به گزارش اصفهان زیبا؛ کوتاه، عمیق و دردناک: «جمعیت کودکان و نوجوانان در کشور بیش از ۲۰میلیون نفر است و تولیدات سینمای کودک با جمعیت آنها متناسب نیست»؛ این در حالی است که بیشترین مخاطبان بالقوه سینما در کشور کودکان و نوجوانان هستند و باید پرفروشترین فیلمهای سینمای کشور به آنها اختصاص داشته باشد؛ نه فیلمهای زرد که این روزها تمام سینما را تسخیر کردهاند.
سینمای کودک و نوجوان میتواند فرصت خوبی برای سینمای ایران و رونق گیشه آن باشد؛ کمااینکه این فرصت در دهه شصت وجود داشت و به ثمر هم رسید.
جشنواره بینالمللی فیلمهای کودک و نوجوان در معرفی کارگردانهای این حوزه و زمینهسازی برای نمایش فیلمهای آنها می تواند نقشی اساسی ایفا کند؛ اما توجه به سینمای کودک نباید تنها به زمان برگزاری این جشنواره معطوف شود و نشستهای تخصصی با کارشناسان مختلف، فیلمسازان، فیلمنامهنویسان، تهیهکنندگان و مدیران بهصورت منظم و در طول سال برقرار باشد تا خروجی مناسبی از آن حاصل شود.
سیاستهای حمایتی از سینمای کودک و نوجوان باید دقیق، بلندمدت، در راستای منافع ملی و براساس تجربیات موفق جهانی باشد و مدیریت براساس سلایق و آزمون و خطا در آن بسیار زیانبار خواهد بود.
در سینمای جهان هرساله بخشی مهم از آثار که هم تأثیرگذار و جریانساز میشوند و هم فروش پررنگی دارند، مربوط به سینمای کودک و نوجوان هستند؛ همین آثاری که کودکان و نوجوانان ما انتظارش را میکشند و این یعنی ما در تولید آثار بومی ضعف عمیقی داریم!
مخاطب کودک نسبت به چیزی که امروز در سينمای ايران بهعنوان سینمای کودک ارائه میشود، بیاعتماد شده است. اين مخاطب اتفاقا به سینما میرود وفیلم را میبیند؛ اما متوجه میشود که این سینما از چیزهایی که تا به حال در نمونههای خارجی دیده، عقبتر است. علت دیگر نيز این است که اثر ايرانی به لحاظ ساخت و اجرای دراماتیک ضعیف است. بخش دیگر مربوط به تولیدکننده است که اعتمادی به سرمایهگذاری در سینما ندارد.
سینمای کودک و نوجوان در ایران نيز طی دورهای به ویژه در دهههای شصت و اوایل هفتاد موردتوجه و تأثیرگذاری واقع شد؛ چرا كه در این سالها بخش مهمی از آثار پرفروش سینمای ایران را فیلمهای کودک و نوجوان تشکیل میدادند (فیلمهایی نظیر کلاهقرمزی و پسرخاله، دزد عروسکها و…).
در آن دوره بهدليل توجه ویژهای که به سینمای کودک و نوجوان از منظر مديريتی میشد، رقابتی سازنده ميان فیلمسازان شکل گرفت که در نتيجه آن، مجموعهای طلایی از فیلمهای کودک و نوجوان در تاريخ سینمای ایران ساخته شد.
نیاز به پژوهشهای علمی داریم
يكی از آسيبهای مهم در حوزه سينمای كودک و نوجوان در ايران، فقدان يا كمبود پژوهشهای علمی است؛ پژوهشهایی که به مدیران این حوزه و فیلمسازان بگوید نیاز کودکان و نوجوانان امروز نیاز به فیلمهای کمدی، علمیتخیلی و فانتزی دارند و همین فقدان باعث شده ما از این نسل عقبتر باشیم و محصولات کشورهای دیگر برای آنها جذابیت زیادی داشته باشد!
امروزه کودکان تواناییهای نرمافزاری در فضاهایی مثل انیمیشن و تدوین پیدا کردهاند و وقتی به نوجوانی میرسند، میتوان گفت که توانایی فیلمسازی دارند؛ بنابراين میتوان گفت مخاطب كودک امروز یک مخاطب تولیدمصرفکننده است و شاخصههايی چون دسترسی به مواد رسانهای در اوافزایش یافته؛ این در حالی است که همزمان با آن، سواد رسانه در این طیف رشد نکرده است.
سینمای کودک و نوجوان باید بهسرعت به این واقعیتها توجه و به سمت تولید محتواهای جذاب و نوین حرکت کند. نادیدهگرفتن این تغییرات به معنای ازدستدادن مخاطب و شکست در جلب توجه نسل جدید است.
این تغییرات نیازمند همکاری و همفکری میان مدیران، سینماگران، نویسندگان و کارشناسان حوزه کودک و نوجوان است. بهرهبرداری از تجربیات گذشته و خلق آثار منحصربهفرد که با دنیای دیجیتال همخوانی داشته باشد، ضروری است.
شاید سینمای کودک و نوجوان به یک دوپینگ نیاز داشته باشد تا دوباره جان بگیرد و بار دیگر تأثیرگذاری خود را بازیابد؛ تأثیرگذار مثل همان سالهای نخست بعد از انقلاب اسلامی؛ تأثیرگذار مثل همان دهه شصت.



