امروزه اصفهان به عنوان یکی از مقاصد اصلی گردشگری ایران و حتی جهان شناخته میشود و آثار باشکوه آن چشم هر بینندهای را خیره میکند. اما برای اینکه این آثار به شکل فعلی درآید و روی عموم باز باشد، مسیری طولانی طی شده است. مهمترین آثار باقیمانده که بیشتر به عصر سلجوقی و صفوی مربوط است، ابتدا توانستند از گزند ناآرامیهای پس از سقوط صفویه مصون بمانند. سپس بخت این را پیدا کردند که از تخریب و نابودی عمدی به دست ظلالسلطان نجات یابند. همچنین از دعواها بر سر مالکیت نیز رها شده و به تدریج مسیر بازسازی را طی کردند تا آنکه سرانجام توانستند بخشی از شکوه گذشته خود را بازیافته و به یکی از مقاصد مهم گردشگری تبدیل شوند.
چندین پزشک بعد از اینکه از دروس تئوری در میآیند و وارد دنیای بیماران میشوند به یک نکته پی میبرند؛ اینکه اوضاع «سواد سلامت» جامعه ناجور است و اطلاعات پزشکی به زبان ساده برای بیماران غیرقابل دسترس است. از طرفی بیمار و پزشک به ندرت در محیط درمانی، فرصت این را مییابند که در مورد بیماری صحبت کنند. بیمار به پزشک مراجعه میکند و پزشک نسخه مینویسد و تمام خداحافظ تا ویزیت بعدی. برای همین تصمیم میگیرند این شکاف بین بیمار و پزشک را کمتر کنند. ایده استارتاپی به ذهنشان میرسد و وارد دنیای مجازی میشوند.
دقایقی قبل خبر فوت مشکوک بانویی در منطقه سعادت آباد تهران اعلام شد. بعد از بررسیهای بیشتر افراد حاضر در صحنه اعلام کردند که پیکر متوفی متعلق به آزاده نامداری مجری صداوسیما است.
دنیای مکانیکها همیشه برای من جذابیت خاصی داشته که نمیدانم دقیقا چه دلیلی دارد. شاید آن چال وقتی بچه بودی و همراه پدرت به تعمیرگاه میرفتی و یک نفر با سروصورت سیاه از تویش درمیآمد. آن آینههای قدی بزرگ و خلاصه طراحی جالب تعمیرگاهها و البته مردانهبودن فضا که به نوعی ممنوعیت حضور من به عنوان یک دختر را نشان میداد. دلیل اصلی باید همین مرموز بودن فضای داخل تعمیرگاه باشد. فضایی که زنها کمتر به آن راه داشتند و زمانی که راننده بودند هم خودشان کمتر میشد ماشینشان را برای تعمیر ببرند و یکی از مردهای اطراف این وظیفه را بر عهده میگرفت.
هنگامی که از دعانویسی، رمالی، سرکتاب باز کردن و… صحبت میشود، تصاویری همچون خانههای قدیمی با دالانهای تنگ و تاریک، اتاقهای نمور، پیرزنانی عجیب با موهای سفید و دندان طلا و مردانی با خالکوبیهایی که رنگشان به سبز میبرد و درون چشمشان سرمه کشیدهاند، بسیار بیشتر با این مقوله همخوانی دارند تا زوجی جوان و تحصیلکرده که در یک آپارتمان لوکس امروزی زندگی میکنند. از روایت دوستی صحبت میکنم که این موضوع جهانبینیاش را برای همیشه تغییر داد.
مرگ پر ابهت است. بر همه چیز غلبه و سیطره دارد و هیچ چیزی را نمیتوان یافت که حتمیتر از آن باشد. متولدشدن شاید قطعی نباشد؛ اما مرگ پس از تولد قطعی است. فکرکردن به مرگ خوب است یا بد؟ میتوان مرگ را به تاخیر انداخت؟ حتی اگر جوابمان به این سوال مثبت باشد، در ازای چه چیزی میتوانیم بپذیریم که مرگمان عقب بیفتد؟ آیا پزشکی میتواند ما را از مرگ نجات دهد؟ در ازای این نجات دادن، حتی اگر بتواند، چه چیزی را ازمان میگیرد؟ اصلا چیزی به نامِ «نامیرایی» که در افسانههای قدیمی توسط اساطیر دیده میشده، وجود دارد؟ پزشکی چه چیزهایی را درباره مُردن نمیداند؟
همان اول حتی نمیتوانستیم اسم این بیماری را درست تلفظ کنیم؛ کورونا، کُرنا، کرونای و…؛ اما بعد آنچنان مهارتی در کرونا و مسائل مربوط به آن پیدا کردیم که هرکس نداند فکر میکند همهمان سالها درس کروناشناسی خواندیم و بارها و بارها با این ویروس دوستداشتنی سروکله زدیم و به قول امروزیها شکستش دادیم.
تابستانهای اتاقم معروف است به «منطقه عسلویه». شب و روزش فرقی ندارد. کافی است پایت برسد به دم در اتاق. شرجیبودن هوا میزند توی صورتت و پرتت میکند کنار مشعلهای برافروخته شهر عسلویه. سالها هرچه به والدینم اصرار میکردم که یک سیستم خنک کننده در این اتاق نصب کنید، با خنده و مسخرهبازی حرف دلشان را میزدند که: «دیگه معلوم نیست سال دیگه توی این خونه باشی که! شاید زمستون نرسیده خونه شوهری! پس نمیصرفه برا اتاقت کولر خرید!» اگر هم میخواستند مراعاتم را بکنند و حس سرراهی بودن یا زیادی بودن در آن خانه را به من ندهند کمآبی را بهانه میکردند و میگفتند همین که یک کولر در این خانه کار میکند، کافیست و نباید بیشتر از این آب مصرف کرد.
یکی از حوزههای مهم در واکاوی مفهوم امید، حوزه اجتماعی و مسائل مربوط به آن در جامعه است. بررسی امید اجتماعی و تحلیل بسترهای اجتماعی آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. تحلیل وضعیت کنونی جامعه و چگونگی اصلاح آن از دیگر موضوعاتی است که باید برای آن تحلیل ارائه کرد. برای این منظور، پرسشهایی را با دکتر سعید مدنی، از اندیشمندان بنام و پژوهشگران شاخص در زمینه مسائل اجتماعی مطرح کردهایم تا با مطالعه پاسخهای ایشان، به شناختی دقیقتر و تحلیلی عمیقتر در این باب نایل آییم.
امید یعنی همواره انگیزه کافی در آدمی برای تصمیم گرفتن، انتخاب کردن و سپس عمل به آن وجود داشته باشد. پس همه چیز، بنابر این تعریف، به وجود یا عدم انگیزه و به شدت و ضعف آن بستگی پیدا میکند. ناامیدی یعنی بیانتخابی و بیعملی. حال ببینیم چه عواملی باعث ایجاد و تقویت انگیزه انتخاب و عمل میشوند (شروط ایجابی) و چه عواملی باعث تضعیف یا حتی از میان رفتن آن (شروط سلبی). آنچه در اینجا در خصوص شروط ایجابی و سلبی مینویسم با توجه به اوضاع و احوال زیست ما در این زمانه و این آب و خاک است. بهعلاوه، در این یادداشت بنای برشمردن همه عوامل و شروط نیست و تنها از زاویه یا زاویههایی خاص به مسئله نگاه شده است و مهمترین استدلال بر درستی این نسخه یک تجربه زیسته یا نیم قرن و اندی زندگی به گمان خودم امیدوارانه است.
مدیر کل ارتباطات و امور بین الملل شهرداری اصفهان گفت: همزمان با رویداد جهانی «ساعت زمین» چراغهای ساختمان مرکزی شهرداری اصفهان از ساعت 20:30 تا 21:30 هفتم فروردین ماه خاموش میشود و اصفهان مانند سالهای گذشته به بزرگترین کمپین زیست محیطی جهان میپیوندد.
در گرمای برهوتی ایستادهایم که ابتدای جاده، تابلویی با نام «قلعهنو» به چشممان خورده بود. محلهای که در هر نقطهای از آن بایستی بوی زننده گاو و گوسفند به دماغت هجوم میآورد و وارد معرکه میان پشهها میشوی. پشههایی که انگار پا در حریمشان گذاشتهای و با هر ترفندی میخواهند تو را از آنجا دور کنند. مخلوطی از گرمای هوا، بوی گاو و گوسفند و جنگ میان انسان و مگسها.