این موضوع که ناشی از خلأ حمایتی سازمانهای حمایتگر، تأمین اجتماعی ضعیف، نبود اشتغال، عدم حمایت دولت از اقشار ضعیف و… بود، افراد را وادار کرد تا به قمار روی اعضای بدنشان روی بیاورند. قماری که بر فرد، خانواده و جامعه تأثیرات بسیاری دارد و هماکنون جوانان را نیز وارد گود کرده است. اصفهانزیبا در گفتوگویی تحلیلی با «دکتر محمود کیوانآرا»، استاد جامعهشناسی گروه سلامت و رفاه اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، به بررسی این موضوع پرداخته است.
چرا افراد حاضر به فروش اعضای بدنشان میشوند؟
به نظر میرسد موضوع خریدوفروش اعضای بدن در ابتدا فرایندی انسانی و خیرخواهانه با عنوان اهدای اعضای بدن بوده و هیچگونه جنبه منفعتطلبی در آن وجود نداشته است؛ اما به مرور، این کار خیرخواهانه به یک بازار، استحاله پیدا کرد؛ بازاری که عدهای در آن به دنبال تجارت بودند و عدهای دیگر در صدد ارتقای سلامت جسمی. در خصوص فروش کلیه، با دوجنبه مواجه هستیم؛ یکی جنبه روانی و دیگری جنبه اجتماعیفرهنگی.
در جنبه روانی، باید به بررسی خصلت افرادی که مایل به فروش کلیه هستند پرداخته شود؛ موضوعی که در حوزه متخصصان روانشناسی است. با این حال، همه مسائل مربوط به فروش کلیه را نمیتوان به جنبه فردی و روانی تقلیل داد؛ زیرا به نظر میرسد که در جامعه ما ابعاد فرهنگی و اجتماعی این مسئله از ابعاد فردی و روانی آن پررنگتر است؛ بنابراین باید به چند نکته اشاره کرد. نخست اینکه «خودفلجسازی» در جوامع امروزی به اشکال مختلف دیده میشود. امروزه تغییرات در بدن و قسمتهایی از آن به وسیله عمل، به طور معمول برای زیبایی انجام میشود که به خصوص خودفلج سازی، در بین زنان و جوانان رایج است. نکته دوم اینکه فروش کلیه، آن هم از جنبهای که فرد در آن احساس اجبار میکند، نوعی خودآزاری محسوب میشود؛ زیرا او به دلیل فشارهای اجتماعی و اقتصادی، کارکرد کلی بدنش را تحتالشعاع قرار داده و قسمتهای مختلف بدن خود را در معرض تجارت قرار میدهد تا بتواند به زندگی ادامه دهد. بنابراین موضوع بسیار مهم در فروش کلیه، به دست آوردن رفاه و درآمد بیشتر و عواملی نظیر آن است. در دورههای اخیر، شبکههای مجازی نیز به این مسئله بسیار دامن زده و خریدار و فروشنده را به وسیله واسطه به هم میرسانند. ممکن است این تجارت از نظر اقتصاددانها تجارتی اخلاقی نباشد؛ زیرا در آن تنها فقرا فروشنده و عرضهکننده کلیه هستند، نه ثروتمندان؛ بنابراین داد و ستد به معنای واقعی اتفاق نمیافتد.
به نظر میرسد این موضوع، ناشی از کارکرد نامناسب نهادهای حمایتگر و سازوکارهای تأمین اجتماعی باشد.
اگر بخواهیم با دیدی بازتر به این موضوع بپردازیم، باید به این نکته اشاره کنیم که ساختارهای جامعه چگونه شرایطی را به وجود آوردهاند که در آن افراد وارد تجارتی یکسویه میشوند. این موضوع به نابرابریهای اجتماعیاقتصادی که طی دهههای اخیر در جامعه شکل گرفته برمیگردد. نابرابریهایی که حاصل شکافهای نظام طبقاتی موجود است و قشر وسیعی از جامعه را در تأمین نیازهای روزانه و معمول خودشان دچار مشکل کرده است. زمانی که فرصتهای اشتغال، درآمد، ثروت و امکانات اجتماعی برای همه افراد جامعه کافی و برابر نباشد، عدهای که در این مسیر دچار خسران میشوند، میکوشند تا از روشهای دیگر، محرومیت خودشان را جبران کنند که متأسفانه جبران این وضعیت گاهی به فروش اندامهای بدن آنها مانند کلیه منجر میشود. ما نمیتوانیم در یک جامعه نابرابر، از واژهای به نام «محرومیت نسبی» استفاده نکنیم. محرومیتی که ناشی از نداشتن ثروت، درآمد، اشتغال، امکانات اجتماعی، امکان تحصیل و توزیع نابرابر این امکانات است و افراد را وامیدارد تا به هر طریق ممکن، در صدد رفع آن برآیند. بنابراین، قضیه خریدوفروش کلیه در جامعه ما ابعاد اجتماعی و اقتصادی گستردهای دارد و باید به جنبههای آن که در ساختارهای کلی جامعه رسوخ کرده، توجه کرد. تا زمانی که این ساختارها بهبود پیدا نکنند و افرادی متقاضی خرید باشند، به طور طبیعی عدهای نیز متقاضی فروش خواهند بود، به همین خاطر این روند، با توجه به شرایط موجود ادامه خواهد داشت.
پیامدهای این موضوع در بلندمدت و تأثیر آن بر فرد، خانواده و جامعه چیست؟
ممکن است طرف کلیه را بخرد و سلامتی او در حدی نسبی تضمین شود؛ اما این کار باید در قالب پروتکلهای بهداشتی صورت بگیرد. پزشکان باید تشخیص بدهند که آیا فرد فروشنده، توانایی این کار را دارد و آیا در آینده مشکلاتی به لحاظ سلامتی برای او به وجود میآید یا نه. همچنین باید بررسی شود که آیا او توانمندی انجام کار را دارد و میتواند در آینده به عنوان یک فرد سالم با یک کلیه به زندگی خود ادامه دهد یا خیر. اگر فروش کلیه مقصد نهایی باشد و به این امور توجه نشود، قاعدتا تأثیرات نامطلوبی بر زندگی و آینده فرد میگذارد، موجب کاهش اعتماد به نفس او میشود و به طور طبیعی بر خانواده فرد نیز مؤثر خواهد افتاد. همچنین این امکان را به وجود میآورد که فرد نتواند به خوبی مانند یک کنشگر فعال اجتماعی در جامعه فعالیت کند. چنین تجارتی برای جامعه هم مفید نیست، در حالی که فرد میتواند به مشاغلی روی بیاورد که ممکن است ارزش اقتصادی کمتری داشته باشد، ولی او بتواند تا حد زیادی زندگیاش را از این طریق تأمین کند، بی اینکه دچار مشکلات جسمی شود. اگر این امر تداوم یابد، شاهد عادیشدن آن در جامعه خواهیم بود که پیامدهای سنگینی در پی خواهد داشت.
اینجا با چند مسئله روبهرو هستیم: الف) استمرار حیات به وسیله پرداخت هزینه آن برای فردی مهیا میشود؛ اما این استمرار از فردی دیگر گرفته میشود ب) مشخص نیست که دریافتکننده عضو در دوران همهگیری کرونا، چقدر میتواند زنده بماند پ) در نبود نهادهای حمایتی و سازوکارهای آن، شاهد تقلیل ارزشهای انسانی هستیم. این در حالی است که به طور مثال، شاهد اجاره رحم برای زادآوری یا فعالیت کارگرهای جنسی هستیم که در این زمینه نیز افراد از بدنشان به دلایلی که گفته شد سوءاستفاده میکنند؛ اما در آن خودفلجسازی وجود ندارد. میتوان نتیجه گرفت که این کار، برای هیچوپوچ انجام میشود. تحلیل شما در این زمینه چیست؟
به نکات بسیار مهمی اشاره کردید که باید به آنها توجه ویژه شود. کرامت انسان، ارزش انسان، حیات انسان و سلامت انسان از ارزشهای اجتماعی هستند. امروزه سالم بودن، سبک زندگی سالم داشتن، رفاه داشتن نه به معنای پولدار بودن بلکه به معنای رفاه اجتماعی و توجه به هویت انسان از ارزش والایی برخوردار است که در آموزههای فرهنگی و دینی ما نیز بسیار مورد تأکید قرار گرفته ولی به نظر میرسد که وضع به گونهای پیش رفته که انسانها در یک وضعیت خاص، به رغم اینکه برای سلامتشان ارزش قائل هستند، به این رفتار دست میزنند، رفتاری که جز ضرر، چیزی عاید فروشنده نمیکند. این در حالی است که اندامهای انسان قابل ارزشگذاری مادی نیستند و حیات انسان را نمیتوان با هیچچیز قیاس کرد. به نظر میرسد که این موضوع باید مورد توجه سیاستگذاران فرهنگی، و سلامت جامعه باشد. نباید امروزه بازارهایی تحت عنوان خریدوفروش اعضای بدن وجود داشته باشد تا افرادی وارد این حیطه شوند.
اینجا با دو نکته مهم دیگر مواجهیم: الف) اگر به طور مثال همین یارانهای که پرداخت میشود، در قالب یارانهای فراگیر از سوی یک دولت رفاه اجتماعی در بخشهای پزشکی، کارآفرینی و… هزینه میشد، منِ شهروند که مشکلات اقتصادی زیادی در تأمین نیازهای اولیه دارم، از بدنم که تنها دارایی من است نمیگذشتم. ب) همیشه دلالهایی هستند که دو سر معامله را جوش میدهند، این دلالها یا پزشکاند یا قاچاقچی یا کارچاقکن. اگر اینها نباشند، فروشنده و خریدار به هم وصل نمیشوند پ) به نظر میرسد پزشکی که قبول میکند این کار را در برابر درصدی از سود انجام دهد از اخلاق پزشکی عدول کرده است. تحلیل شما در این زمینه چیست؟
یکی از معضلاتی که امروزه سیستم پزشکیزیستی در جامعه ایجاد کرده است، شاید همین کمتوجهی و تقلیل ارزشهای فرهنگی در کنار اهدا یا فروش عضو به افراد دیگر باشد. به نظر میرسد که سیاستگذاران حوزه سلامت باید به این موضوع بیشتر توجه کنند. قسمتی از نکاتی که گفتید، به بررسی گسترده و عمیق نیاز دارد؛ اما واقعیت این است که ما نمیتوانیم این مسئله را به فردی که کلیهاش را میفروشد تقلیل دهیم. اولین بعد، بعد تأمین اجتماعی در جامعه است. یکی از معضلاتی که کشورهای در حال توسعه دارند و کشور ما هم از آن مستثنا نیست، این است که ما سیستم تأمین اجتماعی ساختارمند نیرومندی برای افراد جامعه طراحی نکردهایم. یعنی اینکه فرد تا زمانی که مشغول به کار است، پول دارد و زندگیاش تأمین است؛ ولی زمانی که ناتوان میشود و به هر دلیلی توانایی کارکردن ندارد، از نظر تأمین اجتماعی دچار مشکل میشود. این مسئله برمیگردد به ساختارهای معیوب نظام اجتماعیاقتصادی جامعه ما و اینکه باید در جامعه نهادهای حمایتی شکل بگیرد تا آنها بتوانند تا حدود زیادی حداقلهای زندگی افراد را تأمین کنند. متأسفانه در طول چهار دهه گذشته به طور مرتب با بحرانهای متعدد و متنوعی روبهرو بودهایم و ساختارهای جامعه ما به این سمت حرکت نکرده است. حرکتهایی صورت گرفته که الزاما تأمینکننده نیستند و میزان یارانهای که داده میشود نیز زندگی یک فرد را کفایت نمیکند. بعد دوم این است که به خاطر شرایط اقتصادی نامناسب، دلالپروری در جامعه به سرعت و شدت رشد میکند. کار دلالها تولید نیست، بلکه بیشتر زدوبندهایی است که از طریق آن پول بیشتری به دست میآید، قاعدتا این اقتصاد با این شرایط به جای تولید، به بسط دلالی دامن میزند. بعد سوم، بحث پزشکی امروز است. یکی از پارادایمهایی که امروزه در حوزه پزشکی وجود دارد، پزشکیزیستی است. در پارادایم پزشکیزیستی، انسان بهعنوان یک ماشین تصور میشود و پزشک، کسی است که این ماشین را تعمیر و اندامهای آن را تعویض میکند تا دوباره بتواند به چرخه بازگردد. این پارادایم تا حدود زیادی عوامل فرهنگی و اجتماعی را از خود دور میکند. یعنی پزشک زمانی یک بیمار را سالم ارزیابی میکند که اندامهای کارکردی او کارکرد داشته باشند و زمانی که یک اندام دچار عارضه میشود، پزشک سعی میکند این اندام را اصلاح کند تا کارکرد خود را بازیابد. عوامل فرهنگی مثل ارزشهای اجتماعی، هنجارهای اجتماعی، هویتهای خانوادگی و عواملی نظیر این ممکن است در حین درمان خیلی مورد توجه چنین پزشکانی نباشد. اینجاست که باید از پارادایم پزشکیزیستی تا حدی به سمت پارادایم پزشکی اجتماعی حرکت کنیم. پزشکی اجتماعی تا حدود زیادی مبتنی بر رعایت سلامت بهعنوان ابعاد همه جانبه سلامت، نه فقط سلامت جسمی بلکه سلامت روحی، روانی و رفاه فرد و سلامت معنوی او را در نظر میگیرد. متأسفانه جامعه و نظام پزشکی ما به گونهای حرکت کرده که هژمونی غالب، پزشکیزیستی است و پزشکیزیستی تا حدود زیادی به عوامل اجتماعی توجه نمیکند. اگر بخواهیم موضوع خرید و فروش کلیه رادر چهارچوب پزشکیزیستی بررسی کنیم، باید بگوییم که برخی از همکاران پزشک ما ممکن است به این عوامل کمتوجه باشند و ناخودآگاه خودشان را در فرایند خریدوفروش کلیه قرار دهند.
در نهایت، وقتی نهادهای متولی نتوانستهاند حمایتگری لازم را به وجود بیاورند، سیطره منفعتطلبی، از کسی که خواستار فروش کلیه است تا واسطه، پزشک، خریدار و بسترگستر، بر زنـدگـی و ســلامــت انسانها سایه انداخته اســت بر خلاف اینکه قرار نبود مادیگـــرا باشیم.
فکر میکنم دیدگاهی که مطرح کردید موضوع خوبی باشد. همه افراد در این مسیر سود میبرند، جز کسی که عضو خود را به فروش میرساند.



