روایتی از کنش‌های کمتر دیده‌شده زنان ایرانی و ضرورت بازنمایی حیات عاطفی و اجتماعی آنان با محوریت کتاب «آرایش جنگی»

رسانه از روایت مقاومت زن ایرانی غافل است

روایت زن ایرانی در جریان مقاومت، فقط ثبت چند کنش یا بازخوانی خاطرات نیست؛ پشت هر اقدام، از اهدای طلا و مهریه تا فعالیت‌های علمی و اقتصادی، لایه‌هایی از انگیزه و احساس و حیات وجود دارد که بدون توجه به آن‌ها، تصویر کاملی از زن ایرانی به دست نمی‌آید.

تاریخ انتشار: ۰۰:۰۹ - دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 12 دقیقه
رسانه از روایت مقاومت زن ایرانی غافل است

به گزارش اصفهان زیبا؛ آن زمان که مفهوم «مقاومت» با عملیات 7 اکتبر به میدان ادبیات آمد، آرام آرام پای زنان هم به داستان باز شد. کسی نپرسید که چه‌کسی آن‌ها را فراخواند و چطور شد که برای خودشان نقش و سهمی تعریف کردند؛ اما به چشم دیدیم که در این بخش از تاریخ، زن عقب نایستاده بود؛ بلکه حتی آشکارا در مقابل دوربین‌ها قرار می‌گرفت.

«آرایش جنگی» گفت‌وشنودی است از همین حضور زنان. زنانی که فراتر از جغرافیا و فراتر از تاریخشان، دست به عمل زده و اکنونِ ما هنوز از درک ابعاد آن غافل است. روایت زن ایرانی در جریان مقاومت، فقط ثبت چند کنش یا بازخوانی خاطرات نیست؛ پشت هر اقدام، از اهدای طلا و مهریه تا فعالیت‌های علمی و اقتصادی، لایه‌هایی از انگیزه و احساس و حیات وجود دارد که بدون توجه به آن‌ها، تصویر کاملی از زن ایرانی به دست نمی‌آید.

روایت‌های کتاب در تلاش است به حد وسعش رسانه‌ای باشد برای بازنمایی این حقیقت و به نوعی با ثبت واقعیت‌ها، جهت‌ده به تاریخ تحلیلی آینده باشد.

در این گفت‌وگو با صفوراسادات امین‌جواهری، دبیر علمی این پروژه کشوری که در قالب کتاب «آرایش جنگی» و به کوشش نشر راه‌یار به دست مخاطب رسیده، ضمن ارزیابی ابعاد متنی و روایی کتاب، درباره نسبت زن ایرانی و مقاومت، مفهوم «حیات عاطفی زن»، ظرفیت روایت‌های زنانه و ضرورت تبدیل این روایت‌ها به تولیدات رسانه‌ای صحبت کرده‌ایم.

نظام‌الدین: این پروژه از چه زمانی و با چه ایده‌ای آغاز شد و چگونه به موضوع «روایت زنان در مقاومت» رسید؟

اوایل سال ۱۴۰۴ از جبهه فرهنگی مشهد با من تماس گرفتند و گفتند قصد دارند با همکاری سازمان تبلیغات، پروژه‌ای با موضوع «روایت زنان» اجرا کنند که قرار است سراسر کشور را پوشش دهد. پیشنهادشان این بود که در این طرح درباره «الگوی سوم زن» صحبت کنم و به تربیت پژوهشگرانی کمک کنم که بتوانند به مسائل زنان نگاه دقیق‌تری پیدا کرده و روایت‌های زنانه تولید کنند.

در ادامه که بیشتر با طرح آشنا شدیم، مشخص شد هدف اصلی، تولید روایت‌هایی درباره زن انقلاب اسلامی است؛ اما پروژه هنوز موضوع و جهت مشخصی نداشت. احساس می‌کردم اگر قرار باشد دوباره به سراغ موضوعاتی مانند مربا درست کردن، نان پختن یا پرستاری زنان در دوران دفاع مقدس برویم، بخش قابل توجهی از انرژی پژوهشگران صرف تولید روایت‌هایی می‌شود که پیش از این نیز تولید شده‌اند.

به همین دلیل، پیشنهاد کردم اگر قرار است برای این پروژه نیرو تربیت کنیم، بهتر است این نیروها را برای موضوعی به‌ کار بگیریم که به مسائل امروز جامعه مربوط باشد. زن انقلاب اسلامی همچنان در حال کنشگری است و همچنان بخشی از تاریخ انقلاب را می‌سازد؛ بنابراین، می‌توانیم سراغ موضوعات معاصر برویم؛ ازجمله مقاومت که با تحولات منطقه‌ای و تمدنی مرتبط است. بر همین اساس، کار در چند استان ازجمله اصفهان، شیراز، قم، تهران و اهواز آغاز شد. قرار بود پژوهشگران در شهرهای خود به دنبال سوژه‌هایی باشند که در زمینه مقاومت، کنش مشخصی داشته‌اند و روایت آن‌ها را ثبت کنند. برای ما تفاوتی نداشت که این کنش پیش از ۷ اکتبر اتفاق افتاده باشد یا پس از آن؛ مسئله اصلی این بود که فرد مدنظر، به‌نوعی در موضوع مقاومت کنشگری کرده باشد.

نظام‌الدین: علاوه بر انتخاب محور کار، نقش شما به‌عنوان مشاور علمی چه بود؟

در کنار سوژه‌یابی، آموزش پژوهشگران نیز اهمیت زیادی داشت. در جلساتی درباره «الگوی سوم زن» توضیح دادم که برای تولید یک روایت زنانه، صرفاً ثبت خودِ کنش کافی نیست. پژوهشگر باید بتواند به انگیزه‌ها و احساسات و تجربه درونی فرد نیز دست پیدا کند؛ برای مثال، اگر زنی طلایش را اهدا کرده است، نباید روایت فقط به این گزاره محدود شود که «او طلا اهدا کرد». باید پرسید این تصمیم چگونه شکل گرفت، این زن به چه چیزی فکر می‌کرد، چه انگیزه‌ای داشت و چه تجربه‌ای پشت این تصمیم قرار داشت. اگر این لایه‌ها دیده نشود، روایت در نهایت به ثبت یک کنش مکانیکی تبدیل می‌شود و وجه زنانه‌اش از بین می‌رود.

در همین چارچوب، یک «سند مقاومت» نیز تهیه شد که نسبت زن و مقاومت را برای پژوهشگران تبیین می‌کرد. پژوهشگران قرار بود براساس این چارچوب، سوژه‌یابی و تحقیق کنند و تا حدی تدوین روایت‌ها را نیز پیش ببرند. تدوین محتوای این سند بر عهده من بود و براساس مطالعات و نشست‌هایی که در گروه‌های خودمان داشتیم، آماده شد.

در طول اجرای پروژه نیز ارتباط پژوهشگران با من ادامه داشت. هرگاه درباره یک سوژه، زاویه پرداخت، نوع پرسش‌ها یا حتی تکراری بودن یک روایت ابهامی وجود داشت، درباره‌اش گفت‌وگو می‌کردیم. به این ترتیب، پژوهشگران فقط در مرحله آموزش با این چارچوب مواجه نبودند، بلکه در مسیر تحقیق نیز از آن استفاده می‌کردند.

«آرایش جنگی» تا حد زیادی به اهداف مدنظر رسیده است

نظام‌الدین: هنگام پژوهش و نگارش این کتاب، اهدافی مدنظر شما و گروه اجرایی بوده است. پژوهشگران و نویسنده کتاب تا چه اندازه آن را به اهداف مدنظر نزدیک کرده‌اند؟

کتاب هم در سوژه‌یابی و تحقیق و هم در تدوین و نویسندگی، به‌طور کلی توانسته بخش زیادی از اهداف را محقق کند و بخشی از اهداف نیز محقق نشده است.

یکی از اهداف این کتاب، نشان دادن طیف رنگین‌کمانی فعالیت‌های زن ایرانی برای شکستن کلیشه‌های زنانگی بود تا دریابیم الزاماً زن مرکزنشین با زن جنوبی و شمالی فعالیت‌های یکسانی ندارند، یا حتی داخل یک شهر هم همه مثل هم فعالیت نمی‌کنند. خروجی نهایی به این هدف رسیده است.

در این اثر، مخاطب متوجه عمق و میزان فعالیت‌های زنانه در آن دوران شده و درمی‌یابد که تا پیش از خواندن کتاب، صرفاً نمایی بیرونی از فعالیت‌های جریان مقاومت را می‌دیده که فقط شال و کلاه می‌بافته و طلا اهدا می‌کرده؛ درحالی‌که همه این اقدامات پشت‌صحنه‌های بسیاری در دل داشته و هر بازارچه خیریه‌ای به دنبال ماجراهای بسیاری پدید آمده است. اگر این کتاب نبود، این جریان زندگی را که میان زنان ایرانی به راه افتاده بود، نمی‌دیدیم؛ زیرا دچار پراکندگی بود. این نیز یکی از ابعاد موفقیت‌آمیز کتاب «آرایش جنگی» است.

یکی از نکات مؤکد در کارگاه‌ها این بود که پژوهشگران باید هنگام مصاحبه، از انگیزه‌های درونی زنان بپرسند؛ چراکه اگر از اهداف و چرایی این فعالیت‌ها نپرسند و ندانند که در ذهن و دل آن زن چه گذشته و از چالش‌ها و تردیدهایش آگاه نباشند، نمی‌شود این اقدامات را روایت کرد و صرفاً به گزارشی از نمای بیرونی این اقدامات منتهی می‌شود. در این خصوص هم روایت‌ها موفق شده‌اند.

نقاط عطفی هم که بر آن‌ها تأکید کرده بودیم، در این روایت‌ها دیده می‌شود؛ همچون شهادت شهید رئیسی یا سید حسن نصرالله، یا آن پیام رهبر شهید که فرموده بودند «بر همه‌ مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزب‌الله سرافراز بایستند…». مشخص است که پژوهشگران دراین‌باره از سوژه‌ها سؤال پرسیده و جواب گرفته‌اند.

یکی دیگر از تأکیداتمان کشف حیات عاطفی به‌عنوان یکی از وجوه زنانه بود. به پژوهشگران می‌گفتیم اگر حیات عاطفی زنان را در روایت‌ها پیدا نکنید، دیگر فرقی نمی‌کند که این کار را یک زن انجام داده است یا یک مرد و صرفاً تبدیل به یک حرکت انسانی می‌شود. در این راستا هم پژوهشگران مشخصاً کوشیده‌اند.

جعبه ابزار واژگان عاطفی نویسنده هم غنی و مناسب است؛ مثل بخش‌هایی که نوشته «دل توی دلم نبود»، «شب و روزم به هم دوخته شده بود» و… . این واژه‌ها به‌خوبی نشان داده‌اند که فرد با همه وجودش به هدفش گره خورده بوده و به آن تعلق خاطر داشته است و عزم و جزم و شوق را به‌خوبی نشان می‌دهند؛ اما در همین سطح باقی مانده و حیات جاری در قلب کنشگر را بازنمایی نکرده است. البته این بخش مربوط به کارگاه‌های آموزشی ما نبود.

شکست کتاب در درگیر کردن مخاطب با روایت‌ها

نظام‌الدین: آیا خروجی نهایی روایت‌ها به اندازه اصل آن رویداد و کنش زنانه، توانسته مخاطب را درگیر کند؟

خیر. آن شور و هیجانی که در پژوهشگر در نسبت با سوژه می‌دیدم، در مخاطب کتاب هنگام خواندن این روایت‌ها ایجاد نمی‌شود. در دوران دفاع مقدس، شرکت‌کنندگان در جبهه‌ها متحول می‌شدند و برمی‌گشتند؛ اما به قشری منزوی تبدیل شدند؛ زیرا زبان انتقال حقیقتی را که آنجا درک کرده بودند، نداشتند. این کتاب هم در آن نقطه مانده و نتوانسته مخاطب را درگیر کند.

مخاطب با مطالعه کتاب با یک گزارش خوب و جزئی مواجه می‌شود و فکرش را درگیر می‌کند؛ اما روایت‌ها از معبر فکر مخاطب عبور نکرده و او را متحول نمی‌کند. بنابراین، کتاب در نمایش طیف رنگین‌کمانی موفق بوده است؛ ولی در وجه ارتباط با مخاطب و کشاندن او به روایت و لمس آن تجربه از نزدیک، موفق نبوده است.

البته این موضوع ناظر به آموزش‌های ما نیست؛ زیرا آموزش‌ها در وجه علمی و فنی و جهت‌دهی‌های کلی بوده است. به‌طور کلی، بُعد پژوهشی کار در خروجی نهایی قوی است؛ اما در بازنمایی وقایع و درگیر کردن مخاطب و لمس شکوه زنانگی با توفیق مواجه نبوده است.

نظام‌الدین: به نظرتان کتاب صرفاً در پله ثبت و ضبط وقایع باقی مانده،‌ یا ارزش بیشتری دارد؟

در وجه یافتن خاطرات و نکات کلیدیِ کنشگری‌ها موفق بوده است. روایت‌ها از جعبه ابزار واژگانی خوبی استفاده کرده؛ ولی در نهایت به یک نمایش خوب تبدیل شده است. اینجا می‌توانم کتاب‌های حوزه روایت زنان را به سه دسته تقسیم کنم: کتاب‌هایی که گزارش و خبر صرف از یک واقعه‌اند؛ کتاب‌هایی که نمایشگر آن واقعه‌اند و کوشیده‌اند آن را بازسازی و تصویرگری کنند و در نهایت، کتاب‌هایی که برای مخاطب به یک تجربه تبدیل می‌شوند و گویی مخاطب هنگام خواندنش، در صحنه حضور دارد.

کتاب «آرایش جنگی» در دسته دوم و کتاب‌های نمایشگاهی قرار می‌گیرد و یک پله از بازنمایی مکانیکی وقایع بالاتر رفته است؛ اما با تجربه شیرین برای خواننده فاصله بسیاری دارد. وقتی مخاطب این کتاب را می‌خواند، به وجد نمی‌آید و به انجام این کنش‌ها ترغیب نمی‌شود. در واقع، یکی از ضعف‌های کتاب این است که لحظاتی را که این زن زیسته و با آن کنشش زندگی کرده، منعکس نکرده است. حتی کافی بود برش‌های کوتاه‌تری از واقعه را نشان دهد؛ اما آن برش حاوی لحظاتی از زندگی باشد.

علاوه‌بر این، حلقه‌های مفقود برخی روایت‌ها زیاد بود. به این معنا که صرفاً بیان دستاوردهای آن زن بود و نشانگر تحول و انقلاب درونی او نمی‌شویم. به لحاظ جغرافیایی ما با جریان مقاومت فاصله داشتیم؛ اما این کتاب نشان نمی‌دهد که چرا قلب یک زن ایرانی برای این جریان می‌تپد.

ناکامی «آرایش جنگی» در جریان‌سازی اجتماعی

نظام‌الدین: باید دید آیا نکاتی که درباره متن و خروجی روایت‌ها بیان کردید، جزو اهداف تولیدکنندگان اثر بوده است یا خیر.

درست است. این نکات در دوره‌های آموزش پژوهشگران جزو اهدافمان نبود. اما باید این سؤال را بپرسیم که آیا پژوهشگران چنین فن و دانشی را داشته‌اند؟ آیا اصلاً می‌توانستد آن لذت زندگی را از میان این روایت‌ها بیرون بکشند؟ این سؤالی جدی است و باید برای تولیدکننده این کتاب نکته‌ای مهم باشد. عظمت و لذت و زندگی جاریِ در این کنش‌ها منتقل نشده است. شاید از ابتدا چنین هدفی در تولید این کتاب مدنظر نبوده است.

اگر بخواهم فراتر از نقد و ارزیابی کتاب نظر بدهم و فرامتن را ببینم، این کتاب نتوانسته در ایجاد تحولات فردی در مخاطب یا ایجاد جریان اجتماعی موفق باشد. اگر کتابی قصد دارد تأثیرگذاری و جریان‌سازی اجتماعی داشته باشد، نباید صرفاً یک نمایشگاه باشد. باید لذتی در خواننده رقم بزند و او را بخنداند یا بگریاند. در این صورت است که تأثیر اجتماعی دارد.

عاطفه و کنش سیاسی زن از هم جدا نیست

رجب‌زاده: این کتاب زمانی سراغ موضوع مقاومت می‌رود که هنوز جنگی در کشور ما آغاز نشده بود. با توجه به اینکه در آن مقطع، بروزهای آشکار نسبت میان مقاومت و زن ایرانی را چندان نمی‌شد دید، آیا می‌توان نمونه‌هایی مانند اهدای طلا را کنش‌هایی کوتاه‌مدت و سطحی دانست، نه نشانه‌ای از یک واقعیت عمیق‌تر؟

ما از منظر علوم انسانی و جامعه‌شناختی، مقاومت را امتداد خود انقلاب اسلامی می‌دیدیم و احتمال وقوع جنگ را نیز در همین چارچوب در نظر داشتیم. در آن مقطع، شاید بیان برخی از این مسائل چندان امکان‌پذیر نبود؛ اما ما جنگ را بخشی از ادامه همان مسیری می‌دیدیم که با انقلاب اسلامی آغاز شده بود. وقتی رهبر شهید از «جنگ وجودی» صحبت می‌کنند، معنای آن برای ما این است که در نهایت یا ما قدرت خود را از دست می‌دهیم یا طرف مقابل قدرتش را؛ بنابراین این تقابل، دیر یا زود به ما نیز کشیده خواهد شد. البته در آن زمان نمی‌شد این موضوع را به‌صراحت امروز بیان کرد.

از سوی دیگر، در مطالعاتی که درباره زن و مقاومت از طریق رصد رسانه‌ها و فضای اجتماعی انجام می‌دادیم، به نشانه‌هایی می‌رسیدیم که دریافتیم زنان ایرانی، نسبت عاطفی و عمیقی با مسئله مقاومت دارند؛ هرچند شاید در آن مقطع نمی‌توانستیم این مسئله را به شکل یک واقعیت گسترده و آشکار نشان دهیم.

در آینده‌پژوهی به این موارد «سیگنال‌های کوچک» گفته می‌شود؛ نشانه‌هایی که هنوز به یک پدیده آشکار تبدیل نشده‌اند، اما می‌توانند خبر از یک تحول در آینده بدهند. ما این سیگنال‌های کوچک را در رفتار و عواطف زنان ایرانی می‌دیدیم. یکی از نمونه‌های روشنی که بعدها امکان مشاهده عینی‌اش فراهم شد، واکنش زنان به شهادت سیدحسن نصرالله بود. گریه زنان برای ایشان را نمی‌توان صرفاً یک واکنش احساسی و فردی دانست.

اگر گریه را به‌عنوان یک «کنش سیاسی‌عاطفی» در نظر بگیریم، این رفتار در امتداد سنتی قرار می‌گیرد که در آن عاطفه و کنش سیاسی از یکدیگر جدا نیستند. مثلاً دختر نوجوانی که برای سیدحسن نصرالله گریه می‌کند، لزوماً کسی نیست که او را از نزدیک دیده یا در مکتب فکری او رشد کرده باشد. بسیاری از این نسل حتی ارتباط مستقیمی با او نداشته‌اند؛ بنابراین، باید پرسید این عاطفه از کجا شکل گرفته است.

در چارچوب نظری «الگوی سوم زن»، ما از مفهومی به نام «حیات عاطفی زن» صحبت می‌کنیم. در این نگاه، قلب زن می‌تواند حقیقتی را دریابد و همان حقیقت، هم او را به وجد بیاورد و هم به حرکت وادارد. اگر این وجه از رفتار زن دیده نشود، ممکن است جهان‌بینی مادی همه این کنش‌ها را صرفاً «جوگیری» یا یک واکنش احساسی موقت تلقی کند.

ما همیشه به پژوهشگران تأکید می‌کنیم اگر در سازه نظری‌تان «حیات عاطفی زن» را در نظر نگیرید، در نهایت تصویری که از زن ایرانی ارائه می‌کنید، تصویر زنی خواهد بود که صرفاً تحت‌تأثیر یک اتفاق قرار گرفته، هیجان‌زده شده، واکنشی نشان داده و پس از مدتی نیز این واکنش پایان یافته است. در این صورت، عمق و استمرار رفتار او دیده نمی‌شود.

پاسخ دیگری که برای پرسش شما دارم، واکنش پژوهشگران بود. روایت‌نویسانی که در ابتدا تصور می‌کردند به‌دلیل تکراری بودن کنش‌ها با سوژه‌های محدودی مواجه خواهند شد، در عمل با طیف بسیار متنوعی روبه‌رو شدند. این تنوع از یک استاد دانشگاه تا یک دختر نه‌ساله و یک زن خانه‌دار را شامل می‌شد. در میان سوژه‌ها زنانی بودند که سرمایه خانوادگی، طلا، پول یا حتی مهریه‌شان را برای حمایت از مقاومت اختصاص داده بودند.

بسیاری از پژوهشگران هنگام یافتن سوژه‌ها به وجد می‌آمدند و بعضاً می‌گفتند هنگام مصاحبه با سوژه‌ها گریه کرده‌اند. می‌گفتند بعد از گفت‌وگو با این زنان، عذاب وجدان داریم؛ چون جهان این زنان را با جهان خودشان مقایسه می‌کردند. برخی از آن‌ها می‌گفتند ما برای مقاومت هیچ کاری نکرده‌ایم و حتی تصور نمی‌کردیم چنین عمقی از علاقه به مقاومت در میان برخی زنان وجود داشته باشد.

رجب‌زاده: براساس تعریفی که از نسبت زن و مقاومت ارائه کردید، آیا این امر را پدیده‌ای پیشینی می‌دانید که از گذشته وجود داشته و صرفاً امروز در قالب‌های جدیدتری بروز پیدا کرده است؟

بانویی که امروز در موضوع مقاومت کنشگری می‌کند، همان زنی است که در مقاطع مختلف تاریخ انقلاب اسلامی نیز حضور داشته است؛ زنی که زمانی در خیابان حضور پیدا کرد و در شکل‌گیری انقلاب 57 نقش داشت و پس از آن نیز در طول هشت سال دفاع مقدس، پشتیبان جنگ بود.

این تعبیر پشتیبانی گاهی به معنای «پشت جبهه» فهمیده می‌شود؛ درحالی‌که پشتیبان حامی و تکیه‌گاه است؛ یعنی خودش استوانه محکمی است که می‌توان به آن تکیه کرد. زنی که نان می‌پخت، مربا درست می‌کرد، امکانات فراهم می‌کرد و جنگ را پشتیبانی می‌کرد، صرفاً در حاشیه جنگ قرار نداشت؛ بلکه بخشی از استواری آن بود. اما بعد از پایان جنگ چه اتفاقی افتاد؟ به این زن گفته شد به خانه بازگردد. اگر کسی تحصیلات داشت و در آزمون استخدامی پذیرفته می‌شد، امکان حضور در ساختار جمهوری اسلامی را پیدا می‌کرد؛ در غیر این صورت، عملاً نقشی نداشت.

بنابراین، بله، این پیشینه وجود داشته است. زنی که امروز طلایش را برای مقاومت اهدا می‌کند یا فعالیت علمی‌اش را در مسیر حمایت از مقاومت قرار می‌دهد، احساس می‌کند جریانی که امروز به نام مقاومت شناخته می‌شود، ادامه همان انقلاب اسلامی است که در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید و پس از آن، هشت سال دفاع مقدس را پشت سر گذاشت و امروز ثمره‌اش در لبنان، غزه و دیگر نقاط منطقه ادامه پیدا کرده است.

من این رابطه را شبیه ارتباط مادری می‌بینم که فرزندش بزرگ شده و برای دانشگاه به شهر دیگری رفته، همان‌جا ازدواج کرده و از مادرش فاصله گرفته است. مادر دیگر هر روز او را نمی‌بیند؛ اما نسبتش با فرزندش از بین نرفته است. ما برای جریان مقاومت، از راه دور چنین نسبتی پیدا کرده‌ایم؛ گویی ثمره سال‌ها تلاش ما امروز در نقطه‌ای خارج از مرزهای ایران ادامه پیدا کرده و برای ما حکم فرزند یا نوه‌ای را دارد که از مادر دور است. این صرفاً یک تعبیر شاعرانه نیست. زنان ما همچون مادری که فرزندش به کمک نیاز دارد، طلاهایشان را در موقع بحران اهدا کردند.

عاطفه زنانه یک واکنش هیجانی نیست

رجب‌زاده: با عبور از شرایط فعلی جنگ، که طبیعتاً بروز چنین کنش‌هایی را افزایش می‌دهد، چگونه می‌توان از این ظرفیت همچنان استفاده کرد و اجازه نداد این تجربه‌ها صرفاً به یک مقطع تاریخی محدود شوند؟

در حال حاضر به دو نکته رسیده‌ام. نخست اینکه باید مفهوم «حیات عاطفی زن» و پشتوانه نظری آن را وارد روایت‌هایمان کنیم. نباید احساس و عاطفه‌ای را که در رفتار زنان می‌بینیم، صرفاً به‌عنوان یک واکنش هیجانی و «جوگیرانه» روایت کنیم. بله، این رفتارها عاطفی‌اند؛ اما این به معنای غیرعقلانی بودن آن‌ها نیست. وقتی از حیات عاطفی زن صحبت می‌کنیم، منظور این است که اگر عقل را یک منبع در نظر بگیریم، یکی از بروزهای آن استدلال است و یکی دیگر از بروزهایش عاطفه. بنابراین، عاطفه را باید بخشی از عقلانیت دید؛ یعنی عقلانیت عاطفی زن را باید فهمید.

نکته دوم این است که کنش‌های زنان را باید در سرفصل‌های اصلی جامعه قرار دهیم. اگر زنی کنش سیاسی انجام می‌دهد، آن را باید به‌عنوان کنش سیاسی دید؛ اگر کنش اقتصادی انجام می‌دهد، باید وجه اقتصادی آن را دید و اگر فعالیت علمی دارد، آن را در حوزه علم بررسی کرد. نباید صرفاً برچسب «فرهنگی» بر این فعالیت‌ها بزنیم و آن‌ها را به حاشیه ببریم. هرچقدر هم بگوییم فرهنگ مهم است، واقعیت این است که بخش مهمی از مسائل و کنش‌های تعیین‌کننده جامعه در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و علمی اتفاق می‌افتد.

برای مثال، زنی که طلایش را اهدا می‌کند، یک کنش اقتصادی انجام داده است. زنی که نان می‌پزد نیز با مهارت اقتصادی‌اش وارد میدان شده است. یکی از پژوهشگران، اگر اشتباه نکنم از تبریز، روایت جالبی تعریف می‌کرد. می‌گفت زنی طلایش را اهدا کرده و کاغذی نیز به آن آویزان کرده بود که رویش نوشته بود: «با این، موشک بخریم برای لبنان.» این جزئیات بسیار مهم است. این زن درک و بصیرت دارد که در چه موقعیتی است.

رسانه از زن ایرانی غافل است

رجب‌زاده: به نظرتان ایده مقاومت زن ایرانی به جز روایت، از چه مسیرهایی می‌تواند ظهور و بروز پیدا کند؟

آنچه جایش را بسیار خالی می‌بینم، تولیدات رسانه‌ای از زن ایرانی است. ببینید بعد از ۷ اکتبر چه اتفاقی در غزه افتاد. دختران و زنان غزه‌ای از خودشان و موقعیتشان فیلم می‌گذاشتند؛ آن هم بسیار زیاد. درحالی‌که ما از عشق و عاطفه عمیق زنان و دختران ایرانی در شهادت رهبرمان تولید خاصی نداریم. در حادثه شهادت رهبری، برای غرور ملی ما چه اتفاقی افتاد؟ احساس کردیم غرور ملی‌مان له شده است. این تجربه جمعی و عاطفی چرا نباید یک تولید ماندگار داشته باشد؟

در این نقطه لازم است زن ایرانی به یک خودآگاهی برسد؛ اینکه هویت او در این جریان مقاومت، هویتی تکان‌دهنده و اثرگذار است. اگر رأس جریان مقاومت نباشد، اگر پیشران آن نباشد، دست‌کم بخش مهمی از ارتباطات و بخش مهمی از خود جریان مقاومت است.

این کتاب، یک شروع است و کار خوبی انجام داده؛ اما ای کاش از دل همین روایت‌ها، مستند و فیلم ساخته شود. اگر می‌توانند، باید این لحظه‌ها را در همان زمان ثبت کنند. اگر امکانش نیست، بعدها براساس همین روایت‌ها فیلم بسازند. ما از زمان شهید آوینی می‌دانیم که کارگردان‌ها و فیلم‌سازها پیامبران زمان‌اند. اگر من به‌عنوان یک زن ایرانی بخواهم با یک مخاطب صحبت کنم، دلم می‌خواهد به فیلم‌ساز، کارگردان و مستندساز بگویم: «من را ببین، من را ثبت کن.»

اگر می‌شد آن بغض‌ها، گریه‌ها، شور و خنده‌ها و آن حال خوبی را که زنان در تجمعات شبانه تجربه می‌کنند، ثبت کرد، بخش مهمی از واقعیت امروز ما دیده می‌شود؛ اما زمان که از روی آن‌ها بگذرد، نسل بعد ممکن است باور نکند که چنین چیزی وجود داشته است و تصور کند این زنان «جوگیر» بوده‌اند.

اگر بپذیریم که زن و زندگی با هم پیوند دارند و زنان، زندگی‌ساز هستند، آن‌وقت این رفتارها را بهتر می‌فهمیم. زن ایرانی بسیار زندگی‌ساز است. هرجا زن ایرانی را می‌بینید، مشغول ساختن زندگی است. این را باید به‌عنوان یک پیش‌فرض درباره زن ایرانی در نظر گرفت.