به گزارش اصفهان زیبا؛ همه اهالی سینما اذعان دارند که تولید فیلم کوتاه دروازهای برای ورود به دنیای سینمای بلند است. طبیعی است که جوانان مستعد و علاقهمند به سینما نیز کارشان را با تولید فیلمهای کوتاه شروع کنند که هم هزینه تولید کمتری دارد، هم فضایی است برای آزمون و خطا و کسب تجربه.
بسیاری از جوانان و علاقهمندان بهصورت مستقل و با آموزشهای شخصی کار را در این فضا شروع میکنند؛ اما چه بهتر که نهادهای فرهنگی و هنری کشور فضاهای آموزشی را برای کشف استعدادها مهیا کنند. دبیرخانه پانزدهمین جشنواره بینالمللی «فیلم صد» با همین هدف اقدام به برگزاری کارگاههای آموزشی «صدراه» ذیل حوزه هنری برخی استانها کرده است.
در اصفهان نیز باشگاه فیلم مهر بیستودوم و بیستوسوم خرداد میزبان جوانان علاقهمند به سینما شد تا با هدایت فرزاد رنجبر، کارگردان سینمای کوتاه، الفبای سینما را بیاموزند. کارگردانی فیلمهای کوتاهی همچون «بیست و یک»، «رقص آب»، «آپولو» و «روز خداحافظی» در کارنامه این هنرمند ثبت شده است.
خبرنگار روزنامه «اصفهانزیبا» نیز فرصت را غنیمت دانست و با فرزاد رنجبر درباره اپیزود «چادر مسافرتی» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ»، تولید مشترک مرکز سیمافیلم، سازمان هنریرسانهای اوج و مؤسسه شهید آوینی که اخیراً در رسانه ملی پخش شد و نیز دغدغههای سینماییاش در روزهای جنگ صحبت کرد و گریزی به وضعیت سینمای اصفهان زد که در ادامه این گفتوگو را میخوانید..
درونمایه اصلی قسمت «چادر مسافرتی»، وفاق و همدلی بین همه مردم و کنار هم ماندن تکثرها بود؛ اما در جنگ، مسائل و موضوعات دیگری هم مطرح بود که قابلیت انتخاب بهعنوان موضوع اصلی فیلمنامه را برای یک قسمت سریال داشت. چرا از بین همه موضوعات وفاق را انتخاب کردید؟
بزرگترین چالشی که جامعه ما با آن روبهروست، مواجهه با تکثر است؛ یعنی ما چطور بتوانیم در یک جامعه متکثر این درک متقابل را داشته باشیم و در عین کثرت، با وحدت در کنار هم زندگی کنیم.
دشمن نیز در عمل همین وحدت را نشانه گرفته و چه در حوادث دی ماه و چه مدت اخیر و در خلال جنگ، آنچه روی آن سرمایهگذاری کردهاند، شکافهای موجود در جامعه است.
آنچه الان در این مقطع برای من از هرچیزی مهمتر است، این است که مردم بتوانند در کنار هم و با احترام به ویژگیهای همدیگر زندگی کرده و تفاوتها را درک کنند.
مردم باید بکوشند در یک فرایند ارگانیک روی هم تأثیرگذار باشند و اگر فکر میکنند طرف مقابل اشتباه میکند، به وسیله حذف او با او برخورد نکنند.
این به نظرم مهمترین مسئله است.
نقطه طلایی این قسمت به نظرم جمله شخصیت معصومه بود که گفت: «دیگر از چیزی نمیترسم». مواجهه من با این مفهوم و این جمله از زبان کسانی بود که به نحوی مواجهه مستقیمی با جنگ داشتند؛ خانهشان آسیب دیده بود یا انفجارها را از نزدیک دیده بودند یا مجروح شده بودند. شما چطور به این جمله رسیدید و آن را در فیلمنامه گنجاندید؟
در جنگ سوم مردم نسبت به جنگ دوازدهروزه مردم کمتر میترسیدند؛ ولی جوابم باز به سؤال پیشین بازمیگردد. از هم جدا شدن ماست که ترسناک است. وقتی با هم و کنار همیم، از چیزی نمیترسیم. معصومه هم وقتی به وحدت رسید و وقتی به یک خانواده واقعی تبدیل شدند، ترسش از بین میرود و دلیل اصلی نترسیدنش این بود.
به موضوعات دیگر مرتبط با جنگ فکر کردهاید که در قالب یه فیلم یا فیلم کوتاه تولید شود؟
در حال حاضر پروژههایی که مشغولشان هستم، ارتباط مستقیمی با جنگ ندارند. ضمن اینکه وقتی اتفاقی میافتد، رها کردن همه پروژهها و مشغول شدن به آن اتفاق، به نظرم کار پسندیدهای نیست.
در نشستی که با محوریت قسمت «چادر مسافرتی» در باغ کتاب برگزار شد، شما تولید این قسمت از سریال را درآوردن شمشیر از نیام یک گلادیاتور و یک ضربه کاری تشبیه کردید. چرا برخی از هنرمندان که زور بازو دارند، نخواستند گلادیاتور باشند؟
بعضی از دوستان نگاهشان به امر ملی متفاوت است. در این خصوص، باید به دشمن آفرین گفت؛ زیرا موفق شد در بخشی از جامعه ما این انگاره را ایجاد کند که دفاع از کشور مسئلهای سیاسی است. مثلا اگر کسی میگوید ما الان نباید دفاع کنیم، این صرفا یک اختلاف نظر سیاسی است؛ درحالیکه اگر کسی که نگاهش این باشد که دشمن خارجی برای ما تصمیم بگیرد، مصداق تام و تمام خیانت است و هیچ تعریف دیگری ندارد.
هیچکس در تاریخ به کشورش بدون دلیل خیانت نکرده. دلیلش یا اختلاف سیاسی بوده یا شرایط نابسامان اقتصادی؛ ولی بهعنوان یک خائن طرد شده و کسی است که در کنار یک دشمن خارجی قلباً و عملاً علیه کشورش قرار گرفته است.
در بخش دیگر جامعه نیز دشمن جنگی ادراکی ایجاد کرد. سیاست اصلی رسانهای دشمن برچسب زدن است. مثلا اگر هنرمندی از کشورش دفاع کند، برچسب حکومتی به او میزند. یا به کسانی که در خیابان حضور مییابند، برچسب پرچمی میزند. به وسیله همین برچسبزنی، برخی از افراد و هنرمندان را وارد مارپیچ سکوت کردند.
علت اینکه ما قدیمیترین کشور و تمدن دنیا هستیم، این است که هیچوقت دفاع از کشور برای ما مسئلهای سیاسی نبوده و همیشه مقدسترین مفهوم برای ما تمامیت ارضی ایران است. الان هم فرقی نمیکند. برخی از همکاران بهدلیل فشار رسانهای دشمن وارد مارپیچ سکوت شدهاند و دفاع از کشور را برای هنرمندان هزینهساز شده و آنها هم نخواستهاند این هزینه را بپردازند.
با این حساب، امروز از سینما و سینماگر چه کاری برمیآید؟ تولید یک فیلم یا یک فیلم کوتاه، چه چیزی را در کشور عوض میکند؟
چشم مردم به دهان کسانی است که برایشان نوعی مرجع و الگو هستند؛ افرادی که میتوانند به نظرشان تکیه کنند یا دنبالهرو و پیگیر نظرشان باشند؛ همچون فیلمساز، فیلسوف، استاد دانشگاه، عضوی از خانواده، هرکسی که باشد.
نکته مهم این است که افراد در شعاع اثرگذاریشان بتوانند حرفی را که باید، بزنند و از گفتنش نترسند. نترسند از اینکه دنبالکنندگان صفحات مجازیشان کم شود یا با اعتراض و قضاوتشان مواجه شوند.
باید همه بتوانند حرفشان را بزنند؛ چه در قالب یک مطلب در فضای مجازی، در قالب یک فیلم یا در حداقلیترین حالت، اعلام موضع، تا دیگران بدانند او آنجا ایستاده. اما وقتی همه موضع مذبذب میگیرند، مردم عادی هم با خودشان میگویند نکند واقعا اینها درست میگویند؛ چون هیچ مرجعی نیست که این حرفها را تایید کند.
دشمن سالیان سال کار کرده تا در ساعت صفر طبقه الیت را وادار به سکوت کند. هرکس را به نحوی؛ یکی را با جشنواره، دیگری را با گرینکارت، دیگری را با صفحات مجازی. یا حتی ممکن است کسی را بخرند تا در لحظات حساس در فضای مجازی سکوت کند یا همگی حرف واحد بزنند.
این اتفاق ترسناکی است.
دو روز در اصفهان به سر بردید. اصفهان و بچههای سینمادوست و سینماگر اصفهان را چطور دیدید؟
همیشه حضور در اصفهان برایم خاطرهساز است و برایم شهری دوستداشتنی است. در این دو روز آموزش نیز بچهها اشتیاق بسیاری نشان میدادند و جوانی و طراوت و خلاقیت را در آنها بهوضوح میدیدم.
چند فیلمساز بسیار جوان نیز در بینشان دیدم و باعث شد به آینده سینمایی اصفهان امیدوار شوم. فکر میکنم تعداد متقاضیان ثبتنام در دوره صدراه نسبت به دیگر استانها بیشتر بود و تبدیل به چالشی برای برگزارکنندگان شده بود. باشگاه فیلم مهر هم بهخوبی دارد در اصفهان کار میکند و مشغول شناسایی فیلمسازان جوان و ایجاد شرایط برای رشد و فعالیتشان بوده و این شایسته تقدیر است.
با توجه به شناختی که این سالها از اصفهان به دست آوردهاید، ظرفیتهای سینمایی این شهر ر ا چطور میبینید؟
اصفهان این ظرفیت را به لحاظ زیرساخت شهری دارد که در کنار تهران، تبدیل به یک قطب فیلمسازی شود. اصلا صنعت سینما در اصفهان میتواند ایجاد شود؛ زیرا یک کلانشهر با جمعیت بسیار است و قشر جوانی دارد که میشود رویشان سرمایهگذاری کرد. در این شهر ثروتی وجود دارد که در شهرهای دیگر نیست. از سوی دیگر، وجود یک جشنواره قدرتمند قدیمی در اشل بینالملل، یعنی جشنواره فیلم کودک و نوجوان، هم یکی از ظرفیتهای خوب اصفهان است.
اصفهان خودش را باید در سینما جدیتر بگیرد. این شهر در بسیاری از عرصهها رقیب پایتخت است و شانه به شانهاش حرکت میکند. حتی بسیاری از کارها در اصفهان با قدرت و انسجام بیشتری میتواند صورت گیرد. اصفهان این ظرفیت را دارد که بهعنوان یک قطب حقیقی سینمایی کار کند و بخشی از سازوکار سینما در آنجا انجام شود؛ مثلا در آمریکا، لسآنجلس و نیویورک قطب هنری و سینمایی هستند و صنعت سینما در این دو شهر شکل گرفته است.
اصفهان نیز این ظرفیت را به لحاظ غنای فرهنگی و نیروی انسانی دارد. یکی از مشکلات کشور این است که بخش جنوبی بهدلیل دوری از پایتخت، در فقر امکاناتی به سر میبرد؛ همچون دسترسی به استاد و تجهیزات و امکانات آموزشی و … . اصفهان این ظرفیت را دارد که نهتنها یک قطب سینمایی باشد، بلکه خلأهای نیمه جنوبی کشور را رفع کند. این نیاز به فرایندی چندساله دارد؛ ولی شدنی است.



