گذری بر زندگی هشت شهید مدافع حرم اصفهان از مسیر هشت کتاب

دفاع اصفهانی‌ها از حرم از قاب هشت روایت

کتاب‌هایی چون «دختر شیرینی‌فروش»، «از حرم تا عرش»، «یک تیر و چهارده نشان» و «دخترها بابایی‌اند» هرکدام از زاویه‌ای متفاوت به زندگی این شهدا نگاه کرده‌اند؛ گاهی از زبان خانواده و گاهی در قالب خاطرات و روایت‌های داستانی.

تاریخ انتشار: ۱۲:۴۱ - یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
دفاع اصفهانی‌ها از حرم از قاب هشت روایت

به گزارش اصفهان زیبا؛ شهدای مدافع حرم، بخشی از تاریخ معاصر ایران‌اند؛ مردانی که روایت زیست و انتخابشان در راه شهادت در کتاب‌ها ثبت شده تا از حافظه جمعی دور نماند. در میان این روایت‌ها، نام هشت شهید مدافع حرم اصفهانی و شهرهای اطراف آن دیده می‌شود؛ از فرماندهان و پاسداران تا نیروهایی که برای دفاع از حرم و مقابله با گروه‌های تکفیری راهی سوریه شدند. کتاب‌هایی چون «دختر شیرینی‌فروش»، «از حرم تا عرش»، «یک تیر و چهارده نشان» و «دخترها بابایی‌اند» هرکدام از زاویه‌ای متفاوت به زندگی این شهدا نگاه کرده‌اند؛ گاهی از زبان خانواده و گاهی در قالب خاطرات و روایت‌های داستانی. به مناسبت 18 مرداد، سالروز شهادت شهید محسن حججی به دست نیروهای تکفیری و روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم، در ادامه هشت کتاب با محوریت شهدای مدافع حرم استان اصفهان پیش روی مخاطبان معرفی خواهد شد.

دختر شیرینی‌فروش

مریم زمانی

ستارگان درخشان

شهید حسین آقادادی دوم فروردین ۱۳۵۳ در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی‌اش را از سال ۱۳۶۰ در دبستان شهید محمد قضاوی ناحیه ۴ اصفهان آغاز کرد. یک سال بعد، در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۱، برادر بزرگ‌ترش اکبر در عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسید؛ اتفاقی که حسین در هشت‌سالگی با آن روبه‌رو شد، اما از همان کودکی مسیر برادر را، که آن را خط ولایت می‌دانست، برای خود برگزید. او در سال‌های خدمت در سپاه پاسداران، نخستین درجه نظامی خود را با عنوان ستوان دومی دریافت کرد و پس از شهادت نیز به پاس خدماتش، درجه سرداری به او اعطا شد. آقادادی که پدر سه فرزند به نام‌های فاطمه‌زهرا، ریحانه و محمدرضا بود، فرماندهی تیپ ۴۰ مهندسی سپاه صاحب‌الزمان (عج) اصفهان را بر عهده داشت و سرانجام ۲۸ مهر ۱۳۹۶ در جریان عملیات مستشاری در سوریه به شهادت رسید.

کتاب «دختر شیرینی‌فروش» نوشته مریم زمانی، روایتی از زندگی این شهید مدافع حرم است. این کتاب که با عنوان «ستارگان درخشان» معرفی شده، به سراغ زندگی شهید حسین آقادادی رفته است تا بخشی از مسیر زندگی و خاطرات او را برای مخاطب روایت کند.

از حرم تا عرش

فاطمه علی‌پور دهاقانی

دارخوین

شهید محمد مرادی ۲۷ شهریور ۱۳۵۹، هم‌زمان با روزهای آغازین جنگ تحمیلی، در خانواده‌ای مؤمن، متعهد و انقلابی در شهرضا به دنیا آمد. او بعدها با سابقه‌ای درخشان در بخش توپخانه ارتش، فرصت حضور در جبهه دفاع از حریم اسلام و انقلاب و حمایت از مردم سوریه را به دست آورد. پس از موافقت فرمانده کل قوا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با حضور مستشاران نظامی ارتش در سوریه، مرادی اول تیر ۱۳۹۵ عازم این کشور شد. تنها سه روز تا پایان مأموریتش باقی مانده بود که دهم مرداد، در منطقه حلب سوریه، بر اثر اصابت مستقیم گلوله تک‌تیرانداز دشمن تکفیری صهیونیستی به سر، به شهادت رسید و به آرزوی دیرینه خود دست یافت. او در زمان شهادت ۳۰ سال داشت و به‌عنوان نخستین شهید مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران در استان اصفهان شناخته می‌شود.

«از حرم تا عرش» نوشته فاطمه علی‌پور دهاقانی، روایتی از زندگی و شهادت شهید محمد مرادی است که با نام «دارخوین» منتشر شده است. در این کتاب، زندگی شهیدی روایت می‌شود که سال‌ها خدمت و تزکیه نفس را پشت سر گذاشت تا سرانجام در راه دفاع از حرم به شهادت برسد. شاید یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های این روایت، دست‌نوشته‌ای باشد که مرادی تنها سه روز پیش از شهادتش به یادگار گذاشته است: «من احساس می‌کنم که حضرت زینب (س) عنایت خاصی به من دارد. شاید شهید بشوم.»

یک تیر و چهارده نشان

مهری‌السادات معرک‌نژاد

دارخوین

۲۸ شهریور ۱۳۶۲ در اصفهان، کودکی به دنیا آمد که سال‌ها بعد همکارانش او را «مشکل‌گشا» نامیدند. پدر، نام «ابوالفضل» را برای او برگزید؛ نامی که به گفته خودش کمتر شنیده شده و مظلوم واقع شده بود. سال ۱۳۹۱، با مطرح شدن موضوع جبهه مقاومت، ابوالفضل بی‌تاب حضور در سوریه بود و رفتن به این جبهه را وظیفه خود می‌دانست. او مرداد ۱۳۹۲، پس از شرح تخصص‌ها و پیگیری‌های مستمر، نخستین‌بار راهی سوریه شد. ۳۵ روز بعد بازگشت، اما دیگر ابوالفضل سابق نبود. پاییز همان سال، بار دیگر عازم سوریه شد و ۲۳ آذر ۱۳۹۲ به آرزویش رسید.

شهید ابوالفضل شیروانیان، نخستین شهید پاسدار از شهدای مدافع حرم اصفهان است و از او فرزندی به نام محمدمهدی به یادگار مانده است. همسر شهید، زهرا رشادی، از جمله سخنان او درباره شهادت در سوریه را چنین نقل می‌کند: «هر کس در سوریه به شهادت برسد سرش بر بالین ۱۴ معصوم(ع) است؛ کسی که این‌جا شهید شود یک تیر و ۱۴ نشان است. چون چهارده معصوم به استقبال وی می‌آیند.»

کتاب «یک تیر و چهارده نشان» نوشته مهری‌السادات معرک‌نژاد، روایت زندگی شهید ابوالفضل شیروانیان است که با عنوان «دارخوین» منتشر شده است؛ روایتی از زندگی پاسداری که جبهه مقاومت را میدان انجام وظیفه خود می‌دانست و سرانجام در همان راه به شهادت رسید. محمدمهدی، تنها یادگار این شهید مدافع حرم است.

ابوریحانه

الهه حاجی‌حسینی

روایت فتح

«ابوریحانه» نوشته الهه حاجی‌حسینی، کتابی درباره شهید پویا ایزدی است؛ شهیدی که نامش با نخستین شهید مدافع حرم شهرستان لنجان گره خورده است. این کتاب در انتشارات روایت فتح منتشر شده و روایت زندگی شهیدی است که از خود دختری به نام «ریحانه» به یادگار گذاشت.

پویا ایزدی یکم شهریور ۱۳۶۲ به دنیا آمد. او فرماندهی تانک را بر عهده داشت و به گفته همرزمانش، در جریان عملیات، مسیر را برای پیشروی نیروها پاکسازی می‌کرد. پس از ۲۰ روز حضور در منطقه، سرانجام یکم آبان ۱۳۹۴، عصر روز جمعه و هم‌زمان با تاسوعای حسینی، در حلب سوریه بر اثر اصابت موشک اسرائیلی به تانک به شهادت رسید. پیکر او هشتم آبان همان سال در شهرستان لنجان به خاک سپرده شد.

«ابوریحانه» از زندگی و شهادت مردی می‌گوید که آخرین روزهای زندگی‌اش را در میدان دفاع گذراند و سرانجام در روز تاسوعای حسینی به شهادت رسید؛ مردی که پس از خود، ریحانه را به یادگار گذاشت.

مهاجر

اشرف سیف‌الدینی

ستارگان درخشان

«مهاجر» عنوان کتابی مصور به قلم اشرف سیف‌الدینی است که در مجموعه «ستارگان درخشان» منتشر شده و زندگی و خاطرات شهید دادمحمد رحیمی را در قالب داستان‌های کوتاه روایت می‌کند. داستان‌هایی با زبان ساده و روان که هر کدام گوشه‌ای از زندگی و شخصیت این شهید را به تصویر می‌کشند؛ از «نماز» و «راه مسجد» تا «امین مردم»، «آرزوی پدر»، «نذر قبول» و «گریه برای خدا».

شهید دادمحمد رحیمی سال ۱۳۴۸ در شهرستان تُرگن استان غزنی افغانستان به دنیا آمد. شرایط نامناسب افغانستان در بحبوحه انقلاب اسلامی، او را همراه پدر و مادرش راهی ایران کرد و خانواده در شهرستان اصفهان ساکن شدند. حاصل زندگی او پنج فرزند بود. سال ۱۳۹۲، وقتی خبر حمله تکفیری‌ها به سوریه و جسارت به حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) را شنید، عازم سوریه شد. رحیمی پس از دو مرحله حضور در جبهه جنگ با گروه‌های تروریستی و تکفیری، ۲۹ آذر ۱۳۹۲ در زینبیه دمشق بر اثر اصابت خمپاره به شهادت رسید.

«مهاجر» در میان داستان‌های کوتاه خود، تصویری از زندگی مردی را پیش چشم مخاطب می‌گذارد که خود مهاجری از سرزمین افغانستان بود، اما سرانجام راه دفاع از حرم را در پیش گرفت و در زینبیه دمشق به مقصد رسید.

دخترها بابایی‌اند

بهزاد دانشگر

نشر شهید کاظمی

«دخترها بابایی‌اند» به قلم بهزاد دانشگر، زندگی شهید مدافع حرم جواد محمدی را از زاویه‌ای متفاوت روایت می‌کند. در این کتاب، قرار نیست زندگی شهید تنها از زبان یک نفر بازگو شود؛ هر اتفاق از نگاه یکی از اعضای خانواده روایت می‌شود و خاطرات مانند تکه‌های یک پازل کنار هم قرار می‌گیرند تا تصویری کامل‌تر از روحیه، خلق‌وخو و منش جواد محمدی شکل بگیرد. این اثر را نشر شهید کاظمی منتشر کرده است.

شهید جواد محمدی، چهارمین شهید مدافع حرم شهر دُرچه از توابع اصفهان بود. او ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ راهی سوریه شد و تنها پنج روز بعد، در ۱۶ خرداد، هم‌زمان با یازدهم ماه مبارک رمضان، بر اثر اصابت گلوله به پا و پهلو به شهادت رسید. پیکر او پس از ۲۵ روز چشم‌انتظاری پیدا شد و به وطن بازگشت.

روایت‌های «دخترها بابایی‌اند» بیش از هر چیز، سراغ رابطه عاطفی شهید با خانواده‌اش می‌روند؛ هر راوی از منظر خودش از قهرمان زندگی‌اش می‌گوید و این روایت‌های مستقل، در کنار هم، چهره مردی را می‌سازند که خانواده او را از نزدیک می‌شناختند و دوستش داشتند.

پاکی و پایداری

الهه حاجی‌حسینی

دارخوین

«بر روی سنگ قبرم بنویسید تشنه نابودی صهیونیست‌ها بوده و هستم.» این جمله بخشی از وصیت‌نامه سرهنگ پاسدار شهید مسلم خیزاب است؛ فرمانده‌ای که دغدغه مبارزه با صهیونیست‌ها را تا آخرین روز زندگی با خود داشت و بهترین روزش را روز نابودی آنان می‌دانست.

شهید مسلم خیزاب، فرمانده گردان یا زهرا(س) لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، از مدافعان حرم ایرانی بود که در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) و نبرد با تروریست‌های تکفیری داعش در سوریه به شهادت رسید. او دو سال پس از انقلاب اسلامی، در یک روز زمستانی به دنیا آمد و ۳۵ سال بعد، در نخستین ماه پاییز، در میدان نبرد با تروریست‌ها به شهادت رسید. خیزاب از فرماندهان شاخص لشکر ۱۴ امام حسین(ع) بود و به اخلاص، شجاعت، ولایت‌مداری و دغدغه‌مندی اجتماعی شناخته می‌شد. او ۲۰ مهر ۱۳۹۴، هم‌زمان با نخستین روز ماه محرم، در جریان مأموریت مستشاری در سوریه به شهادت رسید و بنا بر وصیتش، در گلستان شهدای اصفهان، قطعه شهدای مدافع حرم فاطمیون به خاک سپرده شد.

کتاب «پاکی و پایداری» نوشته الهه حاجی‌حسینی، روایتی از زندگی این شهید مدافع حرم است که با عنوان «دارخوین» منتشر شده است؛ کتابی که زندگی فرمانده‌ای را دنبال می‌کند که شجاعت و اخلاص را در میدان عمل به نمایش گذاشت و وصیتش نیز همچنان تصویری روشن از آرمان او به دست می‌دهد.

حاجت‌روا

اشرف سیف‌الدینی

دارخوین

چهار فصل و یک پایان تصویری، ساختار کتاب «حاجت‌روا» نوشته اشرف سیف‌الدینی را شکل می‌دهد؛ کتابی که زندگی شهید مدافع حرم علیرضا نوری را روایت می‌کند و در بخش پایانی با عنوان «روایت تصاویر»، عکس‌هایی از شهید، خانواده، دوستان و همرزمانش را پیش چشم مخاطب می‌گذارد. کتاب با مقدمه‌ای آغاز می‌شود که نویسنده پس از شنیدن داستان زندگی شهید، خود را به تأمل وامی‌دارد: «وقتی قصه سراسر عشق و معرفت جوانی مانند شهید علیرضا نوری را شنیدم به خود نهیب زدم آیا من در این معرکه در لشکر برگزیدگان حضرت زهرایم یا سرگردان کسانی هستم که دین و آخرتم را سیاه خواهند کرد.»

علیرضا نوری از نیروهای گردان پیاده لشکر ۸ نجف اشرف بود که برای مبارزه با تروریست‌های تکفیری راهی سوریه شد. او ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، در منطقه شیخ هلال سوریه و در ۲۸ سالگی، بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. پیکر مطهرش پس از انتقال به نجف‌آباد اصفهان، در گلزار شهدای این شهرستان به خاک سپرده شد.

«حاجت‌روا» که در انتشارات دارخوین منتشر شده، در چهار فصل سراغ زندگی این شهید رفته و در پایان، با تصاویر به روایت او و آدم‌های نزدیک به زندگی‌اش ادامه داده است؛ مجموعه‌ای که در کنار داستان زندگی، بخشی از چهره و خاطرات شهید را نیز از قاب عکس‌ها دنبال می‌کند.