گفت‌وگو با مردم محله زاجان

زاجان؛ قریه‌ای از رهنان

محله زاجان یکی از محله‌های قدیمی رهنان است.

تاریخ انتشار: 13:51 - سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1404
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
زاجان؛ قریه‌ای از رهنان

به گزارش اصفهان زیبا؛ محله زاجان یکی از محله‌های قدیمی رهنان است. در گذشته رهنان یکی از شهرستان‌های اصفهان بود که بعدها به شهرداری منطقه ۱۱ سپرده شد. رهنان به ۵ محله ماشاده، زاجان، طاحونه، درب‌میدان و محله چهارشاه تقسیم می‌شود. زاجان بزرگ‌ترین محله رهنان است که پارک شاهد در مرکز آن واقع شده است.

عصر یک روز بهاری بهترین زمان برای دیدن اهالی زاجان است. وارد پارک محله می‌شوم و راهم را به سمت سه مردمیان‌سالی که در گوشه پارک نشسته‌اند ادامه می‌دهم. از آن‌ها که گرم صحبت با یکدیگر هستند علت نام‌گذاری زاجان را می‌پرسم. یکی از آن‌ها که از بقیه مسن‌تر است و خودش را باقرصاد معرفی می‌کند، جلوتر می‌آید و دستش را در هوا می‌چرخاند. به سمت دیگر میدان اشاره می‌کند و می‌گوید: «اینجا تمام محله زاجان است. حتی آن طرف میدان به سمت برج‌های کبوتر نیز متعلق به این محله است.» از او دلیل نام‌گذاری محله را می‌پرسم. کمی مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: «دلیل اصلی نام‌گذاری این محله را نمی‌دانم؛ اما هرچه هست از نظر آوایی بسیار شبیه رهنان است.»

چشمه زاجان و آبیاری زمین‌های کشاورزی

باقرصاد می‌رود کنار جوی باریکی که در کنار پارک جریان دارد و می‌گوید: «اینجا مادی بود که تمام منطقه را آبیاری می‌کرد و به چشمه زاجان معروف بود. به دلیل وجود همین چشمه در زاجان، کشاورزی رونق داشت و بیشتر اهالی کشاورز و دامدار بودند.»

از مسجد علی ابن ابی‌طالب تا حمام زاجان

این ساکن محله زاجان درباره قدمت محله توضیح می‌دهد: «قدمت محله هم‌زمان با شکل‌گیری رهنان است. اینجا مسجد قدیمی علی ابن ابی‌طالب (ع) را دارد که در سال ۹۵ بازسازی شد. البته دو مسجد حمزه و فاطمیه را هم داریم که قدمت زیادی ندارند.»

حمامی که قهوه‌خانه شد

باقرصاد به حمام قدیمی زاجان اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «این حمام مدت‌ها فعال بود. بعدها تبدیل به کتابخانه شد؛ اما حالا به‌عنوان قهوه‌خانه سنتی از آن استفاده می‌کنند. حمام زاجان بسیار شبیه حمام ماشاده، ولی کوچک‌تر از آن است.»

از آن‌ها می‌خواهم در رابطه‌با آداب‌ورسوم محله زاجان تعریف کنند. آقای دربندی می‌گوید: «در قدیم لباس بیشتر اهالی شبیه لباس سنتی لرها بود که این لباس‌ها را همراه با یک کلاه‌نمدی می‌پوشیدند. بیشتر مردم گله‌دار بودند. آن‌قدر گله داشتند که عصرها از همین کنار پارک هزاران گوسفند شاید بیشتر عبور می‌کرد.»

دامداری‌هایی که جابه‌جا شدند

دربندی می‌افزاید: «البته بسیاری از دامداری‌ها به‌خاطر افزایش خانه‌ها و گسترش شهر جمع‌آوری شد و به بیرون شهر رفتند.»
او به جاده‌ای که در کنار پارک قرار دارد اشاره می‌کند و می‌گوید: «اینجا جاده قدیم رهنان بود که از یک سمت به اصفهان می‌رسید و از سمت دیگر وارد سده می‌شد.»
وارد پیاده‌رو پارک می‌شوم. مردی در حال پیاده‌روی است. با او همراه می‌شوم و از او دلیل نام‌گذاری زاجان را می‌پرسم. می‌ایستد و نفسی چاق می‌کند و اجازه می‌خواهد تا روی صندلی بنشیند. می‌گوید: «من اسماعیل تقیان هستم و حدود ۶۵سال است که در زاجان همراه پدرم دامداری می‌کردم. از همان زمان اینجا زاجان نام داشت و شاید نام آن برگرفته از همان رهنان باشد که تلفظ آن به‌مرور زمان تغییر کرده است. همان‌طور که واژه رهنان نیز به رنان تغییر کرده و دنبال اسم بسیاری ما نیز رنانی است.»

زاجان و خیارهای معروفش

انگار که دلش برای قدیم تنگ شده باشد، بغض کوتاهی می‌کند و ادامه می‌دهد: «اینجا خیار خیلی معروفی داشت. یکی از دوستانم که راننده است، تعریف می‌کرد، زمانی که بار خیار محله را به تهران بردم همه بازار تهران وقتی متوجه شدند من از رهنان آمده‌ام گفتند حتما بار شما خیار است.»

مزارع سرسبز و سهم آب زاجان از رودخانه

از این ساکن محله زاجان درباره چگونگی تأمین آب برای مزارع کشاورزی می‌پرسم، می‌گوید: «آب اینجا طبق سهم‌بندی که از رودخانه زاینده‌رود داشتیم تأمین می‌شد.البته تعدادی قنات هم بود؛ اما میزان زیادی از آب اینجا از رودخانه تأمین می‌شد.»

او به خیابان شریعتی اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «آب از همین خیابان وارد شهر رهنان می‌شد و بعد تقسیم می‌شد و به محله‌های دیگر می‌رفت.»

کهریزی که خشک شد

تقیان به کهریزی که آب آن از درچه می‌آمد اشاره می‌کند و می‌افزاید: «اسم این کهریز حاجی بود؛ اما حالا این کهریز کور شده و از بین رفته است.» از او دلیل ازبین‌رفتن کهریزها را می‌پرسم، می‌گوید: «نگهداری کهریز بسیار سخت است. آن زمان بزرگ‌ترها کهریزها را تمیز می‌کردند.حالا نه آن قدیمی‌ها هستند، نه آب و نه زمین کشاورزی باقی‌مانده است.»

داستان ساخت حمام زاجان

آقای عسگری که شاهد گفت‌وگوی ماست جلو می‌آید و می‌گوید: «حمام ‌زاجان یکی از مکان‌های قدیمی محله است. پدرم تعریف می‌کرد آن زمان برای ساخت این حمام سنگ‌های بزرگی را از دستگرد با شتر می‌آوردند تا حمام را بسازند.»

می‌رود به قدیم‌ها؛ به آن زمان که همه همسایه‌ها با هم آشنا بودند و ادامه می‌دهد: «آن زمان بزرگ‌ترها همگی با هم آشنا بودند؛ اما حالا تعداد مهاجرها هم زیاد شده و خیلی‌ها همدیگر را نمی‌شناسند.»

دروازه‌های محله و جلوگیری از ورود یاغی‌ها

از این ساکن محله زاجان درباره شکل محله در قدیم‌ها می‌پرسم. می‌گوید: «محله ما یک دروازه داشت. زمانی که ناامنی بود درِ اینجا را می‌بستند تا یاغی‌ها وارد نشوند.»
او از قحطی که حدود ۹۰ سال پیش در اصفهان اتفاق افتاد تعریف می‌کند و می‌افزاید: «پدربزرگم تعریف می‌کرد آن زمان در فریدن گندم زیادی بود؛ اما ما از ترس یاغی‌ها جرئت نمی‌کردیم از شهر خارج شویم. بعدها تعدادی جمع شدند و به فریدن رفتند و گندم تهیه کردند؛ اما زمان برگشت، در تیران رضاقلی‌خان و جعفرقلی ‌خان راه آن‌ها را می‌بندند و گندم‌ها را می‌برند؛ اما زمانی که متوجه می‌شوند که ما از رهنان آمده‌ایم گندم را در ازای جیره‌ای که حاج منطقه‌ای ما برای آن‌ها ارسال کرد آزاد کردند.»
عسگری به پارکی که در آن قرار داریم اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما بچه بودیم و از کنار همین قبرستان عبور می‌کردیم و به مدرسه می‌رفتیم. بعدها فردی به نام ستوان شریف آمد و اینجا را به هم زد و این پارک را ساخت.»

از آقای تقیان درباره آداب‌ورسوم قدیم محله می‌پرسم؛ می‌گوید: «رسم قشنگی که داشتیم مراسم “سلام بده” بود. رسم بود که خانواده عروس با آینه و شمعدانی که آن را روبه‌روی عروس می‌گرفتند وارد کوچه می‌شدند. از آن طرف هم خانواده داماد می‌آمدند در یک جایی که به هم می‌رسیدند همگی می‌گفتند که شما باید اول سلام بدهید. بعد داماد به سمت خانواده عروس می‌آمد و جشن می‌گرفتند و شادی می‌کردند.»

او بعد درباره لبنیات معروف رهنان توضیح می‌دهد: «اینجا به دلیل دامداری زیادی که داشت لبنیات معروفی هم داشت. یک ماست معروف داشت که از مخلوط شیر گاو و گوسفند به دست می‌آمد و آن‌قدر چرب و خوشمزه بود که زمانی که آن را برمی‌گرداندیم، مثل یک آجر روی دست می‌ماند و اصلا نمی‌ریخت. البته الان هم در بسیاری لبنیاتی‌های محله این ماست تولید می‌شود.»

آن‌طرف‌تر جمع خانم‌های محله جمع است. صدای خنده‌شان آدم را سر ذوق می‌آورد. وقتی از آن‌ها می‌خواهم از قدیم‌ها برایم بگویند، همگی با هم از خوبی‌های قدیم می‌گویند و از اینکه قدیم‌ها همه‌چیز تروتازه بود و بعد با هم آهی سوزناک می‌کشند!

پدرها و نقشی که در خانه‌ها داشتند

خانم بختیاری که از دیگران قدیمی‌تر است. می‌گوید: «قدیم‌ها همه‌چی جای خودش را داشت. احترام به بزرگ‌ترها واجب بود. پدرها حکم رئیس‌جمهور را در خانه داشتند. همگی با پدربزرگ و مادربزرگ در یک‌خانه زندگی می‌کردیم. اگر اهالی خانه یک‌زمان با هم دعوا می‌کردند فقط کافی بود که پدرها صحبت کنند؛ حرف آن‌ها تمام‌کننده بحث بود.»

می‌خندد و ادامه می‌دهد: «البته بدی‌هایی هم داشت؛ مثلا قدیم‌ها هیچ‌کس نمی‌توانست همسر خود را انتخاب کند. حرف بزرگ‌ترها حجت بود و جوان‌ها نقشی نداشتند. مجبور بودند به حرف بزرگ‌ترها عمل کنند.»

خانم شهبازی در ادامه صحبت دوستش می‌گوید: «البته عروسی‌های آن زمان خیلی خوب بود. جشن‌ها در خانه‌ها برگزار می‌شد. شام هم یک غذای ساده بدون تجمل می‌پختند. کیک عروسی هم به شکل امروزی نبود و به‌جای آن کماج داشتیم.»