طبق این اصول، شوراها بهعنوان نمایندگان مردم در امور محلی باید بسترهای مشارکت مردم در امور محلی را فراهم کنند و بدینوسیله باعث پیشرفت سریع در حوزههای مختلف شهری شوند. جهتدهی فعالیتهای شهری و ترسیم چشمانداز شهر در راستای دستیابی به توسعه پایدار ازجمله مهمترین وظایف مدیران شهری محسوب میشود. شوراها بهعنوان پشتوانه فکری و اجرایی برای شهروندان، باید مشخص کنند که ازنظر آنها مفهوم کار کردن برای شهر چیست.
اجبار به عمران!
درواقع عدم تعریف مشخص از واژه کار توسط مدیریت شهری در بسیاری از شهرهای کشور باعث شده تا شهرداران به علت عدم کلنگزنی پروژه عمرانی، با واژه عدم کارایی توسط مردم شهر یا حتی نخبگان مواجه شوند. این در حالی است که انتخاب شهردار تنها یکی از عوامل مهم موفقیت شهری است. نحوه تعامل شورا با شهرداریها، کیفیت کارکنان شهرداری و درآمد شهرداریها ازجمله موارد بسیار مهم در مدیریت شهر محسوب میشود.بیشک مواردی همانند احداث پارک، پل و… میتواند بخشی از مفهوم کار باشد؛ اما همه آن نیست! تجربیات پنج دوره شورای اسلامی شهرها نشان داده که چنین دیدگاهی عرصه حیات شهری را به بنبست میرساند. چنین برداشتی از مقوله کار در یک دوره مدیریتی سخت است؛ چون کارهایی در شورای شهر و شهرداریها انجام میشود که تا دههها شهرداریها را مقروض و مدیریت شهری و شهروندان را متضرر میکند.
مردم مشارکتگریز
مردم انتظار دارند تحولات طی چهار سال بهصورت گسترده و بدون مشارکت لازم توسط آنها انجام شود. اینگونه برداشتها باعث میشود کلنگ پروژههای سنگین به زمین بخورد و این در حالی است که درآمد سالانه این شهرداریها هزینه یکدهم آن را نیز تأمین نمیکند. در شرایطی که بیلان کار شهرداری در کلنگزنی پروژهها، تعریض و حجم آسفالت معابر و… خلاصهشده و شهرداریها برای تأمین نظر و خواسته مردم مجبور به انجام و ارائه چنین عملکردی میشوند، سخن گفتن از سایر مسائل شهری مانند شهر انسانمحور، شهر زیستپذیر، توسعه زیرساختها، ارتقای کیفیت فضای شهری و… بیمعناست. به همین دلیل اهمیت تعریف صحیح از کار در مدیریت شهری ضروری است. در غیر این صورت بحران ورشکستگی دامان شهرداریها را میگیرد و امکان حرکت به سمت توسعه پایدار شهری میسر نمیشود.



