به گزارش اصفهان زیبا؛ آزرمیدخت در روایتهای تاریخی، زنی هوشمند، شجاع و مقاوم معرفی شده است که در برابر توطئههای درباریان و سپاهیان ایستادگی کرد؛ اما سرانجام در کشاکش قدرت، خیانت و جاهطلبی، نابینا شد و اندکی بعد جان خود را از دست داد. بازخوانی چنین شخصیتهایی تنها یک تجربه هنری نیست؛ بلکه نوعی بازگشت به حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایران محسوب میشود.
تئاتر تاریخی میتواند گذشته را از دل کتابهای تاریخ بیرون بیاورد و آن را به تجربهای زنده برای مخاطب امروز تبدیل کند. از یک سو، این گونه نمایشی به حفظ میراث فرهنگی و انتقال آن به نسل جوان کمک میکند و از سوی دیگر، با بازنمایی مفاهیمی مانند قدرت، عدالت، هویت و جنسیت، فرصتی برای گفتوگو درباره مسائل امروز فراهم میآورد.
گروه هنری «رادراما» به سرپرستی رادنوش مقدم نیز با همین رویکرد، نمایش آزرمیدخت را از ۲۲ تیر تا ۲ مرداد در سالن ماه حوزه هنری اصفهان روی صحنه برد؛ نمایشی که تلاش میکند پلی میان تاریخ و امروز بسازد و مخاطب را به تأمل درباره هویت، مقاومت و سرنوشت شخصیتهای فراموششده ایران دعوت کند.
در ادامه، گفتوگوی اختصاصی اصفهانزیبا با رادنوش مقدم، کارگردان و بازیگر این اثر را میخوانید.
ایده اولیه پرداختن به شخصیت «آزرمیدخت» چگونه شکل گرفت و چرا از میان شخصیتهای تاریخی، سراغ ملکهای ساسانی رفتید که برای بسیاری از مخاطبان ناشناخته است؟
سالهاست دغدغه اصلی گروه «رادراما» پرداختن به آیینهای نمایشی ایران است. در آثار پیشین نیز از متون شناختهشده جهان، مانند هملت، استفاده میکردیم و آنها را در پیوند با فرهنگ، آیینها و شیوههای اجرایی ایرانی بازخوانی میکردیم.
وقتی نمایشنامه «آزرمیدخت» نوشته میلاد حسینی را خواندم، با متنی روبهرو شدم که از نظر ادبی، انتخاب واژگان، ساختار روایت و نگاه چندوجهی به یک شخصیت تاریخی، بسیار ارزشمند بود. افزون بر این، نمایشنامه کاملاً با اهداف پژوهشی و هنری گروه ما همخوانی داشت.
از سوی دیگر، متن ظرفیت بالایی برای اجرای شیوههای اصیل نمایش ایرانی، مانند «بازی در بازی» و «فاصلهگذاری»، داشت و همین ویژگی، تصمیم ما را برای اجرای آن قطعیتر کرد.
البته آزرمیدخت تنها یکی از زنان فراموششده تاریخ ایران است. زنان و مردان گمنام بسیاری در دورههای مختلف تاریخی وجود دارند که همچنان میتوانند موضوع پژوهشها و تولیدات آینده گروه رادراما باشند.
تجربه همکاری با میلاد حسینی به عنوان نویسنده چگونه بود و چه گفتوگوهایی بین شما برای تبدیل متن به یک اثر نمایشی شکل گرفت؟
همکاری با میلاد حسینی برای من تجربهای ارزشمند و لذتبخش بود. در آغاز هیچ ارتباط مستقیمی با ایشان نداشتیم و همه مکاتبات از طریق انتشارات انجام میشد؛ اما در نهایت موفق شدیم با یکدیگر گفتوگو کنیم.
همانگونه که آثار ایشان سرشار از اندیشه، ظرافت و دانش است، شخصیتشان نیز فروتن، آگاه و کمنظیر است. امیدوارم در آینده فرصت اجرای آثار بیشتری از ایشان را داشته باشیم.
این همکاری نشان داد اگر تعامل میان نویسنده و کارگردان بر پایه احترام متقابل و درک مشترک از جهان اثر شکل بگیرد، میتواند به خلق نمایشی چندلایه منجر شود.
میلاد حسینی با شناخت عمیق خود از اسطورهشناسی و تاریخ ایران، بستری فراهم کرده است تا کارگردان بتواند فراتر از چارچوبهای معمول حرکت کند. به همین دلیل، بخش عمده گفتوگوهای ما درباره این بود که چگونه ضمن وفاداری به متن، اجرایی پویا، امروزی و جذاب برای مخاطب امروز خلق کنیم؛ اجرایی که هم مخاطب عام را با خود همراه کند و هم برای منتقدان حرفهای قابل تأمل باشد.
شنیدهام نمایشنامه در ابتدا به صورت مونولوگ طراحی شده بود، اما شما آن را به دو نسخه «تکنفره» و «چندنفره» تبدیل کردید. ایده این تغییر از کجا آمد و چه چالشهایی داشت؟
بله، نمایش در ابتدا دقیقاً بر اساس شکل اصلی متن و به صورت یک مونولوگ تمرین شد؛ اما در جریان تمرینها به این نتیجه رسیدیم که میتوان داستان را از زاویه دید شخصیتهای دیگر نیز روایت کرد.
از سوی دیگر، برای ما اهمیت داشت که مخاطب بداند هر اثر نمایشی تنها یک زاویه دید را ارائه میدهد و هیچ روایتی، روایت مطلق نیست. به همین دلیل، متن دوم با دراماتورژی من و همراهی اعضای گروه شکل گرفت و در کنار نسخه تکنفره اجرا شد.
روند انتخاب و هدایت بازیگران دیگر در این نمایش جمعی چگونه بود؟
انتخاب بازیگران از میان هنرآموختگان گروه «رادراما» انجام شد. همچنین شیوه هدایت آنها نیز مانند دیگر آثار این گروه، بر پایه روشهای تمرینی نمایش ایرانی شکل گرفت.
در این شیوه، بداههپردازی، آزادی عمل، خلاقیت و توانایی بازیگر اهمیت ویژهای دارد. به همین دلیل، بازیگران در طول تمرینها تنها مجری متن نبودند؛ بلکه در شکلگیری اجرای نهایی نیز نقش فعالی ایفا کردند و همین تعامل، به غنای نمایش آزرمیدخت افزود.
«آزرمیدخت» به عنوان یکی از سه پادشاه زن تاریخ ایران، روایتی از قدرت، تنهایی و خیانت است. به نظر شما مهمترین پیامی که این شخصیت برای مخاطب امروز دارد، چیست؟
به باور من، مهمترین پیام این نمایش آن است که هیچ ظلم، گناه یا سوءاستفادهای از قدرت بدون پیامد نمیماند. دیر یا زود، هر انسانی نتیجه رفتار خود را خواهد دید؛ فرقی نمیکند بر تخت سلطنت نشسته باشد یا در بلندترین کاخهای ساسانی زندگی کند.
حتی ریختن خون آهویی بیپناه نیز بیپاسخ نمیماند و این همان مفهومی است که نمایش تلاش میکند آن را به مخاطب یادآوری کند.
با توجه به اینکه این نمایش به اسطوره، هویت و مقاومت میپردازد، آیا بازخوانی این شخصیتهای گمشده در تاریخ را نوعی مقاومت در برابر فراموشی میدانید؟
نمیدانم بتوان نام این کار را «مقاومت در برابر فراموشی» گذاشت؛ زیرا مقاومت، خود نوعی ایستادگی در برابر فراموش کردن است.
من ترجیح میدهم از تعبیر «آشتی با تاریخ» یا «شناخت تاریخ» استفاده کنم. هر ملتی که تاریخ خود را بشناسد، آیندهاش را آگاهانهتر خواهد ساخت.
چگونه توانستید تعادل بین وفاداری به روایت تاریخی و خلق یک درام جذاب را حفظ کنید؟
پیش از هر چیز باید بگویم که این نمایشنامه صرفاً روایت تاریخ نیست. هر نویسندهای این حق را دارد که با تکیه بر تخیل هنرمندانه، خردهروایتهای تاریخی را بازآفرینی کند.
برای نمونه، در روایتهای تاریخی، نابینا شدن آزرمیدخت به دست خودش اتفاق نمیافتد، بلکه پسران فرخهرمز این کار را انجام میدهند. بااینحال، نویسنده با نگاهی تراژیک و با الهام از شخصیت «ادیپ»، این کنش را به خود آزرمیدخت واگذار کرده است؛ زیرا او خود را مسئول رنج مردمش میداند.
به همین دلیل، نمایش آزرمیدخت بیش از آنکه بازسازی صرف تاریخ باشد، خوانشی هنری از یک شخصیت تاریخی است.
در توضیحات اثر به «جهان پس از مرگ و عدالت جهان هستی» اشاره شده است. این مفاهیم چگونه در بستر داستان تاریخی شکل گرفتهاند؟
این نگاه ریشه در باورهای آیینی و مذهبی ایرانیان دارد. علاوه بر این، تاریخ بارها نشان داده است که هیچ ظلمی بیپاسخ نمیماند.
شاید یکی از جذابترین ویژگیهای تاریخ نیز همین باشد که امروز میتوان نتیجه بسیاری از رخدادهای گذشته را مشاهده و درباره آنها تأمل کرد.
شما تئاتر را «نزدیکترین رسانه به روح انسان» میدانید و معتقدید نفس مخاطب برایتان مقدس است. این نگاه چگونه در اجرای «آزرمیدخت» نمود پیدا کرده است؟
صحبت کردن درباره این تجربه برایم آسان نیست؛ زیرا احساس میکنم واژهها توان توصیف آن را ندارند.
نمایش آزرمیدخت از دل ارتباط با مخاطب متولد میشود. از نخستین لحظهای که نگاه اولین تماشاگر با نگاه من گره میخورد، این ارتباط شکل میگیرد و حتی پس از پایان اجرا و خروج مخاطب از سالن نیز ادامه پیدا میکند.
در حقیقت، دیالکتیکی میان بازیگر و تماشاگر شکل میگیرد که لحظهبهلحظه نمایش را میسازد. شاید از بیرون چنین به نظر برسد که مخاطب تنها روی صندلی نشسته است؛ اما تمام نیروی اجرای من از نگاهها، نفسها، سکوتها و انرژی شگفتانگیز تماشاگران سرچشمه میگیرد.
من آزرمیدخت را در چشمان مخاطبان میبینم و آنها نیز آزرمیدخت را در وجود من پیدا میکنند. از همان لحظه، هر دو سپرهایمان را کنار میگذاریم، بیدفاع و صادق میشویم و نمایش را با هم زندگی میکنیم، نه اینکه صرفاً آن را اجرا یا تماشا کنیم.
همزمان کارگردانی و ایفای نقش اصلی، چه چالشهایی برای شما داشت و چگونه از پسِ نگاه کردن به اجرای خودتان برمیآمدید؟
کار بسیار دشواری بود؛ بهویژه اینکه اجرای یک مونولوگ بهتنهایی هم برای کارگردان و هم برای بازیگر چالشی جدی به شمار میرود. حال تصور کنید هر دو مسئولیت بهطور همزمان بر عهده یک نفر باشد.
دو عامل به من جسارت انجام این تجربه را داد. نخست، سالها فعالیت در حوزه بازیگری، کارگردانی و تدریس و دوم، همراهی گروه حرفهای «رادراما». اگر حمایت و همدلی اعضای این گروه نبود، اجرای نمایش آزرمیدخت هرگز به این شکل امکانپذیر نمیشد.
اعضای گروه از نخستین روز تمرین تا آخرین اجرای نمایش در کنار من بودند. از آنجا که نگاه مشترکی به اثر داشتیم، بهخوبی میدانستند چه انتظاری از خودم و از نمایش دارم. همچنین لازم میدانم از همه همکارانم در بخشهای صحنه، نور، لباس، گریم، تبلیغات، تولید و اجرا صمیمانه قدردانی کنم.
موسیقی و طراحی صحنه در القای فضای تاریخی و ذهنی این نمایش چه نقشی دارند؟
در نمایش آزرمیدخت تمام عناصر دیداری و شنیداری، بخشی از شخصیتهای نمایش محسوب میشوند و صرفاً نقش تزئینی ندارند.
از همان ابتدا تلاش کردیم پیوند میان تاریخ و امروز در همه اجزای اجرا حفظ شود. به همین دلیل، طراحان صحنه و موسیقی با شناخت دقیقی از جهان نمایش، فضایی خلق کردند که هم حالوهوای تاریخی اثر را منتقل کند و هم برای مخاطب امروز باورپذیر باشد.
علاوه بر این، طراحی صحنه به گونهای انجام شد که امکان اجرای نمایش در شهرهای مختلف نیز وجود داشته باشد.
شما از هشتسالگی روی صحنه تئاتر بودهاید. این تجربه طولانی چه تأثیری بر نگاه شما به شخصیتپردازی در این نمایش داشته است؟
به باور من، هر سال زندگی، اجرا و تجربه رنجهای انسانی، توشه تازهای به چمدان یک بازیگر اضافه میکند. هرچه این چمدان پربارتر باشد، بازیگر هنگام حضور روی صحنه دست بازتری برای خلق شخصیت خواهد داشت.
آزرمیدخت شخصیتی سرشار از رنج، تنهایی و مسئولیت است؛ احساساتی که هر انسانی، فارغ از جایگاه اجتماعی خود، ممکن است آنها را تجربه کرده باشد.
به همین دلیل، معتقدم بازیگر باید رنجهای زندگی را آگاهانه تجربه کند تا بتواند روزی آنها را به هنر تبدیل کند.
در کارنامه شما آثار متنوعی از کمدی تا درام دیده میشود. انتخاب یک اثر تاریخی ـ اسطورهای، نقطه عطفی در مسیر هنریتان محسوب میشود؟
پیش از این نیز در آثار تاریخی بازی کرده بودم؛ اما در وجود من همیشه کودکی بازیگوش زندگی میکند که عاشق تجربههای تازه است.
چالشهای جدید مرا هیجانزده میکنند. تراژدیهای تاریخی را دوست دارم، از کمدی لذت میبرم و ملودرام نیز برایم جذابیت فراوانی دارد. تجربه کردن سبکهای مختلف، همواره بخشی از مسیر هنری من بوده است.
با این حال، تاریخ و رازهای ناگفته آن، کشش ویژهای برایم دارد و شاید همین موضوع باعث شده است تئاتر تاریخی جایگاه خاصی در ذهن و مسیر حرفهای من پیدا کند.
به عنوان یک مدرس دانشگاه، وضعیت کنونی تئاتر اصفهان را چگونه میبینید و چه راهکاری برای جذب مخاطب بیشتر به سمت تئاترهای تاریخی دارید؟
تئاتر اصفهان روزهای آسانی را سپری نمیکند. کمبود سالنهای استاندارد، نبود امکانات بهروز، مشکلات تبلیغات، دشواریهای اقتصاد هنر، فشارهای روانی و همچنین ضعف در آموزش مخاطب درباره حقوق خود و معیارهای یک اثر حرفهای، تنها بخشی از مشکلات امروز این حوزه است.
از سوی دیگر، تجربه اجرای نمایش در روزهای جنگ نیز تجربهای متفاوت و فراموشنشدنی بود؛ تجربهای که بهتنهایی میتواند موضوع یک کتاب باشد.
با وجود همه این دشواریها، باور دارم هرچه تولید آثار باکیفیت، بهویژه در حوزه تئاتر تاریخی، بیشتر شود و مخاطب نیز آموزش ببیند، ارتباط عمیقتری میان جامعه و هنر نمایش شکل خواهد گرفت.
از چالشهای تئاتر اصفهان، بهویژه درباره بانوان، برایمان بگویید.
من عاشق اصفهانم و اطرافیانم این موضوع را بهخوبی میدانند. سالها در تهران درس خواندم، زندگی کردم و فعالیت حرفهای داشتم؛ اما نتوانستم دور از اصفهان بمانم و دوباره به شهرم بازگشتم.
بسیاری به من میگفتند در تهران بمان؛ زیرا آینده حرفهایات آنجا بهتر خواهد بود. بدون تردید، شرایط کاری در تهران و همکاری با استادان برجسته این حوزه ارزشمند است و من نیز از آن تجربهها بسیار آموختهام.
بااینحال، همیشه از خودم پرسیدهام اگر همه بروند، چه کسی برای اصفهان میماند؟ این شهر، هنرمندان و مخاطبانش نیز حق دارند تئاتر حرفهای و باکیفیت ببینند.
البته این روزها تا حدی دلسرد شدهام و گاهی حتی به رفتن فکر میکنم. زنان هنوز هم برای دیده شدن باید چند برابر بیشتر تلاش کنند، صبورتر باشند و مسیر دشوارتری را پشت سر بگذارند.
اما امروز بیش از هر چیز، تنها یک نگاه برایم اهمیت دارد؛ نگاه مخاطب.



