نمایش آیینی «شراره‌های شروه» پیوندی وثیق میان اصفهان و خطه جنوب می‌زند

زاینده‌رود شروه می‌خواند

این نمایش، روایتگر سرنوشت «شیرو»؛ مطربی جنوبی است که قرار است در مراسمی محلی بخواند و برقصد، اما رخدادی ناگهانی، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر می‌دهد. این ملودرام، تماشاگر را به کوچه‌پس‌کوچه‌های آیین‌های جنوب می‌برد؛ جایی که شروه‌خوانی، ضرب‌های محلی و آداب کهن هم‌نشینی، نه در حاشیه، بلکه در متن درام قرار گرفته‌اند و روایت را پیش می‌برند.

تاریخ انتشار: ۱۸:۲۷ - پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
زاینده‌رود شروه می‌خواند

به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزگاری که سیلاب خروشان فضای مجازی و یکنواختی فرهنگی، هویت‌های بومی را به حاشیه می‌راند، پرداختن به ریشه‌های آیینی و فولکلور، دیگر یک انتخاب صرفاً هنری نیست؛ این اقدام، نوعی مقاومت هوشمندانه و ضرورتی انکارناپذیر برای بازتعریف «خود ایرانی» در مواجهه با جهانی بی‌ریشه است. تئاتر، به‌عنوان کهن‌ترین و اثرگذارترین هنر نمایشی ایرانی، همواره بستری برای بازتاب مناسک، آیین‌ها و زیست‌جهان مردمان این سرزمین بوده است. از تعزیه و نقالی تا نمایش‌های آیینی مدرن، همیشه این گنجینه ناملموس بوده که به هنر نمایش جان و روایی دوباره بخشیده است.

در چنین بستری، تماشاخانه ماه حوزه هنری اصفهان این روزها (۱۱ تا ۲۳ مردادماه ۱۴۰۵) میزبان نمایش «شراره‌های شروه» به کارگردانی پویان عطایی و نویسندگی مصطفی جعفری خوزانی است؛ اثری که نه فقط یک نمایش، بلکه پلی عاطفی و تاریخی میان دو قطب بزرگ فرهنگی ایران‌زمین به شمار می‌رود. این نمایش، روایتگر سرنوشت «شیرو»؛ مطربی جنوبی است که قرار است در مراسمی محلی بخواند و برقصد، اما رخدادی ناگهانی، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر می‌دهد. این ملودرام، تماشاگر را به کوچه‌پس‌کوچه‌های آیین‌های جنوب می‌برد؛ جایی که شروه‌خوانی، ضرب‌های محلی و آداب کهن هم‌نشینی، نه در حاشیه، بلکه در متن درام قرار گرفته‌اند و روایت را پیش می‌برند.

اهمیت نمایش «شراره‌های شروه» تنها در روایت یک داستان عاطفی خلاصه نمی‌شود؛ آنچه این اثر را از یک ملودرام صرفاً احساسی فراتر می‌برد، تکیه آن بر آیین‌هایی همچون تعزیه، مناسک جمعی ماه محرم و موسیقی اصیل فولکلور جنوب است. اصفهان، این کلان‌شهر تاریخی که خود گنجینه‌ای از هنر، معماری و آیین‌های ایرانی به شمار می‌رود، این بار میزبان روایتی از دل خوزستان و بوشهر شده است؛ میزبانی که به تعبیر بسیاری از اهالی فرهنگ، نشان از جان جهان‌وطن هنر ایرانی دارد؛ هنری که مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردد و بی‌واسطه با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند.

در همین راستا، پای گفت‌وگوی اختصاصی با کارگردان و نویسنده این اثر نشستیم تا از لایه‌های پنهان خلق این نمایش، چالش‌های بینافرهنگی آن و پیام‌های انسانی‌اش بگویند.

روایتی از جنوب با اقتباسی از مثنوی

پویان عطایی، طراح و کارگردان این اثر، یکی از چهره‌های شناخته‌شده صحنه تئاتر اصفهان است که پیش‌تر کارگردانی آثاری همچون «آش» را در کارنامه داشته است. عطایی در ابتدای گفت‌وگو، از چگونگی شکل‌گیری ایده نمایش «شراره‌های شروه» سخن گفت. او با اشاره به سابقه طولانی گروه نمایشی‌اش توضیح داد که این مجموعه حدود هجده تا نوزده سال است که به‌طور مستمر و نظام‌مند روی فضاهای آیینی، فولکلور و سنتی کار می‌کند؛ از شاهنامه‌خوانی و قصه‌های کهن ادبیات فارسی گرفته تا مناسک فراموش‌شده مناطق مختلف ایران.

اقتباسی از «پیرچنگی» مولوی

عطایی در توضیح دقیق‌تر ایده‌پردازی این اثر گفت: «ما می‌خواستیم یک اثر نمایشی را با تکیه بر فرهنگ بومی جنوب و به‌طور ویژه، اقلیم بوشهر و بندرعباس تولید کنیم. طرح اولیه را خودم به آقای مصطفی جعفری خوزانی دادم و ایشان با نگاه خلاقش، این طرح را با داستان ماندگار “پیرچنگی” در مثنوی معنوی پیوند زد. نتیجه این هم‌نشینی، روایت عرفانی مولانا با زیست‌جهان جنوبی، همان ملودرامی شد که اکنون روی صحنه می‌بینید.»

این نکته نشان می‌دهد که «شراره‌های شروه» نه یک اثر کاملاً بداهه، بلکه حاصل یک فرایند پژوهشی هدفمند و اقتباسی هوشمندانه از عمیق‌ترین لایه‌های ادبیات تعلیمی ایران است.

بازآفرینی لهجه و زیست جنوب

کارگردان اثر در ادامه، به چالش‌های پیش روی خود در مواجهه با فرهنگ جنوب اشاره کرد و آن را یکی از دشوارترین، اما شیرین‌ترین تجربه‌های کارگردانی خود دانست. او با تأکید بر اینکه همیشه در کارهایش به دنبال به‌چالش‌کشیدن خود بوده، گفت: «در آثار قبلی نیز فضاهای مختلفی را تجربه کرده‌ایم؛ از رئالیسم و سوررئالیسم گرفته تا کمدی و درام اجتماعی. اما چالش جنوب، یک گام بلندتر بود. مهم‌ترین مسئله، تطبیق لهجه بود؛ چون بازیگران ما عمدتاً اصفهانی‌اند و تسلط کامل بر گویش جنوبی نداشتند. خوشبختانه با کمک مشاوران مجرب لهجه، توانستیم این مانع را پشت سر بگذاریم. چالش دوم، انس گرفتن عمیق گروه با اقلیم و مختصات فرهنگی آن خطه بود. ما باید جنوب را نه فقط در کلام، که در حرکت، موسیقی و حتی نحوه نگاه بازیگرانمان بازآفرینی می‌کردیم تا مخاطب اصفهانی نیز بتواند با آن فضا همذات‌پنداری کند.»

آیین؛ موتور محرک درام

عطایی در بخش دیگری از صحبت‌هایش، به پیوند ناگسستنی آیین و درام پرداخت و درباره تلفیق این دو در «شراره‌های شروه» چنین اظهار کرد: «به نظرم، آیین‌ها و مناسک فولکلور جنوب، ذاتاً دراماتیک و پرشور هستند. شور و حال خاصی در موسیقی، رقص‌های محلی و حتی سوگ‌سرودهای این مناطق وجود دارد که به خودی خود، احساسات خفته هر تماشاگری را بیدار می‌کند. این ویژگی طبیعی جنوب، به ما کمک کرد تا زبان نمایشی‌مان را غنی‌تر و ظریف‌تر کنیم. حتی می‌توانم بگویم که بسیاری از لحظات اوج عاطفی این نمایش، مدیون همین آیین‌هاست؛ آیین‌هایی که به جای آنکه صرفاً تزئین باشند، موتور محرک پیرنگ داستانی شده‌اند.»

روایتی برای احیای انسانیت

یکی از نکات برجسته این گفت‌وگو، تأکید پویان عطایی بر ضرورت پرداختن به مفاهیم بنیادین انسانی در عصر کنونی بود. او با صراحت گفت: «امروز، بیش از هر زمان دیگری به ازخودگذشتگی، ایثار و یادآوری انسانیت اصیل نیاز داریم. متأسفانه این ارزش‌ها در روزگار ما کمرنگ و حتی در مواردی فراموش شده‌اند. ما انسان‌ها به‌سمت خودخواهی افراطی پیش می‌رویم و این مسیر، جهان را به تباهی می‌کشاند. “شراره‌های شروه” اثری عمیقاً انسان‌دوستانه است؛ اثری که عواطف مخاطب را درگیر می‌کند و با خود همراه می‌سازد تا به او بگوید زندگی جمعی و زیستن در کنار یکدیگر می‌تواند زیباتر و معنادارتر از این باشد که امروز تصور می‌کنیم.»

در ادامه، کارگردان به نقش بی‌بدیل موسیقی فولکلور بوشهری در فضاسازی اثر اشاره کرد و آن را «قلب تپنده نمایش» نامید. به گفته او، موسیقی جنوبی به‌دلیل ریتم‌های شاد و ملودی‌های حزینش، توانایی بالایی در انتقال هم‌زمان احساس شادی و اندوه دارد و همین ویژگی، نیاز یک ملودرام آیینی را برای پیشبرد روایت تأمین می‌کند.

تئاتر آیینی؛ گنجی که کمتر دیده می‌شود

عطایی همچنین با نگاهی نقادانه به وضعیت تئاتر آیینی ایران پرداخت و آن را یکی از مغفول‌ترین ژانرهای نمایشی در صحنه امروز کشور دانست. او با ابراز تأسف گفت: «متأسفانه در ایران، آن‌طور که باید و شاید به تئاتر آیینی و سنتی بها داده نمی‌شود. غافل از اینکه همین آیین‌ها و مناسک، برای مخاطبان بین‌المللی ما فوق‌العاده جذاب و شگفت‌انگیز است. در سفرها و جشنواره‌های خارجی، بارها دیده‌ام که تماشاگران غیرایرانی با دیدن یک حرکت آیینی ساده یا شنیدن یک نغمه محلی، به وجد می‌آیند؛ ولی ما در وطن، به این سرمایه عظیم فرهنگی بی‌توجهیم. امیدوارم روزی برسد که تئاتر آیینی، سنتی و ملی ما بار دیگر سردمدار عرصه فرهنگ این سرزمین شود.»

عطایی تأکید کرد که گروهش با جدیت به سراغ موضوعات بومی و آیینی می‌رود، اما دغدغه اصلی آن‌ها، گره زدن این مسائل کهن به مشکلات اجتماعی امروز است تا اثری ماندگار و عمیقاً تأثیرگذار برای مخاطب نسل نو خلق کنند.

از پیرچنگی مولوی تا شروه‌های جنوبی

در بخش دوم این گزارش، پای صحبت‌های مصطفی جعفری خوزانی، نویسنده با‌تجربه نمایش، نشستیم. جعفری که ریشه در فرهنگ غنی اصفهان دارد، درباره ریشه‌های ادبی و اقتباسی نمایش «شراره‌های شروه» توضیح داد. او در ابتدا تأکید کرد که بنیاد اصلی داستان، اقتباسی آزاد اما عمیق از داستان مشهور «پیرچنگی» در مثنوی معنوی مولاناست؛ آنجایی که پیر چنگ‌نوازی با شنیدن ندای درون، زندگی گذشته را رها می‌کند و مسیری تازه را پیش می‌گیرد.

جعفری دراین‌باره گفت: «به نظرم زیست‌بوم جنوب، با همه شور، حماسه و آیین‌هایش، بهترین بستر برای به‌روزرسانی این قصه کهن بود. وقتی آقای عطایی سفارش نگارش متنی با اقلیم جنوب را به من داد، بی‌درنگ می‌دانستم که باید به سراغ تکمیل همین طرح از پیش آماده‌ام بروم. شخصیت “شیرو” وامدار همان پیرچنگی مولوی است و هیچ مابازای بیرونی دیگری برایش متصور نیستم.»

نمایش جنوب از مسیر پژوهش

این نویسنده در پاسخ به این پرسش که چگونه با وجود ریشه‌های اصفهانی‌اش توانسته به بازنمایی دقیق آیین‌های جنوب دست یابد، گفت: «راستش را بخواهید، سفر من به جنوب بسیار کوتاه بوده و بیش از آنچه حضوری دیده باشم، از جنوب مطالعه کرده‌ام. بیشتر داشته‌های من مدیون پژوهش‌های هنرمندان بزرگ دیگر است؛ از تحقیقات مردم‌شناسانه غلامحسین ساعدی درباره آیین “زار” گرفته تا سرنخ‌هایی که کریم مسیحی و بهرام بیضایی درباره شروه‌خوانی در اختیار علاقه‌مندان قرار داده‌اند.

بسیار خوشحالم که شما و بسیاری از مخاطبان، نگاه نمایش را دقیق و عمیق ارزیابی می‌کنید؛ چون بزرگ‌ترین ترس من این بود که اثری سطحی و توریستی از جنوب ارائه دهم که فقط به روسری‌های رنگی و رقص‌های تکراری اکتفا کرده باشد. اما شکر خدا متن، در کنار کارگردانی هوشمندانه و بازی جاندار بازیگران، چنان به هم آمیخته که گویی یک گروه صددرصد جنوبی این نمایش را روی صحنه برده است.»

لهجه‌ای که روی صحنه جان گرفت

جعفری خوزانی درباره چالش زبانی اثر نیز توضیح داد: «دیالوگ‌های نوشته‌شده در متن اصلی، به زبان فارسی معیار است و من تنها کلیدواژه‌ها و اصطلاحاتی را در آن گنجانده‌ام که بار فرهنگی سنگینی دارند و برای فضاسازی اثر حیاتی هستند؛ کلماتی که اگر حذف شوند، روح جنوب از کالبد نمایش بیرون می‌رود.

اما لهجه‌ای که تماشاگر روی صحنه می‌شنود و آن فضای جنوبی ناب، بیشتر مرهون تدبیر کارگردان و هنر والای بازیگران است که توانستند با تکیه بر تمرینات فشرده، این گویش را به زیبایی اجرا کنند.»

این نکته، نشان‌دهنده هم‌افزایی مثال‌زدنی میان نویسنده و عوامل اجرایی اثر است.

همکاری یک‌ونیم دهه‌ای نویسنده و کارگردان

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این گفت‌وگو، اشاره جعفری به همکاری دیرینه‌اش با پویان عطایی بود که از سال ۱۳۸۸ آغاز شده و تا امروز، حاصل آن ده‌ها اثر نمایشی موفق بوده است.

او گفت: «دقیقاً به خاطر ندارم که چند نمایشنامه از من را آقای عطایی کارگردانی کرده‌اند؛ اما این همکاری، نیازمند تلاش و صرف وقت بسیار است. برای مثال، متن “شراره‌های شروه” یک سال پیش، یعنی قبل از جنگ دوازده‌روزه، جنگ چهل‌روزه و وقایع تلخ میناب نوشته شده بود. شخصاً دوست داشتم که اجرا اشاراتی به روزگار کنونی داشته باشد؛ اما آقای عطایی معتقد بودند که ادای دین بی‌چون‌وچرا به مردم جنوب و فرهنگ غنی آن‌ها، خود بزرگ‌ترین و ماندگارترین ادای وظیفه است و نیازی به اشاره مستقیم به قضایای متأخر نیست. این نگاه، نشان از عمق وفاداری گروه به اصل فرهنگ جنوب دارد، فارغ از جریان‌های زودگذر.»

چرا اصفهان میزبان این روایت شد؟

در ادامه، از نویسنده اثر پرسیدیم که چرا یک داستان صرفاً جنوبی باید در اصفهان روی صحنه برود و چه نسبتی با مخاطب اصفهانی دارد. جعفری خوزانی در پاسخ، به پیوندهای تاریخی و انسانی ناگسستنی میان این دو خطه اشاره کرد و بیانی پرشور از این پیوند ارائه داد.

او گفت: «اصفهان، قلب ایران است و قلب با تمام اعضای پیکر ایران، پیوندی حیاتی دارد. اما بیایید فراتر از این استعاره برویم. اصفهان همان شهری است که بیشترین شهید را برای حفظ خوزستان در جنگ تحمیلی تقدیم کرد. اصفهان همان جایی است که بیشترین خون را در حادثه دلخراش انفجار بندرعباس اهدا کرد. نام بندرعباس خود یادآور حماسه شاه‌عباس صفوی و سرداران دلیرش، امام‌قلی‌خان و الله‌وردی‌خان است که شهر اصفهان را با جنوب پیوند زدند. این پیوندها ریشه در اعماق تاریخ و خون مردم این سرزمین دارد و به همین دلیل، مخاطب اصفهانی می‌تواند با “شراره‌های شروه” هم‌نفس شود؛ چون بخشی از خودش را در آن می‌بیند.»

تئاتر؛ رسانه‌ای با اثر ماندگار

در پایان گفت‌وگو، با جعفری خوزانی درباره نقش تئاتر به‌عنوان رسانه‌ای برای حفظ میراث ناملموس فرهنگی سخن گفتیم. او که تحصیلات آکادمیک خود را در حوزه مدیریت فرهنگی به پایان رسانده است، با نگاهی جامعه‌شناختی به این پرسش پاسخ داد و گفت: «تئاتر یک رسانه است؛ اما تفاوتش با دیگر رسانه‌های جمعی، مثل تلویزیون یا فضای مجازی، این است که رسانه‌های جمعی معمولاً برد بسیار زیاد و نفوذی نسبتاً سطحی دارند؛ یعنی پیامشان را به میلیون‌ها نفر می‌رسانند، اما اغلب عمق چندانی در جان مخاطب ایجاد نمی‌کنند. در حالی که تئاتر دقیقاً برعکس عمل می‌کند؛ برد فیزیکی آن محدود به سالن است، اما نفوذ آن در روح و روان تماشاگر، عمیق، عاطفی و ماندگار است. تماشاگر تئاتر، در طول اجرا، هم‌نفس شخصیت‌ها می‌شود، با آن‌ها می‌خندد، می‌گرید و به فکر فرو می‌رود. این یک تجربه زیسته مستقیم است که تا سال‌ها در ذهن و ضمیرش ته‌نشین می‌شود.»