آسیاب، تنور داغ خانگی و نان‌های محلی

روزگار سپری‌شده محله ناژوان

اهالی اصفهان محله ناژوان را با باغ پرندگان و مادی‌های فراوان می‌شناسند. این‌بار به این محله رفتم تا از نزدیک شاهد تاریخ و گذشته ناژوان باشم.

تاریخ انتشار: 11:21 - سه‌شنبه 4 شهریور 1404
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
روزگار سپری‌شده محله ناژوان

به گزارش اصفهان زیبا؛ اهالی اصفهان محله ناژوان را با باغ پرندگان و مادی‌های فراوان می‌شناسند. این‌بار به این محله رفتم تا از نزدیک شاهد تاریخ و گذشته ناژوان باشم. نزدیکی‌های غروب وارد محله ناژوان می‌شوم، نزدیک مادی فرشادی مغازه‌ای با انواع و اقسام وسایل از برقی گرفته تا لبنیات و حبوبات و غیره توجه‌ام را جلب می‌کند. صاحب آن فردی به نام اسدالله دهقانی است که به گفته خودش از زمانی که متولدشده در این محله ساکن بوده و حالا ۶۹ سال از آن زمان می‌گذرد.

محله ناژوان و کوچه‌هایی که خاکی بود

از او در رابطه با گذشته محله می‌پرسم، می‌گوید: «ناژوان یکی از محله‌های قدیمی اصفهان است. آن زمان تمام محله خاکی بود و خبری از اتوبان و خیابان‌کشی نبود. تمام کوچه‌ها و خیابان‌ها باریک بود؛ آن‌قدر باریک که یک موتور سه‌چرخ، نمی‌توانست از داخل کوچه‌ها عبور کند.»

محله‌ای با ۴۸ خانه

به کوچه‌های اطراف اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «یادم هست آن زمان از ابتدای محله تا انتهای آن ۴۸ خانه قرار داشت که در هر خانه حدود چهار تا پنج خانواده باهم زندگی می‌کردند.» آقای دهقانی از زمین‌های حاصلخیز و باغ‌های آن زمان تعریف می‌کند و می‌افزاید: «آن روزها شغل بیشتر مردم کشاورزی بود؛ عده‌ای هم در کارخانه ریسندگی و بافندگی کار می‌کردند؛ تعدادی نیز در شهربانی، ژاندارمری، فرمانداری و شهرداری بودند.»

سال ۴۰ و ورود برق به محله ناژوان

او به سال ۱۳۴۰ و برق‌کشی محله اشاره می‌کند و می‌گوید: «آن روزها برق نبود و اهالی محل برای روشنایی و خوراک‌پزی از چراغ‌های نفتی استفاده می‌کردند. بعدها با یاری خیران برق هم وارد محله شد.» سپس به زمین‌های خشک اطراف مغازه اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «در حال حاضر تمام زمین‌های کشاورزی به علت خشک‌سالی ازبینرفته و باید بگویم ۹۵درصد خانه‌های این محله روی زمین‌های کشاورزی و باغ‌ها قدیمی قرار گرفته است.»

نان‌هایی که در داخل تنور خانه‌ها پخته می‌شد

دهقانی به خانه‌های آن دوران و روحی که در آن‌ها جریان داشت اشاره می‌کند و می‌گوید: «آن زمان خانه‌ها خشت‌وگلی بود یا تیرچوبی داشت. تمام خانه‌ها مطبخ و تنور داشتند. برای تهیه نان، گندم حاصل از زمین را به آسیاب محله می‌بردند و آرد تهیه می‌کردند و بعد در تنور، نان می‌پختند.»

سال ۴۶ و تبدیل قبرستان به مدرسه

از او درباره قبرستان قدیمی محله می‌پرسم؛ می‌گوید: «آن زمان‌ها خیلی از اهالی اموات خود را در همین قبرستان محل به خاک می‌سپردند. بعدها در ۱۳۴۶ قبرستان به مدرسه تبدیل شد. یادم هست آن زمان که مدرسه ساخته شد ۹ سال داشتم. سال اول ابتدایی را در مسجد به کمک آقایی که از طرف سپاه‌دانش آمده بود، گذرانده بودم. بعدها با ساخت مدرسه دوباره مجبور شدم وارد کلاس اول شوم.» از دهقانی درباره محاسن محله ناژوان می‌پرسم؛ اظهار می‌کند: «آن زمان خانواده‌ها باهم صمیمی بودند و رفت‌وآمد داشتند. اگر جشن عروسی داشتند، تمام این ۴۸ خانواده دعوت می‌شدند؛ البته تعداد زیادی از اهالی با یکدیگر نسبت فامیلی داشتند و نام‌خانوادگی بیشتر آن‌ها شیرانی یا دهقانی بود.»

داستان حمام قدیمی محله ناژوان

او به مسجد حضرت ابوالفضل(ع) و حمامی که در نزدیکی آن قرار دارد، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «این حمام در ابتدا خزینه‌ای بود و صبح‌ها تا عصر برای خانم‌ها و از ساعت شش بعدازظهر به بعد ویژه آقایان بود.»

از دهقانی درباره چگونگی تأمین آب حمام می‌پرسم؛ می‌گوید: «برای تهیه آب حمام هم یک منبع بالای حمام قرار داشت که حدود ۱۰هزار لیتر، شاید هم بیشتر آب می‌گرفت و از چاه پر می‌شد. برای گرم‌کردن آب هم چون نفت و گاز در دسترس نبود، مقدار زیادی چوب جمع‌کرده و با آتش‌زدن آن‌ها آب حمام را گرم می‌کردند.»

او ادامه می‌دهد: «این حمام خزینه‌ای بود. هر نفر از خانه خود یک ‌کاسه و صابون می‌آورد و از خزینه آب می‌گرفت و حمام می‌کرد. شب‌به‌شب رسم بر این بود که تمام آب آن را تعویض می‌کردند و در ابتدا افرادی که وضع مالی خوبی داشتند یا بزرگ‌ترها می‌توانستند از آن استفاده کنند.»

مسجد حضرت ابوالفضل(ع)؛ قدیمی‌ترین مسجد محله

دهقانی درباره مسجد حضرت ابوالفضل(ع) می‌گوید: «قدیمی‌ترین مسجد محله، مسجد حضرت ابوالفضل(ع) است؛ حدود ۳۰ سال پیش هم خیری زمینی را اهدا کرد که در بخشی از آن، مسجد دیگری به نام اعظم ساختند.»

او درباره قلعه قدیمی محله بیان می‌کند: «درگذشته محله ما مکانی داشت که به آن دم‌ده می‌گفتند و من با بچه‌های محل آنجا بازی می‌کردم. در حال حاضر این مکان نزدیک مسجد حضرت ابوالفضل(ع) و حمام قدیمی محله قرار دارد. حدود ۷۰ سال پیش در نزدیکی پارک فرشتگان کنونی یک در چوبی قرار داشت که به غریبه‌ها اجازه ورود به محله را نمی‌دادند و شب‌ها برای امنیت بیشتر بسته می‌شد.» دهقانی به مادی‌های بسیار پرآبی که در محله جریان داشت، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «حاجی، فدن، فرشادی و تیران، مادی‌های بزرگی بودند که همگی از زاینده‌رود آب می‌گرفتند. مغازه بنده در نزدیکی مادی فرشادی قرار دارد که سرچشمه آن از منارجنبان بود و تا خوراسگان ادامه داشت.» او می‌گوید: «البته مادی فدن، حاجی و تیران هم بودند که حدود دو متر آب در آن‌ها جریان داشت. یادم هست زمستان‌ها آب این مادی‌ها به‌قدری یخ می‌زد که با بیل و کلنگ هم به‌سختی می‌شد آن را شکست. من زمستان‌ها مسئول شکستن یخ بودم تا مادرم بتواند ظرف یا لباس‌ها را بشوید.»

حاج رضا نصراصفهانی، یکی دیگر از اهالی محله ناژوان است که سالیان سال همراه خانواده در اینجا زندگی می‌کند. از او درباره وسعت ناژوان می‌پرسم؛ می‌گوید: «محله ناژوان از پل مارنان شروع می‌شود و به‌سمت محله قلعه‌آقا و رودخانه زاینده‌رود ادامه می‌یابد و پشت آن به خیابان میرزاطاهر کنونی می‌رسد.»

باغی برای قالی‌بافی

او به باغ بسیار بزرگ محله اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «این باغ متعلق به یکی از سرمایه‌داران بازار بود. در داخل آن تعدادی اتاق قرار داشت که در آنجا زن‌های محله قالی‌بافی می‌کردند. این سرمایه‌دار قالی می‌زد، نقشه فرش را به بافنده می‌داد و خانم‌ها قالی می‌بافتند؛ هنوز هم آثاری از آن عمارت در داخل همین باغ وجود دارد.»

باغ علی خاکی و تغییرکاربری آن

نصراصفهانی به باغ بزرگ دیگری که متعلق به علی خاکی بود، اشاره می‌کند و می‌گوید: «آقای خاکی از اهالی اینجا بود؛ اما در آبادان زندگی می‌کرد. بعدها این باغ را خریداری کردند؛ پلاک‌بندی شد و اکنون به بهار۱ و بهار۲ معروف است.»

شیرانی‌ها؛ صاحبان اصلی زمین‌های ناژوان

او از خانواده شیرانی‌ها که صاحبان اصلی محله ناژوان هستند، نام می‌برد و ادامه می‌دهد: «شخصی به نام حاج میراسماعیل شیرانی، خان اینجا بود و زمین‌های زیادی داشت و یکی از خیران بزرگ این محله بود؛ البته فرزند نداشت.» از نصراصفهانی درباره تاریخچه مسجد اعظم می‌پرسم؛ می‌گوید: «در آن زمان مسجدی پشت خانه آقای شیرانی قرار داشت که طاق آن آب می‌داد. او به یکی از آشنایان خود می‌گوید که مقداری از زمین‌های یکی از باغ‌ها را بفروشد و خرج مسجد کند؛ این آقا هم زمین باغ مذکور را پلاک‌بندی می‌کند و می‌فروشد و بخشی از آن را به مسجد اعظم اختصاص می‌دهد.»

خان محله و ساخت بهداری

او به بهداری محله اشاره می‌کند و می‌افزاید: «این بهداری هم بخشی از خانه خان بود و چون راهی برای ورود به آن نبود، مقداری زمین را از خانم دهقانی می‌خرد و ازآنجا یک کوچه می‌زند تا به بهداری محل برسد.» نصراصفهانی از ورود کنتور برق توسط همین خان محله یاد می‌کند و می‌گوید: «آن زمان محله ناژوان برق نداشت. آقای شیرانی برای آبادی بیشتر محله ناژوان حدود ۱۰ کنتور برق می‌خرد و با این کار برق را وارد محله می‌کند.»

دژبانی که ناژوان شد

او در رابطه با دلیل نام‌گذاری ناژوان اظهار می‌کند: «دو نقل‌قول در خصوص وجه‌تسمیه ناژوان وجود دارد: اهالی محل معتقدند آن زمان که مادی‌های زیادی در محله وجود داشت و همگی از رودخانه زاینده‌رود منشعب می‌شدند، فردی مسئولیت نگهبانی از آب این مادی‌ها را برعهده داشت تا تمام آن‌ها به‌ اندازه سهمشان آب از رودخانه ببرند. به او میرآب می‌گفتند. بعدها نام محله ناژوان از همین میرآب که بر پایه همان دژبان بود، گرفته شد.» نصراصفهانی درباره نقل‌قول دومی، می‌گوید: «عده‌ای تعریف می‌کنند که در نزدیکی آسیاب محله که توسط مادی حاجی کار می‌کرد، باغی قرار داشت و ساختمان عریضی در نزدیکی آن بود که می‌گفتند در زمان جنگ رضاشاه، عده‌ای در آنجا نگهبانی می‌دادند و بر این اساس و به یاد دژبان‌ها اینجا ناژوان نام گرفت.»

او از مادی‌های فراوان محله و آبی که در محله جاری بود، تعریف می‌کند و می‌افزاید: «تمام مادی‌ها تا زمانی که رودخانه جاری بود، آب داشتند. حالا تمام آن‌ها خشک ‌شده‌اند؛ البته هر زمان رودخانه را باز می‌کنند، این مادی‌ها هم پرآب می‌شوند. درختان بسیار کهن‌سالی در آن قرار دارد که بسیاری از آن‌ها به علت نبود آب در این مادی‌ها در حال نابودی هستند.» نصراصفهانی در خصوص شکل‌وشمایل کوچه‌ها در گذشته، می‌گوید: «تمام محله خاکی بود؛ حتی کوچه اصلی آن هم خاکی بود؛ یک کوچه نیز به‌صورت هشتی بود. وارد هشتی که می‌شدی، یک کوچه یک متری بود که حدود شش تا هفت خانه در آنجا قرار داشت. اغلب عصرها زن‌ها می‌آمدند و با هم صحبت می‌کردند.»

از او درباره قبرستان ناژوان می‌پرسم؛ می‌گوید: «قبرستان بزرگی در محله بود و یک غسالخانه هم در نزدیکی آن قرار داشت. این قبرستان مابین مادی فدن و مادی تیران بود و ادامه می‌یافت تا پارک فرشتگان؛ در همین نزدیکی‌ها هم یک آسیاب قرار داشت که در حال حاضر ورزشگاه شده است. در زمین بایری که اطراف آسیاب بود، پارک ساختند و بعدها در آن منطقه مدرسه ساخته شد؛ در نزدیکی آن هم یک استخر و یک ورزشگاه دیگر احداث کردند.»

نصراصفهانی از شیرانی‌ها و دهقانی‌های ساکن ناژوان می‌گوید: «قدیم‌ها رسم بر این بود که بر اساس شغل افراد برای آن‌ها فامیل انتخاب می‌کردند. دهقان‌های ناژوان همگی کشاورز بودند و روی زمین‌ها کار می‌کردند؛ شیرانی‌ها هم زمین‌دار بودند. بعدها با گسترش محله، تعداد فامیل‌های آن نیز اضافه شد؛ مثل کیانی یا خود بنده که نصراصفهانی هستم و اکنون ۵۰ سال است در این محله سکونت دارم.»

از او درباره قدیمی‌ترین مسجد محله می‌پرسم؛ می‌گوید: «مسجد حضرت ابوالفضل(ع) قدیمی‌ترین مسجد محله ناژوان است که در نزدیکی خانه کیانی‌ها قرار دارد. یک محوطه بزرگ همراه با حوض آب قرار داشت و در کنار آن هم یک سقاخانه بود. مسجد به‌صورت تیرچوبی بود که خراب‌شده و از بین رفته بود. بعدها آقای حسن فقیهی که رئیس شورای این محله بود، این مسجد را بازسازی کرد.

از آن زمان حدود ۳۵ سال می‌گذرد.» نصراصفهانی به حمام قدیمی محله اشاره می‌کند و می‌گوید: «این حمام روبه‌روی مسجد حضرت ابوالفضل(ع) قرار داشت. زمانی که می‌خواستند آب حمام را عوض کنند، گنداب آن به نزدیکی حوضی که در حال حاضر در مسجد ساخته‌ شده است، می‌رسید. بعدها فردی به نام حسین آقای شفیعی این حمام قدیمی را که به‌صورت خزینه‌ای بود، خراب کرد و حمام جدیدی ساخت.»

او ادامه می‌دهد: «سال‌ها بعد از بازسازی، فعالیت حمام ادامه یافت؛ اما بعد از مدتی این حمام به خیریه تبدیل شد؛ اما دوام پیدا نکرد. بعد از مدتی خیریه به داخل مسجد انتقال یافت و حمام هم برای همیشه بسته شد.»

نصراصفهانی از صفا و صمیمیت آن روزها تعریف می‌کند و ادامه می‌دهد: «آن زمان تمام خانه‌ها تنور داشتند. تعداد زیادی از اهالی محل از گندم حاصل از زمین‌های خود آرد تهیه می‌کردند؛ بعد خانم‌ها سه یا چهار نفر دور هم جمع می‌شدند و به خانه یک نفر می‌رفتند و به یکدیگر در پخت نان کمک می‌کردند.»

نان‌های خوش‌مزه اهالی ناژوان

او از نان‌های خوش‌مزه آن دوران می‌گوید: «نان‌ها هم چند مدل بود: یکی، نان قپه‌ای بود که کلفت‌تر از بقیه نان‌ها بود و زودتر مصرف می‌شد؛ دومی هم، نان‌های تازه بودند که دسته کرده و در سفره استفاده می‌کردند؛ سومی نیز نان دونمه نام داشت که در گنجه‌های قدیمی قرار می‌دادند و زمانی که نان‌ها تمام می‌شد، آن‌ها را آب می‌زدند و استفاده می‌کردند.»

جوی‌های آبی که از مرکز محله عبور می‌کرد

از نصراصفهانی درباره وضعیت لوله‌کشی آب در محله می‌پرسم؛ می‌گوید: «آن روزها آب ‌لوله‌کشی در محله نبود. تعداد زیادی جوی در اینجا قرار داشت که از مرکز محله عبور می‌کرد؛ زن‌های محل هم هر روز لب جوی می‌آمدند و لباس و ظرف‌های خود را می‌شستند؛ عده‌ای از اهالی محل نیز عادت داشتند قبل از طلوع آفتاب آب‌ خوردن خود را از همین مادی‌ها برداشت کنند و خیلی به‌ندرت از چاه استفاده می‌کردند.»

او از تلاش خان محله برای لوله‌کشی آب در محله تعریف می‌کند و می‌افزاید: «محله ناژوان نسبت به محله‌های اطراف، پایین‌تر بود؛‌ برای همین تعدادی جدول درست کرده و درنهایت روی آن‌ها خاک‌ریزی کردند و لب کوچه را بالاتر آوردند تا بتوانند لوله‌کشی کنند و از این طریق آب و فاضلاب وارد محله شود.»

از نصراصفهانی در رابطه با آثار تاریخی محله می‌پرسم. به آسیاب ناژوان اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «در حال حاضر این آسیاب در داخل ساختمانی قرار دارد و در آن هم بسته است، زمانی قرار بر این شد که آن را بازسازی کنند؛ حتی برای این کار گویا وام هم گرفتند؛ اما نمی‌دانم چه شد که بعد از مدتی رها شد.»