در زمانه فعلی، دختری جوان به شرکت در کلاسهایی از این دست علاقهمند باشد و مباحث نیز بهگونهای مطرح شوند که در زندگی روزمره قابل استفاده باشند.نچه میبینیم، حرکتی با سابقه چندین دهه است که روزی از میان جمعی دوستانه شکل گرفته و در این مدت، فارغ از تلاطمهای جامعه، همچون رودی آرام و پیوسته مسیرش را طی کرده است.
«سه، دو، یک؛ وقت تمام. خانمها، آقایان، جواب درست، گزینه ۴، همه موارد است.» آنچه میخوانید، بخشی از صحبتهای مجری در مسابقه «جنگینو» است. مسابقهای خیابانی که سهشنبه و پنجشنبهها در موکب مجموعه فرهنگی عاشورائیان واقع در میدان بزرگمهر برگزار میشود.
مثل هفت ماه گذشته، شبهنگام، پرچمها به اهتزاز درآمده بودند. پرچمهای میدان احمدآباد اما آن شب شوری بیشتر از قبل داشتند؛ همزمان با اولین باران پاییزی که شروع به باریدن کرده بود.
گروه فرهنگی دخترانه فانوس در آخرین روزهای شهریورماه، ۲۱ سالگیاش را جشن گرفت. مجموعه فرهنگی که دستکم برای مردم اصفهان شناختهشده است و در شرایطی که فقدان مجموعههای دخترانه در سطح شهر بیداد میکرد، بسیاری از دخترانِ نوجوان، روزگاری مسیرشان به این مجموعه خورده است.
از زمان احداث بنا تا امروز، حدود یک صده گذشته است. اعداد و ارقام میگویند خانه مربوط به دوره پهلوی اول است. همانطور که آبان ۱۳۰۷ هم، سیدمحمدِ حسینیِ بهشتی در این خانه متولد شد و بعدها که به شهادت میرسد، اسم خانه میشود: خانه شهید بهشتی.
_شنیدی تو مسجد یه جفت النگو به جبهه کمک کردن؟ دختر با شنیدن این سوال، سکوت کرده. مادرش خیره به دستهایش دوباره پرسیده: «نکنه تو النگو دادی؟» _اشتباه کردم؟
نمیدانم چند روز از توافق گذشته بود. یک هفته یا بیشتر؛ نمیدانم. جلوی آینه ایستاده بودم و خودم را برانداز میکردم که ناگهان برقِ یکی از تارهای موهایم چشمم را گرفت. ساقهاش هنوز همرنگ بقیه بود، اما ریشهاش… ریشهاش سفید شده بود؛ به اندازۀ یکی، دو سانت. شاید هم بهتر است اینطور بگویم: به اندازه میزان رشدش در جنگ!
میگویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را میگیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همهمان میخندیم. سینی چای را تعارف میکنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمیدارد و میگوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»
این روزها متنهای کوتاه و چندخطی مخاطب بیشتری دارند؛ نوشتههایی که خواندنشان بین چند ثانیه تا یک دقیقه زمان میگیرد و لقمههای جمعوجوری به مخاطب میدهد یا اصلا محتواهای بصری که دیگر مخاطب مجبور به حلاجی حروف هم نیست؛ بااینحال، گاهی مهاجرت معکوس هم مخاطب خاص خودش را دارد.
تربیت قاری نوجوان، مسیری است که در کنار آموزش صوت و لحن، به استمرار، امکانات و ایجاد بستر برای دیدهشدن نیاز دارد. این گزاره برگرفته از تجربه مؤسسه قرآنی بینه است؛ مؤسسهای که از سال ۱۳۸۲ بهطور تخصصی وارد مسیر شناسایی و تربیت قاریان نوجوان شده است و تا الان هم نزدیک به هفت هزار نوجوان خوشصوت را برای آموزش تخصصی برگزیده است.
بعد از آنکه تبوتاب جنگ تا حدودی فروکش کرد و کلاسهای دانشگاهها دوباره برگزار شد، استاد دانشگاهی به دانشجویانش گفت: «بنویسید؛ هرچه میبینید، بنویسید. نوشتههای امروز شما، تاریخ روایی و تحلیلی آینده را خواهد ساخت.»
خانه «امیرقلی امینی» برای من یادآور جلسههای زنانهای است که کسی ورای دیوارهای خانه از آن خبر ندارد.