تشییع رهبر ایران در عراق، فراتر از یک پروتکل دیپلماتیک ساده و در قالب یک گفتمان، بازتاب‌دهنده لایه‌های عمیق اجتماعی و ژئوپلیتیکی است

تشییعی فراتر از تشریفات

در روزهای اخیر، همراهی بی‌سابقه کشور و دولت عراق در مراسم تشییع رهبری ایران در نجف و کربلا، علی‌رغم همه اختلافات پرسش‌هایی را برانگیخته است.

تاریخ انتشار: 11:35 - پنجشنبه 18 تیر 1405
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
تشییعی فراتر از تشریفات

به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزهای اخیر، همراهی بی‌سابقه کشور و دولت عراق در مراسم تشییع رهبری ایران در نجف و کربلا، علی‌رغم همه اختلافات پرسش‌هایی را برانگیخته است.

برای درک این همراهی باید به چند لایه واقعیت نگریست؛ واقعیت هویتی و مذهبی، واقعیت سیاسی و حقوقی و واقعیت امنیتی و تاریخی منطقه، که با تحلیل نظام‌مند این سه سطح، این رفتار قابل فهم است. به‌عبارتی تشییع مقام معظم رهبری در عراق، فراتر از یک پروتکل دیپلماتیک ساده و در قالب یک گفتمان، بازتاب‌دهنده لایه‌های عمیق اجتماعی و ژئوپلیتیکی است که پیوند میان دو کشور را قوام بخشیده است.

ساختار هویتی عراق و بازتاب مذهب در توزیع قدرت

نخستین لایه، به بافت هویتی و مذهبی عراق بازمی‌گردد. عراق کشوری است با سه گروه عمده شیعیان، اهل تسنن و کردها. در این میان، شیعیان اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند و همین اکثریت، پس از سقوط صدام، در ساختار سیاسی جدید عراق نیز بازتاب یافته است.

در قانون اساسی و ترتیبات سیاسی پس از صدام، مهم‌ترین منصب اجرایی کشور، یعنی نخست‌وزیری، به شیعیان سپرده شد. این صرفا یک تقسیم سیاسی نیست، بلکه نشانه‌ای از وزن اجتماعی و تاریخی اکثریتی است که سال‌ها در دوران رژیم بعث تحت فشار و سرکوب قرار داشت و پس از دهه‌ها توانست به حق سیاسی خود دست یابد. در چنین شرایطی، طبیعی است که فرهنگ سیاسی و اجتماعی عراق را نتوان جدا از فرهنگ تشیع فهم کرد. فرهنگی ریشه‌دار و قدرتمند که حتی اگر دولت‌ها هم نخواهند با برخی مظاهر آن همراهی کنند، در نهایت فشار اجتماعی و اکثریت مردمی، آن‌ها را به این همراهی سوق می‌دهد.

از همین منظر، همراهی دولت کنونی عراق با این مراسم در چنین فضایی قابل فهم است. نخست‌وزیر فعلی عراق، هرچند ممکن است درباره نحوه روی کار آمدن او تحلیل‌های متفاوتی وجود داشته باشد و حتی گفته شود آمریکا در مقاطعی در شکل‌گیری دولت‌ها اعمال نظر می‌کند، اما در نهایت او برآمده از فضای سیاسی شیعی عراق است و توسط همین گروه‌های شیعی معرفی و حمایت شده است.

بنابراین نه از نظر سیاسی و نه حتی از جهت هویتی، نمی‌تواند به سادگی در برابر چنین موضوعی موضعی تقابلی اتخاذ کند. چراکه مخالفت با چنین همراهی، در‌واقع نوعی پشت کردن به همان خاستگاه و هویت اجتماعی و هویتی‌ است که بخش مهمی از ساختار قدرت در عراق بر پایه آن شکل گرفته است.

از سوی دیگر علاوه بر ساختار قدرت، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی میان ایران و عراق نیز قابل توجه است؛ پیوندهایی که بسیار عمیق‌تر از روابط رسمی میان دو دولت‌اند.

از دیرباز، ایران و عراق به‌ویژه در ساحت مذهبی، نوعی وحدت و پیوستگی تاریخی داشته‌اند. حوزه نجف و حوزه قم، دو مرکز بزرگ دینی جهان تشیع، همواره در تبادل علمی، فقهی و مذهبی با یکدیگر بوده‌اند و این رفت‌وآمد تاریخی، تنها محدود به نخبگان دینی نبوده، بلکه در سطح عمومی جامعه نیز اثر گذاشته است.

وجود عتبات عالیات در عراق، نقش علما و مراجع، و پیوستگی‌های اجتماعی ناشی از زیارت، سوگواری و مناسک دینی، همگی این پیوند را تقویت کرده‌اند.

از طرفی نماد برجسته این پیوند، مراسم اربعین است که به‌ویژه پس از سقوط صدام بار دیگر احیا شد و امروز به بزرگ‌ترین آیین مذهبی جهان تبدیل شده است؛ آیینی که هر ساله حدود ۲۰ میلیون زائر را در خود جای می‌دهد.

چنین رخدادی فقط یک مراسم عبادی نیست، بلکه تجلی عینی یک جهان معنایی مشترک است که ایران و عراق را در سطحی فراتر از همسایگی جغرافیایی به هم پیوند می‌دهد. در چنین بستری، همراهی با مراسمی که به رهبری ایران و جایگاه او در این گفتمان مربوط می‌شود، رفتاری استثنایی نیست، بلکه امتداد طبیعی همین پیوند تاریخی و مذهبی به‌شمار می رود.

خطای استراتژیک غرب؛ اصالت بومی مقاومت در برابر انگاره «نیروهای نیابتی»

لایه دیگر اما به ریشه‌های اصیل و غیروارداتی جریان مقاومت در منطقه اختصاص دارد. ایالات متحده آمریکا و برخی بازیگران منطقه‌ای، سابقه‌ای طولانی در تلاش برای نفوذ در ساختار دولتی کشورهای محور مقاومت دارند تا از این طریق، این نیروها را خلع سلاح و مهار کنند. نمونه کلاسیک این استراتژی در لبنان رخ داد؛ جایی که غربی‌ها همواره به دنبال روی کار آوردن دولت‌های دست‌نشانده علیه حزب‌الله بوده‌اند.

مصداق بارز این مداخله، ماجرای گروگان‌گیری سعد حریری به‌منظور تحمیل یک سیاست ضد مقاومت بود. اما این رویکرد بر یک سوءتعبیر بنیانی استوار است؛ تقلیل نیروهای مقاومت به نیروهای نیابتی ایران. واقعیت تاریخی نشان می‌دهد مقاومت واکنشی بومی و اصیل به پدیده اشغالگری و تهدیدات امنیتی است و تا زمانی که عامل اشغالگری و تهدید پابرجاست، این نیروها با نفوذ سیاسی در دولت‌ها خلع سلاح نخواهند شد.

در عین حال ریشه تاریخی مقاومت فلسطین به حدود سه دهه پیش از وقوع انقلاب اسلامی ایران بازمی‌گردد و در لبنان نیز تکوین مقاومت هم‌زمان با اشغالگری رژیم صهیونیستی در اواخر دهه هفتاد میلادی شکل گرفت. هم‌راستایی این گروه‌ها با ایران ناشی از اشتراک در هدف مقابله با اشغالگری است، نه نمایندگی منافع ملی ایران.

در عراق نیز، پیدایش حشدالشعبی ناشی از یک ضرورت حیاتی برای بقای ملی بود. هنگام حمله برق‌آسای داعش و سقوط ناباورانه شهرهایی چون موصل در عرض چند روز، ارتش رسمی عراق توان مقابله با این تهدید موجودیتی را نداشت.

دلیل سقوط ۲۴ ساعته موصل، همدلی و پیوستن برخی مقامات نظامی و بخش‌هایی از بدنه ارتش در مناطق سنی‌نشین با گروه‌های تکفیری و القاعده بود. در آن خلاء امنیتی مطلق، حشدالشعبی برای صیانت از کشور پدید آمد.

مردم عراق واقف‌اند که مهار و نابودی داعش، مدیون فداکاری و همکاری مشترک شیعیان ایران و عراق و دیگر گروه‌های مقاومت بود و از این جهت خود را مدیون ایران می‌دانند. از سوی دیگر، مخالفت مردم عراق با حضور آمریکا ناشی از القائات ایران نیست؛ واشنگتن با اشغال عراق در سال ۲۰۰۱، هفت سال جنگ مستمر، هزاران کشته غیرنظامی و نابودی زیرساخت‌ها را به این کشور تحمیل کرد و امروز نیز با در دست گرفتن عواید فروش نفت عراق، حاکمیت ملی آن‌ها را مخدوش ساخته است. بنابراین، مقاومت عراقی پاسخی مشروع به این تهدیدات واقعی است.

در همین چارچوب باید گفت پروژه نفوذ در دولت‌های کشورهای مقاومت، در نهایت با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است. زیرا این نیروها صرفاً متکی به دولت‌ها نیستند که با جابه‌جایی کابینه‌ها حذف
شوند.
چه حزب‌الله در لبنان، چه حشدالشعبی در عراق، تا زمانی که علت اصلی وجودی‌شان یعنی اشغالگری، تهدید امنیتی و سلطه خارجی باقی باشد، با نفوذ سیاسی در ساختار دولت‌ها خلع سلاح نخواهند شد. این مسئله، یکی از مهم‌ترین سوءبرداشت‌های آمریکا و برخی بازیگران مخالف مقاومت در منطقه است.

بعد بین‌المللی؛ نمادهای ضد استعماری و نفوذ در وجدان جمعی

در کنار همه این ها لایه دیگر، تبیین این پدیده در اتمسفر نمادین و تاریخ مناسبات بین‌المللی است. همراهی فرامرزی با یک رهبر سیاسی و مذهبی، نشان دهنده نفوذ در قلوب ملت‌ها است. اگرچه طواف پیکر شهدا در عتبات مقدسه نجف و کربلا ریشه در آیین‌های مذهبی شیعه دارد، اما نفوذ معنوی رهبران مبارز علیه استعمار، یک هنجار شناخته‌شده جهانی است.

رهبرانی که با امپریالیسم، نژادپرستی و سلطه‌گری مبارزه کرده‌اند، همواره به نمادهای فراملی تبدیل شده‌اند. تاریخ معاصر نمونه‌های متعددی از این واقعیت را نشان می‌دهد.

ارنستو چه‌گوارا، مبارز آرژانتینی، با پیوستن به فیدل کاسترو در کوبا و سپس مجاهدت در آمریکای جنوبی تا زمان کشته شدنش، به نمادی ابدی از مبارزه با استعمار برای نسل‌های پیاپی از جوانان، دانشگاهیان و هنرمندان بدل شد؛ به طوری که سرود چه‌گوارا جاودانه گشت و تصویرش بر لباس‌ها و دیوارها نقش بست. نلسون ماندلا نیز فراتر از آفریقای جنوبی، به یک چهره جهانی در مبارزه با نژادپرستی و استعمار تبدیل شد.

مارتین لوتر کینگ هم، اگرچه در بستر جامعه آمریکا سخن می‌گفت، اما پیام او درباره نفی تبعیض نژادی، مرزهای ملی را پشت سر گذاشت و به بخشی از وجدان جهانی بدل شد.

بر این اساس، اگر امروز نفوذ معنوی و سیاسی رهبری ایران در میان بدنه‌های همفکر در منطقه و حتی فراتر از آن دیده می‌شود، نباید آن را صرفاً یک اتفاق تشریفاتی یا صرفاً محصول مناسبات رسمی دولت‌ها
دانست.

بلکه این نفوذ، در پیوند با دو مؤلفه مهم شکل گرفته است؛ یکی ایستادگی در برابر استعمار و امپریالیسم، و دیگری پیوند با گفتمان مقاومت. همین دو عامل باعث می‌شود که این همراه در نقاطی چون عراق، نه فقط در سطح سیاسی، بلکه در سطح اجتماعی، عاطفی و اعتقادی نیز بروز پیدا کند.

در‌نتیجه، همراهی عمیق دولت و ملت عراق در مراسم تشییع رهبری ایران، برآیند هم‌افزایی پیوندهای عمیق تاریخی مذهبی، وزن سیاسی اکثریت شیعه در قانون اساسی عراق، و تجربه میدانی و مشترک مبارزه با تروریسم تکفیری و امپریالیسم است. نفوذی معنوی، اصیل و فراملی که نشان می‌دهد گفتمان مقاومت فراتر از پیوندهای بوروکراتیک و دیپلماتیک معمولی، در عمق جان ملت‌های منطقه ریشه دوانده
است.