کمتر سر خود را به بالا میتابانم تا حد نهایی ساختمانها در چشمم جا شود. بدنه کوچهها محصوریتی بهوجود آورده که در پس آن احساسی از دنج بودن فضا را در من پدید میآورد. سمت غربی خیابان ملک، در بدو ورود، امتداد مادی فرشادی، ساختمانی چهره خشن و سیمانی خود را به رخ میکشد. رویِ زبر و خشنی که در میان دریای آشفتگی نماهای فعلی، از نماهای رومی گرفته تا نماهای شیشهای کبرهبسته، روح آشفتهام را تسلیبخش است.
اصغر ضرابی استاد دانشگاه اصفهان است. او دارای مدرک دکترای شهرسازی از دانشکده معماری و شهرسازی شفیلد انگلستان است و در این مدت نیز در تمامی دانشگاههای استان اصفهان تدریس کرده است. استاد ضرابی در این مدت فعالیتهای علمی و تدریس علوم برنامهریزی شهری را در کارنامه علمی خود باقی گذاشته و نزدیک به 36 سال مدرس دانشگاه اصفهان بوده است.
تولدی دوباره را با آغاز سال ۱۴۰۰ شمسی تجربه خواهیم کرد. ما توانمندیم انتخاب کنیم زندگیمان را زیر سایه شاد زیستن بنا سازیم. ارتباطمان را با همدیگر صمیمیتر و نزدیکتر کنیم، ارتباطی که در تمام دنیا در بحران کرونا معنایش بیرنگ شده است و انسانها را در زندان بلاتکلیفی اسیر ساخته است. تمام مردم دنیا جشن سال نو را در تنهایی و سکوت جشن گرفتند و ما هم آغاز سال ۱۴۰۰ را در کنار خانواده به دور از هر هیاهو جشن خواهیم گرفت اما تعطیلات سال نو و روزمرگی آن ارتباط افراد خانواده را دچار تعارض و آشفتگی میکند.
این روزها حرف زدن از کار و شغل با مردم سخت است. غیرممکن است مباحث اقتصادی و سیاسی نشود و به مسائل امروز پیوند نخورد. شرایط عادی نیست و بیخیالی نمیشود طی کرد و با مردم حرف از گل و بلبل زد، وقتی درگیر نان شب و دارو و بیماری هستند. آنموقع که تصمیم گرفتم برای این شماره سراغ کفاشها بروم، هدفم این نبود که از مشکلاتشان بگویم یا اینکه این شغل دارد رو به نابودی میرود؛ چون اصلا فکرش را نمیکردم که این صنعت این همه به حاشیه رانده شده باشد. اما جستوجوها و صحبتها من را به این نتیجه رساند که صنعت کفش دستساز یا دستدوز یک شغل رو به نابودی است. شغلی که حتی اگر مشتری داشته باشد، تولیدکنندگانش یا درگذشتهاند یا دیگر کفشی نمیسازند و به تعمیرات اکتفا میکنند. برای همین این بار، مصاحبۀ سه نفر از کسانی چاپ میشود که کفش میدوختهاند، اما دیگر کار نمیکنند و مغازههایشان را تنها برای فروش کفشهای ماشینی باز نگهداشتهاند.
صورتش از سرمای شب و صبح زود، قرمز شده. دستان خیسش را به لباس نارنجیاش میکشد تا خشکشان کند. لبهای خشکش را تا آخرین حد از هم باز کرده و با لبخندی نارنجیتر از فرم کارش به من سلام میکند. انگار نه انگار که از ساعت دو شب تا همین الآن، تنها با یک جاروی دستهبلند، چندین محله را طی کرده، در سکوت قدم زده و تنها صدایی که شنیده صدای کشیده شدن پرههای جارو بر زمین یا بوقهای ممتد ماشینها بوده. قبل از اینکه چیزی بپرسد، برایش توضیح میدهم که امروز آمدهام تا از او و همکارانش در مورد زندگی شغلیشان بپرسم. پذیراست. میرویم سمت اتاقکی که با یک درِ چوبی سالنی کوچک جدا شده است.
شهرها هم مثل آدمها یا دیگر موجودات زنده با گذر زمان تغییر میکنند؛ بزرگ میشوند، رشد میکنند، از جوانی به میانسالی و پیری میرسند و ردپای گذشت سالها و قرنها را در چهره و ساختارشان میتوان دید. تفاوت شهر با ساختارهای زندۀ طبیعی در این است که میتواند دوام بیشتری داشته باشد و پایان محتوم را به تعویق بیندازد. حتی باوجود گذر قرنها از زمان ساختشان، شهرها میتوانند دوباره نو شوند، شکلی تازه به خود بگیرند و خود را با زندگی مردم و نیازهایشان هماهنگ کنند.
تصویر اصفهان در زمان رضاشاه تصویر شهری است صنعتی با تعداد زیادی کارخانه که چرخ آنها با کار و تلاش کارگران میچرخید. تعدد کارخانهها جمعیت کارگری اصفهان را روزبهروز افزون میکرد. شرایط کاری سخت در کارخانهها، ساعات طولانی کار و درآمد اندک، مجالی برای تفریحات گسترده و گرانقیمت برای کارگران باقی نمیگذاشت، الّا سینما که خیلی زود تفریح و سرگرمی موردعلاقۀ کارگران شد. سینما تفریحی به نسبت ارزان بود. اگرچه کارگران سهمی از صندلیهای لژ یا درجهیک نداشتند، اما با بلیتهای ارزانترِ صندلیهای درجهدو میتوانستند مهمان سالنهای تاریک سینما بشوند.
پیش از آنکه به محله قدم بگذارم، نگاهی سرسری به نقشههای قدیمی میاندازم؛ همان نگاه سرسری من را متوجه این میسازد که محله بیدآباد در گذشته خود دو ویژگی مهم داشته است؛ یکی وسعت محله که به قدری بوده که میتوان آن را یک ابرمحله انگاشت و دو، محصوربودن محله میان سه گورستان تاریخی اصفهان به نامهای گورستان چمپلان، آبپخشکان و قبله دعا که به ترتیب در شرق، شمال و غرب محله جای داشتهاند. به هرحال، محله از سبقه تاریخی غنیای برخوردار است.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان گفت: سالها است در حوزه آینده پژوهی و آینده نگاری تلاش میکنم و عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان هستم که دارای مدرک دکترا هستم؛ در فضای آینده پژوهی وظیفه ما فکر کردن به آینده و نگاه به افقهای دور است، به دنبال آن هستیم که در افقهای بلند مدت شهری اقدامات مفیدی انجام دهیم، با استفاده از ابزار، روش و راهکارها سعی داریم به افقهای بلند مدت فکر کنیم.
مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری جسورانه هد هد گفت: سال 1370 در نوجوانی با کلاس برنامه ریزی بیسیک وارد عرصه فناوری شدم که در آن سال ها جز فناوری بهروز حساب میشد اما از همان زمان درمان برنامه نویسی بودم، در سال 1380 با اینترنت آشنا شدم و اولین وبسایت خود را ساختم.
یک ویروس کوچک جهان را بههم ریخته و در این میان گردشگری بد سرنوشتی یافته است. عظمت تختجمشید و بناهای ایتالیا، جذابیت پارکهای آلمان، جنگلهای جنوب شرق آسیا، تاج محل هند، همه و همه بازیچه همین ویروس کوچک شده اند. چه باید کرد؟ فعلا باید در خانه ماند. اما برای درخانه ماندن چه برنامهای داریم؟ از دیرباز بسیاری از فیلسوفانی که در باب زندگی اندیشیدهاند، تلاش کردهاند تا به ما مهارت وشناخت لازم را بدهند تا چگونگی گذران تنهایی و باخود بودن را تمرین کنیم . این روزها فرصتی است تا به خود یاد بدهیم چگونه به دور از دیگران و در تنهایی خویش زیستن را معنادار کنیم. اگرچه بیشتر این فیلسوفان درخود سفر کردن و درخویش جُستن را پیشنهاد دادهاند، همان که «سیر انفس» میگویند، اما ما در اینجا به اقتضای این صفحه میخواهیم «سیر آفاق» را پیشنهاد کنیم. سفر به دنیای پهناور و نایافته خارج از درون.