به گزارش اصفهان زیبا؛ متولد یک، یک سال ۱۳۴۰ در محله چهارسوق؛ حسین طلاکش که روزگاری در خط میانی تیم فوتبال سپاهان برای خودش برو و بیایی داشت، سال هاست که در مغازه میوه فروشی اش در محله جامی، با عکسهایی که بر در و دیوار مغازه نصب شده ،با دوران فوتبالش خاطره بازی میکند؛ از روزهایی که محبوب هواداران بود و روی سکوها نام او را صدا میزدند تا بی مهرهایی که نگذاشت به آنچه حقش واقعیاش در فوتبال میداند، برسد. با این خاطره بازی از سالهای دور تا نزدیک همراه شوید:
چه طور سمت فوتبال جذب شدید؟
اصلیت ما به خیابان چهارسوق بر میگردد، در کودکی پدرم به تهران مهاجرت کرد و تا ده سالگی در این شهر زندگی میکردیم و سپس به اصفهان برگشتیم. در مدرسه به فوتبال علاقه پیدا کردم و در زمینهای خاکی محلات بازی میکردیم؛ بعد از مدتی دوستان هم بازی زمینهای خاکی دیگر نیامدند و وقتی دلیلش را پرسیدم، گفتند ما به باشگاه میرویم و برای مسابقه محله هم نیامدند که تیم ما باخت.
من که از این بابت ناراحت شده بودم، گفتم به باشگاهشان بروم تا متوجه شوم باشگاه آنها بهتر است یا زمین خاکی ما؟ در آن زمان در مدرسه هاتف درس میخواندم و آقای رضایت که استعدادیاب بود و در باشگاه سپاهان فعالیت داشت، بازی مرا دید و دعوت کرد به باشگاه سپاهان بروم، این اتفاق سال ۵۵ افتاد.
فوتبال اصفهان مدیون منطقه چهار و محلههای سروش، طوقچی و مدرس است و بیشتر بازیکنان از این محلات پرورش پیدا کردند. در آن زمان قشر ضعیف به سمت فوتبال جذب میشد و قشر ثروتمند بیشتر جذب رشتههایی مثل بسکتبال و تنیس میشدند و مثل حالا نبود که با پول به فوتبال وارد شوند و با تستهایی که میگرفتند، بازیکنان مستعد وارد تیم میشدند؛ امروزه همه مردم میخواهند فرزندانشان علی دایی و کریم باقری شوند.
فوتبال قدیم با فوتبال فعلی متفاوت بود، در آن زمان فوتبال در آموزشگاهها رونق زیادی داشت و برنامه ریزی کاملی داشتند. بهترین بازیکنان از مسابقات مدارس استعدادیابی میشدند، به همین دلیل فوتبال آن زمان از فوتبال فعلی پیشرفتهتر بود. فوتبال فعلی ما را پول اداره میکند و مسائلی وجود دارد که نمیدانم چه بگویم… (با مکث طولانی)
به حضور در باشگاه سپاهان اشاره کردید. چه روندی را در این تیم تا رسیدن به ترکیب اصلی طی کردید؟
من در ۱۵ سالگی در رده نوجوانان عضو باشگاه سپاهان شدم و مربی ما حسن آقاجان بود که از پیش کسوتان سرشناس فوتبال اصفهان بود. عضویت من در تیم سپاهان ادامه داشت تا اینکه با وقوع انقلاب، فوتبال برای دورهای تعطیل شد. پس از شروع دوباره فوتبال، برای تیم جوانان سپاهان انتخاب شدم و به همراه تیم برای مسابقات قهرمانی کشور به کرمان رفتیم و بعد قرار شد این رقابتها به تهران منتقل شود که جنگ تحمیلی آغاز شد. با منتفی شدن مسابقات کشوری، در استانها رقابتهایی برگزار کرده و تیم کلونی را انتخاب میکردند.
سال ۵۹ دوباره قرار شد برای تیم کلونی اصفهان بازیکن انتخاب شوند که مربی آن حمید ندیمیان بود و با اینکه میتوانستم برای این تیم انتخاب شوم، آقای ندیمیان به من گفت قدت کوتاه است و بازیکن دیگری را انتخاب کردند. سالها بعد که با هم دوست شدیم، به من گفت که در خصوص انتخاب نکردن من اشتباه کرده است، در آن زمان روی قد بازیکن تاکید زیادی داشتند.
از چه زمانی به ترکیب اصلی تیم سپاهان رسیدید؟
اولین باری که مرا در ترکیب فیکس تیم سپاهان گذاشتند، در یک بازی خیرخواهانه با تیم پرسپولیس بود که با هدف کمک به تیم سپاهان برگزار شده بود، پیش از انقلاب فردی به نام آقای محتشمیان که هتل کوثر را در اختیار داشت، به تیم کمک مالی میکرد، اما بعد از انقلاب باشگاه سپاهان به طور مردمی اداره میشد. باشگاه ذوب آهن همیشه تحت حمایت کارخانه ذوب آهن بود و چون هزینهاش را دولت میداد، وضعیت مالی خوبی داشتند و تفاوتشان با سپاهان مثل طبقه بالا و پایین بود.
از سال ۵۵ تا سال ۶۷ در تیم سپاهان بازی میکردم و در این دوره هر مربی به تیم سپاهان میآمد، مرا انتخاب میکرد. تا اینکه پدرم درگیر بیماری شد و با اینکه باشگاه سپاهان برای من شغلی پیدا کرده بود، به دلیل اینکه کمک حال خانواده بودم، در سن ۲۸، ۲۹ سالگی ناچار به خداحافظی از فوتبال حرفهای شدم.
در دوران حضور در سپاهان، قرارداد مالی هم داشتید؟
سال ۶۷ و زمانی محمود یاوری مربیگری تیم را برعهده داشت و به من ۳۰ هزار تومان دادند، این مبلغ را هم از کمک هواداران تامین کرده بودند. به برخی بازیکنان رقمهای بیشتری داده بودند که به این موضوع اعتراض کردم و گفتم چرا با سابقهای که من دارم، کمتر از برخی دیگر پول گرفتهام و باعث شد اصطکاکی بین من و آقای یاوری پیش بیاید. تیم سپاهان آن زمان پولی نداشت و بخشی از همین رقم را هم پرداخت نکردند.
آن دوره نه به من، به بازیکنانی هم که در لیگ تخت جمشید بازی میکردند، پولی نمیدادند یا اگر پولی هم میدادند رقم قراردادشان مثلاً بیست هزار یا سی هزار تومان بود.
با ورود پول به این رشته، فوتبال از زمینهای خاکی جمع شد و آن صفا و صمیمیتی که وجود داشت، از بین رفت. در آن زمان در همه محلات مسابقات فوتبال برگزار میشد و با هم مسابقه میدادیم، اما از وقتی مدارس فوتبال آمدند و شهریه گرفتند، خانوادههای طبقه ضعیف دیگر نتوانستند ادامه بدهند و در مقابل افرادی که میتوانند هزینه کنند، فرزندانشان به فوتبال روی آوردهاند. دلیل افت فوتبال ما هم به این موضوع بر میگردد که بسیاری از استعدادها امکان ادامه فوتبال را ندارند و تنها کسانی میتوانند در فوتبال فعلی کشور اسم و رسمی پیدا کنند که پول و پارتی داشته باشند.
اهالی این محل میدانند کاسب محلهشان فوتبالیست سپاهان بوده؟
بیشتر اهالی محل مرا میشناسند، اما افرادی که نمیشناسند، وقتی وارد مغازه شده و عکسها را میبینند، کنجکاو شده و سوالاتی در مورد سابقه فوتبالی ام میپرسند.
خیلیها مرا که در این مغازه میبینند، تعجب میکنند، فکر میکنند از پولهایی که به بازیکنان امروزی میدهند به ما هم دادهاند! برخی از بازیکنان بلد نیستند یک میلیارد را هم بشمارند، اما قرارداد ۲۰۰ میلیاردی بستهاند. در فوتبال ما به پیش کسوتان محل نمیگذارند، وقتی هم اسم پیش کسوت را میآورند، میخواهند بولتن باشگاه را پر کنند، نه اینکه واقعاً بهایی بدهند.
عباس رضایت تمام مراحل فوتبال را طی کرده و مدرک مربیگری A را دارد، محرم نویدکیا و محمود کریمی شاگردان این آقا هستند، اما یک بار هم شده سراغ او بیاید و حالش را بپرسند؟ او به این دلیل که حجب و حیا دارد، او را کنار گذاشتهاند. آقایان تا سر کار نیستند؛ همه را میشناسند، اما تا به موقعیتی دست پیدا میکنند و به بالا میرسند، همه چیز را فراموش میکنند، معلوم نیست آن بالا چه خبر است که دیگر کسی را نمیشناسند.
انتخاب پست بر چه مبنایی بود؟ نظر خودتان بود یا تصمیم سرمربی؟
در دوره نوجوانی من فوروارد چپ بودم، در تیم سپاهان اتفاقاتی افتاد و بازیکنی بود که به اصطلاح ناز کرد، مسعود تابش هم به من گفت بیا در دفاع چپ بازی کن، چون تعریف از خود نباشد سرعتم خوب بود، دفاع چپ آن زمان تیم سپاهان، امیرحسین شاهزیدی بود که مربی بنده بود، یک پست جلوتر رفت و در کنارش به من ریزه کاریهای پست دفاع چپ را یاد داد.
من در فوتبالم هر چی یاد گرفتهام، از آقای شاهزیدی بود که تمام نکات فنی را به من میگفت؛ آن زمان که خبری از ساک و وسایل نبود، لباس ورزشی را زیر لباسهای مدرسه میپوشیدم و فقط کفشهایم را همراهم میبردم و بعد از مدرسه به ورزشگاه تختی میرفتم. آقای شاهزیدی از من خواسته بود نیم ساعت زودتر به تمرین بروم و نکات لازم را از یاد بگیرم، نکات ارزشمندی که ندیدهام مربی دیگری یاد بدهد.
از آن بازی خاطره انگیز با پرسپولیس بگویید و گلی که هنوز هم در ذهن هواداران است؟
در لیگ آزادگان، منصور ابراهیم زاده مربی تیم بود؛ بعد از بازی با ملوان به درخواست خانوادهام، آنها را به مشهد بردم. به همراه خانواده در حسینیه اصفهانیها اقامت داشتیم که به من زنگ زدند و روز یکشنبه با پرسپولیس بازی داریم و هر طور شده خودت را به بازی برسان. آن زمان مثل حالا نبود که بلیت هواپیما به راحتی پیدا شود و من به سختی و با هر شرایطی که بود، روز چهارشنبه به اصفهان رسیدم و روز یکشنبه بعد با پرسپولیس مسابقه داشتیم. برخی هواداران سپاهان قبل بازی به سراغ من آمدند و نگران نتیجه بودند، خیالشان را راحت کردم و گفتم بازی را میبریم و من هم یک گل میزنم.
دقیقه پنج و شش بازی بود، آقای زیدی به سروری پاس داد و سروری توپ را به من رساند و گل زدم تا اولین بازیکن شهرستانی باشم که پس از انقلاب به پرسپولیس گل میزند. من افتخار میکنم هر چه دارم از سپاهان است.
سپاهان امروزی با سپاهان دوره شما چقدر متفاوت است؟
آنقدر تفاوتها زیاد است که اصلاً نمیشود مقایسه کرد. در دوره ما عمده هزینههای تیم را هواداران تامین میکردند. استاد محمود صالحی که خدا رحمتش کند، در کوچه سیدعلیخان نجاری داشت و ۷۰، ۸۰ درصد هزینههای تیم را پرداخت میکرد. لباسهای تیم را به تهران سفارش داد و از آن زمان رنگ پیراهن سپاهان زرد شد. استاد محمود خدابیامرز بعد از بازی در رختکن تیم میایستاد و شورت و پیراهن هر بازیکن را تحویل میگرفت، اما شستشوی سابق بند با خودمان بود. مرحوم لباسها را در منزل میشست و دوباره برای بازی بعد به ما تحویل میداد.
از لحاظ فنی چه طور؟
در گذشته ما فوتبال بازی میکردیم و امروزی پول میگیرند، حالا مرسوم شده میگویند فلان بازیکن پدیده است، من در سن ۱۸ سالگی در تیم بزرگسالان بازی میکردم. آقای نیکنژاد هم همسن من بود. مربی چه جراتی داشت که ما را در ترکیب اصلی میگذاشت، البته به این خاطر اعتماد میکرد که بازی ما خوب بود.
بعد از خداحافظی از سپاهان دوباره به فوتبال برنگشتید؟
زمانی که ندیمیان مربی تیم شهرداری شده بود، مرا دعوت به بازی کرد که در جواب گفتم دیگر پیر شدهام و نمیتوانم فوتبال بازی کنم، اما با اصرارش قبول کردم. کاپیتان تیم بودم و در اصفهان قهرمان شدیم و حتی تیم سپاهان را هم شکست دادیم، وقتی این تیم را بردیم، سرپرست تیم ما از ناراحتی اینکه سپاهان را بردهایم، غش کرد! البته من همیشه یک سپاهانی هستم و فعلاً هم در تیم پیش کسوتان سپاهان بازی میکنم که حسین چرخابی مربی ماست، من امتحانم را در فوتبال اصفهان پس دادهام، البته دیگران باید قضاوت کنند و درست نیست از خودم تعریف کنم!



