به گزارش اصفهان زیبا؛ تفاوت رویکرد ایالات متحده به برقراری آتشبس (در بستر جنگ ایران و عراق) در سال ۱۳۶۷ با مواضع امروز این کشور در قبال بحرانهای منطقهای، بیش از آنکه حاصل تغییر در اصول بنیادین سیاست خارجی واشنگتن باشد، نتیجه تغییر در محاسبات راهبردی و تعریف «نظم مطلوب» در منطقه است.
در حالی که در سال ۱۳۶۷، تداوم جنگ ایران و عراق به تهدیدی برای منافع حیاتی غرب در خلیج فارس بدل شده بود، امروز واشنگتن آتشبس را نه یک پایان خودکار، بلکه مرحلهای از یک فرایند مدیریت بحران میداند.
پایان جنگ ۱۳۶۷ در ترازوی منافع آمریکا
رویکرد ایالات متحده به موضوع آتشبس و پایان درگیریها، همواره تابعی از تحلیل هزینه فایده در سیاست خارجی این کشور بوده است. نگاهی به تاریخ روابط بینالملل و بهویژه پایان جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۷ نشان میدهد که واشنگتن در آن مقطع، همراهی با روند توقف درگیریها را نه از سر رویکردی صلحطلبانه، بلکه بهعنوان ضرورتی برای حفظ ثبات در خلیج فارس پیگیری کرد.
در آن دوران، جنگ هشت ساله به مرحلهای رسیده بود که دامنه اثرات آن از مرزهای ایران و عراق فراتر رفته و امنیت نفتکشها، بازارهای انرژی و موازنه امنیتی منطقه را به چالش کشیده بود. در واقع، پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ برای واشنگتن به معنای کاهش یک بحران مزمن بود که تداوم آن دیگر کارکرد راهبردی برای مهار بازیگران نداشت.
از این منظر زمانی که هزینههای تداوم یک درگیری برای منافع حیاتی آمریکا بیش از دستاوردهای احتمالی آن باشد، دستگاه سیاست خارجی این کشور به سمت مدیریت پایان بحران حرکت میکند.
قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت، که در ژوئیه ۱۹۸۷ تصویب شد، بستر حقوقی این تغییر مسیر بود و پذیرش آن از سوی طرفین، فضای جدیدی را برای ثبات منطقه فراهم کرد. اما در شرایط کنونی و با گذشت بیش از سه دهه از آن واقعه، نگاه واشنگتن به مسئله آتشبس دچار تحول ساختاری شده است.
آتشبس از نگاه واشنگتن در پیوند با ملاحظات کلان امنیتی
امروز ایالات متحده در بحرانهای منطقهای، آتشبس را صرفاً بهعنوان یک توقف عملیاتی نمیبیند؛ بلکه آن را در پیوند با اهداف کلانتر امنیتی ارزیابی میکند. تحلیل مواضع رسمی وزارت خارجه آمریکا در سال ۲۰۲۵، گویای این واقعیت است که واشنگتن از واژگانی نظیر پایان واقعی یا «صلح پایدار» برای توصیف وضعیت مطلوب استفاده میکند.
برای نمونه، در بیانیههایی که در ژوئن و ژوئیه ۲۰۲۵ صادر شد، مشاهده میکنیم که ایالات متحده ضمن استقبال از توافقهای موقت (مانند آتشبسهای ایران رژیم اسرائیل، یا تلاش برای آتشبس ۶۰ روزه در غزه)، بر شکننده بودن این توافقها تأکید دارد.
رویکردی که نشان میدهد از نگاه واشنگتن، توقف درگیریها اگر بدون پیوست راهبردی و تضمینهای امنیتی باشد، نمیتواند به تثبیت موازنه قدرت منجر شود. به عبارت دیگر، امروز واشنگتن، صلح را در صورتی مطلوب میداند که به مهار تهدیدها و بازآرایی ساختار امنیتی منطقه کمک کند. این تفاوت رویکرد، ریشه در تغییر جایگاه بازیگران در ذهنیت راهبردی آمریکا دارد.
در سال ۱۳۶۷، اولویت اصلی، پایاندادن به بیثباتی در خلیج فارس بود. اما امروز، مسائل پیچیدهتری نظیر توانمندیهای هستهای، نفوذ منطقهای و رقابتهای جهانی، پروندهها را درهمتنیده کرده است. از همین رو، هرگونه آتشبسی که نتواند به دغدغههای امنیتی واشنگتن پاسخ دهد، از نظر این کشور «ناقص» و «غیرپایدار» تلقی میشود.
در نتیجه، تفاوت رفتار آمریکا در سال ۱۳۶۷ و وضعیت کنونی، در یک «تغییر ماهوی» نیست، بلکه در «تغییر محاسبه» است. در سال ۱۳۶۷، ادامه جنگ برای آمریکا هزینهساز بود، لذا پایان آن را برگزید. امروز اما، واشنگتن آتشبس بدون تغییر موازنه را هزینهسازتر از تداوم فشار میداند. این، بازتاب منطق واقعگرایی در سیاست بینالملل است که در آن، صلح و جنگ نه بر اساس اصول اخلاقی، بلکه بر اساس سنجش منافع و تهدیدها در هر مقطع تاریخی تعریف میشوند.
عوامل مؤثر بر تابآوری ایران و آمریکا و موازنه پساجنگ
موازنهها اساسا بعد از یک جنگ به وجود میآیند و برای مدت ها باقی میمانند. هر کدام از طرفین جنگ یعنی آمریکا یا کشورمان، اگر بتوانند بیشترین تاب آوری را داشته باشند، ابتکار عمل را برای ترسیم موازنه قوای پساجنگ در اختیار خواهند داشت.
برای آمریکا عواملی که تاب آوری را محدود میکنند عبارتند از اثرات نامطلوب اقتصادی جنگ، نارضایتی داخلی و عدم همراهی با یک جنگ فراگیر، انتخابات پیش روی در پاییز و احتمال افزایش تلفات نظامی و هزینههای جنگ.
در مقابل برای ما نیز عواملی که تاب آوری را پایین میآورند شامل این موارد است: مشکلات اقتصادی در داخل، نیاز به بازسازی و تنفس برای تجدید قوای نظامی و تمایل به مدیریت بحران و کنترل جنگ به جای ورود به جنگ تمام عیار.
بدین روی تاب آوری در اینجا عاملی تعیین کننده در نتیجه جنگ خواهد بود. گرچه قیاس شرایط کنونی با جنگ تحمیلی و دهه ۶۰، به لحاظ ماهوی اصولی نخواهد بود، اما شاید مهمترین شباهت در هر دو، عامل تاب آوری است.
عاملی که با همه نقاط ضعف و آسیب پذیری که بر آن مترتب شده، اما ایرانیان یک سابقه هفتهزار ساله در تاب آوری تاریخی دارند و به امید الهی، این بار نیز بر جنگ جاری فایق خواهند آمد.



