شیخ محمدرضا نجفی و کتاب «نقد فلسفه داروین»:

انواع مواجهه با فلسفه داروین

محمدحسین غفوری، پژوهشگر فلسفه در نشست خوانش متون مشاهیر تخت‌فولاد با نگاهی به کتاب «نقد فلسفه داروین» که روز یکشنبه، ۹مهرماه، به همت مجموعه تاریخی، فرهنگی و مذهبی تخت‌فولاد در حوزه علمیه صدر بازار اصفهان برگزار شد، به بررسی دیدگاه‌های علامه شیخ محمدرضا نجفی، مؤلف این کتاب پرداخت.

تاریخ انتشار: 09:54 - یکشنبه 16 مهر 1402
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
انواع مواجهه با فلسفه داروین

به گزارش اصفهان زیبا؛ محمدحسین غفوری، پژوهشگر فلسفه در نشست خوانش متون مشاهیر تخت‌فولاد با نگاهی به کتاب «نقد فلسفه داروین» که روز یکشنبه، ۹مهرماه، به همت مجموعه تاریخی، فرهنگی و مذهبی تخت‌فولاد در حوزه علمیه صدر بازار اصفهان برگزار شد، به بررسی دیدگاه‌های علامه شیخ محمدرضا نجفی، مؤلف این کتاب پرداخت.

محمدحسین غفوری در این نشست با برشمردن انواع رویارویی‌ها با فلسفه داروین گفت: مواجهات مختلفی با فلسفه داروین از جانب علما انجام شده است؛ برای مثال در بعضی از مواجهات حداقلی مانند مواجهه نقلی طبق آیات و روایات، فلسفه داروین نفی می‌شود. این نوع مواجهه دارای کارکرد درون‌دینی است.

او با بیان اینکه نوع دیگری از مواجهه وجود دارد که فرادینی است و فلسفه داروین را به‌صورت عقلانی نفی می‌کند که آن هم نوعی مواجهه تقابلی محسوب می‌شود، افزود: در این نوع مواجهه، پژوهشگر عمدتا به‌دنبال بررسی انطباق اصل توحید و نظریه داروین است.

به گفته این پژوهشگر فلسفه، مواجهه عمیق‌تری نیز وجود دارد که عالمانه‌تر و به‌دنبال مطرح‌کردن این مسئله ناقدانه نسبت به پیش‌فرض رایج در نزد علمای علم جدید است که هرآنچه طبیعی بوده و از طریق علوم کشف می‌شود و از ید قدرت الهی خارج است، از کجا می‌آید و چرا هر چیزی را که قدرت درک آن را نداریم، به فعل الهی نسبت می‌دهیم و  هرآنچه خودمان قابلیت درکش را داریم و سیر کشف آن هم طی شده است، کار خدا نمی‌دانیم؟ چه کسی گفته خداوند در جهل ما محبوس است و هرچه علم ما بیشتر شود، خداوند محدودتر می‌شود؟

غفوری ادامه داد: طبق این پیش‌فرض گفته می‌شود هر قدمی که علوم طبیعی به سمت کشف قوانین عالم برمی‌دارد، خداوند نیز باید یک‌قدم از تدبیرگری و خالقیت عقب‌نشینی کند؛ درواقع جایگاه خداوند در زندگی بشر در همان ‌جایی خلاصه می‌شود که ما چیزی از آن نمی‌دانیم و نسبت بدان جاهلیم. درواقع در این پیش‌فرض، جایگاه خدا درواقع فقط در حیطه امور غیبی، نامشهود و اعجازگونه است که ما هیچ‌چیزی از آن نمی‌فهمیم.

او با خوانش بخشی از کتاب تصریح کرد: ما در جدل، طبق مسلمات طرف مقابل پیش می‌رویم و دستگاهش را برهم می‌زنیم. در رویکرد سوم نقد در باب فلسفه داروین نیز چنین اتفاقی می‌افتد؛ یعنی بدون آنکه تحقیقات او را نفی کنیم، به‌مثابه دانشمندی موحد به او نگاه می‌کنیم و این‌گونه می‌گوییم که فلسفه داروین مؤید کلام و اعتقاد ماست؛ اما هنگامی‌که درصدد نفی آن برآمدیم، این
مواجهه تنزل پیدا می‌کند و تقابلی می‌شود.

در قسمت اول کتاب «نقد فلسفه داروین» مؤلف برای اصول و مباحثی که داروین استدلال کرده، مثال نقض آورده است. در بخش دوم کتاب، به سراغ مواضع اثباتی می‌رود و مباحث کلامی، اثبات واجب‌الوجود، اتقان صنع و هدف و غایت داشتن خلقت بیان می‌شود.

او افزود: این پیش‌فرض سرآغاز جدایی علم و دین بوده که در میان متفکران غربی بعد از داروین رواج زیادی داشته است. این دقیقا همان پیش‌فرضی است که شارحان داروین علیه دین استفاده و بی‌پروا و گستاخانه ترویج الحاد کرده‌اند؛  از همین رو دغدغه اصلی و مشترک علمای ما در تمام جریان‌ها، گروه‌ها و نحله‌ها موضوع توحید است. نشان‌دادن یکپارچگی عالم هستی و منشأ واحد، مدنظر آن‌ها بود که به‌مثابه قانونی بسیار حساس و نوعی ناموس علم به‌حساب می‌آمد.

غفوری درباره چگونگی اهمیت پیداکردن فلسفه داروین گفت: طبق متون خود داروین و تحقیقات انجام‌شده، او موحد بوده است. گاهی برداشت‌هایی از فلسفه داروین می‌شود  که کیان اصلی معارف اسلامی، یعنی توحید را هدف می‌گیرد و موجب خدشه‌دارشدن اعتقاد به یکپارچگی عالم هستی می‌شود؛  درنهایت نیز ما را به‌نوعی دوپارگی می‌رساند.

او در ادامه بیان کرد: مؤلف برای نقد این برداشت‌ها از نظریه داروین در کتاب می‌گوید «شأن خداوند اجل است از اینکه هر فلسفه‌ای آن را رد کند و اینکه نظریه نشو و ارتقا (نظریه داروین) هرچقدر هم درست باشد، باز ما را از کردگار بزرگ بی‌نیاز نمی‌کند».

این پژوهشگر فلسفه بیان کرد: داروین به بررسی انواع و اقسام موجودات پرداخت و متوجه شد همه آن‌ها طی یک سلسله قهقرایی به عقب برمی‌گردند و یک‌سری اشتراکات با یکدیگر پیدا می‌کنند. این تنوع انواع به‌گونه‌ای که اکنون می‌بینیم، نبوده است و به اصلی مشترک برمی‌گردد. داروین معتقد است شش نوع اولیه وجود داشته و بقیه موجودات از آن‌ها تنویع شده‌اند.

کاری که مؤلف در بخش اول کتاب کرده، این است که تک‌به‌تک نظرات داروین را می‌آورد و در همان سطح مثال نقض می‌آورد و درواقع به شکل جدی مواجهه می‌کند؛ اما در بخش دوم کتاب، به شکل اثباتی به یک سری از براهین کلامی و گاه فلسفی می‌پردازد.

غفوری ضمن بیان اینکه ازنظر مؤلف نظرات داروین جایگاه مهمی دارد تصریح کرد: او نمی‌خواهد روبه‌روی داروین بایستد و آن را  کلا رد کند، بلکه می‌گوید این نظریه ارزشی دارد و اگر متأخرین از نظرات داروین برداشت غیرالهی نمی‌کردند، این دین‌داران بودند که می‌توانستند نظرات او را به جایگاه اصلی و مهم خود برسانند.

این پژوهشگر فلسفه ادامه داد: بحث اصلی این است که شارحان داروین با تجاوز از بحث تجربی به بحث‌های عقلی، می‌خواهند انسان را در جرگه حیوانات قرار دهند. مؤلف کتاب می‌گوید اصل این فلسفه اجمالا غیر از زیاده‌روی‌هایش که با دیانت منافات دارد، که مهم‌ترین آن‌ها اصل نژاد بشر است، هیچ مخالفتی با دیانت ندارد. باید بگوییم یک تشتت و سردرگمی در نظرات داروین و بررسی آن وجود دارد و حتی مؤلف نیز درگیر آن است؛ امری که حاصل رقیب دانستن علوم بشری با علوم الهی است؛ ولی این چیز جدیدی نیست و ردپای آن در معارف اسلامی قابل ردگیری است.

منشأ خدایی انسان

غفوری ادامه داد: انسان در معارف اسلامی، اشرف مخلوقات خوانده می‌شود و وجه تمایز بسیار جدی او با سایر موجودات در داشتن عقل است که این عقل را الهی می‌دانیم و وجه تقدس دارد.

او افزود: هنگامی که داروین به بررسی این مقوله می‌پرداخت که آیا انسان اصل مشترکی با این انواع دارد، علما به این قضیه حساس شدند که آیا داروین در نظر دارد بگوید انسان طی یک سلسله امور و قواعد طبیعی خلق شده است؟ در این صورت موجب واکنش ما می‌شود. انسان یک منشأ الهی دارد و ما باید بتوانیم خط و ربط خدایی‌بودن را در او نشان دهیم.

غفوری اضافه کرد: در ملحق‌کردن انسان به میمون، این‌گونه گفته می‌شود که آن‌قدر شباهت انسان به میمون زیاد است که تفاوت این دو با هم، کمتر از تفاوت اقسام میمون‌ها نسبت به یکدیگر است. بر این اساس، انسان نیز در جرگه حیوانات وارد می‌شود. این رهگذر از آن نظر حساس است که انسان را به طبیعت ملحق می‌کند و پای برداشت‌های فلسفی به میان می‌آید.

این پژوهشگر با بیان اینکه به‌دلیل آنکه طبیعت قوانین مشخصی دارد غیر از امور الهی است، تصریح کرد: خود این برداشت فلسفی که طبیعت را در مقابل خداوند تصور می‌کند، یعنی هرآنچه مادی و طبیعی محسوب می‌شود، غیرالهی است. این پس‌زمینه موجب می‌شود هنگامی که انسان را به طبیعت ملحق کردیم، او را غیرالهی بدانیم؛ درحالی‌که معارف اسلامی انسان را خلیفة‌الله و دارای تقدس و عقل می‌داند.

استفاده از تنزیه در حل دوگانگی

مؤلف قدم‌های بزرگی برمی‌دارد تا مسئله را بدون جدل حل کند و دغدغه اصلی او، منافات‌نداشتن پذیرفتن خدا و الهیات با فلسفه داروین است.

مؤلف عموما از راه تنزیه به این ماجرا قدم می‌گذارد. ازآنجایی‌که تفاوت اصلی انسان با دیگر موجودات ازنظر عقلی است، با علوم طبیعی نمی‌توان درباره عقل او صحبت کرد؛ از طرفی درخصوص ماوراءالطبیعه و طبیعت مباحثی مطرح و گفته می‌شود این دوسطح با یکدیگر تباین دارند.

در اینجا پای عالمی دیگر به نام مابعدالطبیعه به میان می‌آید؛ یعنی مفاهیمی که در هستی عمومیت دارند، نه مجرد به معنای غیرمادی و نه مادی و طبیعی هستند. این‌ها لابه‌شرط هستند و چنان عمومیتی دارند که هم مباحث مابعدالطبیعه و هم مباحث طبیعت را شامل می‌شوند.

اینجاست که می‌توان گفت هر قانون طبیعی که کشف می‌شود و هر قدمی که علم رو به پیشرفت می‌گذارد، اتفاقا خداوند را نشان می‌دهد.

این پژوهشگر فلسفه و تاریخ عنوان کرد: مؤلف برای نشان‌دادن عدم منافات نظرات با دین از راه تنزیه و پاک‌دانستن دامان انسان الهی و مقدس و کلا ساحت دین از دست ساحت طبیعت وارد می‌شود و می‌گوید، تفاوت اصلی انسان با دیگر موجودات عقل است و اصلا نمی‌توانیم با علوم طبیعی درباره مقوله دین و عقل صحبت کنیم.

غفوری ضمن اشاره به اینکه مؤلف کتاب یک خیز بلند برداشته است تا این مسئله را حل کند و میان علوم الهی و علوم بشری آشتی و سازگاری برقرار سازد، گفت: علی رغم برداشتن گام‌هایی بسیار مهم، نمی‌توان گفت این مسئله را کاملا به ثمر رسانده و البته چنین انتظاری هم اصلا از ایشان وجود ندارد؛ چراکه این مسئله مهم امروزه نیز چنان که شایسته است مورد تدقیق قرار نگرفته است.

او خاطرنشان کرد: بحث من مربوط به آنجاست که شارحان داروین می‌خواهند اصل انسان را با حیوانات یکی کنند. مؤلف کتاب راجع به این مسئله دارای تشتت است و گاهی به نقض و جدال با داروین و گاهی به مباحث اثباتی و تأیید او می‌پردازد؛ یعنی با نوعی سردرگمی مواجهیم که اتفاقا امر جدید و عجیبی نیست.

این پژوهشگر فلسفه افزود: در کلام مؤلف می‌بینیم که معتقد است آنجایی که توهمات مادیون پایان می‌پذیرد، تازه ابتدای معارف الهی است؛ یعنی تصریح می‌کند مباحثی که ما در دین مطرح می‌کنیم، هیچ ربطی به مباحث طبیعی ندارد؛ یعنی ما درباره طبقه بالایی صحبت می‌کنیم؛ ولی شما درباره اتاق پایینی صحبت می‌کنید و میان این دو جدایی جدی وجود دارد.

غفوری بیان کرد: این مواجهه‌ای که مجدالعلما در راستای عدم تنافی دارد، تا جایی پیش می‌رود که خودش می‌گوید تمام علوم و فلسفه‌ها و نظریات مؤید علوم الهی است و این ما را به جدایی خدا از طبیعت، دین از علم و انسان از قوانین قطعی علوم تجربی نمی‌رساند و اینجا تازه بحث از یک علم اساسی‌تر که شامل همه این‌ها بشود، یعنی علم مابعدالطبیعه، شروع می‌شود.

او در پایان مطالب خود گفت: ما می‌گوییم در نظام طبیعت، اسبابی وجود دارد و داروین این اسباب را برای ما هویدا کرده است؛ برای مثال وراثت، ژنتیک، تنازع بقا و… اسبابی هستند که موجب شده‌اند انواع مختلف تطور پیدا کنند؛ این اسباب نه‌تنها هیچ منافاتی با خالقیت خداوند ندارند، بلکه دقیقا معنای فاعلیت واقعی را می‌رسانند. بعضی از شارحان داروین که موحد نیز بوده‌اند، می‌گویند ما هرچقدر بیشتر فلسفه او را خواندیم، خضوع بیشتری نسبت به خداوند پیدا کردیم.

این پژوهشگر فلسفه اظهار کرد: مؤلف کتاب «نقد فلسفه داروین» تلاش زیادی می‌کند تا بگوید انسان موجودی است که جد او نمی‌تواند میمون باشد؛ زیرا میمون پست است و یک‌سری ویژگی‌های مادی دارد، درحالی‌که انسان تقدس دارد و الهی است. در جای دیگری از کتاب می‌گوید انسان از گل آفریده شد. این چه نگاهی است که قبول می‌کند آن گل می‌تواند منشأ انسان باشد؛ اما آن میمون نمی‌تواند؟ در اینجا ما متأسفانه برگشتی کاملا نقلی داریم؛ زیرا این مسئله را به متونمان ارجاع می‌دهیم و می‌گوییم انسان از گل آفریده شده است. این نشان می‌دهد علی‌رغم این خیز بلند عقلی که در نشان‌دادن تطابق عالم طبیعت و مباحث الهیاتی برداشته شد، باعث شد ما گاه در مواجهاتمان ارتجاع داشته باشیم و به عقب برگردیم.