نگذارید مسایل اساسی انقلاب را تحریف کنند!

یادداشت صریح آیت‌الله مکارم شیرازی درباره مصادره اموال توسط خط3 اصفهان

…در بسیاری موارد هیچ پرونده‌‌ای برای مصادره نبوده فقط روی یک صفحه کاغذ نوشته بودند، کلیه اموال فلان و فلان و فلان باید مصادره شود، اما چرا و به چه دلیل و طبق کدام مدرک معلوم نبود!

تاریخ انتشار: 15:39 - سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1405
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه
یادداشت صریح آیت‌الله مکارم شیرازی درباره مصادره اموال توسط خط3 اصفهان

به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «پس از پیروزی» مجموعه یادداشت‌ها، مصاحبه‌ها و اطلاعیه‌های آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی (اسفند ۱۳۵۷ تا شهریور ۱۳۵۹) است که میرزا باقر علیان‌نژاد آنها را گردآوری نموده و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظام نوپای جمهوری اسلامی مسائل گوناگونی را در مسیر حرکتش تجربه می‌کرد که قلم توانای آیت‌الله مکارم شیرازی نسبت به آنها بی‌تفاوت نبود و و ضمن بیان مشکلات و نارسایی‌های موجود، راه‌حل آنها را نیز مطرح می‌کرد. از موضوعات یادداشت‌های وی می‎توان به این موارد اشاره کرد: نارسایی‌ها در پیش‌نویس قانون اساسی، رواج انتقامجویی‌ها و خشونت در جامعه، فعالیت‌های ضدانقلاب، مشکلات کردستان، عوامل نابسامانی کشور، خودمحوری برخی ارگان‌ها، توصیه به رئیس‌جمهور، مسئله حجاب، اجرای قوانین اسلام، انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها، فرار سرمایه‌ها و مغزها، چشم‌انداز مسائل اقتصادی در حکومت اسلامی، راه شکستن محاصره اقتصادی دشمن، اشتغال، پاک‌سازی ادارات و موسسات، قانون مطبوعات و…

یکی از یادداشت‌های شدیداللحن و غم‌انگیز این کتاب مربوط به مصادره اموال و زمین‌ها توسط جریان خط3 در اصفهان است. این جریان که با سوءاستفاده از جایگاه امام جمعه وقت، آیت‌الله سید جلال‌الدین طاهری، توانسته بود بر ارگان‌های حساس شهر اصفهان دسترسی پیدا کنند، به تندروی، سوءاستفاده و مصادره بدون حساب اموال اقدام می‌کرد. این مسئله از دید رئیس حوزه علمیه وقت اصفهان، آیت‌الله خادمی نیز پنهان نبود؛ ایشان که درمقابل انحرافات غصه می‌خوردند، اما سکوت نکردند و جلوی مصادره زمین‌ها موضع گرفتند و 45 روز به نشانه اعتراض اصفهان را ترک کرده و به قم و به دیدار امام خمینی(ره) رفتند (اینجا). امام خمینی نیز کمیته ویژه‌ای را برای بازرسی به اصفهان فرستاد که ریاست این کمیته با آیت‌الله مکارم شیرازی بود.

در آن زمان ازجانب خط 3 به آیت‌الله سید حسین خادمی و آیت‌الله مکارم شیرازی نیز بسیار اهانت شد.

گفتنی است آیت‌الله مکارم شیرازی (زادهٔ ۱۳۰۵ش) از جوانی صاحب تألیفات متعدد بود و نزدیک به یک‌صد اثر از وی منتشر شده است. وی از روحانیون و سخنوران فعال پیش از انقلاب، از مدیران مجله مکتب اسلام و صاحب تفسیر نمونه است. گزارش زیر نیز افشاگری ایشان با قلم توانای خود است که البته خاطره تلخی در وقایع انقلاب اسلامی در اصفهان را روایت می‌کند!

نگذارید مسایل اساسی انقلاب را تحریف کنند

[درج شده در روزنامه اطلاعات، ش ۱۶۱۳۲ (یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۹)، ص 4]

در شرایطی که ما با دولت قدرتمند و زورگویی چون امپریالیسم آمریکا روبه رو هستیم، باید حداکثر کوشش خود را در تحکیم بافت داخلی جامعه و کاستن نارضایی‌ها بکار بریم تا هیچ کس به هیچ نام و عنوان نتواند وحدت ما را به سود دشمن تضعیف و در میان صفوف مبارزین ما دلسردی ایجاد نماید و حقی را ضایع کند.

این بود هدف اصلی جامعه مدرسین در مورد فرستادن هیئت‌های عالی به استان‌های مختلف به منظور نظارت بر اجرای فرمان‌های امام و رسیدگی به شکایات مردم، هدفی بسیار ضروری، مقدس و برای همه کس قابل درک.

اینجانب با اینکه همیشه میل دارم جز در موارد بسیار ضروری از قبول مقام‌های رسمی (هر چند موقت) دور باشم تا هم به کارهای علمی که سخت به آن علاقه‌مندم برسم و هم وظایف اجتماعی و سیاسی خود را بطور آزاد انجام دهم، اما به خاطر یکی از همین ضرورت‌ها ناچار شدم در رأس یکی از این هیأت‌ها با جمعی از فضلای حوزه علمیه قم برای نظارت بر اجرای فرمان‌های امام (به پیشنهاد جامعه مدرسین) به عنوان نماینده عالی‌ترین ارگان‌های کشور به اصفهان بروم.

این سفر بسیار چیزها به ما آموخت، دردها و نیازها و مشکلات مردم را کاملاً لمس کردیم و علل نابسامانی‌ها را با چشم خود دیدیم. با همه گروه‌ها تماس گرفتیم. اشک‌های شوق، دیده‌های گریان و احساسات پاک، آه‌های سوزان و علل و انگیزه‌های هر دو را بدست آوردیم. در اعماق جامعه فرو رفتیم و دستاوردهای خوبی بدست آوردیم که تنها گوشه‌ای از آن را در اینجا می‌شنوید، اما ما این اطلاعات را ارزان بدست نیاورده‌ایم. به قیمت استقبال از خطرها و تهمت‌های وقیح و زشت‌ترین دروغ‌های بداندیشان و دشمنان حق و عدالت، هر چند به گفته قرآن «کف‌های بی‌ارزش از میان می‌روند و آب که مایه حیات است می‌ماند» (آیه 17 سوره رعد) و مردم با قضاوت هوشیارانه خود همه را خنثی کرده و می‌کنند.

ضرورت انقلاب در انقلاب

من همیشه معتقد بودم این انقلاب اسلامی و مردمی بی‌نظیر ما، خطرش در درون نهفته شده است وگرنه از بیرون خطر مهمی آن را تهدید نمی‌کند. اگر ملت ما همان یکپارچگی آغاز انقلاب را داشته باشد و به فرمان امام یک مرتبه از جا کنده شود، آمریکا با تمام ارتش عظیم و شیطانی‌اش کاری از او ساخته نیست، مگر اینکه تا آخرین نفر ایرانی را از میان بردارد و این غیر ممکن است.

ولی از درون جامعه، مسائلی همچون موریانه این یکپارچگی را می‌خورد و همه آنها که به انقلاب عشق می‌ورزند و دلشان می‌سوزد باید هر چه زودتر چاره‌ای برای آن بیندیشند.

دست‌هایی در کار است که انقلاب ملت ما را به درگیری در میان صفوف مؤمنان وفادار به انقلاب بکشانند و هر روز گروه تازه‌ای را ناراضی سازند تا مسائل اصلی یعنی مبارزه با امپریالیسم خونخوار را تبدیل به کشمکش‌های داخلی کنند.

ما سه مسئله مهم و اساسی در پیش داریم که در حال حاضر تمام تلاش‌ها باید متوجه آن باشد:

۱- مبارزه با امپریالیسم جهانخوار

۲- انقلاب فرهنگی در سطح دانشگاه‌ها و مدارس و تمام نهادهای اجتماعی، انقلابی آزادی‌بخش که ما را از شر وابستگی‌های فکری به غرب و شرق برای همیشه رهایی بخشد.

3- نوسازی اقتصادی به گونه‌ای که ما را از اسارت اقتصادی بیگانگان نجات دهد و حربه محاصره اقتصادی آنها برای تحلیل‌های سیاسی، کند و بی‌اثر سازد، و ما را به حد خودکفایی برساند که بدون آن انقلابمان متزلزل خواهد بود.

اما ببینید دشمنان دانا و بعضی دوستان نادان چنان ملت ما را به مسائل دیگری سرگرم و درگیر ساخته‌اند که مسائل اصلی بدست فراموشی سپرده می‌شود.

اینجاست که می‌گوییم انقلابی در انقلاب لازم است تا مسائل انحرافی را عقب زند.

اکنون گوش فرادهید ببینید این تحریف انقلاب را چه عجیب پی‌ریزی کرده‌اند.

کارخانه‌ها، مسائل زمین و مصادره‌ها

ما در این سفر پربرکت دیدیم که حدود ۸۰ درصد از انبوه شکایات و نامه‌ها مربوط به کارخانه‌ها و زمین و مصادره‌هاست. عده‌ای از افراد غیرمسئول، برخاسته و بدون هیچ قانون و برنامه و ضابطه‌ای و حتی پیش از آنکه طرح شورای انقلاب تصویب شود، و هیئت هفت نفری پیش‌بینی شده در آن تشکیل گردد، به تقسیم زمین‌ها و باغ‌ها پرداخته‌اند. که در بسیاری از موارد به درگیری و تخریب نیز انجامیده است حتی افرادی از شهرها برخاسته به روستاها رفته‌اند، تا سهمیه‌ای دریافت کنند و روستایی‌های محلی را محروم سازند. بریدن درختان (الله اکبر گویان!) آن هم بطور شبانه‌روزی در اصفهان، هنوز ادامه دارد و برای اینکه به شهادت افراد قناعت نکنیم، در هر دو مورد دوستانی که از قم با ما آمده بودند، رفتند و از نزدیک مشاهده و تصدیق کردند، و به این ترتیب مسئله اصلی برای گروه زیادی مسئله زمین شده، در حالی که حل مشکل زمین طبق ضوابط و معیارهای اسلامی با این همه زمین که ما داریم کار پیچیده‌ای نیست، تنها برنامه و مدیریت لازم دارد.

در بسیاری موارد هیچ پرونده‌‌ای برای مصادره نبوده فقط روی یک صفحه کاغذ نوشته بودند، کلیه اموال فلان و فلان و فلان باید مصادره شود، اما چرا و به چه دلیل و طبق کدام مدرک معلوم نبود.

اما مصادره‌ها هیچ ضابطه‌ای نداشت، بدون شک اموال نامشروعی که از اعمال رژیم سابق یا غارتگران دیگر باقی مانده باید مصادره شود و طبق معیارهای اسلامی اگر صاحبان آنها معلوم است، به آنها داده شود، و الا به نفع مستضعفان مصادره گردد، اما همان‌گونه که امام صریحاً فرموده و در قانون اساسی تصریح شده، این امر باید طبق معیارهای اسلامی به وسیله یک دادگاه صالح مورد رسیدگی قرار گیرد و حساب و کتابی داشته باشد، تا ظالمی فرار نکند و مظلومی گرفتار نشود.

اما متأسفانه به اسنادی برخورد کردیم که صریحاً می‌گفت: تمام اموال فلان‌کس و پسر و دختر و خواهر و برادر و حتی شوهرخواهر او مصادره گردد، نفهمیدم شوهرخواهر فلان گناهکار مثلا چه ربطی به او دارد، آیا تنها خویشاوندی آن هم با این فاصله معیار اسلامی قضاوت است؟

و اگر تعجب نکنید، در متن یک حکم دادگاه خواندیم: «کلیه خانه‌های طایفه فلان باید خراب شود! و از زمین و وسایل آن استفاده شود، مگر خانه‌های سالم که می‌شود از آن استفاده نمود»؟!

ما نفهمیدیم مگر می‌شود درباره یک طایفه بزرگی یکجا حکم صادر کرد و تر و خشک را با هم سوزاند، بعلاوه چرا خانه‌ها خراب شود؟ در کجای دنیا چنین حکمی صادر شده؟

از اینها گذشته، امام امت صریحاً فرموده است در مواردی که اموال را طبق موازین مصادره می‌کنند، برای رعایت حال کودکان و زن و فرزندان شخص، خانه و زندگی متوسطی باقی بگذارند؛ ولی ما به مواردی برخوردیم که همه چیز را برده بودند، حتی کفن زن هفتاد ساله و حتی دفتر و کتاب و خودکار کودک خُردسال!

و من فکر می‌کنم این وضع مخصوص اصفهان باشد، از همه اینها گذشته، معلوم نیست این اموال مصادره شده به کجا می‌رود؟ همه‌اش به بنیاد مستضعفان؟ دادستان کل صریحاً در جراید (در مورد تهران) اعلام داشت: بعضی از آنها هرگز به بنیاد مستضعفان نرسیده است!

قبول می‌کنیم که اکثر آنها به بنیاد رفته است، ولی براثر نبودن مدیریت صحیح، این اموال در بسیاری از موارد نه تنها مشکل مستضعفان را حل نکرده، بلکه به صورت یک دستگاه خرج‌تراش و زیان‌آور باری بر دوش مستضعفان گذارده است.

مثلاً یک سلسله تأسیسات شهرک‌سازی در اصفهان دیدیم که بعضی از آنها که روزی قدرت جذب سی هزار کارگر را داشت، اکنون بکلی از کار افتاده و دارد از میان می‌رود. فقط باید به عده‌ای حقوق داد تا مراقب از میان رفتن تدریجی آنها باشند، چرا دل انسان نسوزد و چگونه فریاد نکشد؟ مگر اینها متعلق به بیت المال و مستضعفان نیست؟ این چه نوع مدیریت است؟

نمونه‌ای از حکم دادگاه‌ها

بدون شک، دادگاه‌های انقلاب یکی از مهم‌ترین ارگان‌های انقلابی کشورند و همان‌ها هستند که تاکنون مملکت را در برابر عناصر ضد انقلاب حفظ کرده‌اند. باید آنها را تقویت کرد تا به نحو احسن بتوانند وظایف سنگین خود را انجام دهند و هرگاه خلل و نقصی در آن ببینیم، باید اصلاح کنیم و نباید بگذاریم ندانم‌کاری بعضی به حساب دیگران گذاشته شود.

اما این دادگاه‌ها در منطقه‌ای که ما رفتیم، متأسفانه شکل ویژه‌ای داشت و داد و فریاد مردم از آن بلند بود که فقط دو نمونه مختصر آن را ذیلا (بدون اشاره به نام قاضی و داستان) می‌آوریم:

یک نفر را در زندان دیدیم که از وضع خود شکایت داشت و می‌گفت: به جرم گناهی که انجام نداده‌ام مرا ده سال زندانی کرده‌اند. بعدا که پرونده او ملاحظه شد، در متن حکم دادگاه نوشته شده بود: «نظر به اینکه جرم فلان کس ثابت نشد (دقت کنید جرم ثابت نشد) به ده سال زندان و پرداخت دیه محکوم می‌شود!» هنگامی که از بازپرس توضیح خواستیم، گفتند، بله، اشتباهی شده و قرار است اصلاح شود (ولی طرف همچنان در زندان بود!)

در متن حکم دیگری نوشته شده بود: آقای ح-ص بر طبق مدارک موجود در پرونده و شهادت شهود و شکایت شاکیان بسیار، سال‌ها به جرم کثیف رباخواری و ایجاد صرافخانه اشتغال داشته است، لذا چون کلیه اموال نامبرده از طریق حرام و خلاف شرع اکتساب گردیده، دادگاه کلیه اموال منقول و غیر منقول نامبرده را… مصادره می‌کند.

بعدا کاشف به عمل می‌آید که این آقا یک مهندس ساختمان است و اصلا صرافی ندارد و گناهش این است که نام فامیلی او «صراف» می‌باشد. می‌گویند پدرش صراف بوده، اما هشت سال پیش فوت کرده و بدهکاری‌های پدر را نیز پرداخته است و اصلا در مورد او شکایتی نشده، لذا مجددا حدود سه ماه بعد حكم مجدد دادگاه به این مضمون صادر می‌شود: «نظر به اینکه بررسی و تحقیق شد و بدهی‌های پدر را پرداخته‌اند، از اموالشان رفع توقیف می‌گردد».

باز دو روز بعد، حکم سومی در مورد او به این مضمون صادر می‌شود که «آنچه این آقا از طریق مشروع کسب کرده از حکم مصادره مستثنی است و آنچه از پدر به ارث برده، یا از غیر مشروع و ربا کسب کرده مشمول مصادره خواهد بود»!

درست ملاحظه می‌کنید سه حکم ضد و نقیض؛ در یک مورد شاکیان بسیارند و طرف رباخوار، در مورد دیگر هیچ شاکی وجود ندارد و طرف ربایی نخورده، در یک جا بدهی‌های پدر را پرداخته، و در جای دیگر هنوز نپرداخته و اموالش نامشروع است. با این وضع چه اعتباری به حکم چنین دادگاهی با چنین اسناد زنده‌ای باقی می‌ماند. (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

گروه‌های فشار و سیل تهمت‌ها!

منظور از گروهک‌های فشار افراد و گروهک‌های مریی و نامریی هستند که سعی دارند با زور یا با جنجال و صحنه‌سازی افکار مخصوص خود را هر چه باشد به دیگران تحمیل کنند. قوانین کشور و احکام دادگاه‌ها و سایر تلاش‌ها تا آنجا برای آنها محترم است که مطابق ذوق و سلیقه‌شان باشد، در حالی که معیارهای اسلامی به ما می‌گویند، در مسائل اجتماعی باید پای‌بند قوانین و معیارهای حکومت اسلامی باشید، نه اینکه هرچه برخلاف میل‌تان بود -بعنوان اینکه ضد انقلابی است- بکوبید.

ما وجود این گروه فشار را به خوبی در اصفهان احساس کردیم.

نخست اعلامیه دروغین بر ضد ما دادند، چون در مردم هوشیار این شهر اثر نکرد، کسی را فرستادند مجلس بسیار پرشکوه سخنرانی ما را بهم بزند که فریادهای «درود بر مکارم» مردم بیدار شهر آنها را خاموش ساخت و مجلس را تحت کنترل در آورد.

بعدا یک نفر را خودشان از زندان آزاد کردند (که اصلا نام آن شخص را نشنیده بودیم) سپس گروه کوچکی را با پلاکارد و شعار در خیابان راه انداختند که بیایید مکارم یک نفر شکنجه‌گر را آزاد کرده!

و چون با مصاحبه رادیو و تلویزیونی، مسائل روشن شد، اخیرا بیانیه مشترکی به نام قاضی و دادستان مستعفی دادگاه انقلاب (آقای فرائی و آقای اشراقی) منتشر ساختند که در آن سیلی از دروغ شاخدار و تهمت‌های وقیح به سوی ما سرازیر کردند، و مرا که حدود پنجاه کتاب به زبان‌های مختلف نوشته‌ام و هزاران شاگرد در حوزه‌های علمی تربیت نموده‌ام و سه بار به زندان آریامهری (در شیراز و قم و تهران) رفته‌ام و سه تبعیدگاه دوردست (چابهار، مهاباد و انارک کویر) را پشت سر گذارده‌ام و قطر پرونده‌های ساواک من در تهران و قم و شیراز و نقاط دیگر برای بعضی باور نکردنی است، می‌خواستند با هو و جنجال و دروغ‌های شرم‌آور به شیوه آریامهری به گمان خود، بکوبند.

درست فکر کنید وقتی یک هیئت عالی قضایی که نماینده رسمی ارگان‌های عالی کشور است و بالاخره، هم بیان دارد و هم قلم، از دست آنها در امان نباشد مردم بی‌دفاع در چنگال آنها چه جایی خواهند داشت؟ اینها در یک اعلامیه با امضای صریح به اصطلاح قاضی و دادستان ده فقره دروغ مسلم به هیئت ما نسبت داده‌اند و فکر نکرده‌اند بلافاصله بر ضد آنها اعلام جرم می‌شود و آنها را به دادگاه فرا می‌خوانیم تا این دروغ‌ها را اثبات کنند و الا تسلیم عدالت اسلامی شوند، وای بحال مردمی که اینها قاضی و دادستانشان باشند.

در اینجا یک مسئله جالب بشنوید (استثنائا این مسئله مربوط به یکی از شهرهای استان خراسان است) در جلسه شورای عالی قضات نشسته بودم که خبر دادند دو سه نفر از طلاب را در آن شهر به جرم پخش اعلامیه فتوای امام در مورد تجاوز به اراضی [به] وسیله یکی از ارگان‌ها دستگیر کرده‌اند!، ببینید حتی اگر فتوای امام برخلاف میلشان باشد تحمل نمی‌کنند و آن را قاچاق می‌دانند!