به گزارش اصفهان زیبا؛ بسیاری از چهرههای برجسته ادبیات داستانی در ایران و جهان کارشان را از دنیای روزنامهنگاری و خبرنویسی و تولید محتوای ستون جراید و مطبوعات شروع کردهاند یا حداقل در بخشی از دوران کاریشان، مدتی در این حرفه مشغول بودهاند.
مهارت در نوشتن از پایههای اولیه در هر دو حیطه ادبیات و روزنامهنگاری است؛ هرچند شاید بهجز استفاده از کلمات، این دو عرصه شباهتهای دوری از هم داشته باشند؛ زیرا آنچه در ادبیات حرف اول را میزند، تخیل و استفاده از عناصر داستانی و ادبی است؛ اما مواجهه با واقعیات و انعکاس آنها بدون کموکاست و با شیوههای استاندارد و تعریفشده، خمیرمایه متونی است که روزنامهنگاران مینگارند.
با این حال، مواجهههای روزمره با واقعیات زندگی مردمان و حضور در بطن حوادث و رویدادها دیدی راهگشا به این افراد میدهد؛ گویی نویسنده با ورودش از عرصه خبر و مطبوعات به وادی ادبیات و داستان، کولهباری از تجربه زیسته را نیز با خود به همراه میبرد و همینها میشود بنمایه متون داستانی.
این تأثیر را میشود در نویسندگان صاحبسبک ایران و جهان بهوضوح دید؛ برای مثال، از میان نویسندگان غیرایرانی، گراهام گرین، منتقد و رماننویس انگلستانی، دبیر تحریریه روزنامه تایمز بود یا ایزابل آلنده، نویسنده اهل آمریکای لاتین، روزنامهنگار بوده است.
در ادامه با چند تن از این نویسندگان وطنی و فرنگی که آثاری مشهور از خود به یادگار گذاشتهاند، آشنا میشویم.

از قرار معلوم، اولین نفری که در ایران از دنیای روزنامهنگاری به فضای نویسندگی وارد شد، علیاکبر دهخدا بود. همانطور که میدانیم، او ستوننویس هفتهنامه «صوراسرافیل» به مدیریت میرزا جهانگیرخان قشقایی بود و ستونی به نام «چرند و پرند» داشت.
دهخدا که امضا و نام مستعار «دخو» را برای خودش برگزیده بود، در ستونش داستانهای کوتاه، تلگراف، اعلامیه و گزارشهای خبری را با نثری طنز مینوشت و صاحب سبک در نثر فارسی بهویژه در حوزه روزنامهنگاری بود. دهخدا بعدها همراه با تغییرات عمده سیاسی در ایران از روزنامهنگاری فاصله گرفت و به کارهای علمی و فرهنگی پرداخت؛ تاجاییکه رئیس مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی شد. مطبوعات کشور نیز تا سالهای پایانی عمرش مشتاق به دریافت و انتشار آثار او بودند؛ اما دهخدا از این فضا دور شده بود و کمتر دست به قلم میبرد.

احمد غلامی احمد غلامی در سال 1360، وقتی بیستساله بود، پا به روزنامه اطلاعات گذاشت و همین سرآغاز ورودش به عرصه روزنامهنگاری بود. او مدتی سردبیری روزنامه «شرق» را بر عهده گرفت. غلامی حتی آثاری نیز در مجله «کیهان بچهها» دارد.
او با نوشتن رمان «عشیره» در دنیای ادبیات حاضریاش را زد. مجموعه داستان «این وصلهها به من میچسبد» «فعلا اسم ندارد»، «جیرجیرک» و «نرخ تن» از آثار اوست. گفتنی است؛ از آنجا که احمد غلامی دوران سربازیاش را در دفاع مقدس گذرانده، در آثارش ردپای جنگ هم زیاد به چشم میخورد.

سید مهدی شجاعی، نویسنده نامآشنای داستانهای مذهبی با محوریت معصومان(ع) و داستانهای کوتاه و آثار ادبی خاص، سالها سابقه سردبیری مجلهها و روزنامههای مختلف را بر عهده داشته است.
او نخستین نوشتههایش را در ابتدای سالهای جوانی در نشریات و روزنامهها منتشر کرد. مسئولیت صفحات فرهنگ و هنر روزنامه جمهوری اسلامی برای هشت سال، سردبیری مجلههای «رشد جوان» و ماهنامه «صحیفه» و داوری جشنواره مطبوعات از فعالیتهای او در عرصه مطبوعات است.
قلم شجاعی در عرصه ادبیات همواره زبانزد و منحصربهفرد بوده و همین باعث آفرینش آثاری خاص و ماندگار در این حوزه شده است.
«آفتاب در حجاب»، «کشتی پهلوگرفته» «کرشمه خسروانی» و «پدر، عشق، پسر» از آثار بهیادماندنی شجاعی در فضای داستانهای مذهبی و «رزیتا خاتون»، «غیرقابلچاپ»، «سانتاماریا» و «طوفان دیگری در راه است» از آثار مشهور او در فضای ادبیات داستانی است.

همگی صدای آشنا و گرم محمدرضا سـرشار را در خاطـرمان داریم و روزهای جمعهمان را با قصههای بهیادماندنی او سپری کردهایم. سرشار قصهنویس ماهری است که همه طیفهای سنی را از کودک تا بزرگسال با خود به دنیای داستان و ادبیات میبرد.
این نویسنده ادبیات داستانی از دهه شصت تا نود در کنار نگاشتن آثارش، در مطبوعات بسیاری نیز فعال بوده است؛ ازجمله سردبیری دوهفتهنامه «سوره نوجوانان»، عضویت در شورای سردبیری روزنامه «جوان»، سردبیری ماهنامه «سروش نوجوان»، دبیر گروه ادب و هنر روزنامه «کیهان» و سردبیر ماهنامه «سروش کودکان».
سرشار در کنار تربیت نویسندگان زبردست بسیاری، آثار گستردهای را نیز در حوزه ادبیات داستانی و دینی روانه بازار نشر کرده است.

یکی از رایزنان فرهنگی کشورمان در اروپا، در ابتدا در مطبوعات مشغول بوده است. محسن سلیمانی که فارغالتحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه علامه طباطبایی بود. او با ورود به «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» یا همان حوزه هنری فعلی در سال 59، پا به عرصه نویسندگی و سردبیری مطبوعات مختلف گذاشت.
در آن زمان، چند سال مسئول واحد ادبیات داستانی و سردبیر جنگهای سوره از شماره یک تا 9 بود. بعد از آن، مسئول بخش ترجمه ادبی و ادبیات داستانی کیهان فرهنگی شد. سلیمانی دبیر سرویس ادبی روزنامه «همشهری»، «صبح امروز» و «بهار» نیز بوده است.از فعالیتهای او در حوزه نویسندگی باید به تألیف و ترجمه هفتاد عنوان کتاب در حوزههای نقد ادبی و اصول داستاننویسی و نیز آثار داستانی اشاره کرد. مجموعه داستانهای «سالیان دور» و «آشنای پنهان» از آثار ادبی اوست. همچنین نگارش و ترجمه عناوینی همچون «تأملی دیگر در باب داستان»، «درسهای درباره داستاننویسی»، «از روی دست رماننویس» و «رمان چیست؟» از آثار او در حوزه نقد ادبی و اصول داستاننویسی است. سلیمانی در سال 1394 نشان درجه یک هنری در زمینه ادبیات داستانی دریافت کرد.

از میان نویسندگان ملل، اولین نامی که به ذهن میرسد ارنست همینگوی است؛ چراکه همینگوی یک روزنامهنگار بهتماممعنا بوده و بعد هم یک نویسنده بهتماممعنا میشود! او از نویسندگان برجسته آمریکاست و اولین مطلبش را وقتی هفدهساله بود، برای روزنامه نوشت و آغاز راهش در این مسیر بود و چندی بعد حتی یک خبرنگار جنگی تمامعیار شد. جنگهای ترکیه و یونان، جنگ داخلی اسپانیا و جنگ جهانی اول او را در میدانهای نبرد خود در حال تهیه خبر دیدهاند. تأثیر خبرنگاری بر سبک نویسندگی او کاملا آشکار است. یکی از تمرین هایی که در روزنامه به خبرنگاران جوان می دادند، تمرین «دیدن» بود. همینگوی یکی از مواردی را که درباره خودش تحسین می کرد داشتن چشم های قوی بود. اگر همینگوی وارد اتاقی میشد ، بعد از خارجشدن از آنجا چنان اتاق و جزئیاتش را شرح میداد که کاملا به واقعیت نزدیک بود.
سبک همینگوی در داستاننویسی منحصر به خودش و به شیوه مینیمال بود. او نثری روان با جملههای کوتاه داشت. همینگوی بر اساس نظریه کوه یخ داستانهایش را مینوشت که صاحبنظران ادبیات این شیوه را نقطه عطف نوشتههای او میدانند.
بر اساس این نظریه، همینگوی فقط بخش کمی از اطلاعات ذهنیاش را در قالب داستان میریخت و ارائه میکرد و فهم باقی اطلاعات را بر عهده خواننده با استفاده از نشانهها و نمادها میگذاشت.
او در مصاحبهای که در کتاب «از روی دست رماننویس» منتشر شده، در این خصوص گفته است: «یک نویسنده باید براساس اصولی که کوهِ یخِ شناور در دریا به ما میآموزد بنویسد. فقط یکهشتم از هر قسمت کوه یخ روی آب دیده میشود. شما میتوانید هر آنچه را که میدانید از داستان خود حذف کنید و این قدرت و استحکام کوه یخ شما را زیادتر میکند؛ چون هرآنچه که حذف میکنید همان قسمتهایی از کوه یخ است که زیر آب قرار گرفته.»
با این حال، او مایل بود داستانهایش جدا از متون خبریاش دانسته و دیده شود و این دو سبکش در کنار هم مقایسه نشود. اولین کتاب همینگوی «خورشید همچنان میدمد» نام دارد و «زنگها برای که به صدا درمیآیند» شاید بهترین اثر او از دید منتقدان باشد. او در سال 1953 برنده جایزه پولیتزر و در سال 1954 برنده نوبل ادبیات برای کتاب «پیرمرد و دریا» شد.

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده مشهور از کلمبیا و خالق رمان مشهور «صد سال تنهایی»، برخلاف همینگوی مهارتش در روزنامهنگاری را مؤثر بر نویسندگیاش میدانست و بر تأثیر این دو روی هم تأکید میکرد. شاید او آنقدری که خود را روزنامهنگار میشناخت، به نویسندگی نمیشناخت. به گفته مارکز، روزنامهنگاری و ادبیات به هم آمیختهاند و نتوانسته آنها را از هم تفکیک کند. او با اینکه برای رمان «صدسال تنهایی» برنده جایزه نوبل در سال 1982 شد، گفته است میخواهم مردم مرا بهعنوان یک روزنامهنگار بشناسند. مارکز روزنامهنگاری را در شهر کارتاخِنای کلمبیا آغاز کرد و با روزنامه آزادیخواه «اسپکتادور» با ارائه سه داستان در هفته، یادداشتهای روزانه، نقد فیلم و سرمقاله همکاری میکرد. کار با روزنامه محلی «یونیورسال» نیز بخشی از فعالیتهای مطبوعاتی اوست. او بنیادی برای روزنامهنگاران تازهکار اسپانیایی و پرتغالی در شهر کارتاخِنای کلمبیا تأسیس کرد که نشاندهنده اهمیت این حوزه برای اوست.
جالب است که او را با وجود چهار دهه روزنامهنگاری، به کتاب «صد سال تنهایی» و «عشق سالهای وبا» میشناسند. این شاید دست برتر ادبیات را در برابر مطبوعات در میان مردم دنیا نشان دهد. در سالهای اخیر، کتاب «رسوایی قرن» با ترجمههای مختلف ارائه بازار نشر ایران شده است. این کتاب شامل مطالب برگزیده مارکز بوده که در فاصله دهه پنجاه تا هشتاد میلادی نوشته است.

«ماریو بارگاس یوسا» نویسنده، سیاستمدار، مقالهنویس و استاد دانشگاه از کشور پرو است. او روزنامهنگاری را در نوجوانی با روزنامه محلی «لاکرونیکا» آغاز کرد و بعدها به روزنامه «اینداستریا» پیوست. یوسا با اینکه طی گذر زمان آثار ادبی و داستانی بسیاری را نگاشته و حتی به جایزه نوبل 2010 دست یافته، تا کنون این حرفه جزو علایقش باقی مانده است.
او در مصاحبهای تأکید کرده است اگرچه بیشترین لذت را از ادبیات میبرد، نمیخواهد فقط در دنیای داستان زندگی و ارتباطش را با جامعه قطع کند. او میگوید دوست دارم در خیابانها قدم بزنم و از زمان و مکانی که در به سر میبرم، غوطهور شوم و روزنامهنگاری ارتباط مستقیمی با این موضوع دارد. ماریو بارگاس یوسا گفته است: «روزنامهنگاری راهی برای بیان افکار و عقاید است. راهی برای شرکت در بحثهای سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی و این کاری است که من انجام میدهم. این مقالاتی که مینویسم، حکم پلی را دارد که ارتباط مرا با بقیه بخشهای جامعه برقرار میکند و راهی است برای اینکه ارتباطم با زندگی روزانه را حفظ کنم؛ با تاریخِ در حالِ شکلگیری. روزنامهنگاری برای من کار خیلی مهمی بوده؛ تا سالهای طولانی از این طریق امرار معاش میکردم. این کار برای من، منبعی از ایدهها برای کار نویسندگیام نیز است. خیلی از چیزهایی را که نوشتهام اگر تجربه روزنامهنگاریام نبود، نمیتوانستم بنویسمشان.»



