به گزارش اصفهان زیبا؛ تاریخ نزدیک به نیمقرن جمهوری اسلامی شاهد سه جنگ خارجی بوده و ملت ایران در این مدت سه جنگ را تجربه کرده است. جنگهایی که نگاهی به ابعاد مختلف آنها، شباهتها و تفاوتهایشان را آشکارتر میسازد و میتواند برای مسئولان و تحلیلگران نظامی و سیاسی و نیز جامعهشناسان درسآموز باشد. در این نوشته بر آنم تا برخی از این تفاوتها و شباهتهای جنگ هشتساله با حزب بعث و جنگ رمضان را مورد بررسی قرار دهم.
سطح و توان رزمی ایران در سه جنگ
شایان ذکر است که خصوصیات جنگ دوازدهروزه را میتوان با جنگ رمضان مشابه دانست؛ لذا در این قیاس، دو جنگ نخست(جنگ 8 ساله) و سوم (جنگ رمضان) مورد بحث قرار میگیرد. نخستین عامل در این مقایسه، توان رزمی طرفین و نیز سطح این دو جنگ است. در جنگ حزب بعث، گرچه حمایت تدارکاتی از جانب قدرتهای جهانی نیروهای متجاوز را تقویت میکرد، اما در دو جنگ اخیر بزرگترین قدرت نظامی دنیا رأساً با تمام توان متعارف خود وارد میدان شده بود. همچنین حجم بمباران و سلاحهای بهکاررفته در جنگ رمضان بسیار بیشتر از جنگ نخست(جنگ 8 ساله) بود. فناوری بالاتر سلاحها نیز عامل متفاوت دیگری بود. نکته دیگر، گستره این دو جنگ بود؛ گرچه جنگ حزب بعث هشت سال به طول انجامید، اما بخش وسیعی از کشور که شاید حدود نیمی از مساحت کشور باشد، هیچگونه آسیب نظامی از جنگ ندید و مردم آن مناطق فقط اعزام نیرو و تشییع شهدا را احساس میکردند؛ اما در جنگ اخیر تقریباً تمام استانهای ایران مورد حمله و هجوم واقع شدند.
نکته دیگر، ازهمگسیختگی نیروهای نظامی و سیاسی در آغاز جنگ هشتساله بود. آنطور که به علت درگیریهای آغاز انقلاب اسلامی و حرکات تخریبی و کودتا و تجزیهطلبیها، ارتش جمهوری اسلامی فاقد آمادگی لازم برای دفاع جدی از کشور بود. همچنین درگیریهای سیاستمداران و مسئولان کشور فرسایش جدی در مدیریت ایجاد کرده و مانع اتخاذ تصمیمات صحیح و قاطع میشد. اما در جنگ رمضان، نیروهای مسلح آمادگی مناسبی داشته و بلافاصله خود را بازیابی کرده و برنامههای هجومی خود را آغاز کردند. همچنین در این جنگ نیروهای سیاسی اختلافات خود را کنار نهاده و با اتحادی استثنایی صحنه داخلی کشور را مدیریت کردند. به عبارتی هر قدر در زمان آغاز جنگ هشتساله، رئیسجمهور وقت زمینهساز تفرقه و تشتت نیروهای سیاسی بود، در جنگ رمضان اما مواضع ریاست محترم جمهوری و تأکید وی بر شعار وفاق، زمینهساز همگرایی بیشتر نیروها شد.
از دیگر تفاوتهای این دو جنگ میتوان به فضای داخلی کشور اشاره کرد؛ در جنگ نخست، حرکتهای تجزیهطلبانه پیش از جنگ قوت و قدرت یافته بود و بخشی از کشور در تصرف آنان بود، اما در جنگ اخیر، بهرغم تلاشهای نیروهای تجزیهطلب، با هوشیاری نیروهای مسلح امکان و اجازه هیچگونه حرکت عملی به آنان داده نشد. با وجود این، در زمان جنگ هشتساله، پس از حدود نه ماه، جنگ داخلی توسط گروههای مسلح و در رأس آنان منافقین آغاز شد؛ اما در مقطع کنونی، پیش از شروع جنگ، حوادث و آشوبهای داخلی به وقوع پیوست و نیروهای اغتشاشگر آماده شروع جنگ خارجی و تشدید عملیات خود بودند.
اما یکی از تفاوتهای اصلی در این دو مقطع، بحث حضور رهبری در رأس نظام بود. در حوادث سال ۶۰، گرچه جنگ خارجی و جنگ داخلی و حجم بالای ترور مسئولان اصل نظام را تهدید میکرد، اما حضور و مدیریت و اثر معنوی امام خمینی(ره) پشت و پناه و مایه آرامش ملت و مسئولان بود. اما در جنگ اخیر، نخستین عملیات دشمن به شهادت رساندن رهبر انقلاب بود که فشار روحی و روانی مردم و مسئولان را تشدید میکرد. با این حال تدابیر و دوراندیشی رهبر شهید توانست نیروهای مسلح را در وضعیتی که فرماندهی نداشته و ارتباط آنان با فرماندهی قطع شده بود، در مسیری صحیح قرار دهد، اما فقدان رهبری و بیم تداوم آشوبهای دیماه و نیز جنگ پرحجم خارجی، همه و همه عوامل نگرانکنندهای بود. در عین حال، آنچه این همه نگرانی را مرتفع کرد، تربیت مسئولانی بود که توانستند در موقعیت بحرانی خود را بازیابند و به دور از خودباختگی این بحران را مدیریت کنند و البته مهمتر از آن، حضور حماسی مردم در صحنه دفاع از کشور که این حضور بدون عنایات الهی ممکن نبود.
در اینجا باید به واقعیتی اعتراف کرد؛ آنچه از حضور حماسی مردم مشاهده شد، امری غیرقابلپیشبینی بود. در اوایل انقلاب اسلامی گمان میرفت که حضور مردم در صحنه جنگ شاید ناشی از تداوم گفتمان انقلاب و حس و روحیه انقلابی باشد، اما پس از گذشت نزدیک به پنج دهه، در حالی که گمان میرفت با اشتغال مردم به زندگی روزمره و حوادث و فرسایشهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی از شور و حماسه ملت خبری نباشد، ناگهان همان گفتمان سالهای نخست انقلاب در نسلی که از آن دوران فقط خوانده و شنیده بود و اکثراً در آن دوره به دنیا نیامده و یا در سنین خردسالی بودند، ظهور و بروز یافت و یک بار دیگر سخن امام فقید انقلاب در وصیتنامه ایشان به ذهنها آمد که: «من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولالله ـ صلیالله علیه و آله ـ و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی ـ صلواتالله و سلامه علیهم ـ میباشند. آن حجاز که در عهد رسولالله ـ صلیالله علیه و آله ـ مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمیکردند و با بهانههایی به جبهه نمیرفتند، که خداوند تعالی در سوره «توبه» با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است، و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل، در منبر به آنان نفرین فرمودند؛ و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است؛ و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا ـ علیهالسلام ـ آن شد که شد؛ و آنان که در شهادت دست آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.» و با همین شناخت بود که امام فقید فرمودند: «و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق میبینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد، با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر میکنم.»
اما از دیگر تفاوتهای این دو جنگ، توان نظامی قابلتوجه ایران در جنگ رمضان بود که این را مرهون دوراندیشی رهبر شهید هستیم که اگر فرد دیگری در جایگاه ایشان بود، بعید به نظر میرسید چنین دوراندیشی و آیندهنگری و پیگیری داشته باشد. اگر در زمان جنگ با حزب بعث بیش از چهار سال حتی یک فروند موشک برای شلیک به دشمن نداشتیم و بعد از آن هم به صورت قطرهچکانی قادر به شلیک موشک به سوی دشمن بودیم، اما در دو جنگ اخیر با حجم بالای موشکی دشمن را دچار چالش کردیم. از طرفی شاید یکی از حوادث هر دو جنگ هشتساله و رمضان، تغییر آرایش سیاسی کشور باشد؛ در جنگ هشتساله بیشتر امور جنگ به دوش رئیس مجلس شورای اسلامی قرار گرفت و مسئولان قوه مجریه نقش پشتیبانی جنگ و نیز هدایت و مدیریت افکار عمومی را داشتند؛ در جنگ اخیر هم ریاست مجلس شورای اسلامی نقش تعیینکنندهای در مدیریت جنگ عهدهدار شد.
مردم و مدیرانی توانا و آگاه، سرمایه اجتماعی ارزشمند ایران
یکی از تفاوتهای جنگ هشتساله با جنگ رمضان اما نحوه پایان آنها است؛ هرچند نمیتوان به طور قاطع جنگ رمضان را پایانیافته تلقی کرد، اما اگر دولت آمریکا اراده جنگ نداشته باشد، باید روز آغاز آتشبس را روز پایان جنگ دانست. به عبارتی، نحوه خاتمه این دو جنگ متفاوت است؛ در جنگ اخیر با تجربه جنگهای پیشین اولاً از پایان زودرس احتراز شد، ثانیاً در زمانی که در موضع قدرت بودیم جنگ متوقف شد، ثالثاً با انتخاب هدف و شعاری دستیافتنی زمینه روحی و روانی کسب پیروزی فراهم شد، رابعاً در پایان جنگ کسی که شرایط را تعیین میکرد ایران بود، نه قدرتهای بینالملل یا نیروی متجاوز.
کشوری که در طی نیمقرن سه جنگ آن هم در این حجم وسیع را تجربه کرد و مردم و مدیرانی توانا و آگاه به عنوان یک سرمایه اجتماعی ارزشمند را دارد. به همین خاطر باید بکوشیم که از این سرمایه اجتماعی و فنی و تخصصی استفادهای بهینه برای سازندگی و توسعه ایران اسلامی داشته باشیم.



