به گزارش اصفهان زیبا؛ طی دو ماه گذشته، برنامهسازان صداوسیما بیش از همیشه در تکاپو برای وطن بودهاند. آنها شب و روزشان را برای تولید برنامههایی با محوریت جنگ رمضان گذاشتند تا بتوانند میان مردم روحیه وطنپرستی را تقویت کرده و بعثت ایرانیها را با شیوههای مختلف روی آنتن شبکههای استانی و سراسری روایت کنند. صداوسیمای مرکز اصفهان نیز فضا را برای تولیداتی از این دست فراهم کرده و چند برنامه متنوع در این خصوص تولید و پخش شده است. اگر مخاطب این شبکه باشیم، متوجه میشویم که اخیراً در این شبکه برنامههایی با زمان کم در حال تولید و پخش است. برنامه «سرزمین» نیز یکی از این تولیدات است که به تهیهکنندگی رضا قاضی و کارگردانی علیرضا سعیدی و با همکاری حوزه هنری انقلاب اسلامی اصفهان روی آنتن رفته است.
مصاف صداوسیما با فضای مجازی
رضا قاضی یکی از دلایل این مسئله را سیطره فضای مجازی بر ذائقه مخاطب میداند و میگوید: «در روزگار امروز، فضای مجازی ذائقه مخاطب را به این سمت سوق داده و او را به سمت تماشای برنامههایی با زمان کوتاه برده است؛ بنابراین، میطلبد که رسانه هم مخاطبش را از دست ندهد و در این مصاف، شکست نخورد. پس بهتر است برنامهسازان بهسمت تولید برنامههایی با این ویژگی بروند و در عین حال، مراقب باشند که به همان اندازه اثرگذار باشد. بهصورت کلی، باید بهسمت تولید برنامههایی برویم که با شرایط و تغییرات لحظهای خودشان را سازگار کنند و مخاطب را تحتتأثیر قرار دهند. طبیعتاً اقتضای جدید در شرایط جنگی این نیاز را دوچندان میکند. بنابراین، تولید برنامههایی با زمان کوتاه و در عین حال تأثیرگذار و محتوامحور، نیاز امروز رسانه و به تبع رسانههای استانی و محلی خواهد بود.»
بهره مناسب از ظرف کوچک هنر
بااینحال، این دست از برنامهها برخلاف روال مرسوم صداوسیما از مدتزمان کمی برخوردار است و این مسئله میطلبد که برنامهساز در زمانی کوتاه بتواند محتوایی مفید و مؤثر و بهروز را ارائه دهد. قاضی در مواجهه با این پرسش که آیا برنامهسازان توانستهاند به سازوکار مناسب برسند تا از این زمان کوتاه بهخوبی استفاده کنند، پاسخ میدهد: «خلق اثر هنری در زمان کوتاه و در قواره کوچک برای یک هنرمند همیشه چالش بوده است. این چالش را میشود به عموم قالبهای هنری تعمیم داد؛ مثلاً در شعر، سرودن یک رباعی سختتر از سرودن یک مثنوی چنددهبیتی است؛ چون شاعر باید خود را ملزم کند که حرفش را در ظرفی کوچک برای مخاطب بیان کند. این چالش در رسانههای تصویری نیز وجود دارد. مثلاً ساخت فیلمهای صدثانیهای از یک منظر، از تولید یک فیلم سینمایی نوددقیقهای سختتر است. در تولید برنامههای تلویزیونی برنامهسازان کوشیدهاند برای جا نماندن از فضای مجازی، خودشان را بهروز کنند. آنها سعی میکنند با غالب کوتاه خودشان را همسان کرده و حرفشان را در زمان کوتاه به مخاطب منتقل کنند؛ چون اگر چنین نکنند، با مخاطب بیرحم این روزگار مواجه شده و کنار گذاشته میشوند.»
قاضی با اشاره به اینکه ایده برنامه «سرزمین» در روزهای جنگ رمضان و زیر سایه جنگندهها شکل گرفت، توضیح داد: «به این فکر کردیم که با محوریت جنگ رمضان، برنامههایی در قالبهای مختلف تولید میشود و بخش اعظمشان هم بهتصویرکشیدن حضور مردم در خیابان و نقش اساسی و محوری مردم است. بر این اساس، به نتیجه رسیدیم برنامهای را برای مردم طراحی و تولید کنیم که قدری حالشان را خوب کند و این حال خوب را چهرههای محبوب مردم به آنها منتقل کنند. سعی کردیم مهمانان تنوع شخصیتی داشته باشند و از حوزههای مختلف هنر و ورزش و سیاست و از میان نخبگان انتخاب شوند؛ مثلاً در یکی از قسمتها به سراغ استاندار رفتیم و با شخص اول سیاسی استان گفتوگو کردیم؛ زیرا شاید مردم کمتر این چهره از ایشان را دیده باشند. به این صورت، “سرزمین” نقش بست و متولد شد.»
بازی ایدههای نو در زمین سیاستگذاران
تهیهکننده برنامه «سرزمین» با اشاره به اینکه ایده این برنامه تاکنون در شبکه استانی اصفهان تجربه نشده بود، دلیل دوری برنامهسازان استان را از تولید برنامههایی با ایده نو اینطور بیان میکند: «این مسئله دلایل مختلفی دارد و دلیل حتمیاش این نیست که برنامهسازان خلاق و مستعدی در استان نداریم. اتفاقاً در اصفهان برنامهسازانی به مراتب باانگیزهتر و مستعدتر از برنامهسازان شبکههای سراسری داریم. رفتن به سمت ایده نو نیاز به اسباب و ملزوماتی دارد که زیرساختهای فنی و تجهیزات و عوامل کار شامل آن میشود. پس، یکی از دلایلش به بودجه و برآوردهای مالی بازمیگردد که نقشی کلیدی دارد. همچنین، فراهم کردن این فضا توسط مدیران رسانه نیز از دلایل مؤثر است؛ زیرا بهعنوان برنامهساز در جغرافیای آن رسانهای میتوانیم کار کنیم که مدیران و سیاستگذاران کلان فراهم میکنند. در شهری داریم نفس میکشیم و برای مردمی داریم برنامه میسازیم که هنرمند و هنردوستاند. اصفهان یک تافته جدابافته است و آنقدر جذابیت و ظرفیت دارد که اگر برای برنامهساز این زمین بازی مهیا شود، حتماً می تواند برنامههایی تولید کند که نهتنها برای مخاطب استانی، که برای پخش از شبکههای سراسری و ملی هم دیدنی و جذاب باشد.»
او درباره سازوکار طراحی سؤال برای مهمانان برنامه میگوید: «در اتاق فکرمان طی گفتوگو با کارگردان و نویسنده به این فکر کردیم که برای هر مهمان، با توجه به اینکه کاراکتر مختص خودش را دارد و در حوزه منحصربهفردی شناخته شده، سؤالات متفاوت باشند. به تبع، تیم پژوهش و نویسنده برنامه تلاش کردند در آن چهارچوب سؤالات را طراحی کنند و تا حد مقدور به سمت سؤالات بداهه نرویم. البته متناسب با فضا، تعدادی سؤال بداهه نیز مجری طراحی میکرد.»
چند راه فرار از کلیشهگویی در نویسندگی
و اما در هر برنامه تلویزیونی تیم نویسندگان یکی از نقشهای محوری تولید را ایفا میکنند؛ هرچند کمتر دیده میشوند. اما گاه پیش میآید که نویسندگان برنامههای صداوسیما دچار تکرار و کلیشهنویسی شده و محتوای برنامهها نزدیک یا شبیه به هم میشود؛ اما این شاید خطری طبیعی برای هر رسانهای باشد که با مخاطب گسترده کار میکند. هنگام فشار با تولید بالا و زمان کم، طبیعی است که نویسندهها گاهی سراغ الگوهای امتحانپسداده بروند. این موضوع از نوعی امنیت ذهنی ناشی میشود. هنگامی که قالبی پیش از این کار کرده و جواب داده، ناخودآگاه آن قالب برای دوری از خطر تکرار میشود. در چنین موقعیتی، پای کلیشهها به میان میآید. آنچه مهم است، دوری از عادت و زنده ماندن میل به تجربههای جدید است.
آلا توحیدی که نویسنده برنامه «سرزمین» است، شیوههای فاصلهگیری از کلیشهگویی و رفتن به سمت ایدههای نو در نویسندگی را اینطور بیان میکند: «به نظرم قدم اول گوشدادن است؛ شنیدن زبان واقعی مردم، دغدغههای واقعیشان و تجربه زیسته نسلهای مختلف. ایدههای نو معمولاً از دل همین مشاهدهها درمیآید، نه از پشت میز و فرمول.
قدم دوم، جدی گرفتن مطالعه و گفتوگوست. نویسنده تلویزیون اگر فقط تلویزیون ببیند و فقط متنهای قبلی خودش و همکارانش را مرور کند، ناخواسته در همان مدار میچرخد. باید از ادبیات، سینما، فضای مجازی، حتی گفتوگوهای روزمره الهام بگیرد تا مواد خام ذهنیاش مرتب تازه شود.
و بالاخره اینکه باید اجازه بدهیم هر برنامه لحن خودش را پیدا کند. ما عادت داریم اگر یک فرم در یک برنامهای موفق شد، همان را به برنامه بعدی هم تعمیم بدهیم. این تقلید از برنامههای موفق بزرگترین مانع نوآوری است. هر برنامه مخاطب و جهان خودش را دارد و لحنش باید از دل همان جهان بیرون بیاید، نه از نسخههای آماده.»
راهوچاه مواجهه با قشر خاکستری جامعه
طبیعتاً بخشی از جامعه را قشرهای خاکستری تشکیل میدهند؛ اقشاری که گاه در طبقهبندی برنامههای تلویزیونی از لحاظ مخاطبان جایی ندارند و نادیده گرفته میشوند. توحیدی درباره فرم مناسب برنامههای تلویزیونی برای جذب طبقه خاکستری میگوید: «این گروه از مخاطبان معمولاً با قضاوت سریع با محتوا برخورد میکنند و استانداردشان برای باورپذیری و واقعی بودن بسیار بالاست. آنها بهسادگی تحتتأثیر شعار قرار نمیگیرند و خیلی زود متوجه مصنوعی بودن فضا میشوند؛ بنابراین، فرم نویسندگی باید بر پایه گفتوگوی صادقانه و پرهیز از مستقیمگویی بنا شود. هر جا نوشتهها رنگوبوی نصیحت و شعار بگیرد، این مخاطب فاصله میگیرد؛ اما اگر حس کند افراد در برنامه واقعاً در حال فکر کردن، تردید کردن، تعریف کردن تجربههای شخصی و حتی طرح سؤالهای بیپاسخ هستند، ارتباط برقرار میکند. برای جذب طبقه خاکستری لازم است بهجای اینکه برایشان نسخه بپیچیم، به آنها فضا بدهیم که در برنامه، خودشان را و سؤالهای خودشان را ببینند.»
چگونه «وطن» را از کلیشهها نجات دهیم؟
وقتی با محوریت یک موضوع مشخص و واحد برنامههای زیادی در صداوسیمای سراسری و استانی تولید میشود، برخی از این تولیدات دچار تکرار و کلیشهگویی میشوند. در دو ماه اخیر نیز بخش زیادی از برنامههای صداوسیما را تولیداتی با محوریت وطن پوشش دادند که گاهی دچار این معضل بودند. توحیدی که سابقه نویسندگی و سناریونویسی برای تولیدات فضای مجازی را دارد، در این خصوص میگوید: «وقتی مفهوم وطن فقط در چند جمله ثابت، چند تصویر تکرارشونده یا چند نماد آشنا خلاصه شود، کلیشهسازی شروع میشود. مثلاً فقط به سراغ یکسری تصاویر از گذشته یا چند عبارت ثابت میرویم و فکر میکنیم همین کافی است که حس تعلق را زنده کند؛ درحالیکه وطن برای هر آدمی معنای شخصی دارد. گاهی یک خاطره ساده است، گاهی یک آدم، گاهی یک موقعیت. کسی وطن را در بوی کوچه کودکیاش میبیند، دیگری در لهجه مادرش، یکی در شغلش، یکی در جمع دوستانش. اگر نویسندگان اجازه بدهند این نگاههای متنوع و شخصی وارد برنامه شود، خودبهخود کلیشهها شکسته میشود.»
به باور توحیدی، کلیشهگویی معمولاً زمانی اتفاق میافتد که بهجای شنیدن داستان واقعی آدمها، سعی میکنیم برایشان متن آماده کنیم. اگر روایتها از دل گفتوگوهای واقعی بیرون بیاید و فقط کمی هدایت شود، مفهوم وطن هم طبیعیتر و چندلایهتر تصویر میشود.
او درباره قوت و ضعف نویسندگان برنامههایی با محوریت وطنپرستی اظهار میکند: «قاعدتاً مثل هر حوزه دیگری، کیفیت نویسندگی یکدست نیست. بعضی گروهها واقعاً تلاش میکنند روایتهای تازه و انسانی بسازند و موفق هم هستند؛ یعنی بهجای تکرار شعار، سراغ زندگی معمول آدمها میروند و از دل همان زندگی، حس تعلق را پیدا میکنند. در این نوع برنامهها، مخاطب خودش کشف میکند که برایش چه چیزی به وطن گره خورده است. در مقابل، برخی گروهها ناخودآگاه به سراغ فرمولهای آشنا که در برنامههای قبلی استفاده شده، میروند؛ چند واژه ثابت، چند قاب مشخص، چند نوع مهمان تکراری. این انتخابها ممکن است در ظاهر درست و ایمن به نظر برسد؛ اما به مرور مخاطب را خسته میکند؛ چون چیزی برای کشفکردن باقی نمیگذارد.»
او تأکید میکند که اگر فرصت و زمان بیشتری برای تحقیق، مصاحبه اولیه و گفتوگو در اختیار تیمهای نویسندگی قرار بگیرد، خروجیها هم متنوعتر و عمیقتر میشود. نویسندهای که فرصت شنیدن دارد، کمتر به کلیشه پناه میبرد.
بازنمایی زندگی واقعی در یک متن خوب
او که دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی است، معیارهای نویسندگی یک برنامه تلویزیونی با محوریت وطن را اینطور بیان میکند: «بهطور خلاصه، نویسنده این نوع برنامهها باید چند ویژگی را حتماً رعایت کند: متن نباید جلوتر از احساس واقعی آدمها حرکت کند. هر جا حس شود قرار است مخاطب را تحتتأثیر قرار بدهیم، نه با او شریک شویم، فاصله ایجاد میشود. بهجای اینکه مدام از واژههای بزرگ و خاص استفاده کنیم، بهتر است روی جزئیات ملموس زندگی آدمها تمرکز کنیم و روی صحنهها و لحظات خاصی که وطن در آنها حضور دارد. این جزئیات است که حس را منتقل میکند، نه کلمات بزرگ. وطن فقط یک تعریف ندارد. نویسنده باید اجازه بدهد صداهای مختلف، نسلهای مختلف و تجربههای متنوع دیده شوند. اگر فقط یک زاویه و یک نوع تجربه را برجسته کنیم، به مرور بقیه مخاطبان خودشان را در آینه برنامه نمیبینند. هر چیزی که بیش از حد تقدیس شود، از دسترس زندگی روزمره مردم خارج میشود. متن خوب، وطن را در زندگی واقعی نشان میدهد، با زیباییها و سختیهایش. این تعادل، برنامه را باورپذیر و ملموس میکند.»
نویسنده برنامه «سرزمین» درباره سازوکار طراحی سؤالات مهمانها بیان میکند: «من در “سرزمین” سعی کردم سؤالها را بر پایه تجربه زیسته مهمان طراحی کنم، نه براساس قالبهای از قبل آماده. برای هر مهمان، قبل از ضبط، تا حد امکان درباره مسیر زندگیاش، نقاط عطف و رابطهاش با مفهوم وطن تحقیق کردم. بعد سؤالها را طوری چیدم که این مسیر باز شود، نه اینکه او را در یک سناریوی آماده قرار بدهم. حتی ریتم شروع هر میهمان و مدل معرفیاش با دیگری متفاوت بود.»
توحیدی ادامه میدهد: «هدفم این بود که مهمان احساس نکند دارد در یک مسیر از پیش تعیینشده حرکت میکند. سؤالها باید برای خود مهمان هم فرصت کشف ایجاد کنند؛ یعنی او در حین پاسخ، به چیزهایی فکر کند که شاید تا قبل از آن بلند نگفته باشد. معیار اصلی من این است این سؤال باید به مخاطب کمک کند تا تصویر تازهای از انسان روبهرویش ببیند و لایه جدیدی از رابطه او با وطن را کشف کند. اگر سؤال فقط برای پر کردن زمان باشد، یا صرفاً اطلاعاتی را که همه میدانند تکرار کند، ارزش گفتوگو از بین میرود.»



