به گزارش اصفهان زیبا؛ وقتی پرچم عزای سیدالشهدا(ع) بالا میرود و رنگ مشکی در کوچه و خیابان غالب میشود، مکانها برای حضور عزاداران معنای دیگری پیدا میکند. شور و هیجانی در سراسر هیئتها به پا میشود و هیئتداران خودشان را در معرکهای میبینند که باید خوب ادای دین کنند.
در این میان، زنان هم پایهای از حضور در هیئتها میشوند، حضوری که در سالهای اخیر تغییرات محسوسی داشته و زنان را از یک مستمع عادی به یک نقش مؤثر در هیئت مبدل کرده است.
روایتم از حضور در یکی از هیئتهای بنام و خاص اصفهان، از یک دعوت شروع شد، دعوت یک دوست که مرا برای حضور در هیئت دارالولایه که نام هیئت گروه فرهنگی سلمان است، فرامیخواند. با دارالولایه سالها از دور آشنا بودم. این که میگویم از دور، به دلیل مردانه بودن این جمع بود. جمعی خاص که سالها بدون حضور خانمها هیئت داری میکرد.
این مردانه اجراشدنش حتماً دلایلی داشته است و به معنای نگاه جنسیستی به زن نبوده است. این را به این دلیل با قطعیت میگویم که جمعی فرهنگی و مؤثر در شهر، میاندار هیئت هستند و پرچم نگاه فرهنگیشان به مسائل، خیلی وقت است بالاست.
حضور در هیئت دارالولایه آنقدر برایم جذاب بود که پیشنهاد برای حضور در آن را سریع پذیرفتم. دارالولایه هیئتی خاص برایم بود و سبک برگزاری مراسمهایشان، همیشه دلیل محکم برای حضورم. جمعی که با نگاههای معرفتی به مسائل، دور هم جمع میشوند و همگی در برپایی مراسم و نوحهخوانی شریک هستند.
بر خلاف سایر هیئتها که باید به یک مداح متمرکز شوند، این جا همه مداح میشوند و جلسه به یک همگرایی میرسد. اینجا شعر نقش مؤثری دارد و شعرای به نامی که در جلسه حضور دارند، هر بار با شعری جمع را به شور بیشتری میرساند.
به جلوی پرچم مشکی هیئت که رسیدم، آدمهای آشنایی دیدم. فرهنگیان شهر که کموبیش در جلسات دیده بودمشان. راه را ادامه دادم و به سمت فلش قسمت زنانه رفتم. پلهها را یکییکی پشت سر گذاشتم. برخی خانمها با بچههایشان روی راهپلهها در حال حرکت بودند و بعضی هم مشغول ساکت کردن بچهها. وارد حسینیه که شدم حس خوبی به سراغم آمد.
چند ثانیه محیط را ورانداز کردم. بهمحض ورود بافاصله کمی نردههایی که با پارچه مشکی مزین شده بود، دیده میشد. از پشت نردهها میشد قسمت مردانه را دید. حسینیه در حال پرشدن بود و ظاهر حسینیه حس خوبی میداد.
معماری آن و داشتن راهرو باریک کنار مجلس که میتوانست روزنهای برای اشراف داشتن به جلسه مردانه باشد، تصویر حسینیههای قدیمی را تداعی میکرد که خانم از طبقه بالا نظارهگر عرض ادب و عزاداری مردان بودند و با گریه و سینهزنی آرامشان همراه مردان میشدند.
از راهرو فاصله گرفتم و به سمت مرکز جلسه رفتم. دیگر این روزها طبقه بالابودن و پردهها مانع استفاده خانمها از جلسه نیست. حالا اما تکنولوژی به فریاد رسیده و پای تلویزیونها به زنانه باز شده تا راه ارتباط صدا و تصویر برای مجلس زنانه باز شود و همراهی بهتری با جلسه مردانه داشته باشند.
با پارچههای سفید تقسیماتی روی فرشها انجام داده بودند و راه رفتوآمد را از جای نشستن جدا کرده بودند. جایی مقابل تلویزیون پیدا کردم و خود را لابهلایی جمعیت و کفش و کیفهایی که جا برای غایبان در راه مانده رزرو کرده بودند، پیدا کردم.
اینجا شعرها فرمانروایی میکنند
سخنران بحث جذابی را شروع کرده بود و واقعیتهایی را از قیام امام حسین (ع) و شناخت مردم نسبت به آن در حال روایت بود. روند هیئت مثل سایر هیئتها در حال ادامه بود.
با سلام سخنران، مداح وارد کارزار میدان شد. روضهاش را با شعر شروع کرد. شعر کلماتی است که با گوش شنونده آشنا است. شعرهای آیینی که حرفی برای گفتن دارند، خوب میتواند مستمع را همراه کند. مداح ادامه میدهد، با هر جمله شعری هم میخواند و انگار کلمات شعر به کمکش برای توصیف آنچه میگوید، میآید.
در میان هیاهویی که مداح به پا کرده، از گوشه مجلس ناگهان صدایی که کمی ضعیف به طبقه بالا میرسد، بلند میشود. مداح تلاشم میکند میکروفون را به کسی که میخواند برساند. تا صدایی که بلند شده و شعری را که میخواند به گوش همه برسد.
عرق شرم زچشمش به زمین میافتاد
اولین مرتبه بود او به زمین میافتاد
شعر ولوله عجیبی راه انداخت و تنور روضه را گرمتر کرد. همه بهخصوص آنهایی که طبع شعری هم داشتند شروع به دم دادن کردند و باز صدای دیگری بلند شد.
قامت کمان نِمود که یارش بایستد
حقش نبود شمر کنارش بایستد
دوباره صدای ناله بلند میشود. مداح در میان جمعیت میچرخد و سعی میکند خودش را به صدای بلند شده برساند.
بابا نبودی بعد تو آزار دیدم
انگشترت را دردل بازار دیدم
خواندن شعر از گوشهوکنار مجلس گونهای از مجلس داری در هیئت قدیمی دارالولایه است. این شیوه را جای دیگری ندیده بودم. اینکه افراد همه خودشان را روضهخوان میکنند و با شعر گوشهای از مصیبت اهلبیت (ع) را به نمایش میگذارند، لذتی مضاعف به همه میدهد. مردی باز نیمخیز از گوشهای مجلس بلند میشود، دستش را بالا میبرد و میخواند:
زینب آن که نامحرم ندیده رد پایش را
به غارت میبرند این روزها شال و عبایش را
همان زنها که روی خویش را از کور پوشاندند
اذان صبح تا مغرب سربازار چرخاندند
این شعر صدای شیون مردها را بالا میبرد. این تصاویر در جلسه زنان شور را بیشتر میکند و جنس گریه را تغییر میدهد. کمی که صدای ناله فروکش میکند، مداح قسمت دوم مجلس را به اجرا میگذارد و سینه زنی شروع میشود.
وقتی زنان وسط میدان هستند
سینهزنی توی هیئتها عشق و ارادت را خوب به تصویر میکشد. زنها در روضهها آرام با مردها همراهی میکنند. اما در این هیئت در قسمت زنانه، کوچهبندی و سینهزنی زنها، تصویر جدیدی از حضور جدی زنان در مراسم سینهزنی را به تصویر میکشد.
لت زدن و سینهزدن در عزای سیدالشهدا (ع) در برخی شهرهای ایران مرسوم است، اما در اصفهان من کمتر این را دیدهام. این که در کنار مردان زنان بهاصطلاح «کوچه» در میان جمعیت بسازند، روبروی هم بنشینند و با شور همراه مردان سینه بزنند، جلوه زیبایی از حضور زنان در مراسم و همراهی آنها تا انتهای جلسه است. سینهزنی با شیوه واحد شروع میشود و آرامآرام شور میگیرد.
همراهی زنان یکلحظه قطع نمیشود و بهخوبی با میانداری چند زن ادامه پیدا میکند. جلسه به لحظات پایانی نزدیک میشود و پایانی زیبا برای حضور در هیئتی که تقریباً تصویر متفاوتتری از اقامه عزا را ترسیم میکند، رقم میخورد.



