به گزارش اصفهان زیبا؛ هوش مصنوعی انسانها را احمق میکند! این جملهای است که این روزها زیاد میشنویم. این محتوا زیاد به چشممان خورده که هوش مصنوعی انسانها را از فکر کردن وامیدارد، لقمه آماده جلویشان میگذارد و همه را به محتواهای سطحی و بدون مطالعه فرامیخواند. این مضمون زیاد به گوشمان رسیده که هوش مصنوعی با همه سرعتی که به کارها بخشیده و با همه نوآوریها و خلاقیتها و عجایب و جادوگریهایش، نسلی تنبل و آمادهخور را بار میآورد.
اما هرچه باشد، هوش مصنوعی ایرانیها را در جنگ روایتها جلو انداخته! مایی که همیشه نالان بودیم از عقب ماندن در جنگ روایتها و باخت میدان به روایتهای دشمن، چند ماهی است هوش مصنوعی را کردهایم سلاحی در دستمان تا با زبان خودمان برای دنیا روایت کنیم. این نبرد انیمیشنی که قهرمانش لگوییها بودند، در جنگ چهلروزه آغاز شد و تا کنون اشکال مختلفی به خود گرفته است.
چند روز پیش، موشکهای دشمن بهعمد سیریک را هدف گرفتند و بهجای ضربه به کابل مخابراتی منطقه، بر سر یک عروسی فرود آمدند؛ حملهای که چهار کشته داد که سه نفرشان کودک بودند. از همان شب، باز سلاح جدید ایرانیها شروع به مبارزه کرد و تولیداتش روانه فضای مجازی شد؛ انیمیشنهای چندثانیهای که همگی در حد توانشان توانستند عمق جنایت سیریک را نشان دهند.
این بار هم قهرمان لگوییها بودند؛ از اولین تولیداتی که روی صفحه گوشیها ظاهر و پربازدیدترین خروجی هوش مصنوعی: یک جشن عروسی جنوبی با آدمهای لگویی، محلههای بومی، پوششهای روشن نزدیک به آنچه جنوبیها در جشن و سرورشان بر تن میکنند، کودکان بازیگوش که یک جشن عروسی بهشتشان است، رقص و نور و صدا و خوشی، قایمباشک کودکان و پنهان شدن زیر یک میز و… انفجار. سکانس آخر: تاریکی، سکوت، صدای سوختن، همهجا پر از خاکستر و کودکی که زیر لایهای پلاستیک در یک جهنم جان داده. پیام نهایی لگوییها این است: «شما یک عروسی را به عزا تبدیل کردید. منتظر انتقام باشید…»
قهرمان دیگر انیمیشنی که بهسرعت فراگیر شد، باز کودکان بودند. نوای شاد زنان جنوبی در فضا پیچیده. همهچیز رنگارنگ است. فشفشهها از میان نخلها روانه آسمان میشوند و درخشششان در چشم کودکان بازتاب دارد. شادی و جشن است که در همه عناصر تصویر دیده میشود؛ دامن زنان، نقل پاشیدن روی سر عروس، صدای کف زدن و کِل کشیدن. سکانس بعدی سکوت مرگبار است؛ فضای سرد پایگاه نظامی آمریکا، افسر آمریکایی و لبخند کینهجویانهاش پس از دیدن چهره شاد پسرک سیریکی. بعد هم دکمه پرتاب و موشک تولیدشده در آمریکا و انفجار و دود و خون و توپی که از حرکت بازمیایستد؛ توپی که نشانه زندگی بود.
در این انیمیشن هیچ چهرهای مشخص نیست به جز چهره پسرک توپبهدست و افسر جنایتکار آمریکایی که دکمه پرتاب موشک را میفشارد. گویی تقابل آمریکا با کودکان ایرانی حرف اصلی این انیمیشن است. در آخر نیز این جمله را از رهبر معظم انقلاب میخوانیم: «در پرونده انتقام، نسبت به خون کودکانمان حساسیت بیشتری خواهیم داشت 21/12/1404.»
تا اینجای کار، تمرکز تولیدات بر کودکان بود، بهعنوان قربانیان اصلی هر جنگی. تمرکز انیمیشنهای بعدی بر عروس و داماد است.
نخلها با نور آتشبازی روشن میشوند. عروس و داماد دست در دست هم پایکوبی میکنند. زنان هلهله میکنند و کف میزنند و باز آنچه مشخص است، دامن زنان جنوبی است و رقص و سرور. تنها چهرههایی که میبینیم، عروس و دامادند. بمب آمریکایی وارد قصه میشود و با ورودش، همهچیز سرعت میگیرد و سرعت میگیرد. تا اینکه… انفجار! باز هم دود و آتش و تاریکی و صدای زجه و عروسی که بر خاک افتاده.
ایرانیها با کمک هوش مصنوعی انیمیشنهای دیگری هم با محوریت سیریک تولید کردند که خط روایت همگی یکسان بود؛ اما این سه تولید بهدلیل واکنش بهموقع و شهرتی که از پیش داشتند و استفاده از ابزارهای اینستاگرامی برای دیده شدن، بیشتر دست به دست شدند و بازخورد و بازدید گرفتند. پیام همگی هم یکی بود: انتقام کودکانمان را از جنایتکاران آمریکایی میگیریم.



