در تقویم ما بیست و نهم بهمن روز اقتصاد مقاومتی و کارآفرینی است. این روز، فرصتی است برای گرامیداشت و برجستهسازی تلاشهای اقتصادی کشور در زمینههای مقاومت و کارآفرینی؛ همچنین اهمیت تلاشهای مردم و کارآفرینان در توسعه و تقویت اقتصاد ملی را یادآور میشود.
«ایران» از جمله مفاهیمی است که بسیار در فیلمها و سریالها به آن پرداختهشده. اگر سری به آرشیوها بزنیم، سکانسهای متعددی از نمایش عرق ملی، وطندوستی و میل به خاک خواهیم یافت که هرکدام از زاویهای موضوع را بررسی کردهاند …
سید احمد مراتب متخلص به درهالتاج در ۱۳۳۱ در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. او که در خانوادهای مذهبی که سبقه درخشانی داشتند، متولد شده بود، از همان کودکی در مجامع هنری و مذهبی حضور یافت.
هنوز زمان زیادی از خشکشدن دوباره زایندهرود نگذشته است؛ اما به نظر میرسد وعدهها و مطالبهها، دیگر بار به فراموشی سپرده شدهاند.
چند روز پیش با تابلوی جدید و جالبی مواجه شدم: چهارراه استاد ظریفی اصفهانی. از آنجا که این چهارراه در گذشته نام شخص بر خود نداشت و «دشتستان» خوانده میشد، کمی تعجب کردم.
نوجوان که بودم، زندگی رنگ و بوی دیگری داشت. ایام اعتکاف که میشد، کولهبارم را جمع میکردم و راهی مسجد میشدم؛ آنهم عموما مسجدی که به خانهمان نزدیک باشد، تا بتوانم در پایان هر روز یکی دونفر از اعضای خانوادهام را ببینم.
یکی از تجربیات مشترک اغلب ما انسانها، تصمیم به شروع کارها از شنبه است.
چند سالی است با نزدیکشدن به پایان سال میلادی و برگزاری جشن کریسمس، بازار مجادله و تحلیلهای گوناگون داغ میشود. مانند هر پدیده، عدهای موافق و گروهی مخالف گرایش به آن هستند.
داشتم فکر میکردم درباره چه موضوعی بنویسم که به یک مناسبت جالب بر خوردم. بیستوششم آذرماه روز حملونقل و رانندگان بود.
در هر فرهنگی، صحبت از برخی مسائل، تابو به شمار میرود. برخی دیگر هم در آن حد حساسیتبرانگیز نیستند، اما چندان مؤدبانه دانسته نمیشوند.
آن روزها ما در محله دیگری زندگی میکردیم. صدای آژیر قرمز که بلند میشد، به زیرزمین خانه پناه میبردیم و خود را در آن میچپاندیم.
سرم پر از حرف است. نمیدانم از کجا شروع کنم؛ از شادی جاریشدن رود بگویم یا از غم موقتی بودنش؟