به گزارش اصفهان زیبا؛ انجمن بینالمللی طراحان گرافیک بیستوهفت آوریل، مصادف با هفت اردیبهشت را روز جهانی طراحی و گرافیک نامگذاری کرد. حال، ما این روز را پیوند زدهایم با روزهایی که هنرمندان کشور، بهویژه گرافیستها، در خط مقدم نبرد رسانهای در حال مبارزهاند تا فضای مبهم و متأثر از رسانههای بیگانه را روشن کنند. در این شماره، با پنج گرافیست اصفهانی که این روزها مشغول کنشگریاند، همراه شدهایم تا ابتدا بدانیم یک گرافیست وطن را چطور معنا میکند، در ثانی به ما بگویند که در این روزها که جهانیان در حال دیدن «آنِ» مردم ایراناند و ملت ما خود واقعیشان را به دنیا نشان دادهاند، گرافیستها این مبعوث شدن و شکوفایی را چگونه به تصویر میکشند.

تصویری جهانشمول از ایستادگی
مهدی جهانبخش / گرافیست
در پاسخ به چیستی معنای وطن، باید گفت هر هنرمندی در چارچوب فکری و اعتقادی خویش، وابستگیها و دلبستگیهایی دارد که نمود بارز و عینی آن، تعلق خاطر به وطن است. فارغ از مرزهای جغرافیایی، فضای این تعلق و شاکله هویتی گرافیست، حول محورهایی بنیادین نوسان میکند که هویت فکری و رفتاری او را در ظرف وطن معنا میبخشد. وطن، تجلیگاه یک تعلق خاطر جمعی است؛ همان هویت مشترکی که ما را ملزم به مسئولیتپذیری، حفظ تمامیت و ارزشمداری میکند. تاجاییکه تصویر کردن این مفهوم، نهتنها آرامشبخش است، بلکه حسی از عزت و ارزشآفرینی را به هنرمند و مخاطب القا میکند. در نهایت، این چارچوب فکری مشترک است که سبب انتقال حسی یگانه و پیوندی ناگسستنی میان اثر و بیننده میگردد.
«آنِ» این روزهای ملت ایران، فراتر از تصویر و فرم، شاکلهای ورای باورهای معمول و جنسی ارتقایافته از همدلی و همنوایی است؛ حقیقتی که این روزها رنگوبویی تازه به خود گرفته و از همنشینی صرف طیفها و قشرهای مختلف فراتر رفته است. فیالواقع، آنچه امروز شاهدیم، تصویری جهانشمول از ایستادگی است. در زمانهای که دشمنان با هر ابزاری بر طبل تفرقه و افتراق میکوبند، آنچه باید مورد تمرکز قرار گیرد، نه صرفاً چگونگی وقایع، بلکه نمودهای ثبات و پایداری و آستانه تحمل تحسینبرانگیز این ملت است. این همان فضای بصری و هویتبخشی است که به بزرگ شدن و یکی شدن ما معنا میدهد. در این میان، هر شخص بسته به جایگاه اجتماعی و چارچوبهای ذهنی خود میتواند در اتمسفر این روزها اثرگذار باشد. رسالت هنرمند و گرافیست در این برهه، روایت پیروزی و همبستگی و تمامیتخواهی است. تصویر کردن چهره بینقاب جوامعی که تاب دیدن «بعثت» این ملت یکپارچه را ندارند و به هر قیمتی به دنبال گسست این پیوند هستند، کمترین کاری است که میتوان با زبان تصویر انجام داد. خلق این معانی و تصاویر، خود نوعی حضور در میدان نبرد و «جهاد تبیین» تلقی میشود؛ نبردی که به میدان سخن و عمل، قوام میبخشد و ثمره آن، به اوج رساندن رسالت هنر در برابر دیدگان جهانیان خواهد بود.

انفجار نور را به تصویر میکشیم
حسین یساری/ گرافیست
برخی واژهها چنان عمیقاند که برای تعریفشان باید از تمامی تعلقات دنیوی جدا شد. وطن، حقیقتی فراتر از شغل، منصب و جایگاه است؛ در پیشگاه وطن، همه ما پیش از هر عنوانی، یک «سربازیم». در هنگامه نبرد، فرقی نمیکند یکی نقاش باشد، دیگری بنا، مهندس، پزشک یا گرافیست. آنچه اهمیت دارد، این است که همگی در صفوفی واحد، سرباز جانبرکف این آب و خاکیم و از ناموسمان، یعنی وطن، دفاع میکنیم. گرافیست نیز با سلاح طرح و رنگ همان رسالتی را بر عهده دارد که سرباز در خط مقدم: بازنمایی شکوه ایستادگی.
دشمن به خیال باطل خود، سنگی را بهسمت قله این استقامت پرتاب کرد و رهبر عزیزمان را به شهادت رساند؛ غافل از آنکه با ریزش این قله، ما بهمنی شدیم و بر سرش آوار گشتیم. ما امروز مبعوث شدهایم تا باری را که رهبر شهیدمان سالها به دوش کشید، بر شانههایمان بگذاریم و به سرمنزل مقصود برسانیم. پرچمی که امید داشتیم حضرت آیتالله خامنهای (ره) به دست مولایمان صاحبالزمان(عج) برسانند، چنین مقدر گشت که اینک رسالتش بر دوش فرزند بزرگوارشان و دستان غیور این مردم قرار گیرد؛ مردمی که بیش از ۵۰ روز است ایستادگی خود را در خیابانها به رخ جهانیان کشیدهاند. وظیفه یک گرافیست در این برهه تاریخی، تصویر کردن این «انفجار نور» و تبدیل سوگ ملی به حماسهای بصری است تا به دنیا نشان دهد که این ملت نهتنها فرو نریخته، بلکه در آستانه طلوعی دوباره است.

وطن، ریشه هنرمند است
ایمان ماندگاری/ گرافیست
برای یک گرافیست، وطن صرفاً یک مرز جغرافیایی روی نقشه نیست؛ بلکه حسی است زنده که در عمق نگاه و بندبند آثارش جاری است. وطن همان پالت رنگی است که از کودکی در حافظه بصریاش ثبت شده؛ همان بافت ملموس دیوارها، پیچوخم کوچهها و اتمسفر منحصربهفرد محلهها. وطن در تلألو نورها، طنین صداها و ترکیببندی اصیل رنگها تجلی مییابد. هنگام طراحی، بسیاری از این عناصر بهصورت ناخودآگاه در تاروپود اثر نفوذ میکنند؛ از انتخاب جسورانه رنگها گرفته تا ابداع فرمها و انتقال انرژی نهفته در طرح. در واقع، وطن برای هنرمند یک «ریشه» است؛ همان کیمیایی که باعث میشود یک اثر صرفاً «زیبا» نباشد، بلکه دارای «روح» و اصالت زندگی باشد. وطن برای او منبع الهامی است که همچون تصویری روشن در ذهنش میدرخشد و او را یاری میدهد تا داستان مشترک خود و مردمش را با زبان جهانی تصویر روایت کند.
«آنِ» ملت ایران برای یک طراح، این روزها به معنای مشاهده تابلویی باشکوه از عظمت و غیرت است؛ تصویری که از چیدمان دقیق انسانهایی با دیدگاهها و سلیقههای متفاوت، اما با دلی مشترک برای سرزمینشان خلق شده است. یک طراح این اتحاد ملی را با همنشینی رنگها به تصویر میکشد؛ رنگهایی که شاید در تضاد با یکدیگر باشند، اما در کنار هم یک هارمونی بینظیر میسازند. او این بیداری را با نماد «دستهایی که به هم رسیدهاند» نشان میدهد؛ دستهایی که نه برای نمایش قدرت صرف، بلکه برای حفاظت از وطنی که از جان عزیزتر است، در هم گره خوردهاند. این وضعیت، درست مانند انگشتان یک دست است که با وجود تفاوت در فرم، وقتی در کنار هم مشتی گرهکرده و پرتوان میسازند، منشأ اتفاقات و تغییرات بزرگ میشوند. گرافیست میتواند این لحظه تاریخی و این شکوفایی را با فرمهایی نشان دهد که از دل پراکندگی به انسجام رسیدهاند؛ همچون خطوطی که از جهات مختلف حرکت کرده و در یک نقطه به هم میرسند تا نوری واحد ساطع کنند. برای یک طراح، این روزها تجسم یک «ما»ی بزرگتر از «من»هاست. او این حماسه را نه با شعار، بلکه با بازنمایی پیوندهای عمیق، ایستادگی شانهبهشانه و نوری که از قلب جمع برمیخیزد، جاودانه میکند. این رسالت هنر است: تبدیل اراده یک ملت به یک نشانه ماندگار از پیروزی و همدلی.
گرافیست، راوی بصری شکوه ملت
آسیه کاکایی/ گرافیست
وطن، تنها یک جغرافیای محصور در مرزها نیست؛ وطن تبلور عمیقترین احساسات و پایدارترین ارزشهای یک ملت است. برای من، وطن آغوش گرم و بیدریغ مادری است که تا آخرین نفس برای سربلندیاش میایستم؛ مادری که نفسهایش با جانم گره خورده و آرزوهایش، غایت رویاهای من است. وطن، خون گرم و سرخ شهیدانی است که با نثار جان خویش، این خاک مقدس را آبیاری کردند و میراثی گرانبها را برای نسلهای بعد به امانت گذاشتند. وطن همان عشق متعالی و قدسی است که فراتر از تمام تعلقات دنیوی، قلب را به تپش وامیدارد. یادگار پدران و مادرانی که با عرق جبین واژه سازندگی را معنا بخشیدند و امروز، وظیفه ماست که این امانت شکوه را به سلامت به آیندگان بسپاریم. وطن را میتوان در سکوت شبانه پرستاری یافت که بیدریغ، مرهم زخمهاست؛ در دستان پینهبسته کارگری که بنای پیشرفت را استوار میسازد؛ و در نگاه سربلند کودک دستفروشی که با پرچم ایران در دست، حتی در تنگدستی، استقامت را به تصویر میکشد. وطن در همدلی کاسبی است که سختی معیشت را تاب میآورد، اما سفره هموطنش را خالی نمیپسندد. وطن در همافزایی دختران و پسران و زنان و مردانی است که با وجود تمام تفاوتها، دست در دست هم از هویت و اعتبار ایران دفاع میکنند. وطن، بزرگترین و ارزشمندترین هدیه پروردگار و گوهری بیهمتاست که باید قدردان لحظهلحظه حضور در آن بود.
امروز ملت ایران در اوج بلوغ تاریخی خویش، نمایشی شگرف از همبستگی و اراده را به روی صحنه برده است. جهانیان شاهدند که چگونه در بزنگاههای سرنوشتساز، «آنِ» ملت ایران همچون موجی خروشان، از عمق جانها ظهور میکند. تاریخ گواهی میدهد هرگاه مستکبران در غرور پیروزی بر سرنوشت جهان فرو میروند، خداوند با ارادهای قاهر، تخت ستم را فرو میریزد. گاه این معجزه با شکافتن رود نیل رخ میدهد، گاه با دمیدن روح حیات در کالبد مرگ و گاه با سخن گفتن طفلی در گهواره؛ اما معجزه عظیم عصر ما، ظهور ملتی است که یکپارچه برای در هم شکستن هیبت استکبار جهانی برخاستهاند؛ حماسهای ناب که هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد.
و اما گرافیست؛ چشم بیدار و قلم حماسهنگار شاید هیچ قلم و روایتی به تنهایی قادر نباشد اوج ازخودگذشتگی، ایثار، غیرت و حضور حماسی این ملت را به درستی ترسیم کند؛ اما هر هنرمندی، بهویژه گرافیست، متعهد است تا سهم خود را در بازنمایی این شکوفایی و «بعثت ملی» ایفا کند. گرافیست این مفاهیم را با زبان هنر و در قالب پوستر، تایپوگرافی، تصویرسازی و عکس متجلی میسازد. او با تلفیق تکنولوژی و هنر دستانش، نقشی از این اراده الهی را خلق میکند تا حافظه تاریخی جهان همواره روشن بماند. گرافیست در حقیقت، روایتگر بصری شکوه ملتی است که برای اثبات حقانیت خویش قیام کرده است. او نوری را ثبت میکند که مسیر فرداها را روشن خواهد ساخت.
وطن، اثر هنری پویا و زنده
غلامرضا نصر/ گرافیست
وطن مفهومی ژرفتر از خطوط مرزی ترسیمشده بر نقشههاست. این سرزمین، بستری است که روابط انسانی، عواطف عمیق، هویتهای مشترک و تعهدات متقابل ما را در بر میگیرد و آن را به معنای واقعی «خانه» بدل میسازد. وطن، نه صرفاً یک مکان جغرافیایی، بلکه تبلور پیوندهای ناگسستنی میان انسانها و ریشههایشان است؛ ساحت مقدسی که در آن خاطرات، امیدها و تعلقات، هویت جمعی ما را شکل میدهند. این مفهوم، فراتر از ابعاد فیزیکی، در تار و پود فرهنگی، تاریخی و عاطفی ما تنیده شده است. از نگاه من، مفهوم چندلایه «وطن» در ایران با غنای بصری شگرفی تجسم مییابد. پرچم ایران با سهگانه سبز، سفید و قرمز، خود یک روایت بصری تمامعیار است؛ سبز نماد رویش و حیات و معنویت؛ سفید نشان صلح و سپیدی نهاد؛ و قرمز، یادمان ایثار و خون مطهر شهیدان. این رنگها در کنار هم هویت ملی را فریاد میزنند. در این تجسم بصری، هر عنصر داستانی دارد؛ آبی فیروزهای بازتاب آسمان بیکران و آرامش ازلی است و سرخ شفق، نشان از شور و فداکاری و تاریخ پرفرازونشیب ما. «درخت سرو» و «بتهجقه» نمادی از ایستادگی، صلابت و رویشی ابدی در برابر تندبادهای تاریخاند. «سیمرغ»، اسطوره پرواز و رستگاری، بر فراز این سرزمین، نشانگر آرزوی تعالی و گذر از سختیهاست. خط «نستعلیق» نیز با نرمی و سیالیت منحصربهفردش، همچون رودی جاری، روح شاعرانه و ظرافت ایرانی را به نمایش میگذارد. در کنار فرمهای اصیل معماری و نقوش هندسی، هویتی ماندگار خلق میشود که در آن هر خط، هر رنگ و هر فرم، آینهای است که عمق احساس و تاریخ یک ملت را منعکس میسازد؛ تاجاییکه وطن نه فقط یک جغرافیا، بلکه یک اثر هنری زنده و پویا جلوه میکند.
در «منطقالطیر» عطار، روایت سیمرغ شاید گویاترین شرححال زمانه ما باشد. سی هزار مرغ از هفت وادی پرمخاطره عبور میکنند تا در نهایت، «سیمرغ» را در وجود خویش (سی مرغ) باز یابند. این سفر نمادین، مسیر دشوار سلوک و بیداری است. مرغان در هر وادی با آزمونهایی گوناگون روبهرو میشوند؛ از طلب و عشق گرفته تا معرفت، استغنا و توحید. روایت سیمرغ، الگویی الهامبخش برای هنرمندان ایران، بهویژه در مسیر خلق آثار جمعی و حماسی این روزهاست. این داستان، استعارهای قدرتمند از پایداری و پشت سر گذاشتن موانع سهمگین است؛ ویژگیهایی که به اتحاد و همبستگی میان هنرمندان در جهت نیل به اهدافی بزرگ، نیرو میبخشند. به سیاق آن «سی مرغ» که با طی نمودن هفت وادی پرمخاطره، به درک هویت واحد خویش نائل آمدند، هنرمندان امروز ایران نیز با تکیه بر استقامت و همدلی میتوانند از طریق آفرینش آثار جمعی بر دشواریهای موجود غلبه کرده و گام در مسیر روشنایی بگذارند. این راه مشترک، نمادی از انسجام و هویت جمعی و کوشش همگانی برای دستیابی به تعالی و نور است؛ فارغ از ناملایماتی که ممکن است در این مسیرِ پر فراز و نشیب، پیش رو داشته باشند.



