به گزارش اصفهان زیبا؛ نقالی را باید یکی از جلوههای کهن و درعینحال زنده فرهنگ نمایشی ایران دانست؛ هنری که در مرز روایت و نمایش و آیین حرکت میکند و قرنهاست که حامل قصهها و حماسهها و باورهای جمعی ایرانیان بوده است.
با وجود پیشینه درخشان این هنر، نقالی امروز با پرسشهای تازهای روبهروست؛ از چگونگی ارتباط با مخاطب معاصر و ضرورت خلق طومارهای جدید گرفته تا نسبت آن با دیگر گونههای نمایشی و آیینی.
در گفتوگوی پیشرو با مصطفی جعفری خوزانی، یکی از نقالان و فعالان هنرهای نمایشی اصفهان، کوشیدهایم ابعاد مختلف این هنر را از منظر اجرا، آموزش و آیندهپژوهی بررسی کنیم. مشغله اصلی جعفری خوزانی نمایش است و در نمایشنامهنویسی تخصص دارد.
اولین نقالیهای وی به دهه هشتاد و زمان دانشجویی و اجرا در مراسمهای دانشگاه فرهنگ و هنر اصفهان بازمیگردد؛ اما بهطور سیستماتیک و هدفمند و متمرکز هفت سال است که در عرصه نقالی کار میکند. او همچنین نزدیک به چهارده سال است که در بخش کودک کتابخانههای مختلف خمینیشهر مشغول به قصهگویی است.
در این مصاحبه، تفاوتهای نقالی با تئاتر و تعزیه و پردهخوانی واکاوی شده و از نسبت تاریخی و آیینی نقالی با واقعه عاشورا، نقش پردهخوانیهای مذهبی در انتقال فرهنگ عاشورایی و روایتهای پررنگ کربلا در سنت نقالی سخن به میان آمده است. بخش دیگری از این گفتوگو به وضعیت امروز نقالی در اصفهان، جایگاه این شهر در تاریخ نقالی ایران، ضرورت تربیت نسل جدید نقالان و چالشهای پیش روی این هنر اختصاص دارد.
با توجه به اینکه در زمینه تئاتر هم فعالید، میان این دو هنر چه نسبتی برقرار میکنید؟
تئاتر و نقالی هر دو ذیل هنرهای نمایشی هستند و از نقالی و پردهخوانی بهعنوان خردهنمایش ایرانی یاد میشود. طی این سالها اکثر گونههای نمایشهای ایرانی را اجرا کرده و خیمهشببازی، سیاهبازی و تعزیهخوانی کردهام. مرز نقالی و نمایشگری ظرافت خاص خودش را دارد.
روایتگر نقالی نقش همه شخصیتها را نشان میدهد؛ اما همواره راوی است؛ درحالیکه در نمایشهای تکپرسوناژ، بازیگر با ادا یا حس یا قراردادهای دیگر سایر نقشها را ایفا یا به قولی بازی میکند. زمان نیز وجه تمایز نقالی و تئاتر است.
اتفاقات در نقالی مربوط به زمان ماضی است؛ درحالیکه در تئاتر، اتفاقات در حالت مضارع پیش چشم مخاطب رخ میدهد.
شما در اولین جشنواره بینالمللی سیمرغ مشهد در بخش «نقالی معاصر» حائز رتبه شدهاید. اضافه شدن قید معاصر در کنار نقالی باعث ایجاد چه تفاوتهایی شده؟
سیاستگذاران جشنواره دست روی ضروریترین نیاز هنر نقالی گذاشتهاند: خلق طومارهای جدید و تألیف متنهایی برای اجرای نقالی. اگر جشنوارههای سراسر کشور را بررسی کنید، درمییابید به تعداد انگشتان دست طومار بین نقالان و هنرجویان وجود دارد.
برخی نگاه موزهای به این هنر دارند و نگارش طومار جدید را برنمیتابند. گویی طومارهای قبلی وحی منزل بوده و طومارنویسان پیشین نظرکردههایی هستند که مثل آنها نمیآید.
این نگاه علمی نیست و برآمده از نوعی نگاه اشراقی به هنر است. در اینکه طومارنویسان در گذشته نبوغ هنری داشته و اشراف زیادی به قصص و ادبیات و حکمت داشتهاند شکی نیست؛ اما نگاه قدسی به آنان مانع هرگونه نوآوری در این شیوه هنری میشود.
طومارنوشته بنده در جشنواره سیمرغ، آرش کمانگیر بود الهامگرفته از نمایشنامه «آرش» بهرام بیضایی با ارجاعات فراوان به شاهنامه و اشعاری از اخوان ثالث و سیاوش کسرایی. برخی دوستان آوردن شعر نیمایی در طومار را هم برنمیتابند؛ ولیکن به نظر من نقالی یکی از مهمترین و مردمیترین رسانهها برای بردن ادبیات بین توده مردم است و شعر نو نیز ذیل ادبیات فارسی است که از قضا در جذب مخاطب کمک شایستهای میکند.
بخش معاصر این جشنواره به تدبیر جناب جهانپا، دبیر جشنواره و دکتر هوشنگ جاوید و استاد میرزا علی بر این اساس ایجاد شده که چه به لحاظ شکل و چه به لحاظ موضوع، طومارهای جدید نوشته شود. همه بر این عقیدهاند که بزرگترین مشکل پیش روی نقالان، فقدان طومارهایی است که مناسب مخاطب امروز باشد.
یک نقال چگونه میتواند مخاطب روزگار امروز را به خود جذب کند؟
مخاطب امروز انسان مستقل و هوشمند و بیحوصله است. مخاطب امروز از تصویر اشباع شده؛ پس جادوی نقش و نگار و جذبه تمثال و شمایل برای او جذابیت ندارد.
مخاطب امروز عادت کرده در قصهگویی اصالت در تطور شخصیت باشد، نه تعدد روایت. یعنی دنبال یک شخصیت است که هدفی داشته و مانعی در راه نیل به هدف دارد و پایان تضارب این دو نیرو برای او ایجاد کشش میکند؛ درحالیکه در نقالی و کلاً هنر ایرانی، حادثه و قصه بر شخصیتپردازی ارجح است.
مخاطب ما سلیقه مدرن دارد و طومارهای نقالی ویژه ذائقه انسان کلاسیک است. مخاطب طومارها شخص باورمندی است که به چگونگی رخداد میاندیشد؛ اما برای مخاطب امروزی چرایی رویداد مهم است. او پرسشگر و مطلعتر است؛ بااینحال، جاذبههای نقالی هنوز هم در جذب مخاطب مؤثر است. اشعار، امثال و حکم، الحان موسیقایی، حرکات نقال، ترزبانیها و بداههپردازیها و شریک کردن تماشاگر در اجرا همه جزو اعجازات نقالی است که هنوز برای تماشاگر مسحورکننده است.
به علاوه، مخاطب امروز با تماشای نقالی به نحوی به سنتها رجوع میکند و برایش نوعی خاطرهبازی است. گویی با اقبال از نقالی به عنوان یک فعالیت فرهنگی، به اصالتهای سرزمین خود توجه کرده است. چه بسا نگاه نقال در عمق چشم منِ مخاطب همان گمشده من در عصر انفجار اطلاعات و رسانهها و شبکههای جمعی باشد.
متن نقالی با متن تعزیه چه تفاوتهایی دارد؟
برخی بر این عقیدهاند که طومار نقالی، مادر نسخه تعزیه است و اجرای نقالی به مرور به تعزیه بدل شده. معتقدان این نظریه بر این باورند که نقال بعدها از یک کمک استفاده کرده؛ مثل مرشد و بچهمرشد. یا مثلاً در گذشته آیینی به نام مناظره گل و بلبل وجود داشت. در این مجلس، شخصی اشعاری از زبان یوسف(ع) میخواند و فرد مقابل، اشعاری شامل زبان حال امام زمان(عج). نوعی مشاعره یا مناظره منظوم یا به قول امروزیها، دیالوگ ریتمیک.
در گذشته، یک نقال فقط اولیا را روایت میکرد و نقال دوم اشقیا را، بعد زیرنقابخوان و بچهخوان هم اضافه شده و بهتدریج تعزیه شکل امروزی گرفته؛ اما عناصر و عواملی چون پیشواقعهخوانی، فتح بسمالله، بحرطویلخوانی، ثنا و دعا و حتی سینهزنی و تعزیت آخر مجلس را هنوز از ژن نقالی خود حفظ کرده است.
تفاوت نقالی و پردهخوانی در چیست؟
هر دو پندنامه و فتح بسمالله دارند و از جملات کلیشهای برای آغاز داستان استفاده میکنند. پردهخوان منقبتخوانی نیز دارد. معمولاً پردهخوان از ائمه اطهار رخصت میگیرد و نقال از مخاطب؛ البته این قاعده همیشگی نیست. هر دو از فن ربط استفاده میکنند. دست نقال برای گریز زدن بازتر است؛ ولیکن پردهخوان باید فن ربط را به بخش دیگر پرده مرتبط سازد.
در پردهخوانی که شکل قصوی شمایلگردانی و تمثالخوانی است، توجه بر عناصر بصری است. در پردهخوانی مرتب به تصاویر پرده ارجاع داده میشود.
از جایی پردهخوانی بیشتر به مجالس مذهبی میپردازد؛ هرچند وجود پردههای نقالی حماسی مانند رستم و سهراب، سیاوش، رستم و اسفندیار و… مؤید این مطلب است که قصص حماسی خصوصاً شاهنامه نیز در دیرباز مورد توجه نقالان بوده است.
شکل اجرای نقال با یک منتشا و چهارپایه با حرکات نمایشی بیشتری مواجه است؛ ولیکن پردهخوان به تعریف تصاویر و نقل حکایت آن بسنده میکند، از زبان بدن کمتر بهره جسته و ابزار او مطراقی است که مرتب توجه مخاطب را به پرده معطوف میکند؛ مطراقی که فقط سمت اشقیا نشانه میرود و برای اشاره به اولیا از دست استفاده میشود. شاید این ادب و آداب مهترانی است که همواره تعلیمی یا عصای شاهی همراه داشتهاند.
نسبت میان نقالی و عاشورا در چیست؟
پردهخوانان عاشورایی خود را ذاکر اهلبیت مینامند. در واقع، آنان از گروه مداحان اهلبیت هستند و به قولی از جامعه اهل بکا. منتها منبع خوانش هرکدام شیوه آنان را تغییر داده است.
یکی از روی کتاب «روضةالشهدا» خوانده و روضهخوان شده، دیگری از روی مقتل خوانده و مقتلخوان شده، کسی که توجهش به تمثال و شمایل و پرده بوده، شیوه خاص خود را یافته و آنکه لباس پوشیده و شبیه شده، شبیهخوان و تعزیهخوان شده؛ ولیکن ذات همه اینها به قول مرشد احدی، ذاکر اهلبیت بودن است.
سخنوری که بتواند از روی تصویر، قصه مربوطه را منتقل کند، پردهخوان است و آنکه واقعهای را با الحان خاص خود به منظور تباکی و تعزیت واگویه کند، مقتلخوان است. در فقه شریف جعفری اصطلاحی وجود دارد به عنوان محاکات. در واقع، همه این میراث معنوی ذیل امر محاکات در دین تجویز شدهاند.
کدامیک از قصههای کربلا بیشتر در نقالیها روایت میشود؟
آنطور که از پردههای باقیمانده پیداست، نقل حضرت عباس(ع)، علیاکبر(ع)، نصرانی، درویش کابلی، عشق حضرت علیاکبر(ع)، شهادت علیاصغر(ع) و در ایام بعد از صفر، انتقام مختار و قصاص اشقیا بیشترین فراوانی را دارند؛ ولیکن خواست مخاطب، خصوصاً صاحبمجلس، در این زمینه حرف اصلی را میزند. نقل بهشت و جهنم و احوال دوزخیان و بهشتیان نیز معمولاً در پندنامهها گنجانده میشد.
اوضاع نقالی در اصفهان چگونه است؟ آیا اصفهان در این زمینه جریانساز بوده؟
همانگونه که در حکمت و فلسفه، در هنر و شعر و ورزش و حتی صنعت، مکتب اصفهان داریم، در نقالی نیز به مکتب اصفهان قائل هستند؛ هرچند دکتر سجاد آیدینلو معتقد است هنوز مؤلفههای مکاتب نقالی درست تبیین نشدهاند.
برای مثال، برخی اعتقاد دارند در مکتب خراسانی، نظم اهمیت دارد و در مکتب نقالی تهرانی، نثر و در مکتب نقالی اصفهانی، تعادل نظم و نثر وجود دارد. بنده نیز پیرو نظر دکتر آیدینلو معتقدم ما سبک داریم تا مکتب.
من قائل به سبک اجرایی مرشد زریری هستم و نه مکتب. مطمئناً در این زمینه صاحبنظران صلاحیت پاسخ دارند. ولیکن وقتی اجراهای اکبر دباغیان تا مرحوم خوشحالپور و استاد شاهنگی را ملاحظه میفرمایید، مشترکات ویژهای که خاص این جغرافیا باشد و سایر نقالان خارج از این محدوده فاقد آن باشند، نمییابید.
ما هر وقت از اثربخشی اصفهان حرف میزنیم، داریم از گذشته میگوییم. در داستان برمیگردد به جُنگ اصفهان و حیات گلشیری، در تئاتر کمدی برمیگردد به دهه پنجاه و حیات ارحام صدر.
در نقالی نیز قطعاً اصفهان با وجود مرشد زریری و کتاب «شاهنامه نقالان» اثر ایشان، در حوزه نقالی اثربخش بوده است؛ ولیکن این سالها اصفهان در حد نام خود در همه حوزههای فرهنگی حاضر نشده است. میتوانم دلایل فراوانی بیاورم؛ ولیکن باید آسیبشناسی و کار علمی شود. از حدس و گمان دردی درمان نمیشود.
در بحث آموزش، آیا تربیت نقالان جوان به ترویج این هنر کمک میکند؟
بله، قطعاً. به اعتقاد بنده، برای آموزش هنر نقالی اول باید متدولوژی درستی برای این هنر تبیین شود. هر نقالی، مربی آموزشی نیست و الزاماً هر مربی خوب هم یک هنرمند موفق نیست.
اگر همان نگاه اشراقی به هنر را داشته باشیم که بر اساسش هنر ودیعه الهی به افراد خاص است، در واقع راه را برای علمی کردن آموزش هنر بستهایم. سعی کردهام با روششناسی علمی، کودکان و نوجوانان را گام به گام به سوی اجرای نقالی سوق دهم.
افتخارآفرینی شاگردان بنده مؤید این است که این روش آموزشی تا حدود زیادی مؤثر بوده است. امیدوارم با حمایت همراهان و عاشقان هنرنقالی این روش را ضابطهمند و بسط و گسترش دهم.
در واقع، پس از ضرورت تألیف طومارهایی برای مخاطبان امروزی، تثبیت روش آموزشی علمی برای هنرجویان امروزی نیز ضرورت دارد. روش استاد و شاگردی و مرید و مرادی روشی اصیل و کارآمد و مؤثر برای زمان خود بوده است؛ ولیکن اقتضائات زمان ما طرحی نو میطلبد.
ترتیب دادن همین مصاحبه نشانه اقبال رسانهها و مجموعههای فرهنگی از نقالی است. نقالی و پردهخوانی در حال احیاست و فصل رجعت نقالی فرارسیده است. اقبال عمومی از این هنر، بهویژه از جانب نوجوانان دختر، بسیار زیاد و فخرآمیز است. از سویی، برخی از مدارس حوزوی در حال آموزش این هنر به طلاب هستند و از دگر سو، آموزشگاههای هنری نیز به ترویج این هنر همت گماشتهاند.
امید که متولیان فرهنگی با پرهیز از انحصارگرایی و اتخاذ رویکرد علمی به تعالی این هنر کمک کنند. مطمئناً با وفاق و همدلی و تعامل هنرمندان این عرصه، شاهد عصر شکوهمندی از تجلی این هنر خواهیم بود؛ بهویژه که هوش مصنوعی و رسانههای رقیب همچون سینما و تلویزیون را کمرونق خواهد کرد.



