زینب تاج‌الدین

زینب تاج‌الدین

دبیر گروه پایداری

کارشناسی‌ارشد برنامه‌ریزی‌شهری/ دبیر نشریه بیسیم چی از 1395/ همکاری با روزنامه جام‌جم، خبرگزاری دفاع مقدس، مجله همشهری پایداری، خبرگزاری تسنیم و خبرگزاری ایمنا/ برگزیده دو دوره جشنواره ملی ایثار و شهادت، رزمواره مدافعان حرم، جشنواره ملی شهدای غواص، چند دوره جشنواره استانی ابوذر و چندین دوره جشنواره مطبوعات

آرشیو مطالب منتشر شده
قهرمانِ بابا!
۷ بهمن ۱۴۰۴
گفت‌وگو با فرزند سردار شهید میثم رضوانپور که از چهارسالگی پا به توپ شد و این روزها یک فوتبالیست حرفه‌ای است

قهرمانِ بابا!

«چهارسالگی» برایش می‌شود نقطه شروع یک مسیر متفاوت. مسیری که از «توپ» و «دروازه» شروع می‌شود. می‌گوید اولش یک علاقه بود اما حمایت پدر و پشتیبانی او، همه چیز را عوض کرد.

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!
۴ بهمن ۱۴۰۴
چرا حجت‌الاسلام جوان‌آراسته به عریان بودن روایت‌های تصویری از جنایت‌های تروریستی در روزهای اخیر، واکنش نشان داد؟

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!

بیست‌ونهم دی ماه بود که «حجت‌الاسلام محمدرضا جوان آراسته»؛ فعال فرهنگی، نویسنده، مدیر و موسس مدرسه نویسندگی مبنا در صفحات مجازی خود نوشت: «اگر من رو به عنوان کسی که اهل فرهنگم قبول دارید، اگر می‌پذیرید که تربیت رو می‌شناسم و تا حدی اصول تربیتی رو بلدم، اگر قبول دارید که توی این سال‌ها بالاخره با زیروبم رسانه آشنا شدم، برای سلامت خودتون و اطرافیان‌تون، فیلم‌های مربوط به جنایات تروریستی روزهای گذشته رو نه تماشا کنید و نه برای کسی بفرستید.

اقتدارِ اصفهان!
۲۳ دی ۱۴۰۴
و دوباره جوانه می‌زنیم؛ از همان جایی که زخم خوردیم!

اقتدارِ اصفهان!

اقشار و آحاد مختلف مردم اصفهان و مسئولین استان، عصر روز گذشته از پیش از آغاز رسمی برنامه، در میدان بزرگمهر حضور پیدا کردند و با در دست داشتن پلاکاردها و دست‌نوشته‌هایی انزجار خود را از آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان دادند و با محکوم کردن اقدامات ت

سالی متفاوت در سایه «جنگ»!
۲۰ دی ۱۴۰۴
روایت یک سال عجیب و غیرمنتظره در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا

سالی متفاوت در سایه «جنگ»!

روزنامه اصفهان‌زیبا در آستانه بیست‌و‌دو سالگی ایستاده است؛ بیست‌ودو سال روایت، بیست‌ودو سال همراهی با مردم و بیست‌و‌دو سال پاسداری از ارزش‌هایی که ریشه در «ایثار و شهادت» و «مقاومت و ایستادگی» دارند در «صفحه پایداری».

چندتا دوستش داری…؟! «یه دنیا»!
۱۵ دی ۱۴۰۴
یک روایت عاشقانه از پسری که این روزها هیچ صبحانه‌ای برایش خوشمزه نیست

چندتا دوستش داری…؟! «یه دنیا»!

گرمای تیرماه عجیب برتنش مانده و چشمانش از رفتن مادر، هنوز داغ است. کلماتش را بریده بریده به زبان می‌آورد و با لهجه شیرین اصفهانی حل شده توی حرف‌هایش، از آن روز تلخ می‌گوید. از روزی که مادر برایش تمام شد. از مادری که وقتی می‌پرسم چندتا دوستش داری؟

«لادن» در دود و خون!
۱۵ دی ۱۴۰۴
مادری که رفت، پدر و پسری که ماندند؛حسین نریمانی، همسر شهیده مریم قنبریان از شهدای جنگ دوازده‌‌روزه اصفهان، این رفتن و ماندن را روایت می‌کند

«لادن» در دود و خون!

«دود» و «خون»! کوچه را دود گرفته بود و زمین را ردِ خون….! این کوتاه‌ترین روایت از کوچه لادن، در دهمین روز از جنگ دوازده روزه با اسرائیل است.

«لادن» در دود و خون!
۱۴ دی ۱۴۰۴

«لادن» در دود و خون!

مادری که رفت، پدر و پسری که ماندند؛ حسین و پارسا نریمانی؛ همسر و پسر شهیده مریم قنبریان از شهدای جنگ ۱۲ روزه اصفهان، این رفتن و ماندن را روایت می‌کنند.

مشروح این گفت‌وگو را دوشنبه ۱۵ دی‌ماه در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا بخوانید

هم‌سنگری در جاده خندق!
۷ دی ۱۴۰۴
روایتی که دلدادگی حاج حسین لادانی را به سردار شهید حاج علی باقری به تصویر می‌کشد

هم‌سنگری در جاده خندق!

خودش را بی‌سیمچی سردار شهید حاج «علی باقری» معرفی می‌کند و می‌گوید که آشنایی‌اش با حاجی از جاده «خندق» شروع شده است؛ جاده‌ای در شرق دجله که برای بچه‌های جنگ خاطرات فراوانی از آتش و خمپاره و بمباران دارد.

حکم خادمیاری افتخاری شهدا  بر سینه خبرنگاران
۳۰ آذر ۱۴۰۴
قائم مقام خادمیاران شهدای کشور از همت اصحاب رسانه اصفهان در اطلاع رسانی رویداد ملی شهدا در نگاه نسل نو تقدیر کرد

حکم خادمیاری افتخاری شهدا بر سینه خبرنگاران

مراسم اهدای حکم خادمیاری افتخاری خادمیاران شهدای کشور به سردبیران، مدیرمسئولان و خبرنگاران در اصفهان برگزار شد. قائم مقام خادمیاران شهدای کشور در این مراسم از همت والای اصحاب رسانه در برپایی رویداد ملی شهدا در نگاه نسل نو با رویکرد هوش مصنوعی به میزبانی اصفهان، تقدیر کرد.

زندگی پس از زندگی!
۲۵ آذر ۱۴۰۴
از «داغ» رفتن شهید حسین انواری تا «شوق» تولد دخترش ملیکا که شش ماه بعد از شهادت بابا به دنیا آمد

زندگی پس از زندگی!

هنوز صدای قدم‌هایِ بابا خاموش نشده بود؛ حتی دستخطِ جاندار او روی کاغذ جادویی کُنج طاقچه خانه‌‌شان! روی همان صفحه سیاهی که حتما با ذوق و شوق عجیبی برایش نوشته بود: «زودی بیا پیشمون کُره‌خرچی بابا».

از کوچه‌های اصفهان تا ارتفاعات افشارآباد!
۱۸ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهید سعید گلاب‌بخش، شهید اصفهانی که از نوجوانی به جنگ با اسرائیل رفت

از کوچه‌های اصفهان تا ارتفاعات افشارآباد!

سعید گلاب‌بخش که در میان همرزمانش به «محسن چریک» شهرت داشت، نامی است که شاید برای بسیاری از ما ناآشنا باشد؛ حتی در حد یک اسم ساده. اما زندگی پرماجرای او سرشار از روایت‌هایی است که هر کدام می‌تواند کتابی مستقل باشد

قاب، آغوشِ‌ بی‌پایان مادر!
۱۵ آذر ۱۴۰۴

قاب، آغوشِ‌ بی‌پایان مادر!

قاب را بغل کرده‌ای مادر…! انگار تمام جهان در همین چهارچوب چوبی خلاصه شده است. چشمانت به صورت حامد دوخته شده، به همان لبخند نیمه‌تمامی که حالا تنها در عکس مانده. دست‌هایت لرز دارد، اما محکم گرفته‌ای؛ مثل روزهایی که کودک بود و به دامنت چنگ می‌زد.