از بررسی صدها فیلم هالیوودی میتوانم برای هرکدام از این مفاهیم ذیل رؤیای آمریکایی، دهها فیلم مثال بزنم که در یادداشتهای جداگانهای میتوانیم آنها را عمیقتر و دقیقتر، تحلیل و بررسی کنیم.
البته رؤیای آمریکایی فقط اهداف یک طرف از پروژه استعماری و استثماری آمریکا را تأمین میکند و سوی دیگر آن، یعنی تحقیر دیگر کشورها، بهویژه کشورهای اسلامی خاورمیانه و بهطور خاص، ایران، پایه دیگر سینمای سادیستی (دیگرآزار) آمریکا را شکل میدهد تا در سطح خودآگاه و ناخودآگاه مخاطبان، ازجمله مسلمانان، بهخوبی حقارت و عقبماندگی در برابر آمریکای ابرقدرت را تثبیت سازد که هرگز فکر و خیال مقابله با آمریکا به ذهنشان خطور نکند.
سانتیمانتالیسم و مازوخیسم ایرانی
در نقطه مقابل هالیوود، سینمای اپوزوسیونی ایران قرار دارد که فاقد هرگونه افق و نگاه تمدنی و راهبردی و بلندمدت است. این سینما گویا بهکلی از نقشش در خدمت مقاصد سیاسی بلندمدت در جهان امروز بیخبر است و نگاهی سراسر سانتیمانتال به سینما دارد و تنها گونه (ژانر) سینما که میشناسد، گونه مندرآوردی سینمای اجتماعی است که رسالتی جز نشاندادن زشتیها و پلشتیهای موجود در جامعه ایران، البته به زعم سینماگر محترم، و تسریدادن آن به کل جامعه ایران ندارد. این کار را هم نه با هدف فهم مسئله و گرهگشایی، بلکه از موضع اپوزوسیونی و بیمسئولیتی و طلبکاری انجام میدهد.
سینمای مازوخیستی (خودآزار) ایران بهدلیل سازوکار غیرشفاف اقتصادی، درآمدش از فروش فیلم به دست نمیآید؛ پس برای دیدهشدن در ایران ساخته نمیشود و بیش از اینکه برای مخاطب ایرانی و در خدمت اهداف راهبردی و بلندمدت ایران ساخته شود، برای جشنوارههای اروپایی و آمریکایی ساخته میشود که نگاهشان به سینما و دیگر کشورها را از نظر گذراندیم و از اینکه بخشی از وظایف هالیوود را سینماگران ایرانی انجام دهند، بسیار استقبال میکنند؛ زیرا برای مخاطب بینالمللی هم تصویر زشت و مازوخیستی یک سینماگر ایرانی بسیار باورپذیرتر است تا فیلمی هالیوودی و در ازای این خدمت صادقانه، جوایز جشنوارههای بینالمللی به اینگونه فیلمها تعلق میگیرد و سینماگران مازوخیست هم از این تحقیر و آزار ایران و ایرانی لذت میبرند.
ایران در این جنگ نشان داد در حوزه نظامی و تسلیحاتی با قدرتی درونزا میتواند در برابر آمریکا بایستد؛ اما در حوزه رسانه، بهویژه سینما، درگیر جنگی بهشدت نابرابر است و رسماً جنگ را واگذار کرده است. برای اثبات این ادعا کافی است تلاش کنید آخرین فیلمی که تصویری قوی و مقتدر از ایران در هر حوزهای، ازجمله علمی، سیاسی، امنیتی، نظامی، از ایران ترسیم کرده است، به یاد آورید. چنین سینمایی چگونه میتواند در برابر هالیوود بایستد که یکی از اهداف اصلی آن، اثبات اقتدارش و تحقیر دیگر کشورها، بهویژه مسلمانان است و برای دستیافتن به این هدف از هیچ دروغ و تحریفی چشم نمیپوشد و دست برنمیدارد. بیگمان برای ادامه نبرد تمدنی با غرب باید فکری برای این پاشنه آشیل خود بیندیشیم و در غیر این صورت چندان دور از ذهن نیست که از همین نقطه، کل نبرد را واگذار کنیم.



