منیره فهامی

منیره فهامی

خبرنگار گروه پایداری هم‌محله

آرشیو مطالب منتشر شده
مثل یک معجزه بود
۲۳ بهمن ۱۴۰۳
مادر شهید علیرضا مشفقی از پسرش می‌گوید

مثل یک معجزه بود

مهربان است و صدایش گرم، صمیمی و پر از حس مادری. وقتی از پسر شهیدش می‌گوید شوقی خاص بر دلش می‌نشیند.

محمدتقی ۳۶ سال مفقودالاثر بود
۲۳ بهمن ۱۴۰۳
محمدعلی ملک‌احمدی از برادران شهید و برادر جانبازش می‌گوید

محمدتقی ۳۶ سال مفقودالاثر بود

ابتدای صحبت، فکر می‌کردم فقط می‌خواهم با برادر یک شهید صحبت کنم …

مثل علی‌اکبر(ع) شده بود
۱۶ بهمن ۱۴۰۳
گفت‌وگو با مادر جانباز سید علمدار و شهید سید محمود احمدی

مثل علی‌اکبر(ع) شده بود

کوچه‌ای دیگر در محله ولدان به نام شهیدی مزین شده است: شهید سید محمود احمدی. وارد منزل شهید که می‌شوم، مادر شهید منتظرم است.

اصلا قابل‌شناسایی نبود
۱۶ بهمن ۱۴۰۳
گفت‌وگو با خانواده شهید رضا عباسی

اصلا قابل‌شناسایی نبود

امروز مهمان خانه شهیدی در محله ولدان هستم.

آخرین امتحانش را داد و  رفت جبهه
۸ بهمن ۱۴۰۳
روایتی از زندگی شهید علی فخاری‌زاده از زبان خواهرش

آخرین امتحانش را داد و رفت جبهه

زنگ تفریح است و صدای بچه‌ها در مدرسه پیچیده. کمی صبر می‌کنم ساعت کلاس شروع شود تا بتوانم با خواهر شهید علی، خانم مریم فخاری‌زاده صحبتم را شروع کنم.

امیرحسین عاشق ایران و امام و انقلاب بود
۸ بهمن ۱۴۰۳
غلامحسین بدری از برادر شهیدش و کمک به جبهه می‌گوید

امیرحسین عاشق ایران و امام و انقلاب بود

ماشین، پشت ماشین و کامیون پشت کامیون؛ نامش کاروان شهید بهشتی بود و اقلام جمع‌آوری‌شده مردمی را برای کمک به جبهه می‌برد.

شهیدانی که روایتگر ندارند
۲ بهمن ۱۴۰۳
روایت‌هایی از شهیدان مهدی کنگازیان، محمدرضا منجمی و محمدحسین نظری

شهیدانی که روایتگر ندارند

می‌خواهم از شهیدان روایت کنم، شهیدانی که سال‌هایی نه‌چندان دور تمام‌قد برای دفاع از اسلام و وطنشان ایستادند و ایستادگی کردند؛ با قطره‌قطره خونشان و حالا جز نامی از آن‌ها باقی نمانده است‌.

هرچه دارم از عنایت امام‌رضا (ع) دارم
۲ بهمن ۱۴۰۳
گفت‌‌وگو با جانباز محمد کنگازیان

هرچه دارم از عنایت امام‌رضا (ع) دارم

کنار زمین فوتبال ایستاده ‌است و مشغول تماشای بازی. جایی می‌‌نشیند که سروصدا کمتر باشد تا بتواند صحبت کند. جانباز و بازنشسته است؛ اما مثل جوانی کار فرهنگی را دوست دارد و هنوز مشغول است.

قرارگاه محرومیت‌زدایی به برکت شهدا
۱۹ دی ۱۴۰۳
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام نریمانی، امام‌جماعت و مسئول پایگاه بسیج مسجد رضوی سودان

قرارگاه محرومیت‌زدایی به برکت شهدا

شهادت، عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است. شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم و به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم.

قصه پر غصه یک مربی کهنه‌کار
۱۹ دی ۱۴۰۳
سردار جانباز، حاج‌اکبر پاکزاد از زندگی و زمانه‌اش می‌گوید

قصه پر غصه یک مربی کهنه‌کار

وقتی از نوجوانی، درس‌خوانده مکتب اهل‌بیت باشی، نباید هم در مقابل ظلم ساکت بمانی و می‌زنی به دل حادثه. آموزش می‌بینی و آموزش می‌دهی.

همه عمرم فدای یک لحظه عمر امام
۱۱ دی ۱۴۰۳
مادر شهیدان طاهری، از پسرانش اصغر و حمیدرضا می‌گوید

همه عمرم فدای یک لحظه عمر امام

قصه، قصه صبر است و ایستادگی. قصه‌ای که قهرمانانش مادران این سرزمین‌اند؛ مادرانی که از فرزندانشان گذشتند و راضی شدند به رضای خدا.

مرگ شیرین میان جبهه و سنگر
۱۱ دی ۱۴۰۳
روایتی از شهید اکبر مشایخی از زبان برادرش

مرگ شیرین میان جبهه و سنگر

سال ۱۳۴۴ به دنیا آمد. فرزند دوم خانواده بود. پدر شغل آزاد داشت و مغازه‌دار. در کودکی حادثه‌ای برایش اتفاق افتاد؛ ولی خدا عمری دوباره به او داد تا روزی، اکبر را برای خودش انتخاب کند.