گروه فرهنگی دخترانه فانوس در آخرین روزهای شهریورماه، ۲۱ سالگیاش را جشن گرفت. مجموعه فرهنگی که دستکم برای مردم اصفهان شناختهشده است و در شرایطی که فقدان مجموعههای دخترانه در سطح شهر بیداد میکرد، بسیاری از دخترانِ نوجوان، روزگاری مسیرشان به این مجموعه خورده است.
از زمان احداث بنا تا امروز، حدود یک صده گذشته است. اعداد و ارقام میگویند خانه مربوط به دوره پهلوی اول است. همانطور که آبان ۱۳۰۷ هم، سیدمحمدِ حسینیِ بهشتی در این خانه متولد شد و بعدها که به شهادت میرسد، اسم خانه میشود: خانه شهید بهشتی.
نمیدانم چند روز از توافق گذشته بود. یک هفته یا بیشتر؛ نمیدانم. جلوی آینه ایستاده بودم و خودم را برانداز میکردم که ناگهان برقِ یکی از تارهای موهایم چشمم را گرفت. ساقهاش هنوز همرنگ بقیه بود، اما ریشهاش… ریشهاش سفید شده بود؛ به اندازۀ یکی، دو سانت. شاید هم بهتر است اینطور بگویم: به اندازه میزان رشدش در جنگ!
میگویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را میگیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همهمان میخندیم. سینی چای را تعارف میکنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمیدارد و میگوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»
این روزها متنهای کوتاه و چندخطی مخاطب بیشتری دارند؛ نوشتههایی که خواندنشان بین چند ثانیه تا یک دقیقه زمان میگیرد و لقمههای جمعوجوری به مخاطب میدهد یا اصلا محتواهای بصری که دیگر مخاطب مجبور به حلاجی حروف هم نیست؛ بااینحال، گاهی مهاجرت معکوس هم مخاطب خاص خودش را دارد.
تربیت قاری نوجوان، مسیری است که در کنار آموزش صوت و لحن، به استمرار، امکانات و ایجاد بستر برای دیدهشدن نیاز دارد. این گزاره برگرفته از تجربه مؤسسه قرآنی بینه است؛ مؤسسهای که از سال ۱۳۸۲ بهطور تخصصی وارد مسیر شناسایی و تربیت قاریان نوجوان شده است و تا الان هم نزدیک به هفت هزار نوجوان خوشصوت را برای آموزش تخصصی برگزیده است.
بعد از آنکه تبوتاب جنگ تا حدودی فروکش کرد و کلاسهای دانشگاهها دوباره برگزار شد، استاد دانشگاهی به دانشجویانش گفت: «بنویسید؛ هرچه میبینید، بنویسید. نوشتههای امروز شما، تاریخ روایی و تحلیلی آینده را خواهد ساخت.»
خانه «امیرقلی امینی» برای من یادآور جلسههای زنانهای است که کسی ورای دیوارهای خانه از آن خبر ندارد.
فرهنگ شهروندی و ارتقای آن، از آن دست مفاهیمی است که همواره بهعنوان وظیفه متولیان شهری، از جمله شهرداری، شناخته شده است. همانطور که شاخصی مهم برای بررسی عملکرد ارگانهایی از این قبیل هم توجه به این مفهوم بوده است.
سلسلهگزارشهای «مسجد پویا» در صفحه «کانونها» حاصل این دغدغه بود که روایتی عینی از اکنونِ مساجد بیان شود. در این گزارشها، خبرنگاران روزنامه با حضور در مساجد و گفتوگو با نمازگزاران، امامجماعت و هیئت امنای مسجد، در عین توجه به آداب و محیط مساجد، به برداشتی کلی از مسجد میرسیدند.
بعد از آنکه تبوتاب جنگ تا حدودی فروکش کرد و کلاس دانشگاهها دوباره برگزار شد، استاد دانشگاهی به دانشجویانش گفت: «بنویسید؛ هرچه میبینید بنویسید. نوشتههای امروز شما، تاریخ روایی و تحلیلی آینده را خواهد ساخت.» بر همین اساس، در صفحه «کانونها» به دنبال ثبت و مستندکردن دیدههایمان هستیم.
«چُغُک» دلشان را برده بود؛ همان محمدمهدی نوجوان که همراه آیتاللّه سید علی خامنهای در مبارزههای انقلابی مشهد، از مسجد به حسینیه و از حسینیه به کف خیابان رفته و مبارزه را تجربه کرده بود. تیز و فرز بودنش باعث شده بود از جانب رهبر شهید، این لقب را بگیرد؛ یعنی پرنده زِبروزِرَنگ.