به گزارش اصفهان زیبا؛ شاید اگر کسی تنها نتیجه فینال جام جهانی ۲۰۲۶ را ببیند، تصور کند آنچه یکشنبهشب رخ داد، صرفا قهرمانی یک تیم فوتبال بود؛ اما واقعیت این است که جهان، بیش از آنکه شاهد یک مسابقه صد و بیست دقیقهای باشد، نظارهگر تقابل دو روایت از نظم جهانی بود.
در روزگاری که دیگر هیچ رویداد بزرگی از سیاست، رسانه و افکار عمومی جدا نیست، فوتبال هم عیانتر از قبل به میدان بازنمایی ارزشها و هویتها تبدیل شده است.
سالها این جمله تکرار میشد و میشود که «ورزش را سیاسی نکنید». اما این گزاره مدتهاست اعتبار خود را از دست داده است. مگر میتوان از ورزشی سخن گفت که میزبانانش با ملاحظات سیاسی انتخاب میشوند، تحریم کشورها بر اساس تصمیمهای سیاسی رقم میخورد، بازیکنان به دلیل مواضع اجتماعی جریمه یا تشویق میشوند و نمادها به تنهایی جریانسازاند؟
حتی از این بالاتر، اقتصادسیاسی هم در ورزش امروز، جریان ساز است و بسیاری از عناوین و برنامهها صرفا به صورت نمادین برای جلب رضایت اشخاص و گروهها اطلاق و برگزار میشود، همچون جایزه صلحی که معلوم نبود بر اساس کدام پیشینه توسط جانی اینفانتینو، رییس فدراسیون جهانی فوتبال به ترامپ تعلق گرفت!
چنین واقعیتی یکشنبهشب نیز بروزی ملموس داشت. در یک سوی قاب ورزشگاه، چهرههایی قرار داشتند که در ذهن بخشی از افکار عمومی جهان، نماد نظم سیاسی حاکم بر غرب محسوب میشوند؛ نظمی که به اعتقاد منتقدانش، در برابر کشتار مردم غزه سکوت کرده یا از آن حمایت سیاسی و نظامی داشته است.
همانطور که حضور دونالد ترامپ در مراسم پایانی مسابقه، صرفا حضور یک میزبان نبود؛ بلکه برای بسیاری از مخاطبان، نماد عینی سیاستهایی بود که طی ماههای اخیر، منطقه غرب آسیا را درگیر جنگ و بحران کرده است.
اما در سوی دیگر، تیمی ایستاده بود که طی سالهای گذشته، نامش با موج حمایتهای مردمی و دولتی از فلسطین پیوند خورده است؛ اسپانیا. دولت اسپانیا در ماههای اخیر یکی از صریحترین دولتهای اروپایی در انتقاد از جنگ غزه بود.
از به رسمیت شناختن دولت فلسطین گرفته تا انتقادهای مکرر نخستوزیر این کشور از عملیات نظامی اسرائیل، همگی نشان داد که مادرید تلاش میکند فاصله خود را با سیاستهای رایج برخی دولتهای غربی حفظ کند. همزمان، خیابانهای مادرید، بارسلونا، والنسیا و شهرهای دیگر اسپانیا بارها صحنه راهپیماییهای گسترده مردم در حمایت از فلسطین شد؛ تصاویری که بارها در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازنشر شد.
این فضای اجتماعی، در ورزش نیز بازتاب پیدا کرد. در ماههای گذشته، لامین یامال، ستاره جوان بارسلونا، بیش از هر فوتبالیست دیگری به نماد این روایت تبدیل شد. او پس از قهرمانی بارسلونا در لالیگا، در حالی که صدها هزار نفر خیابانهای شهر را پر کرده بودند، پرچم فلسطین را بر فراز اتوبوس قهرمانی به اهتزاز درآورد. تصویری که ظرف چند ساعت به یکی از پربازدیدترین تصاویر ورزشی جهان تبدیل شد.
اهمیت این تصویر تنها در بالا رفتن یک پرچم نبود؛ بلکه در شکستن یک تابوی قدیمی بود. سالها تصور میشد ستارههای فوتبال اروپا برای حفظ قراردادهای تبلیغاتی و جایگاه حرفهای خود، از ورود به مسائل حساس سیاسی فاصله میگیرند.
اما نسل جدید فوتبالیستها نشان دادهاند که دستکم بخشی از آنان حاضرند درباره موضوعات انسانی نیز موضع داشته باشند؛ حتی اگر این موضع، هزینههایی برایشان ایجاد کند. به همین دلیل، فینال دیشب برای بسیاری از مردم خاورمیانه فقط مسابقه اسپانیا و رقیبش نبود. کافی بود شبکههای اجتماعی را مرور کنید.
تصاویری از تماشای دستهجمعی این مسابقه در میان مردم غزه و شادی بیروتیها پس از پیروزی اسپانیا، نشان از پیروزی یک جریان فکری داشت. واکنش کاربران ایرانی، فلسطینی و لبنانی و حتی کاربران برخی از کشورهای اروپایی، نشان از این بود که برد اسپانیا در اذهان مردم نماینده جامعهای بود که در ماههای گذشته صدای اعتراضش علیه جنگ غزه را بلند کرده و یامال نیز به نماد همین وجدان اجتماعی تبدیل شده بود.
چنین واکنشهایی را به طور کاملا عینی از تصاویر درون ورزشگاه هم میتوان برداشت کرد. هوادارانی که از یک سو پرچم اسرائیل به دست گرفته و از سوی دیگر با خوشحالی پرچم فلسطینشان را پس از پیروزی به اهتزاز در میاوردند. همینطور در داخل کشور خودمان هم فضایی آمیخته به طنز ایجاد شد و بعضا برخی چنین عبارتی را هم به کار بردند: «اسپانیا، نماینده جبهه مقاومت پیروز جامجهانی 2026 شد».
این نکته شاید مهمترین ویژگی عصر رسانههای اجتماعی باشد؛ اینکه معنای یک مسابقه را دیگر تنها گزارشگران ورزشی تعیین نمیکنند. میلیونها کاربر در اینستاگرام، ایکس و تیکتاک، هر کدام با انتشار یک تصویر، یک ویدئو یا یک هشتگ، به مسابقه معنا میبخشند. گاهی حتی نتیجه بازی، کمتر از تصویری که پس از مسابقه منتشر میشود، در حافظه تاریخی باقی میماند.
نمونههای چنین وضعیتی کم نیست.
از زانو زدن بازیکنان فوتبال در اعتراض به نژادپرستی گرفته تا بازوبندهای حمایت از اوکراین، اعتراض فوتبالیستهای زن به تبعیض جنسیتی، حمایت ورزشکاران از مردم غزه و حتی تحریم مسابقات توسط برخی کشورها؛ همه نشان میدهد که ورزش امروز، بخشی از نبرد روایتهاست.
در چنین شرایطی، طبیعی است که بسیاری از مردم منطقه از جمله ایرانیان، پیروزی اسپانیا را تنها یک قهرمانی ورزشی ندانند. برای آنها، این مسابقه به صحنهای تبدیل شد که در آن، کشوری با سابقه حمایت از فلسطین و ستارهای که بارها همبستگی خود را با مردم غزه نشان داده، بر سکویی ایستاد که میلیونها نفر آن را تماشا میکردند.
درست یا نادرست، این برداشت در افکار عمومی شکل گرفت که جام جهانی، این بار تنها قهرمان فوتبال را معرفی نکرد؛ بلکه نماد یک روایت را نیز در معرض دید جهان قرار داد. شاید به همین دلیل است که امروز دیگر نباید پرسید چرا فوتبال سیاسی شده است؟ بلکه باید بگوییم اینبار چه کسی پیروز روایت شد؟
در عصر رسانه، نبرد اصلی دیگر فقط درون زمین نیست و حواشی اطراف زمین پررنگتر مستطیل سبز رنگ شده است. جامها در ویترین باشگاهها میمانند، اما تصاویر، موضعگیریها و روایتهایی که پیرامون آنها شکل میگیرد، در حافظه ملتها ثبت میشود.
در چنین شرایطی افسوس بر اینکه ملتی همچون ایران، که به طور مشخصی در یک سوی این میدان ایستاده است، از فرصت جامجهانی و معناسازی آن استفادهای نکرد!



