به گزارش اصفهان زیبا؛ باور به نیروهای شیطانی، خاصیت شفادهی یا رهابخشی آن همواره در گوشهوکنارهای جوامع بشری جایی داشته است؛ در کمینگاه زیست آدمهایی که امیدشان از هر قدرت دیگری به سر میرسد و آمیخته با دنیایی جنونآمیز اعجازِ تاریکی را جستوجو میکنند.
«او را برگردانید» (Bring Her Back)، محصول ۲۰۲۵ میلادی، در جهانی پُروحشت و روانشناختی به همین آیینهای شیطانی پا میگذارد. این اثر به کارگردانی دنی فیلیپو و مایکل فیلیپو با مدت زمان یک ساعت و ۳۹ دقیقه کاری از کشور استرالیا است.
نیکوکار مشکوک
«لائورا»، شخصیت اصلی فیلم، زنی میانسال است که در لحظات ابتدایی دیدارش او را در جایگاه پشتیبانی نیکوکار میبینیم؛ یاریگری که دو نوجوان، یعنی اندی و پایپر را به سرپرستی پذیرفته است. لائورا اولی را با اکراه و شادی زورکی و دومی را درنهایت اشتیاق و لبخند صمیمانه به خانه راه میدهد.
اندی، پسری که تا سه ماه دیگر ۱۸ سالش تمام میشود و پایپر خواهر نابینایش که نوجوانی کوچکتر است، بهتازگی پدرشان را از دست دادهاند، به همین خاطر از این بهبعد نزد لائورا زندگی میکنند. نمایانشدن لائورا در قامت انسانی خیرخواه باعث نمیشود که همزمان مرموزبودنش را نبینیم.
یکی از نخستین نشانههای شومی که از همان ابتدا برای تماشاگر دلهرهآور است، لحظهای بهحساب میآید که لائورا میخواهد سگش را به اندی و پایپر نشان دهد. همه برای دیدن و نوازش این سگ بامزه آماده میشویم، اما وقتی دوربین درست در جای خودش قرار میگیرد، سگی تاکسیدرمیشده ظاهر میشود؛ سگی در عالم مردگان که سعی دارد هنوز ایستاده در برابر زندگان خودنمایی کند. بعد لائورا درباره گربهاش صحبت میکند؛ گربهای که نفس میکشد و هنوز شکمش را پر نکرده است!
در همین صحنهها، پی میبریم که «کتی»، دختر نابینا و خردسال لائورا، بر اثر یک سانحه جان داده است و هرچند موقتی گمانههای مرموزبودن زن جای خودش را به حس همدلی میدهد. خیلی نمیگذرد که «الیور» را در حیاط وسیع خانه با حوضی بزرگ مشاهده میکنیم.
الیور، پسرخوانده لائورا، لباس چندانی به تن ندارد و در سکوت عمیقی فرورفته است؛ سکوتی که بهاندازه حرفهای زن ته دلمان را خالی میکند تا این فیلم راستیراستی ما را بترساند و مثل خیلی از آثار ژانر وحشت فقط به ترسناکی تظاهر نکند!
مرگ و درد
ما شفاف و بیپرده نمیدانیم لائورا چه مرگش است، اما مطمئنیم یک مرگش است! تعلیق حسابشده فیلم تا فهم روشن ماجراهای لائورا ما را مخاطبی صبور نگاه میدارد تا نقشههای زن را برای دیوانه و خرابکار جلوهدادن اندی هم ببینیم. بعد ذرهذره برسیم بهجایی که لحن کلام و انتخاب واژگانمان در قبال این مادرخوانده عوض میشود و میگوییم ما شفاف و بیپرده نمیدانیم لائورا چه دردی دارد، اما مطئنیم یک دردی دارد!
«او را برگردانید» داستان زنی است که با خداحافظی ابدی دخترکش نمیتواند کنار بیاید؛ زنی که خودش سالها مددکار اجتماعی بوده تا آدمهای دغدار را برای شروع یک زندگی جدید مشاوره بدهد.
حالا لائورا در جایی ایستاده است که دیگر درسها و نظریههای روانشناسی بهکارش نمیآید. این سوگ سنگین، لائورا را به نیروها و آیینهای پیوسته با شیاطین امیدوار میکند تا دخترکش را به جهان زندگان بازگرداند، اما گذار از این مسیر بدون بهدامانداختن الیور و اندی و پایپر ناممکن است.
پارادوکسی که در شخصیت لائورا، در سفر او از دنیای یک روانشناس خردمند به جنون و عقلباختگی نهفته است، پارادوکسی جذاب، اما کلیشهای در سینما بهشمار میآید.
دیدنیتر از آن، تفاوت مواجه لائورای سنوسالدار و درسخوانده با مرگ دخترش و اندی و پایپر کمسنوسال و بدون تخصص با مرگ پدرشان است؛ در جایی که روی مرزهای شکنندهای قدم میگذاریم، جایی که دلمان میخواهد کسی بیاید و یک بار برای همیشه به ما بگوید که «زشتی دنیا را باور کنیم یا زیباییاش را؟!»



