بررسی و واکاوی کودتای ۲۸مرداد، علل و عوامل، پیامد‌ها و عبرت‌هایی برای امروز

آن‌گاه که با آمریکا دست دوستی دادیم…

مرور تاریخ پرفرازونشیب ایران، آینه‌ای است که می‌توان چهره امروز ایران را در آن دید و راه فردا را از گذر تجربه‌های دیروز آن، ترسیم کرد. در میان انبوه رویدادهایی که سرنوشت سیاسی ایران را دگرگون ساخته، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، چون زخمی عمیق بر پیکر حافظه تاریخی این سرزمین نشسته است.

تاریخ انتشار: ۱۰:۱۶ - چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
آن‌گاه که با آمریکا  دست دوستی دادیم…

به گزارش اصفهان زیبا؛ مرور تاریخ پرفرازونشیب ایران، آینه‌ای است که می‌توان چهره امروز ایران را در آن دید و راه فردا را از گذر تجربه‌های دیروز آن، ترسیم کرد. در میان انبوه رویدادهایی که سرنوشت سیاسی ایران را دگرگون ساخته، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، چون زخمی عمیق بر پیکر حافظه تاریخی این سرزمین نشسته است، زخمی که حاصل دخالت بیگانگان و توطئه استعمار نوظهور و ثمره کژاندیشی‌هایی در عرصه سیاست داخلی و محاسبات واهی در روابط خارجی بود.

این رخداد تلخ، استبداد وابسته‌ای را جایگزین مشروطیت نیم‌بند کرد و استقلالی را که در سایه نهضت ملی‌شدن نفت، جرعه‌ای امید در کام ایرانیان ریخته بود، یک‌باره به یأس مبدل ساخت. در سالروز این واقعه، کوشش می‌شود در گفت‌وگو با مصطفی مرتضوی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر، ریشه‌های این واقعه را در بستر تاریخ واکاوی کرد و با عواقب تکرار خطاهای راهبردی آن بیشتر آشنا شد.

چگونه نهضت مشروطیت که نویدبخش استقرار پارلمان قانون‌مداری و مهار قدرت مطلق شاه بود، در مسیری پرپیچ‌وخم به کودتای ۲۸ مرداد انجامید؟ چه زمینه‌های تاریخی این دگردیسی را رقم زد؟

هنگامی که تاریخ معاصر ایران را ورق می‌زنیم و حوادث آن را مطالعه و بررسی می‌کنیم، با چند رخداد و رویداد مهم مواجه می‌شویم که به‌نظر می‌رسد تأثیرگذاری‌های چشمگیری بر حرکت تاریخی ایرانیان داشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که از یک «واقعهٔ تاریخیِ صرف» فراتر رفته‌اند و به «تحول در تاریخ» انجامیده‌اند. تحول تاریخی، گاه باعث تغییرمسیر و تغییر فضای کلی یک جامعه از جهات مختلف می‌شود؛ کودتای ۲۸مرداد نیز ازجمله این تحولات است.

برای درک صحیح کودتا، ناگزیر باید به حوادث و مسائلی که پیش از آن در ایران رقم خورده است، نگاه کنیم؛ چراکه این کودتا در بستر شناخت آن روندها و مسائل قابل‌فهم است. شاید مهم‌ترین مسئله‌ای که در امر کودتا باید با آن آشنا شد این است که کودتای ۲۸مرداد در زمانه پس از «نهضت مشروطیت» و وضعیت جدید ناشی از آن رخ داد.

مشروطیت نظام سیاسی ایران را از یک ساختار استبدادی و پادشاهی صرف، به یک نظام پارلمانی تبدیل کرد؛ بدین معنا که پادشاه می‌بایست تحت قانون و نظارت نمایندگان، حکومت خود را اعمال می‌کرد و پارلمان به‌عنوان نمایندهٔ مردم، در کنار نهاد سلطنت قرار می‌گرفت؛ بنابراین، نخستین گام برای فهم درست کودتا، شناخت مختصات سیاسی و اجتماعی این دوره و مقطع است.
نکتهٔ دوم آنکه، پیش از کودتای ۲۸مرداد حادثهٔ دیگری به نام «کودتای سوم اسفند» را داریم که عملاً باعث به‌قدرت‌رسیدن خاندان پهلوی در تاریخ ایران شد. این رویداد از معدود حوادث تاریخی است که قدرت‌های بیگانه در آن دخالت مستقیم و غیرقابل‌انکار داشتند.

پهلوی تنها حکومتی بود که بر اساس رقابت‌های سیاسی و نظامی به قدرت نرسید، بلکه با دخالت مستقیم اجنبی و حمایت بیگانه توانست بر مسند حکومت تکیه زند؛ بنابراین، یکی از قسمت‌های مهمِ فهم کودتای ۲۸مرداد، درک واقعیت کودتای سوم اسفند است که استعمار و بیگانه، اعم از انگلستان، آمریکا و در مقطعی شوروی دخالت در امور سیاسی ایران را حق طبیعی خود می‌دانستند و حکومت ایران هم مقابله جدی با این امر نداشت.

با درنظرگرفتن این دو واقعه، به تحلیل دقیق‌تری از کودتای ۲۸مرداد می‌رسیم. از حدود سال‌های ۱۳۰۰ به این سو، با دخالت عینی و علنی استعمار در مسائل سیاسی و اجتماعی مواجه شدیم. جامعه ایران برای اولین‌بار تحت استبداد شدید وابسته رضاخانی قرار داشت و هیچ تحرک سیاسی‌اجتماعی مستقلی امکان تحقق و بروز نداشت؛ البته پس از حوادث شهریور۱۳۲۰ که با پایان خوش‌خدمتی رضاخان منجر به تبعید و اخراج او توسط انگلیسی‌ها از ایران شد، اجمالا فضای مشروطه‌خواهی مجدد امکان بروز و ظهور پیدا کرد؛ بدین صورت که قدرت مردم، مجلس و گروه‌های سیاسی و مردمی به نسبت بیشتری مجال بروز یافت. تا قبل از آن، انسداد سیاسی تمام‌عیاری در جامعه ایجاد شد که رضاخان پایه‌گذار این استبداد جدید بود.

با تبعید او و ایجاد فضای باز، زمینهٔ بروز رویکردهای مشروطه‌خواهانه و تحقق زمینه‌های سیاسی و اجتماعیِ موردنظر از عصر مشروطه بیشتر فراهم شد. این فضا باعث شد مجلس در این مقطع تاریخی، قدرت نسبی‌ پیدا کند و چهره‌هایی چون آیت‌الله کاشانی در آن حضور یابند.

از دل این مجلس، دولتی پدید آمد که به «دولت ملی» معروف شد و نخست‌وزیری آن برعهدهٔ دکتر محمد مصدق بود؛ جریانی که تا حدی رنگ‌وبوی ملی‌گرایی و ناسیونالیسم داشت؛ به‌این‌ترتیب قدرت‌یابی مجدد مجلس و دولت در برابر نهاد سلطنت شکل گرفت.

کدام دغدغه اجتماعی خاستگاه و منشأ وقوع کودتای تلخ ۲۸مرداد شد؟

وقتی نهادی همچون مجلس یا دولت با پشتوانه مردم به قدرت می‌رسد، قاعدتا اولین‌مطالبه‌ عمومی بحث استقلال است؛ همان‌گونه که در مشروطه نیز این مطالبه مطرح شد. در این دوره، توجه به مقولهٔ استقلال، دوباره خود را نمایان ساخت و ازجمله حوادث مهم این مقطع، «ملی‌شدن صنعت نفت» بود.

استقلال و خودکفایی درزمینه منابع اصلی کشور و اینکه منافع آن باید صرف امور مربوط به مردم و منافع ملی شود، موردمطالبه قرارگرفت؛ بدین ترتیب، عرصه‌ای برای بروز نهادهای ملی و مردمی، و استقلال در حد و اندازه‌ای محدود، محقق شد؛ اما این امر برای استعمارگران قابل‌قبول نبود.

استعمارگران، به‌ویژه انگلستان و آمریکا که از کودتای سوم اسفند به این سو، قدرت بلامنازعی در تاریخ ایران یافته بودند، همین اندک‌‌استقلالی را که در امر نفت و منابع زیرزمینی ایران ایجاد شد تا در راستای منافع مردم هزینه شود، تحمل نمی‌کردند؛ ازاین‌رو با کودتای ۲۸مرداد، شیرازهٔ دولتی که به‌دنبال استقلال اقتصادی درمسئله نفت و در یکی از حساس‌ترین دوره‌ها بود، در هم پیچیده و دولت ملی ایران سرنگون شد.

محمدرضاشاه که از ایران رفته بود، بازگردانده و استبداد وابسته‌ای احیا شد که تمام عناصر کشور را تحت سلطهٔ خودخواهانه و وابسته به بیگانه درآورد؛ بدین معنا که با استبداد فردی و دلبستگی به بیگانه، منافع کشور را در خدمت اجانب قرار داد. به‌عبارت روشن‌تر، این کودتا عملا آخرین دستاورد‌های مشروطیت را از بین برد و استبداد وابسته‌ای را که پیش‌تر اشاره شد، احیا کرد.

عوامل داخلی و خارجی دخیل در پیروزی استعمارگران در کودتای شوم ۲۸مرداد کدام بود؟

در این خصوص باید به دو دسته عوامل داخلی و خارجی توجه داشته باشیم. پیروزی کودتاگران و عوامل داخلی آنان، ریشه در مجموعه‌ای از علل و دلایل داشت. یکی از عوامل آن است که دکتر مصدق و دولت ایشان، به‌جای تقویت قدرت‌های پشتیبان خود و استفاده از آن عناصر، آرام‌آرام آنان را تضعیف کرد؛ ازجمله تعطیلی مجلس در این مقطع، یکی از عواملی بود که به پیروزی کودتاگران یاری رساند؛ همچنین اختلاف‌هایی که میان مرحوم آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق به‌وقوع پیوست، عملا زمینه‌ساز فاصله‌گرفتن آنان و ایجاد انشقاق در جبههٔ طرف‌داران استقلال شد و به تقویتِ مخالفان دولت، عوامل داخلی کودتا و استعمار انجامید.

برخی از چهره‌ها، هرچند ظاهر مذهبی داشتند، در مخالفت با دولت و مجلس سخن می‌گفتند و دارای تفکرات وابستگی‌ بودند که مدارک آن در اسناد تاریخی ثبت شده است. این عوامل، از نظر داخلی، انسجام پشت سر دولت ملی را آرام‌آرام از بین بردند؛ بااین‌حال، نکتهٔ دیگری نیز حائز اهمیت است: شاید یکی از دلایل موفقیت کودتاگران، به عملکرد «حزب توده» بازگردد.

حزب توده یکی از جریان‌های مهم تاریخ ایران است که باید به آن توجه ویژه‌ای داشت؛ چراکه عملا فضایی غبارآلود در تاریخ ایران ایجاد و به‌تدریج، جریان مذهبی را در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی کشور دچار تردید و حساسیت کرد.

این نگرانی وجود داشت که اگر جریان وابسته به شوروی کمونیستی به قدرت برسد، می‌تواند مسائل فرهنگی و هویتی ایران را تحت‌تأثیر و تهاجم خود قرار دهد؛ بنابراین جامعهٔ مذهبی و هویتی ایران هرگز نمی‌توانست با افکار و اندیشه‌های آنان همراهی کند؛ اما وقتی این حزب به طرف‌داری از دولت دکتر مصدق اقدام‌هایی انجام داد، همین مسئله موجب ایجاد ابهام و تردید عمومی در حمایت از وضع موجود شد و عملا طرف‌داران کودتا توانستند با بهانهٔ مقابله با توده‌ای‌ها، وجهه‌ای برای فعالیت‌های خود فراهم آورند. این نکته، به‌دلیل اینکه از نقاط مبهم تاریخ معاصر است، جای بحث و تأمل فراوان دارد.

کودتا باعث حضور کامل استعمارگران شد. ما کودتا را محکوم می‌کنیم؛ زیرا استبداد مطلق را در جامعه رقم زد؛ هم مجلس از کارکرد خود افتاد و هم دولت از نقش‌آفرینی مؤثرش بازماند و انحصار قدرت استبدادی در شخص محمدرضاشاه ایجاد شد؛ اما باید دقت کنیم که مجموعه‌ای از مسائل ازجمله اختلاف‌ها در صفوف مخالفان کودتا و فعالیت‌های حزب توده در جامعه رخ داد که به پیروزی و موفقیت کودتاگران انجامید. اگر آن مسائل را به‌خوبی رصد کنیم، برای امروزِ ما نیز قابل‌استفاده و درس آموز خواهد بود.

تجربه استراتژی تعامل دولت مصدق با آمریکا و پیامد‌های آن چه راهبردی را پیش روی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می‌گذارد؟

نظریهٔ سیاست خارجی و روابط بین‌الملل دولت دکتر مصدق قابل‌بررسی است. نمی‌خواهم بگویم که این سیاست صددرصد اشتباه بود؛ اما رویکرد ایشان بر این بود که با توجه به درگیری با استعمار انگلستان، می‌توان از آمریکایی‌ها به نفع خود استفاده کرد و مسیری ارتباطی با دولت آمریکا فراهم ساخت. اما آنچه در آینده به وقوع پیوست، نشان داد که این سیاست یکی از خطاهای راهبردی بود.

استفاده از «نیروی سوم» در اتخاذ سیاست خارجی، به‌نظر می‌رسد یکی از اشتباه‌های دولت مصدق را رقم زد و بسیاری از زمینه‌هایی که کودتاگران برای موفقیت خود نیاز داشتند، از طریق همین تعامل‌ها با آمریکا فراهم شد. بعدها پرونده‌های کشف‌شده نشان داد که آمریکایی‌ها، اگرچه ظاهرا با دولت مصدق همراهی می‌کردند، درواقع زمینه‌سازی کودتا را انجام می‌دادند.

این مسئله به مسائل امروز ما بسیار نزدیک است. باید هوشیار بود که اگر در عرصهٔ بین‌الملل مذاکره‌هایی صورت می‌گیرد، از شمشیرها و توطئه‌هایی که پشت سر طرف‌های مذاکره وجود دارد، غافل نشویم و متوجه دسیسه‌ها باشیم. درمجموع، اختلاف‌های داخلی به‌عنوان عامل موفقیت کودتا و همچنین سیاست اشتباه در عرصهٔ روابط خارجی و اتکا به نیروی سوم باعث سقوط دولت مصدق و آغاز استبدادی خشن و وابسته در ایران شد.

مطالعه آثار شوم کودتای ۲۸مرداد در احیای استبداد وابسته و تسلط استعمار نوظهور بر ایران، چگونه می‌تواند تجربه‌ای برای حفظ استقلال و هویت ملی ما باشد؟

ما در فضای سیاسی، مبحث «سیاست موازنهٔ مثبت» داریم که عمدتا در عصر قاجار و تا حدی در دورهٔ پهلوی رقم خورد؛ یعنی سیاستی که با امتیاز دادن به قدرت‌های جهانی، خود را از گزند آنان مصون نگه می‌داشت؛ امروز نیز بسیاری از کشورهای ضعیف از همین روش استفاده می‌کنند و با دادن امتیاز به شرق و غرب، صرفا به‌دنبال حفظ حکومت و وضعیت روزمرهٔ خود هستند.

درمقابل، «سیاست موازنهٔ منفی» را داریم که بر حفظ استقلال از طریق خوداتکایی تأکید دارد و نه به شرق امتیاز می‌دهد و نه به غرب؛ بلکه با تکیه بر قدرت و اقتدار داخلی به پیش می‌رود. میان این دو نظریه، نگاه سومی نیز در جهان سیاست وجود دارد که بر اساس آن، باید در میان قدرت‌های موجود جهان، گروهی را یافت که سابقهٔ استعماری ندارد و از همراهی آن برای تقویت خود استفاده کرد.

در دولت دکتر مصدق، آمریکا دست‌کم در آن مقطع سابقهٔ استعماری نداشت و هنوز تاریخ استعمارگری‌اش آشکار نشده بود؛ ازاین‌رو دولت مصدق با این جریان همراهی یافت و دست آمریکایی‌ها را در مسائل سیاسی و اجتماعی ایران باز کرد.

تجربهٔ تاریخی به ما نشان داد که این سیاست در تاریخ ایران موفق نبوده است؛ نمونهٔ آن را در بحبوحه جنگ‌های ایران و روس می‌توان دید که ایران با فرانسه قرارداد بست تا به کمک ایران بیاید؛ اما آن تجربه نیز به خیانت فرانسویان انجامید و تلخی آن بر جای ماند؛ بنابراین، تنها تکیه‌بر اقتدار داخلی و خوداتکایی است که می‌تواند در مسائل تاریخی ما را به موفقیت برساند.

در یک جمله می‌توان گفت که کودتای ۲۸مرداد اولا، محمدرضاشاه را که شخصیتی ضعیف‌شده بود، از ایران برد و به‌جای او، رضاخان تازه‌ای را به ایران بازگرداند که دو ویژگی داشت: اولا،استبدادی شدید در امور داخلی و ثانیا، وابستگی‌ علنی و آشکار به بیگانه.

درواقع، آمریکایی‌ها توانستند در کودتای ۲۸مرداد همهٔ رقبا را کنار بزنند و با یک عامل دست‌نشانده به نام محمدرضا پهلوی، تمام اهداف و منافع خود را در این منطقهٔ جغرافیایی و در این مقطع تاریخی محقق سازند. آثار سوء این کودتا هنوز در تاریخ ایران مشهود است که باعث دخالت بیش‌ازاندازه و استیلای استعمارِ نوظهور آمریکا در تاریخ ایران شد. مطالعهٔ تاریخ به ما کمک می‌کند که از مسائل آن عبرت بگیریم. با ذره‌بین گذاشتن بر وقایع تاریخی، می‌توان عبرتی اندوخت تا امروز مجبور به تکرار آن مسائل نشویم.